پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
69 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
بعد دو هفته اومدم خونه،
مامانم بوسم کرد🥺
با بابام املت زدیم👨‍👧
بابام نشسته بود و من رفتم دست دادم و سلام
بعد پرسیدم املت چجوری بپزم
نگاهش یه جوری بود، خسته بود ولی انگار سعی داشت لبخندشو نشون نده
باید بمیرم برای این مرد😢
آرزوی قلبی م همیشه این بوده که کاش
مامانمو مادر جان

بابامو پَدر جان
صدا میزدم):
پست چنلا رو میخوندم که رو هم انبار نشن
چون اگه بشن نه دلم میاد نخونده بزنم پایین
نه حال دارم زیاد شه بعد بخونم.
الآن زیاد شدن.
چنلی که دوسش دارم، میرم ببینم چرا دو روزه چیزی نذاشته

میگه متاسفانه این گفتگو دیگر در دسترس نیست
انگار با یکی زندگی کردی و یهو میذاره میره.
عید است
و مبارک^^
که پر شده ست جهان، از حسین سرتاسر🙂
آقای امام حسین تولدتان مبارک⚘
تنها جایی که تو خونه سهم من بیشتر از بقیه بوده،
خونه تکونیه°-°
صبح که ظهر پاشدم.
مادر برای بار میلیونم داشت غر میزد که
صد دفه گفتم شب زود بخواب،
این تصمیم بزرگ منشانه من بود که نخواستم روز رو با جنگ شروع کنم،
یه تشت بزرگ خمیر فتیر درست کرده بود
همه رو زغاله گرفتم، شد شانزده تا بزرگ و سه تا کوچک
همه رو هم پختم
اندازه ظرف نشسته های یه لشکر ظرف شستم،
لگن بزرگی داریم که تابستان ها که میشود در حمام بزرگ خانه کمی فراغت داشت، در آن مینشستم،

الیاف تُشکی که همه کاموا بود و وقتی خیس میشد وزنش صد و چل برابر میشد رو در آن لگد کردم
دوش را باز کردم و آب شان کشیدم
جان کندم و داخل آبکش انداختم شان
همان مقدار الیاف دیگری را دوباره خیساندم
حمام کردن خودم که تموم شد، مادر یه کهنه داد که دیوارای حمامو چن ساله دست نزدیم
پس سابیدمشان