پَریما
212 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
Forwarded from جنگل های هیرکانی
تا برنامه اش هست گفتم منم بگم:,)
این پیام رو فوروارد کنید در چنل های زیباتون و من به انتخاب خودم یکی از عکسای چنلتون رو نقاشی میکنم.
آقا از این پستای فوروارد کنید چنلاتون فقط یکی از ریحانه گذاشته بودم، که اونم فقط گفت عه فریبا (=
اینم از مریم که به من برسه میگه شرمنده آقا مدادم تموم شد.
Forwarded from آیس ناکافی
فریبا. یه روزی به همین زودیا میری کابل آباد و قشنگ، کابلی که حالش خوبه. بعد واسمون از همون بازار ها و جاهای زیبایی که میگی، عکس می ذاری.
فریبا باغچه شون هندونه داره. یه داداش داره اسمش فواده‌. فواد مثل من تو اسپویل کردن فیلم و سریال استاده.
من و فریبا تو ویس چت گذاشتن و ایگنور شدن توسط اعضای کانال هامون خیلی همدردیم🤝
طوری که قبلا که من می ذاشتم اون فقط میومد،حالا من اون موقع کانالشو نداشتم ولی وقتی بذاره منم می رم و یه تنه غوغا می کنم.
فکر کنم مشهد رو دوست داشتی یا دانشگاه فردوسیو؟ تو بودی گفتی؟(ببخشید حافظه م ماهی ایه) اگه تو بودی که سال دیگه اگه رفتم فردوسی تو ام بیا بریم دانشگاه فردوسی گردی. خیلی کَیف می ده. ۲ سال پیش با دو تا از دوستام رفتم، واسه وارد شدن نگهبانی گفت کارت شناسایی تونو بدین نگه دارم بعد برگشتین بگیرین. :)))) ما ام کارت شناسایی نداشتیم کارت کتابخونه دادیم=)))
تهشم توش گم شدیم و دانشکده ادبیات و علوم انسانی رو هم پیدا نکردیم.‌‌... ولی ایشالله ایندفعه دیگه پیدا می کنیم.
ها همینه 😂🤌
دیدی سخت نبود 🫂

قربان شما جان، تشکر از آرزوی دورت و برنامه دیدار نزدیکت ❤️
میخوام همه کینه هامو با خواهرم کنار بذارم... پا شد لامپو روشن کرد و در جدالی تن به تن شجاعانه و بی واهمه سوسک پروازی رو کشت.
این طور نبود که سوسک یه جا نیشسته باشه و اونم بزنه نه... با صبر زیر همه چیو نگا کرد و فقط یه دستمال دستش بود تا بگیرتش

من این طرفِ حال، مویه کنان براش دعا میکردم، واقعا با دست سوسک گرفتن... آه ای زن شجاع همه آرزو های خوب برای تو.
هیجان آخر شب؟
تا به حال این طور غرور آفرین افتخار کردی به شجاعت کسی؟
متاسفانه همه چیو دارم به مسخره می‌گیرم.
ولی از فکر کردن به اینکه قراره چی پیش بیاد سالهاس حامله‌ام.
چسی نباشه بعد صد سال شروع کردم به یه کار مفید منتها چون قهوه نمی‌خورم نشد از استارتش عکس بذارم باراتون.
پروسه تمام کارهای مفیدم
فواد میگه چرا اینجوری می‌کنه؟
میگم یه کسایی توی افغانستان دیگه نمیذارن خانما لباسی که دوست دارند رو بپوشن، همه باید از این چادرا بپوشند که فقط دوتا چششون معلومه.
گفت چه وحشتناک... بعد دو دیقه برگشت که: پس اگه همه خانما فقط دوتا چشماشون معلوم باشه، بچه‌ها ماماناشونو گم میکنن آره؟
Forwarded from D
پروسه بیدار‌شدن یه بحثه، از زیر پتو دل‌کندن و بلند‌شدن یه بحث خیلی مفصل‌تره.
Forwarded from ژو
امیدوارم آنقدر پیتزا داشته باشی که شکم پر از پیتزایت نداند چگونه بعدی را ببلعد.
تعلق، سبب تمام ناخوشی‌های خاطرمان.
خدا موقع آفریدن آدما: خب اگه دستشون کمی کوتاه تر باشه بهتر نیست؟ چرا چرا کوتاش میکنم اینقدی که به هیچی نرسه.
Audio
شکیب سوزان - آهنگ به مقابل دو چشمم
این امید ها نورهایی گرم‌اند و زیبا، ولی بند اند به یک تف...
نورهای قوی‌تری می‌باید.