پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
یک بغل محض زار زدن.
Forwarded from ژو
اگر هنوز صبح‌ست.
@Goft_Divane
هر چی هم بشه، نمی ارزه به این روزا.
تب بزنیم؟ دلم میخواد بلاکت کنم
سین نزدم لفت دادی
افغان نیوز را پین کردم
مامان بیشتر از همیشه گوشزد می‌کنه این همه گوشی دستم نگیرم
خبرهای کوتاه رو برای حانی میفرستم
سعی میکنم اینستا نرم
نمیتونم بی خبر بمونم
باخبری هم علاجی نیست
گریه میکنم
دارم میرم خونه خودم تا دو ماه دیگه
خوشحال اومد که خونه خوبی پیدا شده
نتونستم خوشحالی کنم
خاله هم کرونا گرفت
مراسم نمیگیریم
ولی آماده نیستم برا هیچی
دارم ژاکت میبافم
برای روزهای سرد
نیم ساعت دیگه کلاس دارم
طرحم رو ننوشتم
کتابی که باید رو نخوندم
امیدم بود
به بیگانه محول شد
تلاش میکنم
اونقدری که کودکی در خاکمان حس غریبی نکند
حس بیچارگی
مادر میشوم
برای همه شان
پناه
آقای امام حسین برایمان دعا کنید.
امسال روضه های شما را تجسم میکنیم.
تشابهی نیست تا قیاسی باشد
میگوید طالبان دختر ها را نمیبرد
توحش را کنار گذاشت اند
ولی باز هم آن روی سکه داعش هستند،
- تو طالبان را تطهیر نمیکنی
خودت را میکنی
جمهوری اسلامی را
کلاس رو فراموش کردم
امروز جلسه آخر ترم چهاره
خانمه برداشته طرحی که جلسه قبل نوشته بودمش رو آب و تاب داده و نکاتی که استاد برای بهتر شدنش هم گوشزدم کرده بود رو الحمدلله در نظر گرفته و یه طرح پر و پیمانی در آورده... تشکر
ترم بعد رو شرکت نمیکنم

امروز.
یک خون، مانند بذر‌گندم است، از هر خوشه‌اش ده برابر خون می‌چکد.
Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
می‌دونم خیلی در مورد رمان خوشه‌های خشم اینجا حرف زدم، اگر خسته شدید نادیده بگیرید اما این رمان خیلی با شرایط الان جهان و خصوصا کشور ما همخوانی داره. تمام داستان حول محور خانواده‌ای می‌چرخه که تلاش می‌کنن چیزهایی که براشون باقی‌ مونده رو از دست ندن، حتی زمانی که دیگه هیچی برای از دست دادن ندارن. تمام زندگی ما حول محور تلاش برای حفظ کردن چیزهایی میگذره که داریم، حتی وقتی تمام اون‌ها رو ازمون می‌گیرن باز نمی‌تونیم دست از تلاش برای محافظت از اون هیچی‌ای که برامون باقی مونده برنداریم، چون زندگیمون پیرامون اون تلاش ساخته شده. برای ما نه هیچوقت پیشرفت معنایی داشته و نه هیچوقت رویاپردازی، برای ما همیشه فقط تلاش برای بقا و دویدن دنبال آرامش معنی داشته. تلاش برای حفظ تعادل یه قایق سوراخ توی یه دریای طوفانی.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
پوف و پتاق

مردم افغاستان یک اصطلاح “پوف و پتاق” دارند که یعنی لاف زدن و در واقع باد شکم هم نبودن!

تا قبل از تصرف کامل افغانستان توسط طالبان و در مدت این ۲۰ سال دموکراسی، رهبران جهادی از اقوام مختلف و سران دولتی و حتی روشنفکران جامعه ی مدنی چنان حرف هایی می زدند و نظریات سیاسی می دادند که مردم بیچاره ی افغانستان به علت فقر اقتصادی و نداشتن سواد سیاسی اجبارا به دور و بر آن ها جمع می شدند. چرا که فکر می کردند آن ها بیشتر می فهمند و به هرحال توان مقابله با طالبان را دارند.
در نتیجه این شد که طی این مدت رهبران جهادی و آنها که به دولت وصل بودند برای خود کاخ ها و قصرهای مجلل ساختند و حساب های بانکی خارج از کشور خود را با پول های کمک شده از سوی جامعه ی جهانی به مردم افغانستان پر کردند و پسران و اقوام شان شرکت ها و دفترهایی با نام های مختلفی در داخل و خارج از کشور به پا کردند و در کل عیش و نوش و ضیافتی بود برایشان! هر کجا هم که باید حرف می زدند با گردن های کلفت پیش روی مردم می ایستادند و سخنرانی می کردند که: “ای مردم! از طالبان نترسید! ما در کنار شما هستیم و تا آخرین قطره ی خون خود حامی و مدافع حقوق و امنیت شما خواهیم بود!”! …
اما خب از یک هفته به این سو چه اتفاقی افتاد؟ طالبان آمد و وارد شهرها و حتی پایتخت افغانستان هم شد. مردم بی دفاع هم نگاه شان به همین سیاسیون و رهبران جهادی که دم از قدرت می زدند بود. اما آن ها چه کردند؟ - گریختند! و به پست ترین و شرم آورترین حالت ممکن هم این کار را کردند و مردم را با دست ها و جیب ها و شکم های خالی تنها گذاشتند. به همین راحتی و بدون هیچ وجدانی!

مرگ بر آن ها باد.
ترس مردم بیجا نیست
مقامات که در حال فرارند،
دیپلمات‌ها را خارج میکنند،
پرچمشون رو برمیدارند ببرن
حتی دیگه از حریم هوایی افغانستان هم پروازاشون رو نمی‌برند
درسته ساختار صحیحی نداشتیم برای پیشرفت
ولی دیگه خر باید باشیم که اینا رو ببینیم و باز چشمون به طالب باشه که چه گهی می‌خوان برامون بخورن
میگه امنیت رو براتون برقرار می‌کنیم... درسته امنیتی که بتمرگی تو خونه‌ت اگه ما صلاح دیدیم تا مدرسه بری ولی با پوشیه

البت که چار روز دیگه همینم نمی‌ذاریم بری
كابل
دختريست با موهاي بلند.
پير زني ساحري ميگويد برايش:دخترم موهايت را ببند،لب سيرين رنگ انارت را بريز به چاهي.
چادر سیاه و سفیدت را سر كن و آن لباسهاي سرخ و سبز را از خيالت محو كن....
ترا ما باخود ميبريم...
پدرت ديشب ترا به مرد كوري فروخت كه دو غلام ستمكار در پهلو دارد.
او ترا نخواهد ديد.
اما از نگاه غلامهايش از خوبي هاي تو خواهد شنيد.
________________________________________
كابلم را به روزهاي سياه نبريد😔😔

ما تازه از شيريني آن ميدانستيم.

﮼روبرداشت‌از‌برگه‌قصر‌ریگی
﮼نور

.
چرا چنین شد؟
چرا همیشه مردم فریب داده می‌‌شوند؟

اگر از مدت‌ها پیش چنین معامله‌ی صورت گرفته بود که در نهایت، همه چیز را واگذار کنید، پس چرا از مردم پنهان کردید و گذاشتید جگرگوشه‌های جوان مردم برای هیچ، از دم تیغ بگذرند؟! چرا سربازان را به جنگی فرستادید که هیچ توجیهی نداشت؟! چرا این قهرمانان را در میدان‌های نبرد، سرافکنده رها کردید؟! چرا توده‌های مردم را تشویق به ریختن به جاده‌ها و الله اکبر گویی کردید؟! چرا از آغاز نگذاشتید این "معامله" بدون خون‌ریزی صورت بگیرد؟! چرا باید خون انسان برای خودخواهی‌های سیاسی و قدرت‌طلبی‌ها، چنین ظالمانه و وحشیانه بر زمین بریزد؟!

چگونه مردم پس از این، قول یک نظام و یک رهبر را باور کنند؟ آیا قرار بر این است که همیشه در این سرزمین مردم فریب داده شوند؟!

بدانید که زندگی ادامه خواهد داشت؛ مثل دیروز و‌ مثل همیشه. باور دارم باز هم این سرزمین، سر بر خواهد افراخت و دوباره لبخند خواهد زد. و اما شما بخشی از آن زندگی نخواهید بود، و آن لبخند نیز برای شما نخواهد بود!

فرهاد دریا
#الهی_نشکنی_افغانستان
Forwarded from Mah
- گریه می‌کنی.
شب میشود و تو باز گریه می‌کنی.
گریه هرگز دردی را درمان نبوده‌است.
مگر مرا دوست نداری؟
-


بار دیگر، شهری که دوست میداشتم / نادر ابراهیمی
Forwarded from Mah
- بازگشت ما پایان همه‌چیز بود.
میتوان به سوی رهایی گریخت اما بازگشت به اسارت نابخشودنی‌ست.
من گفتم که بازنگردیم.... -



بار دیگر، شهری که دوست میداشتم / نادر ابراهیمی
Forwarded from Mah
- تو از صدای غربت، از فریاد قدرت، و از رنگ مرگ میترسی؟
هلیا! برای دوست داشتنِ هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دَمِ مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیزِ نو، خراب کردن هرچیزِ کهنه را
وبرای عاشقِ عشق بودن، عاشقِ مرگ بودن را
. -



بار دیگر، شهری که دوست میداشتم / نادر ابراهیمی
Forwarded from Mah
- بخواب هلیا!
تنها خواب است که تو را به تمامی آنچه از دست رفته‌است، به من، و به رویاهای خوشِ برباد رفته پیوند خواهدزد
. -


بار دیگر، شهری که دوست میداشتم / نادر ابراهیمی
این مثه یه خواب میمونه
ما داریم با مرد رودخونه
رد میشیم از روزهامون شاد
شاید غمگین امّا
Forwarded from هیچ (parinaz🦩)
میگه
ای چشم تو بیمار، گرفتار، گرفتار
برخیز چه پیشامده این بار علمدار
گیریم که دست و علم و مشک بیفتد
برخیز فدای سرت انگار نه انگار
دل خوشم... به هندوانه کوچک‌ حیاط‌مان
حتی حالا که چند روزیست بزرگتر نشده، هنوز هم با فواد میریم و بهش آب می‌دیم.