پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
- آها این بازیگرِ... این همون فلانی نیست فریبا؟
+ نه
- چرا خودشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
+ مامان تروخدا گریه نکن فیلمه الکیه
- نه تو نمی‌فهمی همینا رو از رو واقعیت میسازن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دل من کوچیکه برای این همه حادثه،
دست من کوتاهه برای این همه درد،
کاش با این الهی بمیرم ها گرهی ازت باز میشد...
افسوس از تو ای وطن، افسوس.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کار روان‌درمان‌گر فقط این است که بنشیند و تقلای بیمار و کشتی گرفتنش با خودش را تماشا کند. مشاور تنها یک مشاهده‌گر است. او هیچ قدرتی برای «درمان» بیمار ندارد و هرگاه هم بخواهد تلاشی برای درمان بیمار بکند، با سرسختی و یک‌دندگی بیمار مواجه می‌شود که جریان معالجه را کندتر می‌کند.

بیمار خودش کاملاً برای درمان خودش مجهز است و از آن جا که مشاور وظیفه‌ای از این بابت ندارد، می‌تواند بنشیند و از تماشای منظرۀ معالجۀ خود به خودی بیمار لذت ببرد.


📖 #If_You_Meet_the_Buddha_on_the_Road_Kill_Him
👤 #Sheldon_Kopp

@Library_of_Babel
Forwarded from منِ آبی (𝙎𝘼𝙉𝘼🐰)
گاهی وقت ها حتی معنی "دوستت دارم" را نمی‌دانم.
فقط میخواهم بگویم از اینکه کنارمی حس میکنم خوشبخت ترین فرد دنیا هستم.
میخواهم بگویم هرگز مرا رها نکن.
میخواهم بگویم بدون تو هم میتوانم زندگی کنم ولی زندگی کنار تو رنگ و بوی قشنگتری دارد.
ولی فقط میگویم دوستت دارم
همین.
Forwarded from میدونی چیه ... (sᴇᴘᴇʜʀ)
از کجا معلوم حرف‌هامون رو با آدمهای درستی در میون میذاریم؟ از کجا معلوم حرف‌هامون رو واقعا از آدمهای نادرستی پنهون میکنیم؟ اگه درستش برعکس تصور ما باشه چی؟ سکوت کردن بیشتر به نفعمونه یا حرف زدن؟ پشیمونی سکوت کردن بیشتره یا ندامت حرف زدن؟
Forwarded from خودم (narges)
جیمز هالیس میگه "زندگیمون با تمام عوامل محدود کننده ش به عهده ماست "
چقدر درست واقعا
وطن خاکت شوم
سوگوار تو ام وطن و سوگوار را تسلایی نیست. هی آمدم حرفی بزنم هی آمدم ناله ای کنم... ولی زجه، کجا ناله میشود؟ خواستم قوی باشم، خواستم تسلایی بر داغ‌هایتان... من قوی نبودم، من زود شکستم، آنجا که دانه دانه شهرها را از دست می‌دادیم... من همانجا شکستم. من تمام شدم... دیگر وطنی برایم نماند. دیگر دلتنگ خاک ندیده‌ات چطور شوم؟ رویای یک بار گشتن در سرک‌های کابل، یک بار نماز خواندن در سخی، یک بار به بند امیر رفتن... همه‌شان در من فرو ریختند. خونِ جگر است که از دهان ما شنیده میشود ولی زجه کجا ناله می‌شود؟
حتی در دهان هم راست نمی‌آید که شهری سقوط کند. شهر فقط یک شهر نیست. بمیرم برایتان ای عزیزکان مظلوم.
من حتی برای تان یک هشتگ هم نزدم. تحقیر تا کجا؟ مگر کور باشیم اینها را نبینیم. آنکه دیدنی باشد همه را میبیند. هشتگ؟
هجوم‌شان به شهرهامان، خانه‌هامان تماما وحشت است. زدند کشتند آتش راه انداختند، قرار و آرام یک ملت را شکستند و به شادیانه توحش‌شان، نفیر پیروزی زدند... در دفترخانه‌ها اتن کردند. من از اتن میترسم. با تو چه خواهند کرد؟
من اینجا نفس کشیدم و اندوه خوردم. شما قوی هستید که در تلاش برای آزادی تان جنگیدید، کسی اگر به قدر یک دم و بازدم هم در این تکه از دنیا دوام آورده باشد، شمایید. شمایید مردم قوی دل افغانم.
نفس من؟ از جای گرم بلند میشود ولی
ولی کاش آخرین امیدهامان هم ناامید نشود.

به خاطر خنده دخترکان و پسرکان مان.
به خاطر امید مادران و پدران مان، زنده بمان وطن❤️
چطور میشود این همه آدم یکجا، چنین شور بخت و سیاه قسمت؟
یک بغل محض زار زدن.
Forwarded from ژو
اگر هنوز صبح‌ست.
@Goft_Divane
هر چی هم بشه، نمی ارزه به این روزا.
تب بزنیم؟ دلم میخواد بلاکت کنم
سین نزدم لفت دادی
افغان نیوز را پین کردم
مامان بیشتر از همیشه گوشزد می‌کنه این همه گوشی دستم نگیرم
خبرهای کوتاه رو برای حانی میفرستم
سعی میکنم اینستا نرم
نمیتونم بی خبر بمونم
باخبری هم علاجی نیست
گریه میکنم
دارم میرم خونه خودم تا دو ماه دیگه
خوشحال اومد که خونه خوبی پیدا شده
نتونستم خوشحالی کنم
خاله هم کرونا گرفت
مراسم نمیگیریم
ولی آماده نیستم برا هیچی
دارم ژاکت میبافم
برای روزهای سرد
نیم ساعت دیگه کلاس دارم
طرحم رو ننوشتم
کتابی که باید رو نخوندم
امیدم بود
به بیگانه محول شد
تلاش میکنم
اونقدری که کودکی در خاکمان حس غریبی نکند
حس بیچارگی
مادر میشوم
برای همه شان
پناه
آقای امام حسین برایمان دعا کنید.
امسال روضه های شما را تجسم میکنیم.
تشابهی نیست تا قیاسی باشد
میگوید طالبان دختر ها را نمیبرد
توحش را کنار گذاشت اند
ولی باز هم آن روی سکه داعش هستند،
- تو طالبان را تطهیر نمیکنی
خودت را میکنی
جمهوری اسلامی را
کلاس رو فراموش کردم
امروز جلسه آخر ترم چهاره
خانمه برداشته طرحی که جلسه قبل نوشته بودمش رو آب و تاب داده و نکاتی که استاد برای بهتر شدنش هم گوشزدم کرده بود رو الحمدلله در نظر گرفته و یه طرح پر و پیمانی در آورده... تشکر
ترم بعد رو شرکت نمیکنم

امروز.
یک خون، مانند بذر‌گندم است، از هر خوشه‌اش ده برابر خون می‌چکد.
Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
می‌دونم خیلی در مورد رمان خوشه‌های خشم اینجا حرف زدم، اگر خسته شدید نادیده بگیرید اما این رمان خیلی با شرایط الان جهان و خصوصا کشور ما همخوانی داره. تمام داستان حول محور خانواده‌ای می‌چرخه که تلاش می‌کنن چیزهایی که براشون باقی‌ مونده رو از دست ندن، حتی زمانی که دیگه هیچی برای از دست دادن ندارن. تمام زندگی ما حول محور تلاش برای حفظ کردن چیزهایی میگذره که داریم، حتی وقتی تمام اون‌ها رو ازمون می‌گیرن باز نمی‌تونیم دست از تلاش برای محافظت از اون هیچی‌ای که برامون باقی مونده برنداریم، چون زندگیمون پیرامون اون تلاش ساخته شده. برای ما نه هیچوقت پیشرفت معنایی داشته و نه هیچوقت رویاپردازی، برای ما همیشه فقط تلاش برای بقا و دویدن دنبال آرامش معنی داشته. تلاش برای حفظ تعادل یه قایق سوراخ توی یه دریای طوفانی.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
پوف و پتاق

مردم افغاستان یک اصطلاح “پوف و پتاق” دارند که یعنی لاف زدن و در واقع باد شکم هم نبودن!

تا قبل از تصرف کامل افغانستان توسط طالبان و در مدت این ۲۰ سال دموکراسی، رهبران جهادی از اقوام مختلف و سران دولتی و حتی روشنفکران جامعه ی مدنی چنان حرف هایی می زدند و نظریات سیاسی می دادند که مردم بیچاره ی افغانستان به علت فقر اقتصادی و نداشتن سواد سیاسی اجبارا به دور و بر آن ها جمع می شدند. چرا که فکر می کردند آن ها بیشتر می فهمند و به هرحال توان مقابله با طالبان را دارند.
در نتیجه این شد که طی این مدت رهبران جهادی و آنها که به دولت وصل بودند برای خود کاخ ها و قصرهای مجلل ساختند و حساب های بانکی خارج از کشور خود را با پول های کمک شده از سوی جامعه ی جهانی به مردم افغانستان پر کردند و پسران و اقوام شان شرکت ها و دفترهایی با نام های مختلفی در داخل و خارج از کشور به پا کردند و در کل عیش و نوش و ضیافتی بود برایشان! هر کجا هم که باید حرف می زدند با گردن های کلفت پیش روی مردم می ایستادند و سخنرانی می کردند که: “ای مردم! از طالبان نترسید! ما در کنار شما هستیم و تا آخرین قطره ی خون خود حامی و مدافع حقوق و امنیت شما خواهیم بود!”! …
اما خب از یک هفته به این سو چه اتفاقی افتاد؟ طالبان آمد و وارد شهرها و حتی پایتخت افغانستان هم شد. مردم بی دفاع هم نگاه شان به همین سیاسیون و رهبران جهادی که دم از قدرت می زدند بود. اما آن ها چه کردند؟ - گریختند! و به پست ترین و شرم آورترین حالت ممکن هم این کار را کردند و مردم را با دست ها و جیب ها و شکم های خالی تنها گذاشتند. به همین راحتی و بدون هیچ وجدانی!

مرگ بر آن ها باد.
ترس مردم بیجا نیست
مقامات که در حال فرارند،
دیپلمات‌ها را خارج میکنند،
پرچمشون رو برمیدارند ببرن
حتی دیگه از حریم هوایی افغانستان هم پروازاشون رو نمی‌برند
درسته ساختار صحیحی نداشتیم برای پیشرفت
ولی دیگه خر باید باشیم که اینا رو ببینیم و باز چشمون به طالب باشه که چه گهی می‌خوان برامون بخورن
میگه امنیت رو براتون برقرار می‌کنیم... درسته امنیتی که بتمرگی تو خونه‌ت اگه ما صلاح دیدیم تا مدرسه بری ولی با پوشیه

البت که چار روز دیگه همینم نمی‌ذاریم بری