پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
68 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
پَریما
خدایا من که شکر کردم... چی شد پس؟
خب آره
به زبان شاکر... به عمل کافر

ببخشید، بعداً مزاحم میشم خداجان.
Forwarded from Lunatic
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
یه «کسی» برام آرزوی خواب خوب دیدن کرده که اصن کاش زودتر می‌خوابیدم(((((((؛
Forwarded from ژو
همینطور که جلو‌تر می‌روم.
@Goft_Divane
Forwarded from Mah (𝐌𝐚𝐡𝐘𝐚)
-چطوری رزومه حرفه‎ای بنویسیم؟-
قسمت دوم

‍‍‍‍• تو این قسمت می‎خوایم راجع به رعایت کردن نکات نگارشی تو نوشتن رزومه، صحبت کنیم.
نه تنها برای رزومه نوشتن بلکه برای همه نوشته های اداری و رسمی باید بهش توجه کنید.
اگر به زبان فارسی می‎نویسید توی کانال یک کتاب هست به نام غلط ننویسیم که می‎تونید ازش استفاده کنید و همچنین علايم نگارشی رو در جای درست خودشون استفاده کنید. دستور زبان فارسی و قواعد ساختاری جملات باید به درستی انتخاب بشن که به عنوان زبان مادری انتظار میره مشکلی نداشته باشید.
گوگل کردن رو فراموش نکنید و رعایت نیم فاصله هم اهمیت داره.

• اگر به زبان انگلیسی رزومه می‎نویسید هم دقت کنید رزومه بدون اشکال باشه.

📌نکاتی که باید رعایت کنید:
1. از لحاظ ساختار جمله و گرامر جملات باید صحیح ساخته و استفاده بشن.
2. حروف بزرگ و کوچک رو برای کلمات انگلیسی و املای کلمات حتما باید صحیح استفاده بشن.
3. علامت های نگارشی در جای درست و بدون خطا استفاده بشن.
4. جملات مختصر باشن به طوری که توی یک نگاه بتونن بخوننش.
#resume #tips
دوستی می گفت در این دنیا که عاشق باشی، خشن باشی و یا منطقی هر کدام جداگانه تو را از پای می‌اندازد... حال چه هر سه باشی، خب من هر سه هستم و قرار است دنیا مرا از پای بیاندازد؟!
ولی توصیف یک انسان با سه واژه کمی کم لطفی است. نه من که همه ما بیشتر از چند واژه هستیم... خیلی بیشتر.
من خودم مهربانم دیوانه ام ذوق مندم بی شوقم... چرا نگوییم مجموعه از تضادها و تناقض ها هستیم؟!

می‌گفت این چنل دفتر خاطرات ذهن من است ولی حتی در همین دفترچه خاطرات مجازی ذهن هم من خود را سانسور می کنم... مگر تا کجا می شود ذهن را عریان کرد؟؟
جدا از اینکه قسمت هایی برای خودم هم نیز هنوز پوشیده است برآنم تا قسمت هایی را نیز بر دیگران بپوشانم.
در ستایش تضادها:

وقتی سعیده بهم گفت دو اکانت در توییتر دارد فکر کردم بهم خیانت شده، انگار جایی از سادگیم سو استفاده کرده بودند. آنهم کی؟ سعیده با آن چشم‌های معصومش که در گعده‌های دوستانه‌مان وقتی آن واژه های غیر مودبانه را به هم پرتاب می کنیم حداکثر چشم هایش می‌خندد. سعیده انگار اسرار ساخت بمب اتم را لو داده بود، آنهم نه حالا، سال ۱۹۴۶ درست بعد از انفجار ناکازاکی؛ همآنقدر تکان دهنده.
شب آن یکی اکانت سعیده را می‌خوانم و در زمان عقب می‌روم تا یک سال پیش را می‌خوانم. بیشتر از هر دفتر خاطراتی که دخترها وقتی بچه بودیم داشتند، اسرار مخفی کرده است. حیرت کشف آن یکی چهره سعیده نمی گذارد بخوابم. فقط یک شک آزارم می دهد. خودم را تصور می‌کنم که فردا صبح پیام سعیده را می‌خوانم:« واقعا احمقی! فکر نکردی آن حرف ها حرف من نیست. یعنی حتی به ذهنت هم نرسید که من این کلمه ها را به کار نمی برم؟» از این تصویر به اندازه شوک امشب می ترسم. اما واقعاً ته دلم، آن ته کوچه پس کوچه‌های ذهنم، ترجیح می‌دهم فردا ببینم سعیده پیام داده:« دروغ گفتم» بعد بزند:« واقعا احمقی! فکر نکردی...»
.
.
.

بریده‌ایی از زندگی دوگانه خمف
امیر ناظمی
ناداستان
من هنوز خودمو نشناختم، هر لحظه انگار در من آدم دیگه‌ای سرش رو بدر می‌آرد که:« هی منم هستما... حواست کجاست؟»
ولی تا چقدر درسته که بخواهیم شخصیت‌های متضادمون رو از هم جدا بدونیم یا جدا کنیم؟
Forwarded from fariBa
می‌دونی اینجوریه که
هی که میگذره و بزرگتر میشی متوجه میشی در چه موقعیت هایی کنار چه آدم ‌هایی دلت میخواد چطور باشی... حالا یا دلت میخواد یا همون فقط ازت برمیاد
ولی اون قسمت دیگه‌ایی از وجودمون چی میشه؟ دوسش داریم و دلمون نمی‌خواد کنار بذاریمش
حالا یا دوسش داریم یا کنار گذاشتنش ازمون برنمیاد.
Forwarded from فعلا هیچی... (Latife)
آدمی: رنج عمیقی ست که جریان دارد،
Forwarded from آقای ایکس (Amiri)
کسی که تا الان نخوابیده قطعا بیداره
Forwarded from آفرودیته
🤍
آفرودیته
🤍
یادگرفتن سفالگری و سرامیک >>>>>>>>>>>>>>>>>>> رسیدن به هر آنچه که می‌خواهم
نماینده یه درس بودم و از کی تا حالا چند دفعه تو گروه‌ها اعلام کردم اسمتون رو با موضوع ارائه و تاریخش بفرستین می‌خوام لیست کنم... حالا دیروز وقتی امتحان آخر رو هم دادیم تموم شده دیدم باز پن شیش نفر نیستن تو لیست... گفتم لیست رو ناقص بدم استاد، بعد به این گشادا نمره نده دلم نیومد/:
دونه دونه چک کردم کیا نیستن
پیام شون دادم حالا تو جاده هم بودیم و من هی درگیر و اعصاب سگی که چرا جواب نمیدن... یه دختره اومد موضوعش رو گفت بعد میگه عه فریبا چطور یادت نیست من در مورد فلان چیز ارائه داشتم؟
آخه د لامصب هوووووف...
تا ده شمردم و هچی بش نگفتم، میگم تاریخ رو یادته بگو حالا
ویس داده: فدا سرت عزیز دلم منم تاریخش یادم نیست


می‌دونی یه لحظه خندم گرفت از چیزی که برا خودش مهم نیس، پس به من چه اصن.
تعطیلات خود را چگونه آغاز کردید؟
_با سفر به قم
وای🤦🏻‍♀️
تو سرویس جمکران نشسته‌ام حانی بیاد بعد داشتم چنلا رو میخوندم
اومد،
منم یه پست طنزو براش خوندم نگاش کردم دیدم حانی نیست(°°°: