Forwarded from Recherché
عکسهای زیباییشناختی سریال مذکور.
ندیدید شدیداً توصیه میکنمش. از بهترین سریالهای ساخته شدهاست از نظر من که واقعاً حرف برای گفتن داره. موسیقی، لباسها، دیالوگهای سوپر کمدی فیلم که خیلی هم هوشمندانه نوشته شدن و ژانر فمنیستیش (که نمیخواد به زور بقبولونه که واااای من چه سریال فمنیستی خفنیام با گفتن سیصدبارهی این کلمه. مثل یک سری از فیلمها و سریالهای جدید نتفلیکس و شبکههای دیگه.)، مشکلاتی که در زندگی یک زن به وجود میاد و نحوهی مبارزهاش با جامعهی جنسیت زدهی اون زمان، نیویورک، وجود الکس بورستین و تونی شلهوب که به تنهایی نمک قضیه است.
خلاصه که….
ببینید.
پ.ن: سان و دوستان روی لِنی بروس کراش داشتند، بنده روی اِیب وایسمن:)
ندیدید شدیداً توصیه میکنمش. از بهترین سریالهای ساخته شدهاست از نظر من که واقعاً حرف برای گفتن داره. موسیقی، لباسها، دیالوگهای سوپر کمدی فیلم که خیلی هم هوشمندانه نوشته شدن و ژانر فمنیستیش (که نمیخواد به زور بقبولونه که واااای من چه سریال فمنیستی خفنیام با گفتن سیصدبارهی این کلمه. مثل یک سری از فیلمها و سریالهای جدید نتفلیکس و شبکههای دیگه.)، مشکلاتی که در زندگی یک زن به وجود میاد و نحوهی مبارزهاش با جامعهی جنسیت زدهی اون زمان، نیویورک، وجود الکس بورستین و تونی شلهوب که به تنهایی نمک قضیه است.
خلاصه که….
ببینید.
پ.ن: سان و دوستان روی لِنی بروس کراش داشتند، بنده روی اِیب وایسمن:)
Recherché
Photo
آیییییی که قشنگه 😍
پر از دیالوگهای پر مغز... لباسای خفن... روایت عالی
پر از دیالوگهای پر مغز... لباسای خفن... روایت عالی
پَریما
تو این زندگی فقط انگار باید هی بیشتر و بیشتر صبر کنی... کاش آخرش خوب شه
فقط انگار باید... در اسارت قیدها ماندهام.
پَریما
خدایا من که شکر کردم... چی شد پس؟
خب آره
به زبان شاکر... به عمل کافر
ببخشید، بعداً مزاحم میشم خداجان.
به زبان شاکر... به عمل کافر
ببخشید، بعداً مزاحم میشم خداجان.
Forwarded from Mah (𝐌𝐚𝐡𝐘𝐚)
-چطوری رزومه حرفهای بنویسیم؟-
قسمت دوم
• تو این قسمت میخوایم راجع به رعایت کردن نکات نگارشی تو نوشتن رزومه، صحبت کنیم.
نه تنها برای رزومه نوشتن بلکه برای همه نوشته های اداری و رسمی باید بهش توجه کنید.
اگر به زبان فارسی مینویسید توی کانال یک کتاب هست به نام غلط ننویسیم که میتونید ازش استفاده کنید و همچنین علايم نگارشی رو در جای درست خودشون استفاده کنید. دستور زبان فارسی و قواعد ساختاری جملات باید به درستی انتخاب بشن که به عنوان زبان مادری انتظار میره مشکلی نداشته باشید.
گوگل کردن رو فراموش نکنید و رعایت نیم فاصله هم اهمیت داره.
• اگر به زبان انگلیسی رزومه مینویسید هم دقت کنید رزومه بدون اشکال باشه.
📌نکاتی که باید رعایت کنید:
1. از لحاظ ساختار جمله و گرامر جملات باید صحیح ساخته و استفاده بشن.
2. حروف بزرگ و کوچک رو برای کلمات انگلیسی و املای کلمات حتما باید صحیح استفاده بشن.
3. علامت های نگارشی در جای درست و بدون خطا استفاده بشن.
4. جملات مختصر باشن به طوری که توی یک نگاه بتونن بخوننش.
#resume #tips
قسمت دوم
• تو این قسمت میخوایم راجع به رعایت کردن نکات نگارشی تو نوشتن رزومه، صحبت کنیم.
نه تنها برای رزومه نوشتن بلکه برای همه نوشته های اداری و رسمی باید بهش توجه کنید.
اگر به زبان فارسی مینویسید توی کانال یک کتاب هست به نام غلط ننویسیم که میتونید ازش استفاده کنید و همچنین علايم نگارشی رو در جای درست خودشون استفاده کنید. دستور زبان فارسی و قواعد ساختاری جملات باید به درستی انتخاب بشن که به عنوان زبان مادری انتظار میره مشکلی نداشته باشید.
گوگل کردن رو فراموش نکنید و رعایت نیم فاصله هم اهمیت داره.
• اگر به زبان انگلیسی رزومه مینویسید هم دقت کنید رزومه بدون اشکال باشه.
📌نکاتی که باید رعایت کنید:
1. از لحاظ ساختار جمله و گرامر جملات باید صحیح ساخته و استفاده بشن.
2. حروف بزرگ و کوچک رو برای کلمات انگلیسی و املای کلمات حتما باید صحیح استفاده بشن.
3. علامت های نگارشی در جای درست و بدون خطا استفاده بشن.
4. جملات مختصر باشن به طوری که توی یک نگاه بتونن بخوننش.
#resume #tips
دوستی می گفت در این دنیا که عاشق باشی، خشن باشی و یا منطقی هر کدام جداگانه تو را از پای میاندازد... حال چه هر سه باشی، خب من هر سه هستم و قرار است دنیا مرا از پای بیاندازد؟!
ولی توصیف یک انسان با سه واژه کمی کم لطفی است. نه من که همه ما بیشتر از چند واژه هستیم... خیلی بیشتر.
من خودم مهربانم دیوانه ام ذوق مندم بی شوقم... چرا نگوییم مجموعه از تضادها و تناقض ها هستیم؟!
میگفت این چنل دفتر خاطرات ذهن من است ولی حتی در همین دفترچه خاطرات مجازی ذهن هم من خود را سانسور می کنم... مگر تا کجا می شود ذهن را عریان کرد؟؟
جدا از اینکه قسمت هایی برای خودم هم نیز هنوز پوشیده است برآنم تا قسمت هایی را نیز بر دیگران بپوشانم.
ولی توصیف یک انسان با سه واژه کمی کم لطفی است. نه من که همه ما بیشتر از چند واژه هستیم... خیلی بیشتر.
من خودم مهربانم دیوانه ام ذوق مندم بی شوقم... چرا نگوییم مجموعه از تضادها و تناقض ها هستیم؟!
میگفت این چنل دفتر خاطرات ذهن من است ولی حتی در همین دفترچه خاطرات مجازی ذهن هم من خود را سانسور می کنم... مگر تا کجا می شود ذهن را عریان کرد؟؟
جدا از اینکه قسمت هایی برای خودم هم نیز هنوز پوشیده است برآنم تا قسمت هایی را نیز بر دیگران بپوشانم.
در ستایش تضادها:
وقتی سعیده بهم گفت دو اکانت در توییتر دارد فکر کردم بهم خیانت شده، انگار جایی از سادگیم سو استفاده کرده بودند. آنهم کی؟ سعیده با آن چشمهای معصومش که در گعدههای دوستانهمان وقتی آن واژه های غیر مودبانه را به هم پرتاب می کنیم حداکثر چشم هایش میخندد. سعیده انگار اسرار ساخت بمب اتم را لو داده بود، آنهم نه حالا، سال ۱۹۴۶ درست بعد از انفجار ناکازاکی؛ همآنقدر تکان دهنده.
شب آن یکی اکانت سعیده را میخوانم و در زمان عقب میروم تا یک سال پیش را میخوانم. بیشتر از هر دفتر خاطراتی که دخترها وقتی بچه بودیم داشتند، اسرار مخفی کرده است. حیرت کشف آن یکی چهره سعیده نمی گذارد بخوابم. فقط یک شک آزارم می دهد. خودم را تصور میکنم که فردا صبح پیام سعیده را میخوانم:« واقعا احمقی! فکر نکردی آن حرف ها حرف من نیست. یعنی حتی به ذهنت هم نرسید که من این کلمه ها را به کار نمی برم؟» از این تصویر به اندازه شوک امشب می ترسم. اما واقعاً ته دلم، آن ته کوچه پس کوچههای ذهنم، ترجیح میدهم فردا ببینم سعیده پیام داده:« دروغ گفتم» بعد بزند:« واقعا احمقی! فکر نکردی...»
.
.
.
بریدهایی از زندگی دوگانه خمف
امیر ناظمی
ناداستان
وقتی سعیده بهم گفت دو اکانت در توییتر دارد فکر کردم بهم خیانت شده، انگار جایی از سادگیم سو استفاده کرده بودند. آنهم کی؟ سعیده با آن چشمهای معصومش که در گعدههای دوستانهمان وقتی آن واژه های غیر مودبانه را به هم پرتاب می کنیم حداکثر چشم هایش میخندد. سعیده انگار اسرار ساخت بمب اتم را لو داده بود، آنهم نه حالا، سال ۱۹۴۶ درست بعد از انفجار ناکازاکی؛ همآنقدر تکان دهنده.
شب آن یکی اکانت سعیده را میخوانم و در زمان عقب میروم تا یک سال پیش را میخوانم. بیشتر از هر دفتر خاطراتی که دخترها وقتی بچه بودیم داشتند، اسرار مخفی کرده است. حیرت کشف آن یکی چهره سعیده نمی گذارد بخوابم. فقط یک شک آزارم می دهد. خودم را تصور میکنم که فردا صبح پیام سعیده را میخوانم:« واقعا احمقی! فکر نکردی آن حرف ها حرف من نیست. یعنی حتی به ذهنت هم نرسید که من این کلمه ها را به کار نمی برم؟» از این تصویر به اندازه شوک امشب می ترسم. اما واقعاً ته دلم، آن ته کوچه پس کوچههای ذهنم، ترجیح میدهم فردا ببینم سعیده پیام داده:« دروغ گفتم» بعد بزند:« واقعا احمقی! فکر نکردی...»
.
.
.
بریدهایی از زندگی دوگانه خمف
امیر ناظمی
ناداستان