پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
69 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
سه نفر استن که از اول که چنل رو زدم اومدن و جز یکی‌شون که چنل داره، اون دو نفر رو نمیشناسم و نمیدونم که هنوز هم میخونن یا نه... درسته چرت‌نویس شدم ولی ملاکم برا هر پست گذاشتنی اینه که اینقد هم چرت نباشه که اون سه تا که از اول بودن بخوان برن.
نمیدونم شاید هم بعد همین پست لفت بدن ولی همیشه می خواستم بگم ممنون که تا همینجا هم بودین (:
نسترن، سارا و آرمان.
احساس میکنم باهاشون دوستم(؛
خب حجت بر شما تمام شد... حالا میخوام یکم فساد کنم (:
نه ولش... امتحانامون تازه از شنبه شروع میشه رگباری
اونا رو که به‌خیر پاس کردم میام فساد کنیم (:
پاسم نکردم میام... به هر حال نمیشه که نکنیم
پَریما
داستان کوه تا کجا>>>>>>>>> حس اسکی رفتن ازش>>>>>>>>>>>>>>
یک روز پنجره که داشت از هل دادن‌های باد تکان تکان میخورد، دست به دامان پرده شد که: ای پرده مرا مددی... پرده گفت: شما را چه شده؟
پنجره گفت: مگر نمی‌بینی؟ باد امانم را بریده، نگذار تا از جا کنده شوم... پرده گفت: خب چرا به خود باد نمی‌گویی دست از سرت بردارد؟
پنجره گفت: آخر گوشش طلبکار است.
باد یک لحظه ایستاد: اما من فقط میخواستم باهم بازی کنیم کاش زودتر میگفتی که داری اذیت می‌شوی.
پرده گفت: دیدی پنجره؟ خاک بر سرت.
پنجره گفت: من داشتم فریاد میزدم مگر کور بودی؟
باد مغموم جواب داد: خب آدم از خوشی هم فریاد میزند چه میدانستم...
پنجره گفت: آدم خودتی، حقا که احمقی دور شو.
پرده گفت: ای باد لطیف، بیشتر بوز تا با هم بازی کنیم، هر خری هم سر راهت بود محل سگش هم نده.
[بین بازی کردن های باد و پرده، پنجره بود که چپّ و راس سیلی می‌خورد؟]
نه... باد از اینکه نتوانسته بود درک درستی از واکنش‌های دوستش داشته باشد، سر به بیابان گذاشت عشق باریده بود.
پرده هم تف انداخت به صورتِ شفافِ پنجرهِ
خاطر جمع بخوابید، فردا هم جمعه ایی معمولی‌ست.
پَریما
خاطر جمع بخوابید، فردا هم جمعه ایی معمولی‌ست.
ولی اگر آقا ظهور کنن که هچی... شاید امتحانای ما هم کنسل شد (:
کاش من همه بودم با همه زمان‌ها
خونه همتون میومدم
همه درسامو میخوندم
امتحانامم میدادم
سریالامم میدیدم
آه که چقد همچی کمه )***:
خودم از همه بیشتر کمم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحم به‌کام که هچی، حتی نیمار هم نیس خاک برسر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کم بدبختی داریم
شما هم زرت و زرت لف بدین ناجوانمردا
به استادای در طول ترم فرشته نما، باید گفت: بمیرید بمیرید
از این عقده‌ایی بازیا بمیرید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما: استاد چرا یکم راه نمیاین؟
استاد:
Forwarded from Daily Digest (Narges)
ما و متوسط دوستانمان

انسان از متوسط کسانی که او را می‌شناسند چندان فراتر نمی‌رود. نمی‌توانی در میان کسانی باشی که هر روز، در پی نابودکردن رقیب خود هستند و برای داشتن مرتفع‌ترین ساختمان شهر، به‌جای آن‌که سنگی بر سنگی بگذارند، به خانه‌ی دیگران سنگ می‌زنند، اما ذهنت را برای ساختن و رشدکردن پرورش دهی و تربیت کنی.
نمی‌توانی مهمانی‌های آخر هفته بروی و در میان حرکت چابک دختران و پسران لا به لای پرتوهای نور و دود سیگار، ژست‌های فلسفی بگیری و از اپیکور بگویی و احساس کنی که تافته‌ای جدا بافته‌ای.
نمی‌توانی پیمان‌کار شرکتی باشی که بی‌اخلاقی در آن رسوخ کرده و بگویی من می‌کوشم که در قلمرو خود، اهل اخلاق بمانم.

مثال‌های کوچک‌ترش را بگویم.
نمی‌توانی کتاب‌خوان باشی و دوستانی داشته باشی که کتاب نمی‌خوانند. حتی اگر با شور و شوق، برایت کف بزنند و خواندن‌هایت را تشویق کنند. چون دیر یا زود، می‌بینی آن‌قدر از آن‌ها جلوتری که حتی نخواندن هم، موقعیت‌ تو را در میان‌شان تضعیف نمی‌کند و کم‌کم، در نقل جمله‌ها و حرف‌ها و عقیده‌ها و تحلیل‌ها، چندان به مغز خودت فشار نمی‌آوری. دیگر مهم نیست که آن حرف را سارتر گفته بود یا فوکو. دیگر مهم نیست که بوریحان متقدم‌تر بود یا بوعلی. هر چه بگویی، آن‌ها تفاوتش را نخواهند فهمید و تو همچنان شمع انجمن می‌مانی و احساس غرور و افتخار می‌کنی.

خلاصه‌ی همه‌ی این حرف‌ها، آن بود که قبلا هم بارها گفته‌ام و شنیده‌ای که ظاهرا انسان، چندان از متوسط اطرافیانش فراتر نمی‌رود. در این‌جا انتخاب طبیعی (به تعبیر داروین) بهترین استراتژی است. این‌که همیشه اطرافیانت را بازبینی کنی و ببینی که پایین‌ترین آن‌ها کیست. بی‌رحمانه است. اما باید از بودن با او دل بکنی. البته منطقی است که قبل از آن، جایگزین یا جایگزین‌هایی را به اطرافیانت بیفزایی. اما در این میان، اگر خودت به اندازه‌ی کافی برای رشد و بالارفتن نکوشیده باشی، آن گزینه‌های تازه‌ و بهترند که در انتخاب طبیعی حذف خواهند شد. دوست یا دوستانی را به جمع اطرافیانت می‌افزایی و آن‌ها بعد از مدتی، می‌بینند که با تو و دوستانت راحت نیستند. کم‌کم جدا می‌شوند و دوباره بازی تکرار می‌شود.

این مرام ماندن با دوستان به نظرم، بیشتر ریشه در غرایز حیوانی ما و میل به زندگی گله‌وار یا قبیله‌ای دارد. اگر قرار است با دوستان‌مان بمانیم، آن‌ها نیز باید بکوشند تا به سطحی برسند که بتوانند کنار ما بمانند و به‌شکلی متقابل، ما هم اگر دیدیم که توسط آن‌ها – به جرم رشدنکردن و سستی – کنار گذاشته‌ شده‌ایم، باید سرنوشت محتوم خود را بپذیریم.

🔸️#محمدرضا_شعبانعلی
ایگنور کنندگان اعظم<<<<<<<<<<<< استادا بعدِ امتحان
فکر میکردم آدم فقط تو خونه خودش وقتی مهمون اومد و تو اتاق بودی میتونی بیرون نیای... ولی خونه مردم هم میشه (:
ولی خب نیاز به دسشویی دارم
شدید
فوری
آنچه از سرویس ‌های داخلی ست
ضرورت داشت فرنگی
بدون احوال پرسی با میهمان جدید
تیز
و بز
احساس آرامش کنم.