Forwarded from میم ر میم (به قول ما مشهدیا)
شهید صدر به فاصله بین تصمیمگیری تا اجرا میگه منطقة الفراغ. برخی اندیشمندان متاخر هم در تکمیل این نظریه، یکی از عوامل بیشتر شدن فاصله زمان تصمیمگیری تا اجرا رو وجود منطقة الفراخ میدونن.
Forwarded from هیچ (parinaz🦩)
آخرین سنگر، موسیقی محلی غمگین به زبون مادریِ آدمیزاده.
weirdude
weirdude
اشاره میکنن اولای صبحه و این بازیا برا آخرای شبه... ببخشید الآن جم میکنم میرم.
پشمام |:
ارائه نوشته درمورد اینکه به داریوش و ابی و شهرام شبپره چرا میگن استاد
ارائه نوشته درمورد اینکه به داریوش و ابی و شهرام شبپره چرا میگن استاد
هنگام رویت کنش واکنشهای بامزه فامیل منو حانی از خنده جم نمیشیم...
بعد بچههاشون مثه ماست نگاشون میکنن
بخندید بابا آدم روش بشه بخنده.
بعد بچههاشون مثه ماست نگاشون میکنن
بخندید بابا آدم روش بشه بخنده.
سه نفر استن که از اول که چنل رو زدم اومدن و جز یکیشون که چنل داره، اون دو نفر رو نمیشناسم و نمیدونم که هنوز هم میخونن یا نه... درسته چرتنویس شدم ولی ملاکم برا هر پست گذاشتنی اینه که اینقد هم چرت نباشه که اون سه تا که از اول بودن بخوان برن.
نمیدونم شاید هم بعد همین پست لفت بدن ولی همیشه می خواستم بگم ممنون که تا همینجا هم بودین (:
نسترن، سارا و آرمان.
احساس میکنم باهاشون دوستم(؛
نمیدونم شاید هم بعد همین پست لفت بدن ولی همیشه می خواستم بگم ممنون که تا همینجا هم بودین (:
نسترن، سارا و آرمان.
احساس میکنم باهاشون دوستم(؛
پَریما
داستان کوه تا کجا>>>>>>>>> حس اسکی رفتن ازش>>>>>>>>>>>>>>
یک روز پنجره که داشت از هل دادنهای باد تکان تکان میخورد، دست به دامان پرده شد که: ای پرده مرا مددی... پرده گفت: شما را چه شده؟
پنجره گفت: مگر نمیبینی؟ باد امانم را بریده، نگذار تا از جا کنده شوم... پرده گفت: خب چرا به خود باد نمیگویی دست از سرت بردارد؟
پنجره گفت: آخر گوشش طلبکار است.
باد یک لحظه ایستاد: اما من فقط میخواستم باهم بازی کنیم کاش زودتر میگفتی که داری اذیت میشوی.
پرده گفت: دیدی پنجره؟ خاک بر سرت.
پنجره گفت: من داشتم فریاد میزدم مگر کور بودی؟
باد مغموم جواب داد: خب آدم از خوشی هم فریاد میزند چه میدانستم...
پنجره گفت: آدم خودتی، حقا که احمقی دور شو.
پرده گفت: ای باد لطیف، بیشتر بوز تا با هم بازی کنیم، هر خری هم سر راهت بود محل سگش هم نده.
[بین بازی کردن های باد و پرده، پنجره بود که چپّ و راس سیلی میخورد؟]
نه... باد از اینکه نتوانسته بود درک درستی از واکنشهای دوستش داشته باشد، سر به بیابان گذاشت عشق باریده بود.
پرده هم تف انداخت به صورتِ شفافِ پنجرهِ
پنجره گفت: مگر نمیبینی؟ باد امانم را بریده، نگذار تا از جا کنده شوم... پرده گفت: خب چرا به خود باد نمیگویی دست از سرت بردارد؟
پنجره گفت: آخر گوشش طلبکار است.
باد یک لحظه ایستاد: اما من فقط میخواستم باهم بازی کنیم کاش زودتر میگفتی که داری اذیت میشوی.
پرده گفت: دیدی پنجره؟ خاک بر سرت.
پنجره گفت: من داشتم فریاد میزدم مگر کور بودی؟
باد مغموم جواب داد: خب آدم از خوشی هم فریاد میزند چه میدانستم...
پنجره گفت: آدم خودتی، حقا که احمقی دور شو.
پرده گفت: ای باد لطیف، بیشتر بوز تا با هم بازی کنیم، هر خری هم سر راهت بود محل سگش هم نده.
[بین بازی کردن های باد و پرده، پنجره بود که چپّ و راس سیلی میخورد؟]
نه... باد از اینکه نتوانسته بود درک درستی از واکنشهای دوستش داشته باشد، سر به بیابان گذاشت عشق باریده بود.
پرده هم تف انداخت به صورتِ شفافِ پنجرهِ
پَریما
خاطر جمع بخوابید، فردا هم جمعه ایی معمولیست.
ولی اگر آقا ظهور کنن که هچی... شاید امتحانای ما هم کنسل شد (:
کاش من همه بودم با همه زمانها
خونه همتون میومدم
همه درسامو میخوندم
امتحانامم میدادم
سریالامم میدیدم
آه که چقد همچی کمه )***:
خودم از همه بیشتر کمم
خونه همتون میومدم
همه درسامو میخوندم
امتحانامم میدادم
سریالامم میدیدم
آه که چقد همچی کمه )***:
خودم از همه بیشتر کمم