Forwarded from Deleted Account
به عزیزمهدی همیشه عزیز که سخت دلتنگش هستم
به کجا می برد این جذبه ی طاووس تو را
که گرفته ست به هرآینه فانوس تورا
بادآشفته ورق های گلستان انگار
می برد ماه به آن جاده ی مانوس تورا
ابر زاینده ی هندست شگفتی پرور
در هوا ریخته خاکستر ققنوس تو را
پرطاووس دراوراق مصاحف هرسو
می کشد نغمه ی یاحضرت قدوس تورا
پچ پچ فاخته ای قافیه راریخت به هم
چه خوش آورده چنین نغمه فراگوش تورا
"خاک شیرازمن وگوشه ی کشمیر،یکی ست"
گوش کن پیرفراخوانده به چاووش تورا
پیر،قدراست نکرد ازغم رستم هاحیف
می کندجامه دران خون سیاووش تورا
پوریاهای ولی رابه علی سوگندی
تابسازندازآن باده قدح نوش تورا
شعله درنی لبک افکنده پریزاد"فروغ"
می کشدسوی کدامین اقیانوس تورا
زلف جنگل به هم آمیخته ازبادشمال
تازه چون منظره ی جاده ی چالوس تورا
جاده می پیچد وشب های خراسان درپیش
جاده رد می کند از"گنبد کاووس"تورا
ازنشابور مگرزمزمه ای می شنوی
عارفی دست تکان می دهدازطوس تورا
هشت فرسخ که ازاین جاده بیایی حج است
می کشد شور سناباد به پابوس تورا
درشب هند غزل های خراسانی کیست؟
شورتلفیقی نقاره و ناقوس تورا
شبح تیغ به کف برده مگرخوابت را؟
که نبینم نفسی درتب کابوس تورا
می گشایی نفسی نقشه ی جغرافی را
پیش رو غرق به خون شهپر طاووس تو را
هند،جان پاره ی ایران من ازعهد قدیم
برلب ازتفرقه ها یکسره افسوس تورا
بازبیگانه به کف تیغ مهند دارد
کرده خونین جگرازخدعه وسالوس تورا
چه شکوهی ست مسلمانی هندوها را
مثل سرواین کلمات ست به قاموس تورا
#محمدحسین_انصاری_نژاد
شیراز
14تیر1398
به کجا می برد این جذبه ی طاووس تو را
که گرفته ست به هرآینه فانوس تورا
بادآشفته ورق های گلستان انگار
می برد ماه به آن جاده ی مانوس تورا
ابر زاینده ی هندست شگفتی پرور
در هوا ریخته خاکستر ققنوس تو را
پرطاووس دراوراق مصاحف هرسو
می کشد نغمه ی یاحضرت قدوس تورا
پچ پچ فاخته ای قافیه راریخت به هم
چه خوش آورده چنین نغمه فراگوش تورا
"خاک شیرازمن وگوشه ی کشمیر،یکی ست"
گوش کن پیرفراخوانده به چاووش تورا
پیر،قدراست نکرد ازغم رستم هاحیف
می کندجامه دران خون سیاووش تورا
پوریاهای ولی رابه علی سوگندی
تابسازندازآن باده قدح نوش تورا
شعله درنی لبک افکنده پریزاد"فروغ"
می کشدسوی کدامین اقیانوس تورا
زلف جنگل به هم آمیخته ازبادشمال
تازه چون منظره ی جاده ی چالوس تورا
جاده می پیچد وشب های خراسان درپیش
جاده رد می کند از"گنبد کاووس"تورا
ازنشابور مگرزمزمه ای می شنوی
عارفی دست تکان می دهدازطوس تورا
هشت فرسخ که ازاین جاده بیایی حج است
می کشد شور سناباد به پابوس تورا
درشب هند غزل های خراسانی کیست؟
شورتلفیقی نقاره و ناقوس تورا
شبح تیغ به کف برده مگرخوابت را؟
که نبینم نفسی درتب کابوس تورا
می گشایی نفسی نقشه ی جغرافی را
پیش رو غرق به خون شهپر طاووس تو را
هند،جان پاره ی ایران من ازعهد قدیم
برلب ازتفرقه ها یکسره افسوس تورا
بازبیگانه به کف تیغ مهند دارد
کرده خونین جگرازخدعه وسالوس تورا
چه شکوهی ست مسلمانی هندوها را
مثل سرواین کلمات ست به قاموس تورا
#محمدحسین_انصاری_نژاد
شیراز
14تیر1398
Forwarded from Deleted Account
تقدیم به روح بلندعلامه اقبال لاهوری
می چرخدوردمی شودازصبح نشابور
پیداست دراین خلسه طلوع شب انگور
باچنگ ودف این پیرعجب زمزمه دارد
من این همه دلتنگم واواین همه مسرور
درحنجره اش نیست به جزصل علی عشق
درزمزمه اش نیست به جز حی علی نور
چشمم به رسولی ست سراسیمه برآن کوه
ازدست که خورشیدگل انداخته برطور؟
دنبال که این پیرچنین غرق غبارست؟
اقبال می آیدمگرازجاده ی لاهور
بنگرچه سماعی ست درآن تیغ به کف ها
شیرین دهنان جامه درانندازآن شور
آن شب شکنان راهمه اقبال به جام است
ازسکرغزل های که انداین همه مخمور؟
"ازخواب گران،خواب گران،خواب گران خیز!"
این تن تتن کیست تراویده به طنبور
دشمن پس دروازه ومردان همه درخواب
ناگاه نبستندچرا راه به تیمور؟
درسایه ی شمشیربه فردوس توان رفت
درسایه ی شمشیربه آن روضه ی مستور
ازاوبشنو فلسفه ی وحدت ازاین ساز
پرهیزکن ازکثرت وآن زخمه ی ناجور
درباد،ورق می زنم"اسرارخودی "را
"برگشته ام امشب به خود"ازجاده ی لاهور
محمدحسین انصاری نژاد
۶شهریور ۹۸
می چرخدوردمی شودازصبح نشابور
پیداست دراین خلسه طلوع شب انگور
باچنگ ودف این پیرعجب زمزمه دارد
من این همه دلتنگم واواین همه مسرور
درحنجره اش نیست به جزصل علی عشق
درزمزمه اش نیست به جز حی علی نور
چشمم به رسولی ست سراسیمه برآن کوه
ازدست که خورشیدگل انداخته برطور؟
دنبال که این پیرچنین غرق غبارست؟
اقبال می آیدمگرازجاده ی لاهور
بنگرچه سماعی ست درآن تیغ به کف ها
شیرین دهنان جامه درانندازآن شور
آن شب شکنان راهمه اقبال به جام است
ازسکرغزل های که انداین همه مخمور؟
"ازخواب گران،خواب گران،خواب گران خیز!"
این تن تتن کیست تراویده به طنبور
دشمن پس دروازه ومردان همه درخواب
ناگاه نبستندچرا راه به تیمور؟
درسایه ی شمشیربه فردوس توان رفت
درسایه ی شمشیربه آن روضه ی مستور
ازاوبشنو فلسفه ی وحدت ازاین ساز
پرهیزکن ازکثرت وآن زخمه ی ناجور
درباد،ورق می زنم"اسرارخودی "را
"برگشته ام امشب به خود"ازجاده ی لاهور
محمدحسین انصاری نژاد
۶شهریور ۹۸
Forwarded from Deleted Account
نی نامه
به شهیدشاعروعارف،حاج شیرعلی سلطانی شیرازی
چون سیب سرخی در هوا می رفت
چرخان، به دوش ابرها می رفت
چون سیب سرخ از لای سجاده
سوی ستاره بی صدا می رفت
پیچید تسبیح شباویزان
حق حق، هوالحق... در نوا می رفت
دلتنگ از شهر و هیاهویش
سوی کدامین روستا می رفت؟
در سجده می دیدی سرت بی تو
چاووش می خواند و فرا می رفت
در پرده ی شور و سماع از خاک
چشمت فراسوی سما می رفت
می دید آنسوتر موذن را
با جذبه ی حی علی می رفت
شور سرافشانی تو را می برد
از سر نپرسیدی کجا می رفت
آن سر به حج ناتمام از شوق
بین الطف از غار حرا می رفت
می دید دیگرگون قنوتش را
در خلسه بین ربنا می رفت
از نینوا، نی نامه سر می داد
پیش از تو با بانگ درا می رفت
در گرگ و میش صبح، نم نم تا
گلدسته ی شیر خدا می رفت
با نم نم باران سفر می کرد
آنسوتر از ادراک ما می رفت
هفتاد و دو بار آن سفرنامه
از سر چه می خواند و چرا می رفت
بی وحشت گرداب و بیم موج
چشمش به مصباح الهدی می رفت
آن سر، شهادت نامه در دستش
هر شب غزل می خواند تا می رفت
گلچرخ خون بود و زمین گلگون
بی سر در آن آب و هوا می رفت
ظهر عطش بود و کسی بی تاب
سر در بغل تا نینوا می رفت
می دید ثارالله را بر خاک
همرنگ با خون خدا می رفت
از مقتل شاه چراغ آن گاه
با سجده ای تا کربلا می رفت
در بحر خون بیت الغزل می خواند
تا دل به دنبال شما می رفت
#محمدحسین_انصاری نژاد
به شهیدشاعروعارف،حاج شیرعلی سلطانی شیرازی
چون سیب سرخی در هوا می رفت
چرخان، به دوش ابرها می رفت
چون سیب سرخ از لای سجاده
سوی ستاره بی صدا می رفت
پیچید تسبیح شباویزان
حق حق، هوالحق... در نوا می رفت
دلتنگ از شهر و هیاهویش
سوی کدامین روستا می رفت؟
در سجده می دیدی سرت بی تو
چاووش می خواند و فرا می رفت
در پرده ی شور و سماع از خاک
چشمت فراسوی سما می رفت
می دید آنسوتر موذن را
با جذبه ی حی علی می رفت
شور سرافشانی تو را می برد
از سر نپرسیدی کجا می رفت
آن سر به حج ناتمام از شوق
بین الطف از غار حرا می رفت
می دید دیگرگون قنوتش را
در خلسه بین ربنا می رفت
از نینوا، نی نامه سر می داد
پیش از تو با بانگ درا می رفت
در گرگ و میش صبح، نم نم تا
گلدسته ی شیر خدا می رفت
با نم نم باران سفر می کرد
آنسوتر از ادراک ما می رفت
هفتاد و دو بار آن سفرنامه
از سر چه می خواند و چرا می رفت
بی وحشت گرداب و بیم موج
چشمش به مصباح الهدی می رفت
آن سر، شهادت نامه در دستش
هر شب غزل می خواند تا می رفت
گلچرخ خون بود و زمین گلگون
بی سر در آن آب و هوا می رفت
ظهر عطش بود و کسی بی تاب
سر در بغل تا نینوا می رفت
می دید ثارالله را بر خاک
همرنگ با خون خدا می رفت
از مقتل شاه چراغ آن گاه
با سجده ای تا کربلا می رفت
در بحر خون بیت الغزل می خواند
تا دل به دنبال شما می رفت
#محمدحسین_انصاری نژاد
Forwarded from omid
*اشکی درسوگ سردارسلیمانی*
کیست بر علقمه در آینه گردانی ها
کیست این تیغ به کف، گرم گل افشانی ها
"بوی پیراهن خونین کسی می آید
این خبررابرسانید به کنعانی ها"
باز با دستخط سوختگان بنویسید
بر ورق های دلم شرح پریشانی ها
غرق خون سلسله ی دار به دوشان، دارد
عشق، بسیار ازین سلسله جنبانی ها
لاله عباسی از آن حنجره ها می شکفد
بنگر باغ گل سرخ به پیشانی ها
هله ای "اهل حرم!میروعلمدار"کجاست؟
پاسخی نیست به جزسربه گریبانی ها
برسانید به سیدحسن این مرثیه را
نامه ای سوخته از غربت لبنانی ها
بشنوازسوریه ومزرعه ی زیتونش
خون جگر،جامه دران یکسره "زیتانی "ها
شعر در بحر رجز نذر شهیدستان باد
نیست شایسته اش این سوز نیستانی ها
خون مالک به زمین ریخته و می نگرم
ذوالفقار علی و صاعقه افشانی ها
بنویسید خدا قاسم جبارین است
و چه جان ها بستانیم از آن جانی ها
با همه کفر مجسم به جهان خواهد بود
نام تو رونق بازارمسلمانی ها
حرز "یامهدی موعود" به سربندش بود
باطل السحر به هرفتنه ی سفیانی ها
اوست بیت الغزل هر چه شهادت نامه ست
مثل خورشید به منظومه ی عرفانی ها
علم پیرخمین است که بر دوش شماست
که در این قافله جمعند جمارانی ها
رستخیز ی ست به خونخواهی او می شنوی؟
بی شمارند دراین قوم سلیمانی ها
جمعه_1398/10/13
#محمدحسین_انصاری_نژاد
کیست بر علقمه در آینه گردانی ها
کیست این تیغ به کف، گرم گل افشانی ها
"بوی پیراهن خونین کسی می آید
این خبررابرسانید به کنعانی ها"
باز با دستخط سوختگان بنویسید
بر ورق های دلم شرح پریشانی ها
غرق خون سلسله ی دار به دوشان، دارد
عشق، بسیار ازین سلسله جنبانی ها
لاله عباسی از آن حنجره ها می شکفد
بنگر باغ گل سرخ به پیشانی ها
هله ای "اهل حرم!میروعلمدار"کجاست؟
پاسخی نیست به جزسربه گریبانی ها
برسانید به سیدحسن این مرثیه را
نامه ای سوخته از غربت لبنانی ها
بشنوازسوریه ومزرعه ی زیتونش
خون جگر،جامه دران یکسره "زیتانی "ها
شعر در بحر رجز نذر شهیدستان باد
نیست شایسته اش این سوز نیستانی ها
خون مالک به زمین ریخته و می نگرم
ذوالفقار علی و صاعقه افشانی ها
بنویسید خدا قاسم جبارین است
و چه جان ها بستانیم از آن جانی ها
با همه کفر مجسم به جهان خواهد بود
نام تو رونق بازارمسلمانی ها
حرز "یامهدی موعود" به سربندش بود
باطل السحر به هرفتنه ی سفیانی ها
اوست بیت الغزل هر چه شهادت نامه ست
مثل خورشید به منظومه ی عرفانی ها
علم پیرخمین است که بر دوش شماست
که در این قافله جمعند جمارانی ها
رستخیز ی ست به خونخواهی او می شنوی؟
بی شمارند دراین قوم سلیمانی ها
جمعه_1398/10/13
#محمدحسین_انصاری_نژاد
Forwarded from Deleted Account
🌸حس حرم🌸
دلی بر داشتم سرشار از حس حرم با تو
دلی که سر در آورد از شب باغ ارم باتو
تفال میزدی بر حافظ و آهسته می خواندم
خوشا شیراز و باران در شکوه صبحدم با تو
به بازار وکیل آن گاه با حسی اساطیری
مرا هم بود چشمی بر خطوط جام جم با تو
برایم گفتی از هندوستان و شور مستانش
سماعی داشت بین جذبه در دستم قلم با تو
کجاازرنگ رنگ جلوه ی طاووس می گفتی
کجاپلکی زدم ازحیرتی رنگین به هم باتو؟
سیه چشمان کشمیری اگر بستند راه ما
در الله الصمد گم کردم آشوب صنم با تو
به قول بیدل آری "در عدم از عشق بویی هست"
که می دیدم گریبان چاک گل را در عدم با تو
مجسم کردی آن جا نینوا را در برهمن ها
به روی شانه بردم بین هندوها علم باتو
مصیبت نامه مارا برد ازکاشان به فرغانه
هوای"سیف"،بامن بود وشور محتشم با تو
چه اشباحی که دور از دست بود از محتسب پیدا
شراب خانگی خوش بود ، چای تازه دم با تو
درنگی داشتی اما عجب کوتاه مثل ابر
خوشا چشمم که اینجا _دست کم- برداشت نم باتو
شب شیرازهم دارد صدایت می کندبامن
بیاصدباردیگر راه می آید دلم باتو
مرا حس زلالی بود چون بوی گلاب انگار
دریغ اما که سهم من مجالی بود کم با تو
#محمد_حسین_انصاری_نژاد 🌸🌸
@delnakhahi🌼🌼
دلی بر داشتم سرشار از حس حرم با تو
دلی که سر در آورد از شب باغ ارم باتو
تفال میزدی بر حافظ و آهسته می خواندم
خوشا شیراز و باران در شکوه صبحدم با تو
به بازار وکیل آن گاه با حسی اساطیری
مرا هم بود چشمی بر خطوط جام جم با تو
برایم گفتی از هندوستان و شور مستانش
سماعی داشت بین جذبه در دستم قلم با تو
کجاازرنگ رنگ جلوه ی طاووس می گفتی
کجاپلکی زدم ازحیرتی رنگین به هم باتو؟
سیه چشمان کشمیری اگر بستند راه ما
در الله الصمد گم کردم آشوب صنم با تو
به قول بیدل آری "در عدم از عشق بویی هست"
که می دیدم گریبان چاک گل را در عدم با تو
مجسم کردی آن جا نینوا را در برهمن ها
به روی شانه بردم بین هندوها علم باتو
مصیبت نامه مارا برد ازکاشان به فرغانه
هوای"سیف"،بامن بود وشور محتشم با تو
چه اشباحی که دور از دست بود از محتسب پیدا
شراب خانگی خوش بود ، چای تازه دم با تو
درنگی داشتی اما عجب کوتاه مثل ابر
خوشا چشمم که اینجا _دست کم- برداشت نم باتو
شب شیرازهم دارد صدایت می کندبامن
بیاصدباردیگر راه می آید دلم باتو
مرا حس زلالی بود چون بوی گلاب انگار
دریغ اما که سهم من مجالی بود کم با تو
#محمد_حسین_انصاری_نژاد 🌸🌸
@delnakhahi🌼🌼
Forwarded from omid
خط و نشان
مگر قرار نشد دست بر دلم نگذاری
نیامدم که مرا جزء رفتگان بشماری
هنوز خط و نشان می کشی و واهمه دارم
که رسم نیست شکایت از این دلی که تو داری
چراغ های سر شاخه ،دانه دانه ی اشکند
خوش است بگذری امشب به کوچه باغ اناری
قرار بود بر این چینی شکسته نکوبی
بر این انار ترک خورده ، زخم تازه نکاری
به سارهای سراسیمه فکر کرده ای آیا
دمی که رد شده ای از غروب جنگل ساری
چه فرق می کند ای دوست!بعد کوچ مسیحا
که بود کشتن او نقشه ی کدام حواری
چه فرق بین قفس هست و نرده های نفسگیر
به محبسی و دلت خوش به بال بال قناری
مگو که زنده به عشقی و اوست دار و ندارت
که کشته عاشق بسیار را به جرم نداری
#محمدحسین_انصاری_نژاد
Https://instagram.com/mh.ansarinejad
مگر قرار نشد دست بر دلم نگذاری
نیامدم که مرا جزء رفتگان بشماری
هنوز خط و نشان می کشی و واهمه دارم
که رسم نیست شکایت از این دلی که تو داری
چراغ های سر شاخه ،دانه دانه ی اشکند
خوش است بگذری امشب به کوچه باغ اناری
قرار بود بر این چینی شکسته نکوبی
بر این انار ترک خورده ، زخم تازه نکاری
به سارهای سراسیمه فکر کرده ای آیا
دمی که رد شده ای از غروب جنگل ساری
چه فرق می کند ای دوست!بعد کوچ مسیحا
که بود کشتن او نقشه ی کدام حواری
چه فرق بین قفس هست و نرده های نفسگیر
به محبسی و دلت خوش به بال بال قناری
مگو که زنده به عشقی و اوست دار و ندارت
که کشته عاشق بسیار را به جرم نداری
#محمدحسین_انصاری_نژاد
Https://instagram.com/mh.ansarinejad
Forwarded from محمدعلی جهاندیده
ازمن گریزتاتو هم دربلا نیفتی
مولانا
بگریز
باخودم به کوچه بگذار،درهمین شب بلاخیز
بگذرای رفیق ازمن،ازمن ای عزیز!بگریز
دست برکلاه برگرد،بین ضرب وحشی باد
ماه ازشب توردشد، نیمه شب بخیر،برخیز!
جای پنجه ی پلنگم مانده برگلوی مهتاب
این پلنگ کی بترسد ازمترسکان جالیز؟!
زخمه می زند به گوشم،زخمی ام که می خروشم
باصدای بال ققنوس،باطنین سمّ شبدیز
"خسرو"م به تخت تبعید،بین دره های "یمگان"
بلخی ای به شام ودستم،روی دوش شمس تبریز
فاتحان لنگ بردند،این قمارازمن اما
چنگ می کشدجنونم برقراولان چنگیز
بابرادران چه کردی،-گرگ های آن حوالی-
دست بسته ودهان را ،ازتمام گرگ هانیز
دردلش غم هرس نیست،زیر بار هیچ کس نیست
کاج راکجاهراسی ست یکدم ازبهار وپاییز
بگذرازغروب دریا ،چون خروس خوانده کبکت
ای خوشاکباب کبکی،پای جویبار "خاییز"*
کاسه کوزه هاشکستند،برسرمن این قبیله
ای ترک نخورده دیوار! ، برسرم توهم فروریز
1399/1/21
شیراز
#محمدحسین_انصاری_نژاد
*خاییز: روستایی خوش آب و هوا از توابع تنگستان بوشهر
مولانا
بگریز
باخودم به کوچه بگذار،درهمین شب بلاخیز
بگذرای رفیق ازمن،ازمن ای عزیز!بگریز
دست برکلاه برگرد،بین ضرب وحشی باد
ماه ازشب توردشد، نیمه شب بخیر،برخیز!
جای پنجه ی پلنگم مانده برگلوی مهتاب
این پلنگ کی بترسد ازمترسکان جالیز؟!
زخمه می زند به گوشم،زخمی ام که می خروشم
باصدای بال ققنوس،باطنین سمّ شبدیز
"خسرو"م به تخت تبعید،بین دره های "یمگان"
بلخی ای به شام ودستم،روی دوش شمس تبریز
فاتحان لنگ بردند،این قمارازمن اما
چنگ می کشدجنونم برقراولان چنگیز
بابرادران چه کردی،-گرگ های آن حوالی-
دست بسته ودهان را ،ازتمام گرگ هانیز
دردلش غم هرس نیست،زیر بار هیچ کس نیست
کاج راکجاهراسی ست یکدم ازبهار وپاییز
بگذرازغروب دریا ،چون خروس خوانده کبکت
ای خوشاکباب کبکی،پای جویبار "خاییز"*
کاسه کوزه هاشکستند،برسرمن این قبیله
ای ترک نخورده دیوار! ، برسرم توهم فروریز
1399/1/21
شیراز
#محمدحسین_انصاری_نژاد
*خاییز: روستایی خوش آب و هوا از توابع تنگستان بوشهر
سنگ و فلاخن
شیوا مژدهی فر
کتاب صوتی مجموعه شعر سنگ و فلاخن
شاعر: محمد حسین انصاری نژاد
با صدای: شیوا مژدهی، سودابه رعیت نژاد
شاعر: محمد حسین انصاری نژاد
با صدای: شیوا مژدهی، سودابه رعیت نژاد
سکه ی منسوخ
بر سر من بشکنید این کاسه ها و کوزه ها را
تا مبادا بشکنم نرخ شما دریوزه ها را
گنبد فیروزه ای را نقشبندانی ست هر سو
تا بچرخانند با تذهیب خون فیروزه ها را
با چهل سال مدام از چله ی مستی پیاپی
خون ما در شیشه بنگر قسمت چل روزه ها را
مرزها را بسته می بینم به روی سینه سرخان
گرگ ها بر نقشه آغشتند با خون پوزه ها را
باز در بحر رجز از غربت دریا بخوانید
تا به حلقوم وزغ ها بشکنید ارجوزه ها را
آه مظلومی اگر باشد به دنبال تو ای شیخ
یک قیامت شعله می بلعد نماز و روزه ها را
کو صلاح الدین زرکوبی در این آشفته بازار
تا بشوید جمله با ضرب سماع آموزهها را
صیرفی ها جمله ضرب عشق را از یاد بردند
در هوای سکه ای منسوخ گشتم موزه ها را
از کبود طبع ما کی می تراود شعر تازه
از "تهی سرشار" می بینم تمام کوزه ها را
1399/03/25
شیراز
#محمدحسین_انصاری_نژاد
بر سر من بشکنید این کاسه ها و کوزه ها را
تا مبادا بشکنم نرخ شما دریوزه ها را
گنبد فیروزه ای را نقشبندانی ست هر سو
تا بچرخانند با تذهیب خون فیروزه ها را
با چهل سال مدام از چله ی مستی پیاپی
خون ما در شیشه بنگر قسمت چل روزه ها را
مرزها را بسته می بینم به روی سینه سرخان
گرگ ها بر نقشه آغشتند با خون پوزه ها را
باز در بحر رجز از غربت دریا بخوانید
تا به حلقوم وزغ ها بشکنید ارجوزه ها را
آه مظلومی اگر باشد به دنبال تو ای شیخ
یک قیامت شعله می بلعد نماز و روزه ها را
کو صلاح الدین زرکوبی در این آشفته بازار
تا بشوید جمله با ضرب سماع آموزهها را
صیرفی ها جمله ضرب عشق را از یاد بردند
در هوای سکه ای منسوخ گشتم موزه ها را
از کبود طبع ما کی می تراود شعر تازه
از "تهی سرشار" می بینم تمام کوزه ها را
1399/03/25
شیراز
#محمدحسین_انصاری_نژاد
🍃 آیین رونمایی از مجموعه اشعار
*محمدحسین انصاری نژاد*
شاعر گرانقدر آیینی استان فارس
با حضور شاعران و مهمانان گرامی
و جناب آقایان:
*دکتر غلامرضا کافی و دکتر محمد مرادی*
🔰🔰🔰🔰🔰
*روز یکشنبه مورخ 19 دی ماه 1400*
*ساعت 4 تا 5:30 عصر*
🔰🔰🔰🔰🔰
*خیابان شهید فقیهی (صورتگر) نبش کوچه 8 پاتوق کتاب*
🌸🌸🌸🌸
حضورتان در جمع ما مایه مباهات و دلگرمی است...
🌸🌸🌸
*محمدحسین انصاری نژاد*
شاعر گرانقدر آیینی استان فارس
با حضور شاعران و مهمانان گرامی
و جناب آقایان:
*دکتر غلامرضا کافی و دکتر محمد مرادی*
🔰🔰🔰🔰🔰
*روز یکشنبه مورخ 19 دی ماه 1400*
*ساعت 4 تا 5:30 عصر*
🔰🔰🔰🔰🔰
*خیابان شهید فقیهی (صورتگر) نبش کوچه 8 پاتوق کتاب*
🌸🌸🌸🌸
حضورتان در جمع ما مایه مباهات و دلگرمی است...
🌸🌸🌸
چهارکتاب انصاری نژاد در «پاتوق کتاب» نقد شد؛ آیین رونمایی و جشن امضا
https://fars.farhang.gov.ir/MediaServer/zLHwnZQKxfxPvwBEoJFb06/1150650_0_2022_1_800_533_0_jpg_0_0/%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b5%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%82-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b4%d8%af-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b6%d8%a7.jpg
https://fars.farhang.gov.ir/MediaServer/zLHwnZQKxfxPvwBEoJFb06/1150650_0_2022_1_800_533_0_jpg_0_0/%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d9%86%d8%b5%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%82-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b4%d8%af-%d8%a2%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%b6%d8%a7.jpg
| شورِ فرات |
.
.
بر سرِ نِی آمدهست، ماه به لیلالبرات
جامهدَران از حجاز، تشنهی شورِ فرات
ماه به خیزابِ خون، همنفسِ خیزران
زخمهی خونینِ اوست، بر جگرِ کائنات
باز به دستانِ شمر، برقِ اماننامه است
غیرتِ عباسی است، یکسره شرطِ نجات
نِعم حُسینی اَمیر، نِعم حُسینی اَمیر
از شکرستانِ کیست، این همه شهد و نبات؟
" اسلم ترکی" هنوز، گرمِ سر افشانی است
از نفَسش شعلهایست، پردهی کُرد و بیات
گفت از این عرصه "جون"، جان ببَرد مُرده است
سوختهام تا مگر، پَر بزنم پیشِ پات
شارحِ اوصافِ او، نیست به جز مصطفی
مانده مَلَک تا دهد، شرحِ کدامین صفات
قافلهی سر به نِی، آمدهاید از کجا؟
ای شبِ گیسویتان، شرحِ دعایِ سمات
خوانده به منبر سَنان، خطبهی فقهالجهاد
مانده به منبر شُریح، دست به شرحالصلات
حرملهها در پِیاند، دست به تیر و کمان
زنده همین کُشتگان، جمله جهان در ممات
جز که از این جاده نیست، راه به عینالیقین
خاکِ شهیدانِ اوست، معنیِ عینالحیات
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
.
.
بر سرِ نِی آمدهست، ماه به لیلالبرات
جامهدَران از حجاز، تشنهی شورِ فرات
ماه به خیزابِ خون، همنفسِ خیزران
زخمهی خونینِ اوست، بر جگرِ کائنات
باز به دستانِ شمر، برقِ اماننامه است
غیرتِ عباسی است، یکسره شرطِ نجات
نِعم حُسینی اَمیر، نِعم حُسینی اَمیر
از شکرستانِ کیست، این همه شهد و نبات؟
" اسلم ترکی" هنوز، گرمِ سر افشانی است
از نفَسش شعلهایست، پردهی کُرد و بیات
گفت از این عرصه "جون"، جان ببَرد مُرده است
سوختهام تا مگر، پَر بزنم پیشِ پات
شارحِ اوصافِ او، نیست به جز مصطفی
مانده مَلَک تا دهد، شرحِ کدامین صفات
قافلهی سر به نِی، آمدهاید از کجا؟
ای شبِ گیسویتان، شرحِ دعایِ سمات
خوانده به منبر سَنان، خطبهی فقهالجهاد
مانده به منبر شُریح، دست به شرحالصلات
حرملهها در پِیاند، دست به تیر و کمان
زنده همین کُشتگان، جمله جهان در ممات
جز که از این جاده نیست، راه به عینالیقین
خاکِ شهیدانِ اوست، معنیِ عینالحیات
.
.
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
⚪⚪
آیین تکریم و تودیع
حجت الاسلام و المسلمین دکتر
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
« مدیر محترم ادبیات و تاریخ دفاع مقدس
اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان فارس »
🟥 زمان:
یکشنبه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۳
ساعت ۱۳:۰۰
🟥 مکان:
شیراز-
باغ موزه دفاع مقدس-
سالن جلسات سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی
آیین تکریم و تودیع
حجت الاسلام و المسلمین دکتر
#محمد_حسین_انصاری_نژاد
« مدیر محترم ادبیات و تاریخ دفاع مقدس
اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان فارس »
🟥 زمان:
یکشنبه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۳
ساعت ۱۳:۰۰
🟥 مکان:
شیراز-
باغ موزه دفاع مقدس-
سالن جلسات سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی
Forwarded from خبرگزاری تسنیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزل جدیدی از رهبر انقلاب با عنوان «شرح حال»
🔹در جریان دیدار رمضانی امسال شاعران با رهبر انقلاب حجتالاسلام انصارینژاد از حضرت آیتالله خامنهای درخواست کرد تا غزل منتشر نشدهای از سرودههایشان را برای انتشار در چاپ جدید این کتاب در اختیار وی قرار دهند.
🔹رهبر انقلاب نیز با تقدیر از آقای انصارینژاد با این پیشنهاد موافقت و غزلی از سرودههای معظمله در اختیار این شاعر قرار گرفت.
«شرح حال»
گامی به راه و گامی در انتظار دارم
سرگشته روزگاری پَرگارـوار دارم
دلبستهی امیدی در سنگلاخ گیتی
رَه بیشکیب پویم، دل بیقرار دارم
یک عمر میزدم لاف از اختیار و اینک
چون شمع، اشک و آهی بیاختیار دارم
گو ابرِ غم ببارد تا همنشین عشقم
از غم چه باک دارم کاین غمگسار دارم
نبود روا که گیرم جا در حضیض پَستی
سیلم که هستی خود از کوهسار دارم
سرشارم از جوانی هر چند پیر دهرم
چون سرو در خزان نیز رنگ بهار دارم
از خاک پاک مشهد نقشی است بر جبینم
شادم «امین» که از دوست، این یادگار دارم
🔸 رهبر انقلاب در نوروز امسال و در جریان محفل شعرخوانی شاعران، یک بیت از این غزل را خوانده بودند.
@TasnimNews
🔹در جریان دیدار رمضانی امسال شاعران با رهبر انقلاب حجتالاسلام انصارینژاد از حضرت آیتالله خامنهای درخواست کرد تا غزل منتشر نشدهای از سرودههایشان را برای انتشار در چاپ جدید این کتاب در اختیار وی قرار دهند.
🔹رهبر انقلاب نیز با تقدیر از آقای انصارینژاد با این پیشنهاد موافقت و غزلی از سرودههای معظمله در اختیار این شاعر قرار گرفت.
«شرح حال»
گامی به راه و گامی در انتظار دارم
سرگشته روزگاری پَرگارـوار دارم
دلبستهی امیدی در سنگلاخ گیتی
رَه بیشکیب پویم، دل بیقرار دارم
یک عمر میزدم لاف از اختیار و اینک
چون شمع، اشک و آهی بیاختیار دارم
گو ابرِ غم ببارد تا همنشین عشقم
از غم چه باک دارم کاین غمگسار دارم
نبود روا که گیرم جا در حضیض پَستی
سیلم که هستی خود از کوهسار دارم
سرشارم از جوانی هر چند پیر دهرم
چون سرو در خزان نیز رنگ بهار دارم
از خاک پاک مشهد نقشی است بر جبینم
شادم «امین» که از دوست، این یادگار دارم
🔸 رهبر انقلاب در نوروز امسال و در جریان محفل شعرخوانی شاعران، یک بیت از این غزل را خوانده بودند.
@TasnimNews
Forwarded from دل نخواهی
🟡🟡🟡
صفحه شاعر، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی،
محمدحسین انصاری نژاد، به ایتا پیوست.
.
شعرها، یادداشتها و دغدغههای شاعر
.
کانال #محمد_حسین_انصاری_نژاد
با عنوان (( بیدهای بیمجنون )) در پیامرسان ایتا
.
⬅️به کانال #محمد_حسین_انصاری_نژاد بپیوندید➡️
.
لینک کانال:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a
صفحه شاعر، نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی،
محمدحسین انصاری نژاد، به ایتا پیوست.
.
شعرها، یادداشتها و دغدغههای شاعر
.
کانال #محمد_حسین_انصاری_نژاد
با عنوان (( بیدهای بیمجنون )) در پیامرسان ایتا
.
⬅️به کانال #محمد_حسین_انصاری_نژاد بپیوندید➡️
.
لینک کانال:
https://eitaa.com/joinchat/2117599237C01145ee29a