تا که باز میکنی از موی سیاهت گره ای
میزنی صد گره و نیست ولیکن گله ای
میزنی شانه به گیسوی پر از پیچ و خمت
کرده ای با قدمت در دل شهر زلزله ای
بافته ای موی سر و گُل زده ای روی سرت
میشود در دل عاشق شَعف و هلهله ای
عَطر زُلفت ز دو فرسنگ به مشام میپیچد
گر چه دور باشی و باشد به میان فاصله ای
می کُشد عِشق تو آخر منِ دلباخته را
لا اقل بر سر این کُشته بخوان فاتحه ای
حامد عباسی
منتشر نشده
میزنی صد گره و نیست ولیکن گله ای
میزنی شانه به گیسوی پر از پیچ و خمت
کرده ای با قدمت در دل شهر زلزله ای
بافته ای موی سر و گُل زده ای روی سرت
میشود در دل عاشق شَعف و هلهله ای
عَطر زُلفت ز دو فرسنگ به مشام میپیچد
گر چه دور باشی و باشد به میان فاصله ای
می کُشد عِشق تو آخر منِ دلباخته را
لا اقل بر سر این کُشته بخوان فاتحه ای
حامد عباسی
منتشر نشده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۷ شهریور، روز ملی شعر و ادب پارسی و سالروز درگذشت استاد شهریار تبریزی
🔹ابیاتی از استاد شهریار در ستایش فردوسی بزرگ:
چو از شهنامه فردوسی چو رعدی در خروش آمد
به تـن ايرانيـان را خـون مليت به جوش آمد
زبـان پـارسـی گويـا شـد و تـازی خمـوش آمد
ز كنج خلـوت دل اهرمـن رفـت و سروش آمد
🔹ابیاتی از استاد شهریار در ستایش فردوسی بزرگ:
چو از شهنامه فردوسی چو رعدی در خروش آمد
به تـن ايرانيـان را خـون مليت به جوش آمد
زبـان پـارسـی گويـا شـد و تـازی خمـوش آمد
ز كنج خلـوت دل اهرمـن رفـت و سروش آمد
شعر تو بمان و دگران
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران،
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران،
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی،
تو بمان و دگران وای به حال دگران،
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند،
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران،
میروم تا که به صاحبنظری باز رسم،
محرم ما نبود دیده کوتهنظران،
دل چون آینه اهل صفا میشکنند،
که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران،
دل من دار که در زلف شکن در شکنت،
یادگاریست ز سر حلقه شوریدهسران،
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود،
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران،
ره بیدادگران بخت من آموخت ترا،
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران،
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن،
کاین بود عاقبت کار جهان گذران،
شهریارا غم آوارگی و دربهدری،
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران،
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران،
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی،
تو بمان و دگران وای به حال دگران،
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند،
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران،
میروم تا که به صاحبنظری باز رسم،
محرم ما نبود دیده کوتهنظران،
دل چون آینه اهل صفا میشکنند،
که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران،
دل من دار که در زلف شکن در شکنت،
یادگاریست ز سر حلقه شوریدهسران،
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود،
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران،
ره بیدادگران بخت من آموخت ترا،
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران،
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن،
کاین بود عاقبت کار جهان گذران،
شهریارا غم آوارگی و دربهدری،
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)
حامدعباسی، منتشر نشده
تقدیم به پاییز
روسری را بردار، کَشف حِجاب کُن پاییز
دِلبری های خودت را ز سَر شاخه بریز
تو خودت آتشی و طَعنه بر آتش داری
با هزار رَنگ هوا را بُکن از عِشق لَبریز
از هَمان لَحظهِ آغاز، سُخن از مِهر داری
باز کن پنجره را، که هوا هَست تَب ریز
فَصل انگور و مِی و باده رسیده است بیا
پُر کن از باده سَبو را که بگردد سَرریز
مُنتظر هست که مِهر تا برسد بر آبان
مِهرآبان خواهد شد، و از این مِهر لَبریز
مِهر و آبان گذرد تا که به آذر برسد
طَعم و رنگ پاییز، چون انار مِهریز
بگو پاییز ز سَر، روسری اش بردارد
و نمایان کند اَندام خودش بی پَرهیز
و تَماشایِ خودش را بسپارد بر ما
روسری را بردار، عاشقی کُن تجویز
تقدیم به پاییز
روسری را بردار، کَشف حِجاب کُن پاییز
دِلبری های خودت را ز سَر شاخه بریز
تو خودت آتشی و طَعنه بر آتش داری
با هزار رَنگ هوا را بُکن از عِشق لَبریز
از هَمان لَحظهِ آغاز، سُخن از مِهر داری
باز کن پنجره را، که هوا هَست تَب ریز
فَصل انگور و مِی و باده رسیده است بیا
پُر کن از باده سَبو را که بگردد سَرریز
مُنتظر هست که مِهر تا برسد بر آبان
مِهرآبان خواهد شد، و از این مِهر لَبریز
مِهر و آبان گذرد تا که به آذر برسد
طَعم و رنگ پاییز، چون انار مِهریز
بگو پاییز ز سَر، روسری اش بردارد
و نمایان کند اَندام خودش بی پَرهیز
و تَماشایِ خودش را بسپارد بر ما
روسری را بردار، عاشقی کُن تجویز
Forwarded from اطلاع رسانی کارشناسی ارشد دانشگاه ارشاد (M Morshedzadeh)
اول سلام و بعد سلام و سپس سلام
با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام
باید سلام کرد و جواب سلام شد
بر هر کسی که هست از این هیچ کس سلام
فرقی نمی کند که کجایی ست لهجه ات
اترک سلام، کرخه سلام و ارس سلام
ظهر بلوچ، نیمه شب کُرد و ترکمن
صبح خلیج فارس، غروب طبس سلام
بازارگان درد! اگر می روی به هند
از ما به طوطیان رها از قفس سلام
«دیشب به کوی میکده راهم عسس ببست»
گفتم به جام و باده و مست و عسس سلام
معنای عشق غیر سلام و علیک نیست
وقتی سلام رکن نماز است، پس سلام!
قبل از سلام جام تشهد گرفته ایم
ما کشتگان مسلخ عشقیم، والسلام!
علیرضا قزوه
با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام
باید سلام کرد و جواب سلام شد
بر هر کسی که هست از این هیچ کس سلام
فرقی نمی کند که کجایی ست لهجه ات
اترک سلام، کرخه سلام و ارس سلام
ظهر بلوچ، نیمه شب کُرد و ترکمن
صبح خلیج فارس، غروب طبس سلام
بازارگان درد! اگر می روی به هند
از ما به طوطیان رها از قفس سلام
«دیشب به کوی میکده راهم عسس ببست»
گفتم به جام و باده و مست و عسس سلام
معنای عشق غیر سلام و علیک نیست
وقتی سلام رکن نماز است، پس سلام!
قبل از سلام جام تشهد گرفته ایم
ما کشتگان مسلخ عشقیم، والسلام!
علیرضا قزوه