بنظر من تمام سنگینی بار احتماع روی شانه های افراد طبقه ی دوم است
این بیچاره ها با اینکه از حیث شخصیت و ثروت به پای طبقه ی اول نمی رسند و با آنکه درآمد و عایدات آنها با عایدات طبقه ی اول قابل مقایسه نیست لیکن چون با طبقه ی اول ارتباط دارند و چون آرزو دارند روزی خودشان همردیف در طبقه ی اولی ها درآیند لذا ناچارند مثل طبقه ی اولی ها یا به تقلید از آنها رفتار کنند
تمام مالیات را طبقه ی دوم می دهند تمام رودربایستی ها مال طبقه ی دوم است
مراعات اخلاق و عادات ایرانیت خاصه طبقه ی دوم است
طبقه ی دوم است که مهمان نواز است
طبقه ی دوم است که فقیر نواز است طبقه ی دوم است که عید نوروز در خانه می نشیند و از دوستان پذیرایی می کند والا طبقه ی اول محتاج به این حرفها نیست آنها احتیاج به این کارها ندارند آتها خر خود را پیدا کرده اند و سوارند
تمام مصائب مال طبقه ی دوم است
📙باشرفها
👤ع_راصع
@del_gram
این بیچاره ها با اینکه از حیث شخصیت و ثروت به پای طبقه ی اول نمی رسند و با آنکه درآمد و عایدات آنها با عایدات طبقه ی اول قابل مقایسه نیست لیکن چون با طبقه ی اول ارتباط دارند و چون آرزو دارند روزی خودشان همردیف در طبقه ی اولی ها درآیند لذا ناچارند مثل طبقه ی اولی ها یا به تقلید از آنها رفتار کنند
تمام مالیات را طبقه ی دوم می دهند تمام رودربایستی ها مال طبقه ی دوم است
مراعات اخلاق و عادات ایرانیت خاصه طبقه ی دوم است
طبقه ی دوم است که مهمان نواز است
طبقه ی دوم است که فقیر نواز است طبقه ی دوم است که عید نوروز در خانه می نشیند و از دوستان پذیرایی می کند والا طبقه ی اول محتاج به این حرفها نیست آنها احتیاج به این کارها ندارند آتها خر خود را پیدا کرده اند و سوارند
تمام مصائب مال طبقه ی دوم است
📙باشرفها
👤ع_راصع
@del_gram
باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور میبرم:
خیلی دلم میخواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار، از میانِ مُردهها بیرون بیایم، خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفّری که از رسانههای جمعی دارم، چند روزنامه بخرم.
این آخرین آرزوی من است: روزنامهها را زیرِ بغل میزنم، بعد کورمال کورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایعِ این جهان باخبر میشوم؛
و سپس، با خاطری آسوده، در بسترِ امنِ گورِ خود دوباره به خواب میروم
📝 با آخرین نفس هایم
📝 لوئیس بونوئل
@del_gram
خیلی دلم میخواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار، از میانِ مُردهها بیرون بیایم، خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفّری که از رسانههای جمعی دارم، چند روزنامه بخرم.
این آخرین آرزوی من است: روزنامهها را زیرِ بغل میزنم، بعد کورمال کورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایعِ این جهان باخبر میشوم؛
و سپس، با خاطری آسوده، در بسترِ امنِ گورِ خود دوباره به خواب میروم
📝 با آخرین نفس هایم
📝 لوئیس بونوئل
@del_gram
چرا باید در همهی عمرم
از صبح تا غروب
در جستوجوی نان و عشق نایاب باشیم
انتخاب من
خواب و فراموشی بود
که هر دو رایگان بود
#احمدرضا_احمدی
@del_gram
از صبح تا غروب
در جستوجوی نان و عشق نایاب باشیم
انتخاب من
خواب و فراموشی بود
که هر دو رایگان بود
#احمدرضا_احمدی
@del_gram
مادر میگوید
درون هر زنی اتاقهای قفل شدهای هست
آشپزخانههای لذت
اتاق خوابهای اندوه
و حمامهای بی علاقگی
مردها گاهی وقتها با کلید میآیند
گاهی وقتها با چکش!
#وارسانشایر
@del_geam
درون هر زنی اتاقهای قفل شدهای هست
آشپزخانههای لذت
اتاق خوابهای اندوه
و حمامهای بی علاقگی
مردها گاهی وقتها با کلید میآیند
گاهی وقتها با چکش!
#وارسانشایر
@del_geam
کودک که بودم، پدرم عاشق مارادونا بود. تابلوی نئونی خیلی بزرگی از او را زده بود سردر مغازه "لوازم ورزشی سلیمی ۲۰۰۰." از منیریه که میپیچیدی به سمت بالا، دون دیهگو را میدیدی، با لبخند روشن و موهای فرفری و با لباس راهراه آرژانتین. از مدرسه که برمیگشتم آنطرف خیابان میایستادم و ساندویچ الویه شوخ را -چطور آنقدر خوشمزه بودی لعنتی؟- گاز میزدم و به دیهگو نگاه میکردم. شب فینال جامجهانی ۱۹۹۰ که مارادونا به آلمان باخت و گریه کرد، بابا رفت توی حیاط روی تخت چوبی نشست و سیگار کشید. من از پنجره طبقه دوم به او نگاه کردم و کودکی شدم که یک چیز را فهمید و یاد گرفت: قهرمانت که شکست بخورد، چیزی در قلبت به طور غیر قابل ترمیمی خراب میشود.
از آن شب تا حالا که پیرمرد بیقهرمان نامعقولی شدهام، بارها به سوگ شکست قهرمانم نشستهام، از خاتمی و هاشمینسب بگیر تا شاگردی که فکر میکردم قلهنشین ادبیات و نتیجهی مهم درسدادنم خواهدشد ولی نوشتن را رها کرد. و قهرمان شکستخوردهی کسانی هم بودهام، خاصّه آنان که از دور فکر کردهبودند چه ساحل امنی، و نزدیک شدند و از دیدن سنگلاخ فراری شدند. این ماجرای همهی ماست، امیدبستن و نومیدشدن، امید بودن و نومید کردن...
حالا اگر دوباره بابا را ببینم، کنارش مینشینم روی تخت و لودگی میکنم تا بخندد و بعد برایش توضیح میدهم آن تیم آلمان قویتر بود و مارادونا هم تنها بود. و برایش توضیح میدهم قهرمانها هم ممکن است زورشان نرسد. و برایش دربارهی دنیای عجیب آدمهای بی قهرمان حرف میزنم، جایی که انتظار هیچ معجزهای را نداری. و برایش توضیح میدهم خوششانس بوده که عاشق مارادونا بوده، چون بهتر است آدم عاشق قهرمانی باشد که فقط از دور میبیند.
حالا میخواهم هفت ساله باشم و توی حیاط مدرسه سعی کنم همه را درییل کنم و گل بزنم و دست چپم را مشت کنم و بالا بپرم. مثل دیهگو. میخواهم بابا را خوشحال کنم. میبینی؟ همیشه خواستهام بقیه را خوشحال نگه دارم، بقیه را که مدتهاست مردهاند و مرا نگاه نمیکنند.
و این سرگذشت کودکی گمنام است، با کیف و روپوشی مچاله، که در بنبست جلوی خانه با یک کاج کوچک یک ساعت تنهایی فوتبال بازی میکند و تنهایی خودش را گزارش میکند: مارادونا پاس میده به رامون، رامون به بوروچاگا، حالا دوباره ماردونا، شوت میزنه، گل... او هیچ همبازیای ندارد، نه در این کوچه و نه در بقیه کوچهها. و هرگز قهرمان نخواهدشد. و کاری برای تسکین اندوه پدرش یا بقیه نمیکند. فقط از کنار زندگی گریان و سرخوش رد میشود، و این تناقض نهایت سفر قهرمانی اوست.
همین.
#حمید_سلیمی
@del_gram
از آن شب تا حالا که پیرمرد بیقهرمان نامعقولی شدهام، بارها به سوگ شکست قهرمانم نشستهام، از خاتمی و هاشمینسب بگیر تا شاگردی که فکر میکردم قلهنشین ادبیات و نتیجهی مهم درسدادنم خواهدشد ولی نوشتن را رها کرد. و قهرمان شکستخوردهی کسانی هم بودهام، خاصّه آنان که از دور فکر کردهبودند چه ساحل امنی، و نزدیک شدند و از دیدن سنگلاخ فراری شدند. این ماجرای همهی ماست، امیدبستن و نومیدشدن، امید بودن و نومید کردن...
حالا اگر دوباره بابا را ببینم، کنارش مینشینم روی تخت و لودگی میکنم تا بخندد و بعد برایش توضیح میدهم آن تیم آلمان قویتر بود و مارادونا هم تنها بود. و برایش توضیح میدهم قهرمانها هم ممکن است زورشان نرسد. و برایش دربارهی دنیای عجیب آدمهای بی قهرمان حرف میزنم، جایی که انتظار هیچ معجزهای را نداری. و برایش توضیح میدهم خوششانس بوده که عاشق مارادونا بوده، چون بهتر است آدم عاشق قهرمانی باشد که فقط از دور میبیند.
حالا میخواهم هفت ساله باشم و توی حیاط مدرسه سعی کنم همه را درییل کنم و گل بزنم و دست چپم را مشت کنم و بالا بپرم. مثل دیهگو. میخواهم بابا را خوشحال کنم. میبینی؟ همیشه خواستهام بقیه را خوشحال نگه دارم، بقیه را که مدتهاست مردهاند و مرا نگاه نمیکنند.
و این سرگذشت کودکی گمنام است، با کیف و روپوشی مچاله، که در بنبست جلوی خانه با یک کاج کوچک یک ساعت تنهایی فوتبال بازی میکند و تنهایی خودش را گزارش میکند: مارادونا پاس میده به رامون، رامون به بوروچاگا، حالا دوباره ماردونا، شوت میزنه، گل... او هیچ همبازیای ندارد، نه در این کوچه و نه در بقیه کوچهها. و هرگز قهرمان نخواهدشد. و کاری برای تسکین اندوه پدرش یا بقیه نمیکند. فقط از کنار زندگی گریان و سرخوش رد میشود، و این تناقض نهایت سفر قهرمانی اوست.
همین.
#حمید_سلیمی
@del_gram
خواهم که بر زلفت، زلفت، زلفت
هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه
ترسم پريشان کند بسي
حال هر کسي
چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم بر آبرويت، رويت، رويت
هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسي
مثل من کسي
چشم نرگست
ديوانه ديوانه، ديوانه ديوانه
يک شب بيا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
اي دلبر خشکل ما
دردت به جان ما شد، روح و روان ما شد
خواهم که بر چشمت، چشمت، چشمت
هر دم کشم سرمه، هر دم کشم سرمه
ترسم پريشان کند بسي
حال هر کسي
چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم که بر رويت، رويت، رويت
هر دم زنم بوسه،هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسي
مثل من کسي
چشم نرگست
جانانه جانانه، جانانه جانانه
@del_gram
هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه
ترسم پريشان کند بسي
حال هر کسي
چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم بر آبرويت، رويت، رويت
هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسي
مثل من کسي
چشم نرگست
ديوانه ديوانه، ديوانه ديوانه
يک شب بيا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
اي دلبر خشکل ما
دردت به جان ما شد، روح و روان ما شد
خواهم که بر چشمت، چشمت، چشمت
هر دم کشم سرمه، هر دم کشم سرمه
ترسم پريشان کند بسي
حال هر کسي
چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم که بر رويت، رويت، رويت
هر دم زنم بوسه،هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسي
مثل من کسي
چشم نرگست
جانانه جانانه، جانانه جانانه
@del_gram
درد دل بیمار به هر کس نتوان گفت
این جنس گران را به پرستار فروشند
#صائب_تبريزی
#روز_پرستار_مبارک
@del_gram
این جنس گران را به پرستار فروشند
#صائب_تبريزی
#روز_پرستار_مبارک
@del_gram
امروز ۱۸ ام بهمنه؛ یک ماه پیش در چنین روزی، هزاران نفر، بدون اینکه بدونن؛
برای آخرین بار از خواب بیدار شدن، برای آخرین بار مادرشونو بوسیدن، برای آخرین بار با عزیزانشون حرف زدن، برای آخرین بار آهنگ گوش دادن.
برای آخرین بار به پدرشون نگاه کردن، برای آخرین بار خندیدن، برای آخرین بار گفتن :«نگران نباشید، مواظبم»
برای آخرین بار کمک خواستن، برای آخرین بار زندگی کردن، برای آخرین بار به خیابون رفتن و برای همیشه جاودانه شدن؛ و دیگه هیچوقت برنگشتن💔🕊
@del_gram
برای آخرین بار از خواب بیدار شدن، برای آخرین بار مادرشونو بوسیدن، برای آخرین بار با عزیزانشون حرف زدن، برای آخرین بار آهنگ گوش دادن.
برای آخرین بار به پدرشون نگاه کردن، برای آخرین بار خندیدن، برای آخرین بار گفتن :«نگران نباشید، مواظبم»
برای آخرین بار کمک خواستن، برای آخرین بار زندگی کردن، برای آخرین بار به خیابون رفتن و برای همیشه جاودانه شدن؛ و دیگه هیچوقت برنگشتن💔🕊
@del_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای وای وطن وای وطن وای وطن وای
@del_gram
@del_gram