This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماهی ماندارین؛ یکی از رنگارنگترین ماهیهای جهان
ماهی ماندارین یا «اژدهای ماندارین» ماهی کوچکی از آبهای شور اقیانوس آرام است که با رنگهای درخشان آبی، نارنجی و سبز و طرحهای مارپیچی شناخته میشود.
🐠🐡🐟
ماهی ماندارین یا «اژدهای ماندارین» ماهی کوچکی از آبهای شور اقیانوس آرام است که با رنگهای درخشان آبی، نارنجی و سبز و طرحهای مارپیچی شناخته میشود.
🐠🐡🐟
🍃🍃🌺🍃🍃
فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در اين دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم
سايه طوبي و دلجويي حور و لب حوض
به هواي سر کوي تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم
کوکب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
يا رب از مادر گيتي به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق
هر دم آيد غمي از نو به مبارک بادم
مي خورد خون دلم مردمک ديده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه اين سيل دمادم ببرد بنيادم
#حافظشیرازی
فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در اين دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم
سايه طوبي و دلجويي حور و لب حوض
به هواي سر کوي تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم
کوکب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
يا رب از مادر گيتي به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق
هر دم آيد غمي از نو به مبارک بادم
مي خورد خون دلم مردمک ديده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه اين سيل دمادم ببرد بنيادم
#حافظشیرازی
#میرویازیادها
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر تگرگی تازه باش
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
باد هم فانوس در دست مرا خاموش کرد
چیست دنیا غیر شمعی در مسیر باد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر تگرگی تازه باش
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
باد هم فانوس در دست مرا خاموش کرد
چیست دنیا غیر شمعی در مسیر باد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
#میرویازیادها
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر تگرگی تازه باش
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
باد هم فانوس در دست مرا خاموش کرد
چیست دنیا غیر شمعی در مسیر باد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر تگرگی تازه باش
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
باد هم فانوس در دست مرا خاموش کرد
چیست دنیا غیر شمعی در مسیر باد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
Forwarded from دلنوشته های من (ghaasemei)
@Mohammad3422
محسن یاحقی_گله
✋😔
هر چی عشقه توی دنیا
من میخواستم مال ماشه
اما تو هیچ وقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه😔
♥
هر چی عشقه توی دنیا
من میخواستم مال ماشه
اما تو هیچ وقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه😔
♥
#میرویازیادها
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر تگرگی تازه باش
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر تگرگی تازه باش
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
#میرویازیادها
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر کدامین رستنی
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها
امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها
از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید
هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها
روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد
نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها
ای گل خشکیده در فکر کدامین رستنی
در خزان ناتمام سروها، آزاد ها
تا به خود آیی چنین بر رهگذار نیستی
مثل خاک مرده زاری میروی از یاد ها
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
دلنوشته های من pinned «#میرویازیادها عشق جادویی ست در چشم فریبا زاد ها امپراتوری ست برجا از زمان ماد ها از میان باغ سیب سرخ داغی تازه چید هر کسی بسپرد گیسویی به دست باد ها روزگار ناسپاسی هست و جز آواز جغد نیست آری نیست اینجا در خراب آباد ها ای گل خشکیده در فکر کدامین رستنی…»
Forwarded from دلنوشته های من (ghaasemi)
#سایهیفریبایان
نشسته داغِ عَطَشها به دشت، بی پایان
چه آمده ست سرِ باغِ سِدر و افرایان ؟!
کدام رود از این سوی سربرآورده ست
چه کس زده ست بر این سینه سنگ تنهایان؟!
در این میانه که خالی شده ست میکده از
شرابِ تاکبن و خنده ی فریبایان؛؛
چه جای رویش سبزینه هاست،، این اطراف ؛
پریده است مگر رنگِ خوابِ پاشایان ؟!
زمانه ای ست که جز آفتاب سوختگی
نمانده است به سیمایِ خسته سیمایان
شب ست و باز بر اندامِ کوچه میپیچد؛
صدایِ مبهمِ ناقوسِ شهرِ ترسایان
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
نشسته داغِ عَطَشها به دشت، بی پایان
چه آمده ست سرِ باغِ سِدر و افرایان ؟!
کدام رود از این سوی سربرآورده ست
چه کس زده ست بر این سینه سنگ تنهایان؟!
در این میانه که خالی شده ست میکده از
شرابِ تاکبن و خنده ی فریبایان؛؛
چه جای رویش سبزینه هاست،، این اطراف ؛
پریده است مگر رنگِ خوابِ پاشایان ؟!
زمانه ای ست که جز آفتاب سوختگی
نمانده است به سیمایِ خسته سیمایان
شب ست و باز بر اندامِ کوچه میپیچد؛
صدایِ مبهمِ ناقوسِ شهرِ ترسایان
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
Forwarded from دلنوشته های من (ghaasemi)
#بهجزخاکستروحسرت
زمستان بود و از سرمستی اش میخواند شبگردی
که رد میشد از این بیغوله ی ساکت، شب سردی
به خاکم جرعه ای از باده ای میریخت هر گامی
به نرمی میتکاند از چین و تاب دامنش گردی
و من در مشت خاکی خفته ام آرام ، این دنیا؛
به جز خاکستر و حسرت ندارد دست آوردی
تو هم چون موج سرگردان دریایی و.. این دریا؛
نه میسنجد نه آورده ست جز پوچی رهاوردی
تو هم یکروز می فهمی مرا ای شوخ، مرگ آخر
شراری گستراند بر تو هم، چون سایه ی سردی
بر این ره نیز آری میرسد چون این شب تاریک
بریزد شیشه ای می بر مزارت مست شبگردی
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
زمستان بود و از سرمستی اش میخواند شبگردی
که رد میشد از این بیغوله ی ساکت، شب سردی
به خاکم جرعه ای از باده ای میریخت هر گامی
به نرمی میتکاند از چین و تاب دامنش گردی
و من در مشت خاکی خفته ام آرام ، این دنیا؛
به جز خاکستر و حسرت ندارد دست آوردی
تو هم چون موج سرگردان دریایی و.. این دریا؛
نه میسنجد نه آورده ست جز پوچی رهاوردی
تو هم یکروز می فهمی مرا ای شوخ، مرگ آخر
شراری گستراند بر تو هم، چون سایه ی سردی
بر این ره نیز آری میرسد چون این شب تاریک
بریزد شیشه ای می بر مزارت مست شبگردی
#مسعودقاسمی
https://t.me/deelneves
کتاب
#بنامحضرتپاییز
تو شراب دارِ رباعی و منم آشنایِ خُمارِ تو
نتوان ز عشقِ تو دور گشت و ز چشمِ میکده دارِ تو
چو کشیده ای زهِ عشق را نشود رهید و خلاص شد
نپرد دوباره پرنده ای که خراب گشت و دچارِ تو
تبِ عشق، ساده برآب داده تمامِ آنچه که داشتم
چو پرنده ای پی دانه ام که فتاده ام به حصارِ تو
ز سراب، خاطره ساختم به کمندِ وسوسه سوختم
بنواز شهره ی ماهرو به فدایِ سوزِ سه تارِ تو
نرهید عاشقِ زار چون، همه خامِ عشوه و ناز شد
به کمان ِ عشوه غزالِ دل ، بشود دوباره شکار تو
تو شرارههای بهانه ای تو هجایِ سبزِ ترانه ای
تنِ آبشارِ روانه ای منِ مست سهره و سارِ تو
بده جام، ساقیِ میکده منم آن خرابِ شرابِ تو
تو بریز، مستیِ چند ساله چشیده ام به کنارِ تو
تو ستاره ای و شهاب من، نرسیده ام به وصالِ خود
بِنِگر که ماهِ تو باز گشته دوباره گردِ مدارِ تو
#مسعودقاسمی
نتوان ز عشقِ تو دور گشت و ز چشمِ میکده دارِ تو
چو کشیده ای زهِ عشق را نشود رهید و خلاص شد
نپرد دوباره پرنده ای که خراب گشت و دچارِ تو
تبِ عشق، ساده برآب داده تمامِ آنچه که داشتم
چو پرنده ای پی دانه ام که فتاده ام به حصارِ تو
ز سراب، خاطره ساختم به کمندِ وسوسه سوختم
بنواز شهره ی ماهرو به فدایِ سوزِ سه تارِ تو
نرهید عاشقِ زار چون، همه خامِ عشوه و ناز شد
به کمان ِ عشوه غزالِ دل ، بشود دوباره شکار تو
تو شرارههای بهانه ای تو هجایِ سبزِ ترانه ای
تنِ آبشارِ روانه ای منِ مست سهره و سارِ تو
بده جام، ساقیِ میکده منم آن خرابِ شرابِ تو
تو بریز، مستیِ چند ساله چشیده ام به کنارِ تو
تو ستاره ای و شهاب من، نرسیده ام به وصالِ خود
بِنِگر که ماهِ تو باز گشته دوباره گردِ مدارِ تو
#مسعودقاسمی