ᴅᴇᴀᴅ ɪɴꜱɪᴅᴇ
24 subscribers
668 photos
66 videos
10 links
کاش هیچ وقت با خودم آشنا نمی شدم
ولی تو شاید حسش کنی.
Download Telegram
Forwarded from بَیان
پشت بسیاری از نقاب‌های مهربانی، یک‌خروار خشم فروخورده است و یک آدم عاجز از ابراز سالم خشم.

بالاخره هم با یک جرقه آن خشم تلنبار شده فوران می‌کند و شخص به‌شکلی افراطی و نامتناسب به موقعیت واکنش نشان می‌دهد.

شخص شاید از ده‌ها مسئله و چندین و چند شخص متفاوت خشمی تلنبار کرده باشد، اما همه را سر یک نفری که جرقه‌ی نهایی را زده خالی می‌کند.

به همین جهت هم معتقدم آدم‌های به‌ظاهر مهربانِ عاجز از ابراز خشم، بعضاً می‌توانند بسیار نامهربان باشند؛ با فرو خوردن خشم برای خودشان از دیگران اعتبار «مهربانی» می‌خرند، همه‌ی هزینه‌اش را در نهایت با یک‌نفر تسویه‌حساب می‌کنند.

گاهی هم این یک‌نفر کسی جز خود شخص نیست.

بیان

@bayanz
Forwarded from بَیان
باوری در بسیاری از ما نهادینه شده که برای بهتر شدن، باید از شرایط فعلی ناراضی بود. به‌عبارتی، لازمه‌ی پیشرفت، عدم رضایت از آن‌چیزی‌ست که داریم و هستیم؛ وگرنه، چه ضرورتی برای تغییر وجود دارد؟

درواقع این باور می‌گوید: برای این ‌که در آینده خوشحال باشی، باید از شرایط فعلی ناراضی باشی.

این یک‌جایی در اعماق ذهن ما رسوخ کرده که اگر از همینی که هستیم و داریم خشنود باشیم، محکوم به درجا زدنیم. حتی اگر شرایط فعلی خوب و مساعد باشد باز هم نباید از آن راضی بود، چراکه چیزهای خوب ناپایدار است؛ باید ناراضی بود تا به سبب این نارضایتی، برای بهتر کردن شرایط آینده تلاش کرد.

مثل این که چند هیزمی در شومینه داری، کنار این شومینه‌ی گرم‌و‌نرم نشسته‌ای و اوضاع روال است؛ اما این هیزم موقتی است و اگر رضایت خاطر داشته باشی، به‌زودی هیزم تمام شده و از سرما یخ می‌زنی. پس برخیز و کاری بکن.

البته که غالباً کاری هم نمی‌کنیم؛ در کنار شومینه می‌مانیم ولی بجای لذت، غرق در نگرانی و اضطراب می‌شویم.

توقعاتی که انسان از خودش (و بعضاً اطرافیانش) دارد، از هیچ موجود زنده‌ی دیگری ندارد.

ما به یک نهال گیاه نگاه نمی‌کنیم و بگوییم: «چه نهال کوچک و بی‌خاصیتی. این الان باید یک درخت تنومند می‌بود». هر روز توی سر نهال نمی‌زنیم که به درخت تبدیل شود. نهال هم با خودش همچین کاری نمی‌کند.

نهال اگر خودآگاهی می‌داشت، حتماً می‌دانست همین که به نهالی تبدیل شده، خودش چه دستاورد بزرگی است. شاید هم اصلاً خودش را با «دستاورد»هایش تعریف نمی‌کرد و صرفاً می‌زیست.

ولی بشر فراموش کرده که در چه طبیعت سرد و خشنی زندگی می‌کند. فراموش کرده همین که زنده است، خودش چه کار بزرگ و قابل توجهی است.

باور عمیق اما می‌گوید: «این که هیچی نیست. اگر از همین راضی باشی، در همین حد هم می‌مانی».

البته که نارضایتی می‌تواند پیش‌ران و نیرو محرکه‌ی تغییر باشد. برای همین هم این باور این‌قدر رایج و عمیق است. چون ذهن دائماً شواهدی برایش جمع می‌کند تا ثابت کند که «دیدی! این باور درست بود».

اگر از سر نارضایتی بلند شوی و کاری کنی و از آن کار نتیجه بگیری، این می‌شود تجربه‌ی موثقی برای ذهن که بله این باور صحیح است.

اما همین ذهن، درنظر نمی‌گیرد که می‌شد در شرایط رضایت هم پیشرفت کرد. می‌شد ساعتی از آتش گرم شومینه لذت برد و بعد به تلاش برای جمع کردن هیزم بیشتر پرداخت.

یا می‌شد قدر داشته‌ها را دانست، و همچنان به‌سوی تغییر گام برداشت.

فرزاد بیان

@bayanz
Forwarded from بیگانه (NikA)
امیدوارم یه روز با خودت به صلح برسی.
Forwarded from استفراغ .
یک روز به مادرت می‌گی که ولت کنه. فقط هرچیزی که می‌خواد رو ازت برداره، ولت کنه و بهت نگه که چیکار کنی و یک روز دیگه بهش التماس می‌کنی که بهت بگه چیکار کنی.
اون روز، سال‌های مابین و روزی که با بیچارگی به سراغش می‌ری تصویر حقیقی زندگی هستند.
زندگانی چیزی جز همین نقض کردن‌ها نیست.
روزی آرزوی بزرگ شدن می‌کنی و روزی حاضر به فروختن وجودیتت هستی فقط و فقط برای اینکه یک‌بار دیگه یک کودن به تمام معنی باشی که کودک خطاب می‌شه.
زندگی و زنده بودن چیزی جز دیدن خودت که به پستی، حقارت، بیچارگی، آوارگی و ذلت می‌افتی نیست.
قبلا اینجا این رو گفته بودم اما باز هم می‌گم که میل به مرگ، نابود شدن و از بین رفتن برای من ابدا با عمل خود مرگ تعریف نمی‌شه
بلکه با برگشتن به یک جنین بودن در رحم تعریف می‌شه.
Forwarded from استفراغ .
قبل از اینکه دنیا و زندگی چیزی از من بگیرن، من خودم اون‌هارو از خودم می‌بُرم.
Forwarded from تارتاروس (Rhea)
I don’t talk about it.
I smoke about it.
Fuck نود , send me فاتحه I’m dead inside.
تا
۱۰۰ سال دیگر، یعنی سال ۲۱۲۶،
همه‌ی ما کنار دوستان و خانواده‌مان دفن شده‌ایم.

تا ۲۰۰ سال دیگر، یعنی سال ۲۲۲۶،
هیچ‌کس حتی یادش هم نخواهد بود که ما زمانی وجود داشتیم.
غریبه‌ها در خانه‌هایی زندگی خواهند کرد که برای ساختشان این‌همه جنگیدیم،
و صاحب تمام چیزهایی خواهند شد که امروز مال ماست.
هیچ‌کس موفقیت‌ها یا شکست‌هایمان را به خاطر نخواهد آورد.
حتی تبدیل به خاطره هم نخواهیم شد.
تمام چیزهایی که الان بابتشان نگران هستی،
هیچ اهمیتی نخواهند داشت.
و آدم‌هایی که امروز نگران قضاوتشان هستی،
بخشی از فراموشی دنیا خواهند بود.

این فکر ترسناک است،
اما در عین حال، آزادکننده هم هست.
ما زندگی را زیادی جدی گرفته‌ایم؛
زیادی ترسیده‌ایم،
زیادی خودمان را تحت فشار گذاشته‌ایم.
شاید زندگی هیچ‌وقت درباره‌ی پایدار ماندن نبود.
فقط قرار بود چند لحظه را واقعی زندگی کنیم؛
کمی رها‌تر،
کمی بی‌خیال‌تر،
و مهربان‌تر با خود❤️

به قول محمود درویش:
فراموش می‌شوی
گویی هرگز نبوده‌ای…
2
1
‏متاسفانه بنده نمیتونم سیاست داشته باشم
عاشق عشق و دوست داشتن هستم. عاشق اینم که نشون بدم اهمیت میدم، نگران میشم و احساس میکنم.
به جرئت می‌تونم بگم هیچ‌کس، مطلقا هیچ‌کس مثل حرفاش نیست و همه در نهایت، افکار و شخصیت واقعی خودشون رو، یه‌روزی رو می‌کنن.
1
Forwarded from 𝐵𝓁𝑜𝑜𝒹 𝓈𝓅𝑒𝒸𝒾𝒶𝓁𝒾𝓈𝓉♡₊˚・₊✧ (𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉 𝖘𝖕𝖊𝖈𝖎𝖆𝖑𝖎𝖘𝖙𐙚⊹ ࣪)
Forwarded from اَميرعلى قِ
یه روزی از خواب بیدار می‌شی
و تصمیم می‌گیری از اونها که به زور
سعی کردی دوستت داشته باشن فاصله بگیری و بری سمت اونها که همیشه دوستت داشتن...

امیرعلی ق
@Amiralichannel
1
Intense feelings and emotions means you are still young and passionate.
Enjoy it, let it ruin you and rebuild you again and again.