Forwarded from اتچ بات
#داستان_کوتاه
عنوان: #دانشنامه_فلسفه_استنفورد_فلسفه_دین_کانت
نویسنده: #لاورنس_پاسترناک
ایمانوئل کانت در سراسر دوران فعالیت(فکری)اش، درگیر بسیاری از مسائل عمدهای بود که فلسفه معاصر آنها را ذیل عنوان «فلسفه دین» دستهبندی میکند. این مسائل مشتملاند بر براهین وجود خدا، صفات خدا، بقای نفس، مسئله شر، و ارتباط مبادی اخلاقی با عمل و باور دینی. توجه کانت در نوشتههای دوره به اصطلاح «پیشانقدی»اش، یعنی دوره پیش از انتشار نقد عقل محض در سال 1781، اساسا معطوف به کارکرد و جایگاه نظری مفهوم خدا بود. لذا، در پی آن بود که مفهوم خدا را درون مجموعهای از اصول فلسفی آن بود که مفهوم خدا را درون مجموعهای از اصول فلسفی بنیادی قرار دهد که به طور نظاممند سامان یافته باشد، اصولی که سامان و ساختار جهان را تبیین میکنند. او در بسط فلسفه نقدیاش، نقش جدیدی برای اصول فلسفی در فهم سامان و ساختار جهان پیش نهاد. در نتیجه، برنامه نقدی کانت بر تلقی او از جایگاه و نقش مفهوم خدا در درون طرح نظری متافیزیک، تاثیری چشمگیر داشت. علاوه بر این، فلسفه نقدی جایگاهی فراهم کرد که کانت میتوانست از آنجا به وجهی بسیار صریحتر از نوشتههای متقدم خود به سایر ابعاد مهم مفاهیم خدا و دین بپردازد.
#داستان_کوتاه
#دانشنامه_فلسفه_استنفورد_فلسفه_دین_کانت
نویسنده: #لاورنس_پاسترناک
گوینده: آرمان سلطان زاده
مترجم: مریم هاشمیان
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: انتشارات ققنوس
فقط در بهترینهای صوتی,دانلود رایگان , با حجم بسیار پایین 🔻🔻
🎙📕 https://t.me/behtarinhayesoti
@behtarinhayesoti
عنوان: #دانشنامه_فلسفه_استنفورد_فلسفه_دین_کانت
نویسنده: #لاورنس_پاسترناک
ایمانوئل کانت در سراسر دوران فعالیت(فکری)اش، درگیر بسیاری از مسائل عمدهای بود که فلسفه معاصر آنها را ذیل عنوان «فلسفه دین» دستهبندی میکند. این مسائل مشتملاند بر براهین وجود خدا، صفات خدا، بقای نفس، مسئله شر، و ارتباط مبادی اخلاقی با عمل و باور دینی. توجه کانت در نوشتههای دوره به اصطلاح «پیشانقدی»اش، یعنی دوره پیش از انتشار نقد عقل محض در سال 1781، اساسا معطوف به کارکرد و جایگاه نظری مفهوم خدا بود. لذا، در پی آن بود که مفهوم خدا را درون مجموعهای از اصول فلسفی آن بود که مفهوم خدا را درون مجموعهای از اصول فلسفی بنیادی قرار دهد که به طور نظاممند سامان یافته باشد، اصولی که سامان و ساختار جهان را تبیین میکنند. او در بسط فلسفه نقدیاش، نقش جدیدی برای اصول فلسفی در فهم سامان و ساختار جهان پیش نهاد. در نتیجه، برنامه نقدی کانت بر تلقی او از جایگاه و نقش مفهوم خدا در درون طرح نظری متافیزیک، تاثیری چشمگیر داشت. علاوه بر این، فلسفه نقدی جایگاهی فراهم کرد که کانت میتوانست از آنجا به وجهی بسیار صریحتر از نوشتههای متقدم خود به سایر ابعاد مهم مفاهیم خدا و دین بپردازد.
#داستان_کوتاه
#دانشنامه_فلسفه_استنفورد_فلسفه_دین_کانت
نویسنده: #لاورنس_پاسترناک
گوینده: آرمان سلطان زاده
مترجم: مریم هاشمیان
ناشر صوتی: آوانامه
ناشر متنی: انتشارات ققنوس
فقط در بهترینهای صوتی,دانلود رایگان , با حجم بسیار پایین 🔻🔻
🎙📕 https://t.me/behtarinhayesoti
@behtarinhayesoti
Forwarded from سهند ایرانمهر
🔸معترضان آمریکایی در ادامه موج اعتراضات در شهر ریچموند ایالت ویرجینیا در آمریکا، مجسمه کریستوف کلمب، کاشف قاره آمریکا، در پارک این شهر را پایین کشیدند، آن را آتش زدند و سپس در دریاچه این پارک انداختند.
@Sahandiranmher
https://www.nbc12.com/2020/06/09/christopher-columbus-statue-torn-down-thrown-lake-by-protesters/
@Sahandiranmher
https://www.nbc12.com/2020/06/09/christopher-columbus-statue-torn-down-thrown-lake-by-protesters/
https://www.nbc12.com
Christopher Columbus statue torn down, thrown in lake by protesters
The Christopher Columbus statue has been torn down and thrown in the lake by protesters in downtown Richmond.
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محمد علی کشاورز و آنتونی کویین در فیلم کاروانها محصول ۱۹۷۸
Forwarded from ربات حذف ✂️
🔴 صعود ایران به رده ششم جدول کروناییهای فوت شده جهان در ۲۴ ساعت اخیر
ایران با ثبت ۱۰۲ فوتی از ردههای نهم و دهم جدول ناگهان به رده ششم صعود کرد که حکایت از افزایش تعداد مرگ و میرهای کرونایی در این کشور دارد.
ایران با ثبت ۱۰۲ فوتی از ردههای نهم و دهم جدول ناگهان به رده ششم صعود کرد که حکایت از افزایش تعداد مرگ و میرهای کرونایی در این کشور دارد.
Forwarded from ربات حذف ✂️
این خانوم در حالی که زورخونه بسته بوده رفته تو گود با حجاب کامل کباده کشیده، مرشد به احترامش ضرب زده و یکی از دوستاشون فیلم گرفته.
به فاصله چند ساعت مرشد و کلیدر برکنار شدن، زورخونه قدیمی رو بستن.
مشکل حجاب نیست، چه معنی داره یه زن قوی باشه و بتونه کارای مردا رو بکنه؟
Nadia
به فاصله چند ساعت مرشد و کلیدر برکنار شدن، زورخونه قدیمی رو بستن.
مشکل حجاب نیست، چه معنی داره یه زن قوی باشه و بتونه کارای مردا رو بکنه؟
Nadia
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدابیامرز این اواخر یه طور دیگه شده بود همش دوست داشت تو کانونِ توجه باشه
حضرت زینب(س) در حالی که که مندرسترین لباس خود را به تن داشت به صورت ناشناس وارد مجلس ابن زیاد شد و در گوشهای از قصر نشست و زنان او را احاطه کردند. ابن زیاد پرسید: «این کیست که در آنجا با گروهی از زنان نشست؟» زینب(س) پاسخ نداد.
عبیدالله برای بار دوم و سوم سخن خود را تکرار کرد . یکى از آن زنان جواب داد: «این زن زینب دختر فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) است.» ابن زیاد رو به زینب(س) کرده، گفت: «خدای را سپاس که شما را رسوا کرد و کشت و در آن چه که گفته بودید دروغتان را آشکار ساخت؟»
زینب(س) فرمود: «سپاس خداوندى را که ما را به وسیله پیغمبرش محمد(ص) گرامى داشت و ما را از پلیدیها پاک کرد، فاسق است که رسوا میشود و نابکار است که دروغ میگوید و الحمدللَّه این شخص ما نیستیم، بلکه دیگری است.»
عبیدالله گفت: «کار خدا را با برادرت و اهل بیت(ع) خود چگونه دیدی؟» زینب(س) فرمود: «من چیزی جز نیکی و شایستگی از جانب خداوند ندیدم. اینان گروهی بودند که خداوند شهادت را برایشان مقدر کرده بود و به سوی جایگاه ابدی خود شتافته و در آن آرمیدهاند و خداوند و روز قیامت میان تو و آنان داوری خواهد کرد.»
پسر زیاد از این سخنان به خشم آمد و گویی تصمیم بر قتل زینب(س) گرفته بود، عمرو بن حریث به عبیدالله گفت: «او زن است و زن را بر سخنانش ملامت نکنند.»
پس ابن زیاد خطاب به زینب(س) گفت: «خداوند قلب مرا به کشتن حسین(ع) و خاندانش تسلّی داد.» زینب(س) از این سخن پسر زیاد به شدت دلش شکست و گریست، سپس فرمود: «به جان خودم سوگند که سرورم را کشتی و خاندانم را هلاک کردى و شاخه عمر مرا قطع کردی و ریشه مرا از جا در آوردی؛ پس اگر تسلی خاطر تو در این بوده است، پس به تسلای دلت رسیدهای.»
ابن زیاد گفت: «این زن سخن به سجع و قافیه میگوید به جان خودم سوگند که پدرش نیز سخن به سجع میگفت و شاعری ماهر بود.» زینب(س) فرمود: «زن را با سجع و قافیه سخن گفتن چکار؟ همانا مرا با سجع سخن گفتن کارى نیست، آن چه بر زبانم جاری شد، سوز سینهام بود.
*گفتوگوی امام سجاد(ع) و ابن زیاد
عبیدالله رو به امام سجّاد(ع) کرد و گفت: «تو کیستى؟» فرمود: «من على بن الحسین(ع) هستم.» ابن زیاد گفت: «مگر خدا علی بن الحسین(ع) را نکشت؟» امام(ع) فرمود: «برادرى داشتم که نامش على بود و مردم او را کشتند.» عبیدالله گفت: «بلکه خدا او را کشت.» امام(ع) فرمود: «الله یتوفی الأنفس حین موتها؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند».
عبیدالله خشمگین شد و فریاد زد: «در پاسخ به من چنین با جسارت سخن میگویی؟ او را ببرید و گردن بزنید.» زینب(س) چون چنین شنید امام(ع) را در آغوش کشید و فرمود: «ای پسر زیاد هر چه از خون ما ریختی تو را بس است به خدا از او جدا نخواهم شد، اگر قصد کشتن او را داری مرا نیز با او بکش.»
ابن زیاد به آن دو نگاهی کرد و گفت: «عجبا للرحم؛ علاقه به خویشاوند چه شگفت انگیز است به خدا قسم من این زن را چنین میبینم که دوست دارد من او را با این جوان بکشم؟ او را واگذارید که همان بیمارى که دارد او را بس است؟» امام(ع) رو به عمهشان فرمود و گفتند: «ای عمه بگذار تا من صحبت کنم آن گاه روی به ابن زیاد کرد و فرمود: «مرا از مرگ میترسانی، مگر نمیدانی که کشته شدن عادت ماست و شهادت در راه خدا برای ما گرامی است.»
پس از پایان این مجلس ابن زیاد دستور داد امام(ع) و اهل بیت(ع) را در گوشهای از کاخ دارالاماره و به نقلی دیگر به خانهای که جنب مسجد اعظم کوفه بود، انتقال دادند و سپس نامهای به یزید بن معاویه نوشت و شهادت امام حسین(ع) و یارانش را به اطلاع او رساند.
*قیام عبدالله بن عفیف ازدی
سپس عبیدالله بن زیاد از بیم تأثیر سخنان اهل بیت(ع) و جلوگیری از وقوع شورش احتمالی کوفیان، دستور داد تا مردم را در مسجد اعظمِ کوفه جمع کنند آن گاه بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی به ایراد سخن پرداخت و گفت: «سپاس خدای را که حق را آشکار و امیرالمؤمنین یزید و پیروان او را یاری کرد و دروغگو وپسر دروغگو حسین بن علی(ع) و شیعیانش را کشت.»
در این هنگام عبدالله بن عفیف ازدی از جای برخاست و گفت: «ای دشمن خدا همانا دروغگو تویی و پدرت و آن کس که تو و پدرت را بر این سمت گمارد. ای پسر مرجانه فرزندان پیامبران(ص) را میکشی و بر بالای منبر سخن راستگویان را میگویی؟»
ابن زیاد از این سخن به خشم آمد و گفت: «گوینده این سخن کیست؟» عبدالله گفت: «ای دشمن خدا من بودم؛ خاندان پاکی را که خداوند هر پلیدی را از آنان دور ساخته میکشی و گمان داری که مسلمانی؟ از این طغیانگر نفرین شده فرزند نفرین شده که پیامبر(ص) با زبان خود او را لعن کرد انتقام نمیگیرند؟»
ابن زیاد به مأمورانش دستور داد تا او را دستگیر کنند پس مأموران به سویش هجوم بردند و او را گرفتند عبدالله شعار استمدادخواهی قبیله اَزْد را فریاد زد و گفت: «یا مبرور؛ اى آمُرزیده.
عبیدالله برای بار دوم و سوم سخن خود را تکرار کرد . یکى از آن زنان جواب داد: «این زن زینب دختر فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) است.» ابن زیاد رو به زینب(س) کرده، گفت: «خدای را سپاس که شما را رسوا کرد و کشت و در آن چه که گفته بودید دروغتان را آشکار ساخت؟»
زینب(س) فرمود: «سپاس خداوندى را که ما را به وسیله پیغمبرش محمد(ص) گرامى داشت و ما را از پلیدیها پاک کرد، فاسق است که رسوا میشود و نابکار است که دروغ میگوید و الحمدللَّه این شخص ما نیستیم، بلکه دیگری است.»
عبیدالله گفت: «کار خدا را با برادرت و اهل بیت(ع) خود چگونه دیدی؟» زینب(س) فرمود: «من چیزی جز نیکی و شایستگی از جانب خداوند ندیدم. اینان گروهی بودند که خداوند شهادت را برایشان مقدر کرده بود و به سوی جایگاه ابدی خود شتافته و در آن آرمیدهاند و خداوند و روز قیامت میان تو و آنان داوری خواهد کرد.»
پسر زیاد از این سخنان به خشم آمد و گویی تصمیم بر قتل زینب(س) گرفته بود، عمرو بن حریث به عبیدالله گفت: «او زن است و زن را بر سخنانش ملامت نکنند.»
پس ابن زیاد خطاب به زینب(س) گفت: «خداوند قلب مرا به کشتن حسین(ع) و خاندانش تسلّی داد.» زینب(س) از این سخن پسر زیاد به شدت دلش شکست و گریست، سپس فرمود: «به جان خودم سوگند که سرورم را کشتی و خاندانم را هلاک کردى و شاخه عمر مرا قطع کردی و ریشه مرا از جا در آوردی؛ پس اگر تسلی خاطر تو در این بوده است، پس به تسلای دلت رسیدهای.»
ابن زیاد گفت: «این زن سخن به سجع و قافیه میگوید به جان خودم سوگند که پدرش نیز سخن به سجع میگفت و شاعری ماهر بود.» زینب(س) فرمود: «زن را با سجع و قافیه سخن گفتن چکار؟ همانا مرا با سجع سخن گفتن کارى نیست، آن چه بر زبانم جاری شد، سوز سینهام بود.
*گفتوگوی امام سجاد(ع) و ابن زیاد
عبیدالله رو به امام سجّاد(ع) کرد و گفت: «تو کیستى؟» فرمود: «من على بن الحسین(ع) هستم.» ابن زیاد گفت: «مگر خدا علی بن الحسین(ع) را نکشت؟» امام(ع) فرمود: «برادرى داشتم که نامش على بود و مردم او را کشتند.» عبیدالله گفت: «بلکه خدا او را کشت.» امام(ع) فرمود: «الله یتوفی الأنفس حین موتها؛ خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند».
عبیدالله خشمگین شد و فریاد زد: «در پاسخ به من چنین با جسارت سخن میگویی؟ او را ببرید و گردن بزنید.» زینب(س) چون چنین شنید امام(ع) را در آغوش کشید و فرمود: «ای پسر زیاد هر چه از خون ما ریختی تو را بس است به خدا از او جدا نخواهم شد، اگر قصد کشتن او را داری مرا نیز با او بکش.»
ابن زیاد به آن دو نگاهی کرد و گفت: «عجبا للرحم؛ علاقه به خویشاوند چه شگفت انگیز است به خدا قسم من این زن را چنین میبینم که دوست دارد من او را با این جوان بکشم؟ او را واگذارید که همان بیمارى که دارد او را بس است؟» امام(ع) رو به عمهشان فرمود و گفتند: «ای عمه بگذار تا من صحبت کنم آن گاه روی به ابن زیاد کرد و فرمود: «مرا از مرگ میترسانی، مگر نمیدانی که کشته شدن عادت ماست و شهادت در راه خدا برای ما گرامی است.»
پس از پایان این مجلس ابن زیاد دستور داد امام(ع) و اهل بیت(ع) را در گوشهای از کاخ دارالاماره و به نقلی دیگر به خانهای که جنب مسجد اعظم کوفه بود، انتقال دادند و سپس نامهای به یزید بن معاویه نوشت و شهادت امام حسین(ع) و یارانش را به اطلاع او رساند.
*قیام عبدالله بن عفیف ازدی
سپس عبیدالله بن زیاد از بیم تأثیر سخنان اهل بیت(ع) و جلوگیری از وقوع شورش احتمالی کوفیان، دستور داد تا مردم را در مسجد اعظمِ کوفه جمع کنند آن گاه بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی به ایراد سخن پرداخت و گفت: «سپاس خدای را که حق را آشکار و امیرالمؤمنین یزید و پیروان او را یاری کرد و دروغگو وپسر دروغگو حسین بن علی(ع) و شیعیانش را کشت.»
در این هنگام عبدالله بن عفیف ازدی از جای برخاست و گفت: «ای دشمن خدا همانا دروغگو تویی و پدرت و آن کس که تو و پدرت را بر این سمت گمارد. ای پسر مرجانه فرزندان پیامبران(ص) را میکشی و بر بالای منبر سخن راستگویان را میگویی؟»
ابن زیاد از این سخن به خشم آمد و گفت: «گوینده این سخن کیست؟» عبدالله گفت: «ای دشمن خدا من بودم؛ خاندان پاکی را که خداوند هر پلیدی را از آنان دور ساخته میکشی و گمان داری که مسلمانی؟ از این طغیانگر نفرین شده فرزند نفرین شده که پیامبر(ص) با زبان خود او را لعن کرد انتقام نمیگیرند؟»
ابن زیاد به مأمورانش دستور داد تا او را دستگیر کنند پس مأموران به سویش هجوم بردند و او را گرفتند عبدالله شعار استمدادخواهی قبیله اَزْد را فریاد زد و گفت: «یا مبرور؛ اى آمُرزیده.
» در پی این شعار مردم قبیلهاش به پا خاستند و او را از دست مأموران نجات دادند و به خانه بردند.
ابن زیاد نیز به قصر برگشت و عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن اشعث و شبث بن ربعی و گروهی از یارانش را فرا خواند و به آنها دستور داد «بروید این کور ازد را که خدا قلبش را مانند چشمش کور کرده بیاورید.» ازدیان با خبر شدند، پس با قبایل یمنی ساکن کوفه متحد شدند تا از عبدالله دفاع کنند.
ابن زیاد هم قبایل را جمع کرد و به کمک محمد بن اشعث فرستاد جنگ سختی در گرفت و عده بسیاری کشته شدند. سرانجام مأموران عبیدالله موفق شدند خود را به در خانه عبدالله برسانند، پس درب خانه را شکستند و وارد خانه شدند. دختر عبدالله فریاد زد: «پدر دشمن وارد شد» عبدالله گفت: «ناراحت نباش برو شمشیرم را بیاور.»
عبدالله بن عفیف در حالی که رجز میخواند:
«انا بن ذی الفضل عفیف الظاهر عفیف شیخی و ابن امعامر
کم وارع من جمعکم و حاسر و بطل جدّلته مفادر
من پسر مرد با فضیلت و پاکم نام پدرم عفیف و زاده امعامر است. از گروه شما چه بسیار از مردان جنگاور دلاور با زره و بیزره را به خاک افکندم.»
به دفاع پرداخت. دخترش فریاد زد: «ای پدر کاش مردی بودم و با این فاجران و قاتلان عترت پاک پیامبر(ص) میجنگیدم.» عبدالله میجنگید و دخترش جهت حمله دشمن را به او اطلاع میداد.
تا این که دشمنان، عبدالله را محاصره کردند و از هر سو بر او حمله بردند سرانجام توانستند او را به اسارت در آورده نزد عبیدالله بن زیاد ببرند. ابن زیاد با دیدن ابن عفیف به او گفت: «سپاس خدای را که تو را خوار کرد.»
عبدالله گفت: «ای دشمن خدا، خدا به چه چیز مرا خوار کرد؟
و الله لو فرج لی عن بصری ضاق علیکم موردی و مصدری
به خدا قسم اگر چشمم بینا بود عرصه را بر شما تنگ میکردم و راه نفوذ را بر شما میبستم.»
عبیدالله گفت: «ای دشمن خدا نظرت درباره عثمان بن عفان چیست؟»
عبدالله گفت: «ای بنده بنی علاج، ای پسر مرجانه، تو را با عثمان چکار؟ بد بود یا خوب، خدا ولی مخلوقات خویش است و بین آنان و عثمان به حق و عدالت قضاوت خواهد کرد تو درباره خودت و پدرت و یزید و پدرش بپرس.»
عبیدالله گفت: «از تو دیگر چیزی نمیپرسم تا طعم مرگ را به تو بچشانم.»
عبدالله گفت: «خدا را شکر پیش از آن که تو متولد شوی از خداوند خواسته بودم که به دست ملعون ترین و مغضوب ترین بندگانش کشته شوم زمانی که چشمانم را از دست دادم از تحقق این آرزو ناامید شده بودم؛ ولی اکنون می بینم دعایم مستجاب شده و پس از ناامیدی شهادت نصیبم شده است.»
پس از این گفتگو مأموران ابن زیاد به دستور او عبدالله بن عفیف را گردن زدند و در سبخه کوفه به دار آویختند.
پس از مجلس سوم ابن زیاد، اهل بیت (ع) را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه کردند.
بنابراین نخستین اعتراض آشکار نسبت به جنایت عبیدالله از سوی یکی از شیعیان کوفه به نام عبدالله بن عفیف صورت گرفت.
*منابع:
- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری
-شیخ مفید؛ الارشاد
-الطبری
-الخوارزمی
ابن زیاد نیز به قصر برگشت و عمرو بن حجاج زبیدی و محمد بن اشعث و شبث بن ربعی و گروهی از یارانش را فرا خواند و به آنها دستور داد «بروید این کور ازد را که خدا قلبش را مانند چشمش کور کرده بیاورید.» ازدیان با خبر شدند، پس با قبایل یمنی ساکن کوفه متحد شدند تا از عبدالله دفاع کنند.
ابن زیاد هم قبایل را جمع کرد و به کمک محمد بن اشعث فرستاد جنگ سختی در گرفت و عده بسیاری کشته شدند. سرانجام مأموران عبیدالله موفق شدند خود را به در خانه عبدالله برسانند، پس درب خانه را شکستند و وارد خانه شدند. دختر عبدالله فریاد زد: «پدر دشمن وارد شد» عبدالله گفت: «ناراحت نباش برو شمشیرم را بیاور.»
عبدالله بن عفیف در حالی که رجز میخواند:
«انا بن ذی الفضل عفیف الظاهر عفیف شیخی و ابن امعامر
کم وارع من جمعکم و حاسر و بطل جدّلته مفادر
من پسر مرد با فضیلت و پاکم نام پدرم عفیف و زاده امعامر است. از گروه شما چه بسیار از مردان جنگاور دلاور با زره و بیزره را به خاک افکندم.»
به دفاع پرداخت. دخترش فریاد زد: «ای پدر کاش مردی بودم و با این فاجران و قاتلان عترت پاک پیامبر(ص) میجنگیدم.» عبدالله میجنگید و دخترش جهت حمله دشمن را به او اطلاع میداد.
تا این که دشمنان، عبدالله را محاصره کردند و از هر سو بر او حمله بردند سرانجام توانستند او را به اسارت در آورده نزد عبیدالله بن زیاد ببرند. ابن زیاد با دیدن ابن عفیف به او گفت: «سپاس خدای را که تو را خوار کرد.»
عبدالله گفت: «ای دشمن خدا، خدا به چه چیز مرا خوار کرد؟
و الله لو فرج لی عن بصری ضاق علیکم موردی و مصدری
به خدا قسم اگر چشمم بینا بود عرصه را بر شما تنگ میکردم و راه نفوذ را بر شما میبستم.»
عبیدالله گفت: «ای دشمن خدا نظرت درباره عثمان بن عفان چیست؟»
عبدالله گفت: «ای بنده بنی علاج، ای پسر مرجانه، تو را با عثمان چکار؟ بد بود یا خوب، خدا ولی مخلوقات خویش است و بین آنان و عثمان به حق و عدالت قضاوت خواهد کرد تو درباره خودت و پدرت و یزید و پدرش بپرس.»
عبیدالله گفت: «از تو دیگر چیزی نمیپرسم تا طعم مرگ را به تو بچشانم.»
عبدالله گفت: «خدا را شکر پیش از آن که تو متولد شوی از خداوند خواسته بودم که به دست ملعون ترین و مغضوب ترین بندگانش کشته شوم زمانی که چشمانم را از دست دادم از تحقق این آرزو ناامید شده بودم؛ ولی اکنون می بینم دعایم مستجاب شده و پس از ناامیدی شهادت نصیبم شده است.»
پس از این گفتگو مأموران ابن زیاد به دستور او عبدالله بن عفیف را گردن زدند و در سبخه کوفه به دار آویختند.
پس از مجلس سوم ابن زیاد، اهل بیت (ع) را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه کردند.
بنابراین نخستین اعتراض آشکار نسبت به جنایت عبیدالله از سوی یکی از شیعیان کوفه به نام عبدالله بن عفیف صورت گرفت.
*منابع:
- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری
-شیخ مفید؛ الارشاد
-الطبری
-الخوارزمی
آخرالزمان (بررسی نشانه های ظهور)
اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
لا ترون ما تحبون حتی یختلف بنو فلان فیما بینهم، فاذا اختلفوا طمع الناس و تفرقت الکلمه و خرج السفیانی [۱]
آنچه را که شما دوست دارید (که مراد قیام حضرت قائم علیه السلام است) نخواهید دید مگر موقعی که بنی فلان (یعنی بنی عباس) در بین خود اختلاف کنند. و چون آنان اختلاف کردند مردم به طمع می افتند و تفرقه ایجاد می شود و آن وقت است که سفیانی ظاهر میشود.
فإذا کان ذلک طمع الناس فیهم واختلفت الکلمه وخرج السفیانی [۲]
قال الصادق(ع):متی فرج شیعتکم فقال اذا اختلف ولد العباس و وهی سلطانهم و طمع فیهم من لم یکن یطمع [۳]
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گفتم: فَرَج شیعیان شما کی می رسد؟ فرمودند: هنگامی که بنی عباس با هم کشمکش داشته و پایه دولتشان سست گردد و کسی که هیچگاه در خود احساس طمع به دولت انها نمی کرد، چشم به دولتشان بدوزد.
این اختلافی که درروایات بسیار تاکید شده برسر کلمه است که آن کلمه عدل و عدالت میباشد و آن اختلاف که برخی گفته اند برای اینکه آخرین خلیفه از فلانی می میرد و چون فرزندی ندارد برسرجانشینی او دعوا و اختلاف می شود ربطی به بنی عباس آخرالزمان ندارد.
دقیقادر روایتی دیگر با تعبیرلاترون ماتحبون به کار برده شده است که اشاره امام به اختلاف میان شیعیان است
که این روایت اشاره به اختلافی که خواهد افتاد دارد.
و الذی نفسی بیده ما ترون ما تحبون حتی یتفل بعضکم فی وجوه بعض، و حتی یسمی بعضکم بعضا کذابین [۴]
قسم به کسی که جانم در دست اوست نکند آنچه راکه دوست دارید نخواهید دید مگر اینکه که برخی از شما روی برخی دیگر آب دهان بیندازد و برخی از شما برخی دیگر را به دروغگو خطاب می کنند.
کلمه، اختلافی در اندیشه وگفتار
سبحان الله أما تحبون أن یظهر الله تبارک وتعالی الحق والعدل فی البلاد، ویجمع الله الکلمه ویؤلف الله بین قلوب مختلفه، ولا یعصون الله عز وجل فی أرضه، وتقام حدوده فی خلقه، ویرد الله الحق إلی أهله فیظهر حتی لا یستخفی بشئ من الحق مخافه أحد من الخلق. أما والله یا عمار لا یموت منکم میت علی الحال التی أنتم علیها إلا کان أفضل عند الله من کثیر من شهداء بدر وأحد، فأبشروا[۵]
صاحب کتاب «مجمع النورین» درباره ی برخی از حوادث قبل از ظهور، در حدیثی از عبدالله بشار برادر رضاعی حضرت سیدالشهداء علیه السلام روایت کرده است که وی گفت: حضرت حسین بن علی علیه السلام در ضمن یک حدیث طولانی چنین فرمود:
«اختلاف الصنفین من العجم فی لفظ کلمه، و یسفک فیهم دماء کثیره، و یقتل منهم الوف الوف الوف و خروج الشروسی من بلاد الأرمینیه الی آذربایجان یسمی بالتبریز، یرید وراء الری، الجبل الأحمر المتلاحم بالجبل الأسود، لزیق جبال الطالقان فتکون بین الشروسی و بین المروزی وقعه صیلمانیه، یشیب منه الصغیر و یهرم منه الکبیر فتوقعوا خروجه الی الزوراء، و هی البغداد هی أرض میشومه، هی أرض ملعونه و یبعث جیشه الی الزوراء مأه و ثلاثون الفا الی الزوراء، و یقتل علی جسرها الی مده ثلاثه أیام سبعون الف نفس، و یفتض اثنیعشر ألف بکر، و تری ماء الدجله محمرا من الدم و من نتن الأجساد»[۶]
دو دسته از مردم «عجم» درباره ی لفظ کلمه ای (که ظاهرا کلمه عدل و عدالت باشد) دچار اختلاف میگردند و در میان آنان خونریزی بسیار میشود و هزاران هزار نفر کشته میشوند.(برخی باوقایع مشروطه تطبیق کرده اند)
آنگاه فرمود: و شروسی از بلاد (ارمنیه) به سمت آذربایجان که آن را (تبریز) می نامند به قصد کوه سرخ پشت شهر «ری» که متصل به کوه سیاه، و چسبیده به کوهستان «طالقان» است قیام می کند و میان «شروسی» و مروزی جنگ بسیار سختی روی میدهد که کودکان را پیر و بزرگسالان را فرسوده میکند.
سپس فرمود: پس در آن موقع منتظر خروج او، (یعنی: آمدن سفیانی) باشید که به سوی «زوراء» خروج خواهد نمود، و «زوراء» (بغداد) است و آن سرزمین شوم، و زمینی لعن شده میباشد، لشکری را که متشکل از صد و سی هزار نفر است برای تسخیر (بغداد) میفرستد و تا سه روز بر روی جسر بغداد، (یعنی: پل نهر دجله) میجنگند و هفتاد هزار نفر از طرفین بر روی جسر کشته میشوند بطوری که آب دجله، از خون رنگین و از اجساد متعفن میگردد، و دوازده هزار دختر را (از اهالی بغداد) بی عفت مینمایند.
…لَنْ یَخْرُجَ الْقَائِمُ وَ لَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى یَخْتَلِفَ بَنُو فُلَانٍ فِیمَا بَیْنَهُمْ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ طَمَعَ النَّاسُ فِیهِمْ وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَهُ وَ خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ وَ قَالَ لَا بُدَّ لِبَنِی فُلَانٍ مِنْ أَنْ یَمْلِکُوا فَإِذَا مَلَکُوفقا ثُمَّ اخْتَلَفُوا تَفَرَّقَ مُلْکُهُمْ وَ تَشَتَّتَ أَمْرُهُمْ حَتَّى یَخْرُجَ عَلَیْهِمُ الْخُرَاسَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ هَذَا مِنَ الْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ الْمَغْرِبِ یَسْتَبِقَانِ إِل
اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:
لا ترون ما تحبون حتی یختلف بنو فلان فیما بینهم، فاذا اختلفوا طمع الناس و تفرقت الکلمه و خرج السفیانی [۱]
آنچه را که شما دوست دارید (که مراد قیام حضرت قائم علیه السلام است) نخواهید دید مگر موقعی که بنی فلان (یعنی بنی عباس) در بین خود اختلاف کنند. و چون آنان اختلاف کردند مردم به طمع می افتند و تفرقه ایجاد می شود و آن وقت است که سفیانی ظاهر میشود.
فإذا کان ذلک طمع الناس فیهم واختلفت الکلمه وخرج السفیانی [۲]
قال الصادق(ع):متی فرج شیعتکم فقال اذا اختلف ولد العباس و وهی سلطانهم و طمع فیهم من لم یکن یطمع [۳]
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گفتم: فَرَج شیعیان شما کی می رسد؟ فرمودند: هنگامی که بنی عباس با هم کشمکش داشته و پایه دولتشان سست گردد و کسی که هیچگاه در خود احساس طمع به دولت انها نمی کرد، چشم به دولتشان بدوزد.
این اختلافی که درروایات بسیار تاکید شده برسر کلمه است که آن کلمه عدل و عدالت میباشد و آن اختلاف که برخی گفته اند برای اینکه آخرین خلیفه از فلانی می میرد و چون فرزندی ندارد برسرجانشینی او دعوا و اختلاف می شود ربطی به بنی عباس آخرالزمان ندارد.
دقیقادر روایتی دیگر با تعبیرلاترون ماتحبون به کار برده شده است که اشاره امام به اختلاف میان شیعیان است
که این روایت اشاره به اختلافی که خواهد افتاد دارد.
و الذی نفسی بیده ما ترون ما تحبون حتی یتفل بعضکم فی وجوه بعض، و حتی یسمی بعضکم بعضا کذابین [۴]
قسم به کسی که جانم در دست اوست نکند آنچه راکه دوست دارید نخواهید دید مگر اینکه که برخی از شما روی برخی دیگر آب دهان بیندازد و برخی از شما برخی دیگر را به دروغگو خطاب می کنند.
کلمه، اختلافی در اندیشه وگفتار
سبحان الله أما تحبون أن یظهر الله تبارک وتعالی الحق والعدل فی البلاد، ویجمع الله الکلمه ویؤلف الله بین قلوب مختلفه، ولا یعصون الله عز وجل فی أرضه، وتقام حدوده فی خلقه، ویرد الله الحق إلی أهله فیظهر حتی لا یستخفی بشئ من الحق مخافه أحد من الخلق. أما والله یا عمار لا یموت منکم میت علی الحال التی أنتم علیها إلا کان أفضل عند الله من کثیر من شهداء بدر وأحد، فأبشروا[۵]
صاحب کتاب «مجمع النورین» درباره ی برخی از حوادث قبل از ظهور، در حدیثی از عبدالله بشار برادر رضاعی حضرت سیدالشهداء علیه السلام روایت کرده است که وی گفت: حضرت حسین بن علی علیه السلام در ضمن یک حدیث طولانی چنین فرمود:
«اختلاف الصنفین من العجم فی لفظ کلمه، و یسفک فیهم دماء کثیره، و یقتل منهم الوف الوف الوف و خروج الشروسی من بلاد الأرمینیه الی آذربایجان یسمی بالتبریز، یرید وراء الری، الجبل الأحمر المتلاحم بالجبل الأسود، لزیق جبال الطالقان فتکون بین الشروسی و بین المروزی وقعه صیلمانیه، یشیب منه الصغیر و یهرم منه الکبیر فتوقعوا خروجه الی الزوراء، و هی البغداد هی أرض میشومه، هی أرض ملعونه و یبعث جیشه الی الزوراء مأه و ثلاثون الفا الی الزوراء، و یقتل علی جسرها الی مده ثلاثه أیام سبعون الف نفس، و یفتض اثنیعشر ألف بکر، و تری ماء الدجله محمرا من الدم و من نتن الأجساد»[۶]
دو دسته از مردم «عجم» درباره ی لفظ کلمه ای (که ظاهرا کلمه عدل و عدالت باشد) دچار اختلاف میگردند و در میان آنان خونریزی بسیار میشود و هزاران هزار نفر کشته میشوند.(برخی باوقایع مشروطه تطبیق کرده اند)
آنگاه فرمود: و شروسی از بلاد (ارمنیه) به سمت آذربایجان که آن را (تبریز) می نامند به قصد کوه سرخ پشت شهر «ری» که متصل به کوه سیاه، و چسبیده به کوهستان «طالقان» است قیام می کند و میان «شروسی» و مروزی جنگ بسیار سختی روی میدهد که کودکان را پیر و بزرگسالان را فرسوده میکند.
سپس فرمود: پس در آن موقع منتظر خروج او، (یعنی: آمدن سفیانی) باشید که به سوی «زوراء» خروج خواهد نمود، و «زوراء» (بغداد) است و آن سرزمین شوم، و زمینی لعن شده میباشد، لشکری را که متشکل از صد و سی هزار نفر است برای تسخیر (بغداد) میفرستد و تا سه روز بر روی جسر بغداد، (یعنی: پل نهر دجله) میجنگند و هفتاد هزار نفر از طرفین بر روی جسر کشته میشوند بطوری که آب دجله، از خون رنگین و از اجساد متعفن میگردد، و دوازده هزار دختر را (از اهالی بغداد) بی عفت مینمایند.
…لَنْ یَخْرُجَ الْقَائِمُ وَ لَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى یَخْتَلِفَ بَنُو فُلَانٍ فِیمَا بَیْنَهُمْ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ طَمَعَ النَّاسُ فِیهِمْ وَ اخْتَلَفَتِ الْکَلِمَهُ وَ خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ وَ قَالَ لَا بُدَّ لِبَنِی فُلَانٍ مِنْ أَنْ یَمْلِکُوا فَإِذَا مَلَکُوفقا ثُمَّ اخْتَلَفُوا تَفَرَّقَ مُلْکُهُمْ وَ تَشَتَّتَ أَمْرُهُمْ حَتَّى یَخْرُجَ عَلَیْهِمُ الْخُرَاسَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ هَذَا مِنَ الْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ الْمَغْرِبِ یَسْتَبِقَانِ إِل
َى الْکُوفَهِ کَفَرَسَیْ رِهَانٍ هَذَا مِنْ هُنَا وَ هَذَا مِنْ هُنَا حَتَّى یَکُونَ هَلَاکُ بَنِی فُلَانٍ عَلَى أَیْدِیهِمَا أَمَا إِنَّهُمْ لَا یُبْقُونَ مِنْهُمْ أَحَداً ثُمَّ قَالَ ع خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَه..[۷]
قائم هرگزخارج نخواهد شد و آنچه را که دوست می دارید نخواهید دید تا آنگاه که فلان طائفه در میان خودشان اختلاف اندازند و چون چنین شود مردم در باره آنان به طمع افتند و اختلاف کلمه روى دهد و سفیانى خروج کند.
و فرمود: فلان طائفه به ناچار باید به حکومت برسند و همین که به حکومت رسیدند و سپس اختلاف نمودند حکومتشان از یکپارچگى بیفتد و کارشان پراکنده شود تا آنکه خراسانىّ و سفیانىّ بر آنان خروج کنند این یک از خاور و آن یک از باختر همچون دو اسب میدان مسابقه بسوى کوفه پیشتازى کنند این از این سو و آن از آن سو تا آنکه نابودى فلان طائفه بدست آن دو انجام پذیرد آنچنان که یک نفر از آنان را باقى نگذارند.
سپس آن حضرت فرمود: خروج سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ در یک سال و…است
نکاتی دراین باره
۱-اختلاف بین بنی عباس آخرالزمان حتمی است وعامل نابودی آنها اختلاف است نه قدرت های خارجی
۲-بعد از این اختلاف است که مردم(اهل تسنن)جرأت طمع به بنی عباس را می کنند.
۳-حکومت بنی عباس بسیار قدرتمند است وکسی جرأت نگاه چپ به این حکومت را نمی کند.
۴-خروج سفیانی هم بعد از اختلاف بنی عباس وضعیف شدن آنها است.
۵-باتوجه به خروج سفیانی کلمه فرج در روایات به معنای ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف است
۶-اختلافات بین بنی عباس آخرالزمان باعث خونریزی های متعددی می شود
۷-حرکت سفیانی به خاطر بنی عباس و دشمنی با بنی عباس است و در روایات بسیاری داریم که او دشمن بنی عباس است وبرای انتقام از بنی عباس آخرالزمان خروج می کند.
۸-هم سفیانی وهم خراسانی برحکومت بنی عباس خروج می کنندیکی از غرب یکی از شرق
کسانی که بنی عباس را حکومت عربستان می دانند باید مراقب باشند از سفیانی حمایت نکنند چرا که دشمنی سفیانی با حکومت عربستان باعت دوستی آنها با سفیانی نشود درحالی که ما حکومت عربستان را بنی عباس آخر الزمان نمی دانیم بلکه بنی عباس آخرالزمان کسی است که سفیانی با او می جنگد وهمین جنگ سفیانی نیز نباید باعث حمایت از بنی عباس شود چرا که چون فلان کشور مثلا الان دارد باسفیانی می جنگد پس ما باید از او حمایت کنیم این خطایی بس بزرگ است که خیلی ها دچار آن می شوند یا بلعکس در روایات داریم برخی از شیعیان و خوبان درلشکرسفیانی می روند ولی درروز ابدال برمی گردند ولی انهایی که کشته شدندخدا میداند چه عاقبتی در قیامت درانتظارشان است.
شاید درباره مدت حکومت بنی عباس آخرالزمان که از جمله نشانه های اصلی وفراموش شده آخرالزمان است کمتر صحبت شده با شد در این روایت ۳ نفر که بر حکومت بنی عباس آخرالزمان حکومت می کنند را بیان می کند که نام سه حاکم آن هم نام پیامبران است و مدت حکومتشان ۴۰سال می باشد.
با توجه اتصال زوال ملک بنی عباس وظهور حضرت این نشانه اهمیت بسیاری دارد.
برکناری دونفرازبنی عباس آخرالزمان
ازجمله نشانه هایی که در آخر الزمان بسیار مهم است و از ائمه به عنوان کل فرج نام برده شده بنی عباس آخرالزمان است که ما در فرصتهای مناسبتر این را موشکافی کرده وبررسی می کنیم .اما قبل از اینکه به بررسی بنی عباس بپردازیم برخی از روایتها رابرای عزیران قرار می دهیم که باشد راهگشای آنان باشد و یکی از نشانه های بنی عباس در آخر الزمان خلع دونفر که آن دو نفر در حکومت بنی عباس از ارکان اصلی نیستند بلکه از ارکان فرعی می باشندکه شخص اول بدون اختلاف برکنار می شود و از قدرت بنی عباس کاسته نمی شود ولی در هنگام خلع دومین شخص از منصب خود بنی عباس دچار اختلاف شده و باعث طمع سفیانی می شود و سفیانی خروج می کند.
قبلا گفتیم امرسفیانی که شخصی جوان و موفرفری وسفید و قد بلند است در حمص جرقه می زند و شعله ورشدن آن دردمشق است و با اختلاف بنی عباس است که هنگام خلع شخص دوم از منصب در حالی که اصلی نیست سفیانی خروج می کند.
پی نوشتها
[۱] – روضه کافی ص۲۰۹
[۲] – بحارج۵۲ص۲۳۲
[۳] – اعیان الشیعه ص۷۳و(تفسیر عیاشی از یعقوب بن سراج)
[۴] – بحارالانوارج۵۲ ص۱۱۶
[۵] – بحارالانوار ج۵۲ص۱۲۷-الکافی ج۱ص۳۳۳-کمال الدین ج۲ص۶۴۵
[۶] – مجمع النورین ص۲۹۷ چاپ محرم ۱۳۲۷ وبشارهالاسلام ص۸۵
[۷]-الغیبه( للنعمانی) ص: ۲۵۶
قائم هرگزخارج نخواهد شد و آنچه را که دوست می دارید نخواهید دید تا آنگاه که فلان طائفه در میان خودشان اختلاف اندازند و چون چنین شود مردم در باره آنان به طمع افتند و اختلاف کلمه روى دهد و سفیانى خروج کند.
و فرمود: فلان طائفه به ناچار باید به حکومت برسند و همین که به حکومت رسیدند و سپس اختلاف نمودند حکومتشان از یکپارچگى بیفتد و کارشان پراکنده شود تا آنکه خراسانىّ و سفیانىّ بر آنان خروج کنند این یک از خاور و آن یک از باختر همچون دو اسب میدان مسابقه بسوى کوفه پیشتازى کنند این از این سو و آن از آن سو تا آنکه نابودى فلان طائفه بدست آن دو انجام پذیرد آنچنان که یک نفر از آنان را باقى نگذارند.
سپس آن حضرت فرمود: خروج سفیانىّ و یمانىّ و خراسانىّ در یک سال و…است
نکاتی دراین باره
۱-اختلاف بین بنی عباس آخرالزمان حتمی است وعامل نابودی آنها اختلاف است نه قدرت های خارجی
۲-بعد از این اختلاف است که مردم(اهل تسنن)جرأت طمع به بنی عباس را می کنند.
۳-حکومت بنی عباس بسیار قدرتمند است وکسی جرأت نگاه چپ به این حکومت را نمی کند.
۴-خروج سفیانی هم بعد از اختلاف بنی عباس وضعیف شدن آنها است.
۵-باتوجه به خروج سفیانی کلمه فرج در روایات به معنای ظهور حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف است
۶-اختلافات بین بنی عباس آخرالزمان باعث خونریزی های متعددی می شود
۷-حرکت سفیانی به خاطر بنی عباس و دشمنی با بنی عباس است و در روایات بسیاری داریم که او دشمن بنی عباس است وبرای انتقام از بنی عباس آخرالزمان خروج می کند.
۸-هم سفیانی وهم خراسانی برحکومت بنی عباس خروج می کنندیکی از غرب یکی از شرق
کسانی که بنی عباس را حکومت عربستان می دانند باید مراقب باشند از سفیانی حمایت نکنند چرا که دشمنی سفیانی با حکومت عربستان باعت دوستی آنها با سفیانی نشود درحالی که ما حکومت عربستان را بنی عباس آخر الزمان نمی دانیم بلکه بنی عباس آخرالزمان کسی است که سفیانی با او می جنگد وهمین جنگ سفیانی نیز نباید باعث حمایت از بنی عباس شود چرا که چون فلان کشور مثلا الان دارد باسفیانی می جنگد پس ما باید از او حمایت کنیم این خطایی بس بزرگ است که خیلی ها دچار آن می شوند یا بلعکس در روایات داریم برخی از شیعیان و خوبان درلشکرسفیانی می روند ولی درروز ابدال برمی گردند ولی انهایی که کشته شدندخدا میداند چه عاقبتی در قیامت درانتظارشان است.
شاید درباره مدت حکومت بنی عباس آخرالزمان که از جمله نشانه های اصلی وفراموش شده آخرالزمان است کمتر صحبت شده با شد در این روایت ۳ نفر که بر حکومت بنی عباس آخرالزمان حکومت می کنند را بیان می کند که نام سه حاکم آن هم نام پیامبران است و مدت حکومتشان ۴۰سال می باشد.
با توجه اتصال زوال ملک بنی عباس وظهور حضرت این نشانه اهمیت بسیاری دارد.
برکناری دونفرازبنی عباس آخرالزمان
ازجمله نشانه هایی که در آخر الزمان بسیار مهم است و از ائمه به عنوان کل فرج نام برده شده بنی عباس آخرالزمان است که ما در فرصتهای مناسبتر این را موشکافی کرده وبررسی می کنیم .اما قبل از اینکه به بررسی بنی عباس بپردازیم برخی از روایتها رابرای عزیران قرار می دهیم که باشد راهگشای آنان باشد و یکی از نشانه های بنی عباس در آخر الزمان خلع دونفر که آن دو نفر در حکومت بنی عباس از ارکان اصلی نیستند بلکه از ارکان فرعی می باشندکه شخص اول بدون اختلاف برکنار می شود و از قدرت بنی عباس کاسته نمی شود ولی در هنگام خلع دومین شخص از منصب خود بنی عباس دچار اختلاف شده و باعث طمع سفیانی می شود و سفیانی خروج می کند.
قبلا گفتیم امرسفیانی که شخصی جوان و موفرفری وسفید و قد بلند است در حمص جرقه می زند و شعله ورشدن آن دردمشق است و با اختلاف بنی عباس است که هنگام خلع شخص دوم از منصب در حالی که اصلی نیست سفیانی خروج می کند.
پی نوشتها
[۱] – روضه کافی ص۲۰۹
[۲] – بحارج۵۲ص۲۳۲
[۳] – اعیان الشیعه ص۷۳و(تفسیر عیاشی از یعقوب بن سراج)
[۴] – بحارالانوارج۵۲ ص۱۱۶
[۵] – بحارالانوار ج۵۲ص۱۲۷-الکافی ج۱ص۳۳۳-کمال الدین ج۲ص۶۴۵
[۶] – مجمع النورین ص۲۹۷ چاپ محرم ۱۳۲۷ وبشارهالاسلام ص۸۵
[۷]-الغیبه( للنعمانی) ص: ۲۵۶
Forwarded from اتچ بات
فعال محیطزیست: #معدنکاوی بیضابطه منجر به فقر و نابودی طبیعت میشود
✳️ یک فعال محیط زیست استان فارس گفت:معدنکاوی بیضابطه منجر به فقر معیشتی، نابودی منابع طبیعی و تخریب رویشگاهها و زیستگاهها میشود و با ادامه یافتن این روند زندگی انسان از حالت طبیعی و تعادل خود خارج خواهد شد.
#بهمن_ایزدی چهارشنبه در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد:اهمیت ندادن به ایجاد معیشت اصولی و منطقی برای مردم یکی از مهمترین معضلاتی است که موجب شده ارزشهای طبیعی یکی پس از دیگری تحت لوای معدنکاوی و یا هر نوع فعالیت بیضابطهای در طبیعت از دست برود.
این فعال محیط زیست ادامه داد: در حال حاضر ارزشمندترین بومناحیههای ما در مناطق کوهستانی و حتی دشت ها به برداشت موادمعدنی اعم از مواد شیمیایی یا سنگها با آلیاژ مس و آهن اختصاص داده شده و میتوان گفت معدنکاوی و فعالیت در حوزه معدن در کشور و به ویژه در استانهای فارس و کرمان در شرایط کنونی گسترش بسیاری پیدا کرده است.
وی افزود: متأسفانه در نقاطی از استان فارس در خط الرأس کوهها مانند ارتفاعات کوههای منطقه بوانات، روشنکوه، تنگ حنا و دیگر مناطق بدون در نظر گرفتن ضوابط زیستمحیطی و کارکردهای اکولوژی اکوسیستمهای کوهستانی، فعالیت های معدنی انجام دادهاند و حتی در رأس کوهها که منشأ تغذیه آبخوانها است اقدام به برداشت سنگ معدنی کردهاند.
ایزدی اضافه کرد: اینگونه اقدامات نه تنها موجب تخریب مناطق ارزشمند و از بین رفتن پوشش گیاهی آن مناطق میشود بلکه در شبکههای هیدرولوژیک(وابسته به آب) منطقه نیز ایجاد اختلال میکند.
وی با بیان اینکه روبرداری از معادن در کشورهای توسعهیافته به ویژه برای شن و ماسه منسوخ شدهاست، گفت: روبرداری از برخی از معادن در استان فارس موجب ایجاد گسلهایی با تراشههای حدود ۷۰ متر میشود و شکافی که از این نوع اقدامات بین طبقات تحتالارضی خاک به وجود آمده خطرات جبرانناپذیری مانند رانش زمین را به دنبال دارد.
رئیس هیأت مدیره انجمن کانون سبز فارس افزود: ضایعات معدنی حاصل از انجام این اقدامات باعث تخریب صدها هکتار از رویشگاهها و زیستگاهها شده است. لذا نیاز است که اینگونه اقدامات ساماندهی شود.
وی عنوان کرد: در کنار معادن سنگ باید دستگاههای سنگشکن تعبیه کنند و از ضایعات همین معادن برای تأمین نیازهای شن، ماسه و دیگر مصالح ساختمانی بهره ببرند تا با این کار تخریب کمتری هم در طبیعت صورت بگیرد.
ایزدی گفت: برای اعطای مجوز راهاندازی معادن باید ضوابط زیست محیطی و بومسازگان مختلف، حفظ هویت طبیعی و تعیین درجه پایداری بومسازگان، میزان مصرف و نیاز ما برای اقدامات عمرانی و ساختمانی در نظر گرفته شود.
وی بیان کرد: افرادی که در مراحل اولیه راهاندازی معادن برای کسب مجوزهای بهرهبرداری از معادن تلاش میکنند، بیشتر نقش واسطه را دارند و وارد مرحله کار و اجرا نمیشوند. به همین دلیل ممکن است اطلاعی از پیامدهای ناشی از انجام این اقدامات بدون در نظر گرفتن ضوابط نداشته باشند.
این فعال زیست محیطی گفت: بسیاری از معادن که با دریافت پروانه بهرهبرداری، فعالیت های خود را آغاز کردهاند پس از تخریب یک منطقه وسیع و به هم ریختن منظرگاه و درهم شکستن تعادل آن منطقه متوجه میشوند که موادمعدنی موردنظرشان در آن منطقه وجود ندارد و متأسفانه منطقه تخریب شده را به همان شکل رها میکنند و هیچگونه تلاشی برای ترمیم قسمتهایی که خودشان تخریب کردهاند انجام نمیدهند.
وی افزود: هرچند معدنکاوی برای یک عده قلیل ایجاد درآمد میکند اما برای تعداد کثیری از ساکنان یک منطقه به جز رنج و مشکلات چیزی به دنبال ندارد.
این فعال محیط زیست ادامه داد:سازمان صنعت، معدن و تجارت همچنین وزارت نیرو، سازمان جنگلها و مراتع و سازمان حفاظت محیطزیست درباره دادن مجوز و موافقتهای اولیه برای احداث معادن باید بررسی های دقیق داشته باشند.
وی عنوان داشت: طمع و افزونخواهی برخی از سرمایهگذاران در امور معدن برای کسب درآمد و از طرفی عدم دقت جدی سازمانهای ذیربط در خصوص اعطای مجوزهای معدنی در مناطق مختلف موجب شده که تعادلات طبیعی در بسیاری از مناطق به هم بخورد.
ایزدی ادامه داد: با انجام چنین اقداماتی شاهد ویران شدن برخی از مناطق مانند منطقه روشن کوه بوانات در شمال فارس هستیم که به عنوان آخرین زیستگاه خرس قهوهای محسوب میشود.
وی اضافه کرد: احداث معادن در روستای روشن کوه درست روی سفره آبی و قنواتی که آب روستا را تأمین می کنند صورت گرفته و منظرگاه مسکونی آن منطقه را به شدت تحت تأثیر سوء خود قرار داده است.
[ ادامه 👇]
https://www.irna.ir/news/84470493/
✳️ یک فعال محیط زیست استان فارس گفت:معدنکاوی بیضابطه منجر به فقر معیشتی، نابودی منابع طبیعی و تخریب رویشگاهها و زیستگاهها میشود و با ادامه یافتن این روند زندگی انسان از حالت طبیعی و تعادل خود خارج خواهد شد.
#بهمن_ایزدی چهارشنبه در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد:اهمیت ندادن به ایجاد معیشت اصولی و منطقی برای مردم یکی از مهمترین معضلاتی است که موجب شده ارزشهای طبیعی یکی پس از دیگری تحت لوای معدنکاوی و یا هر نوع فعالیت بیضابطهای در طبیعت از دست برود.
این فعال محیط زیست ادامه داد: در حال حاضر ارزشمندترین بومناحیههای ما در مناطق کوهستانی و حتی دشت ها به برداشت موادمعدنی اعم از مواد شیمیایی یا سنگها با آلیاژ مس و آهن اختصاص داده شده و میتوان گفت معدنکاوی و فعالیت در حوزه معدن در کشور و به ویژه در استانهای فارس و کرمان در شرایط کنونی گسترش بسیاری پیدا کرده است.
وی افزود: متأسفانه در نقاطی از استان فارس در خط الرأس کوهها مانند ارتفاعات کوههای منطقه بوانات، روشنکوه، تنگ حنا و دیگر مناطق بدون در نظر گرفتن ضوابط زیستمحیطی و کارکردهای اکولوژی اکوسیستمهای کوهستانی، فعالیت های معدنی انجام دادهاند و حتی در رأس کوهها که منشأ تغذیه آبخوانها است اقدام به برداشت سنگ معدنی کردهاند.
ایزدی اضافه کرد: اینگونه اقدامات نه تنها موجب تخریب مناطق ارزشمند و از بین رفتن پوشش گیاهی آن مناطق میشود بلکه در شبکههای هیدرولوژیک(وابسته به آب) منطقه نیز ایجاد اختلال میکند.
وی با بیان اینکه روبرداری از معادن در کشورهای توسعهیافته به ویژه برای شن و ماسه منسوخ شدهاست، گفت: روبرداری از برخی از معادن در استان فارس موجب ایجاد گسلهایی با تراشههای حدود ۷۰ متر میشود و شکافی که از این نوع اقدامات بین طبقات تحتالارضی خاک به وجود آمده خطرات جبرانناپذیری مانند رانش زمین را به دنبال دارد.
رئیس هیأت مدیره انجمن کانون سبز فارس افزود: ضایعات معدنی حاصل از انجام این اقدامات باعث تخریب صدها هکتار از رویشگاهها و زیستگاهها شده است. لذا نیاز است که اینگونه اقدامات ساماندهی شود.
وی عنوان کرد: در کنار معادن سنگ باید دستگاههای سنگشکن تعبیه کنند و از ضایعات همین معادن برای تأمین نیازهای شن، ماسه و دیگر مصالح ساختمانی بهره ببرند تا با این کار تخریب کمتری هم در طبیعت صورت بگیرد.
ایزدی گفت: برای اعطای مجوز راهاندازی معادن باید ضوابط زیست محیطی و بومسازگان مختلف، حفظ هویت طبیعی و تعیین درجه پایداری بومسازگان، میزان مصرف و نیاز ما برای اقدامات عمرانی و ساختمانی در نظر گرفته شود.
وی بیان کرد: افرادی که در مراحل اولیه راهاندازی معادن برای کسب مجوزهای بهرهبرداری از معادن تلاش میکنند، بیشتر نقش واسطه را دارند و وارد مرحله کار و اجرا نمیشوند. به همین دلیل ممکن است اطلاعی از پیامدهای ناشی از انجام این اقدامات بدون در نظر گرفتن ضوابط نداشته باشند.
این فعال زیست محیطی گفت: بسیاری از معادن که با دریافت پروانه بهرهبرداری، فعالیت های خود را آغاز کردهاند پس از تخریب یک منطقه وسیع و به هم ریختن منظرگاه و درهم شکستن تعادل آن منطقه متوجه میشوند که موادمعدنی موردنظرشان در آن منطقه وجود ندارد و متأسفانه منطقه تخریب شده را به همان شکل رها میکنند و هیچگونه تلاشی برای ترمیم قسمتهایی که خودشان تخریب کردهاند انجام نمیدهند.
وی افزود: هرچند معدنکاوی برای یک عده قلیل ایجاد درآمد میکند اما برای تعداد کثیری از ساکنان یک منطقه به جز رنج و مشکلات چیزی به دنبال ندارد.
این فعال محیط زیست ادامه داد:سازمان صنعت، معدن و تجارت همچنین وزارت نیرو، سازمان جنگلها و مراتع و سازمان حفاظت محیطزیست درباره دادن مجوز و موافقتهای اولیه برای احداث معادن باید بررسی های دقیق داشته باشند.
وی عنوان داشت: طمع و افزونخواهی برخی از سرمایهگذاران در امور معدن برای کسب درآمد و از طرفی عدم دقت جدی سازمانهای ذیربط در خصوص اعطای مجوزهای معدنی در مناطق مختلف موجب شده که تعادلات طبیعی در بسیاری از مناطق به هم بخورد.
ایزدی ادامه داد: با انجام چنین اقداماتی شاهد ویران شدن برخی از مناطق مانند منطقه روشن کوه بوانات در شمال فارس هستیم که به عنوان آخرین زیستگاه خرس قهوهای محسوب میشود.
وی اضافه کرد: احداث معادن در روستای روشن کوه درست روی سفره آبی و قنواتی که آب روستا را تأمین می کنند صورت گرفته و منظرگاه مسکونی آن منطقه را به شدت تحت تأثیر سوء خود قرار داده است.
[ ادامه 👇]
https://www.irna.ir/news/84470493/
Telegram
attach 📎
Forwarded from فیلیـ۸۵ـمو
چند تا فیلم کمدی و قشنگ(تست شده س مطمئن باشید به هیچ وجه از دیدنش پشیمون نمیشید 👌🏼) #پیشنهاد_فیلم
1: The brothers Grimsby
(با بازی ساشا بارون کوهن )
2: the dictator
(بازم ساشا بارون کوهن😄)
3: 21 jump street 22 jump street
(با بازی جونا هیل )
4: Bruce almighty
(با بازی جیم کری )
5: dirty grandpa
(با بازی رابرت دنیرو)
6: the terminal
(با بازی تام هنکس)
7: ted 1 ،2
(مارک ولبرگ)
8: pirates of the Caribbean 1,2,3,4,5
(با بازی جانی دپ)
9: the lone ranger
(بازم جانی دپ😄)
پ.ن:اینو تارانتینو هم دوس داره👆🏼
✍جواد
💎 @Filimo85
1: The brothers Grimsby
(با بازی ساشا بارون کوهن )
2: the dictator
(بازم ساشا بارون کوهن😄)
3: 21 jump street 22 jump street
(با بازی جونا هیل )
4: Bruce almighty
(با بازی جیم کری )
5: dirty grandpa
(با بازی رابرت دنیرو)
6: the terminal
(با بازی تام هنکس)
7: ted 1 ،2
(مارک ولبرگ)
8: pirates of the Caribbean 1,2,3,4,5
(با بازی جانی دپ)
9: the lone ranger
(بازم جانی دپ😄)
پ.ن:اینو تارانتینو هم دوس داره👆🏼
✍جواد
💎 @Filimo85