‼️نکته ای که لازمه بدونید :
• آمادهسازی برای حمله به افغانستان ۲۷ روز طول کشید.
• برای حمله به لیبی ۵٠ روز
• برای حمله به ونزوئلا ١٢٠ روز
• برای آزادسازی ِ کویت ١۵٠ روز
• برای حمله به عراق ١٨٠ روز
‼️از زمانی که تصمیم حمله به جمهوری اسلامی ایران را گرفتند، تنها ۱۵ روز گذشته است و همچنان درحال تجهیز خود در منطقه و برنامه ریزی برای حمله هستند.
‼️جنگها سریع اتفاق نمیافتند...
• آمادهسازی برای حمله به افغانستان ۲۷ روز طول کشید.
• برای حمله به لیبی ۵٠ روز
• برای حمله به ونزوئلا ١٢٠ روز
• برای آزادسازی ِ کویت ١۵٠ روز
• برای حمله به عراق ١٨٠ روز
‼️از زمانی که تصمیم حمله به جمهوری اسلامی ایران را گرفتند، تنها ۱۵ روز گذشته است و همچنان درحال تجهیز خود در منطقه و برنامه ریزی برای حمله هستند.
‼️جنگها سریع اتفاق نمیافتند...
🔥29👍10❤7🤯2
حقیقتا من لحظه شماری نمیکنم برای حمله ی نظامی امریکا، لحظه شماری میکنم برای درمان سرطان کشورم، سرطانی که به معنی واقعی کلمه زندگیمونو گاییده...لطفا مغز آکبندتو به کار ببر ای انسان!! شاید پول خوبی میگیری از این سیستم ولی ۸۰ درصد مردم زیرخط فقرن!! میدونم منطق نداریا ولی خب یک درصد انسانیت داشته باشی میفهمی یه جای کار میلنگه... شایدم نفهمیدن به نفعته.
👍69❤9👏6🔥1🙏1🌭1🫡1
❤9👍2
الیگارشی یعنی یک مدل حکومت که در آن قدرت دست تعداد خیلی کمی از آدمهاست، نه دست مردم، نه دست یک پادشاه تنها، بلکه دست یک «حلقهٔ محدود». همین.
از اولِ اولش شروع کنیم. انسانها وقتی جمع شدند، باید تصمیم میگرفتند چه کسی تصمیم نهایی را بگیرد. چند حالت پایهای به وجود آمد:
یک نفر حاکم شود → پادشاهی.
همه یا اکثریت نظر بدهند → دموکراسی.
چند نفر محدود بالا دست باشند → این میشود الیگارشی.
در الیگارشی، آن چند نفر معمولاً تصادفی انتخاب نشدهاند. آنها به دلیلی بالا هستند: ثروت زیاد دارند، خانوادههای قدیمی و بانفوذند، فرماندهان نظامیاند، رهبران حزباند، یا صاحبان صنایع و بانکها. یعنی قدرت اقتصادی، نظامی یا سیاسی باعث میشود وارد آن باشگاه بسته شوند.
ظاهر سیستم ممکن است هر چیزی باشد. ممکن است انتخابات هم باشد، پارلمان هم باشد، قانون اساسی هم باشد. اما تصمیمهای اصلی — چیزهایی مثل جنگ، اقتصاد کلان، قراردادهای بزرگ، سرکوب یا آزادی — عملاً در همان حلقهٔ کوچک گرفته میشود. بقیه بیشتر نقش سیاهیلشکر دارند تا کارگردان.
فرقش با دیکتاتوری این است که در دیکتاتوری معمولاً یک نفر رأس هرم است. در الیگارشی چند نفر بالای هرماند. مثل این است که بهجای یک رئیس نهایی، یک «هیئت مدیرهٔ پنهان» کشور را میچرخاند.
این مدل چرا به وجود میآید؟ چون قدرت خاصیت جمع شدن دارد. پول، اطلاعات، اسلحه، رسانه — وقتی اینها دست عدهٔ کمی جمع شود، آنها کمکم تصمیمگیر اصلی میشوند حتی اگر روی کاغذ چیز دیگری نوشته شده باشد.
نکته مهم: الیگارشی اسم رسمی خیلی از حکومتها نیست؛ بیشتر یک توصیفِ واقعیتِ قدرت است. یعنی تحلیلگرها میگویند «در عمل این سیستم دارد مثل الیگارشی کار میکند».
در طول تاریخ بارها دیده شده: از شهرهای یونان باستان گرفته تا دولتهایی که صنایع بزرگ، ارتش یا حزب حاکم در آنها دست گروه کوچکی متمرکز شده. انگار جامعهها همیشه باید با یک نیروی طبیعی مبارزه کنند: میل قدرت به فشرده شدن در دست عدهٔ کم. وقتی مهار نشود، نتیجهاش همین میشود.
#سوادسیاسی
از اولِ اولش شروع کنیم. انسانها وقتی جمع شدند، باید تصمیم میگرفتند چه کسی تصمیم نهایی را بگیرد. چند حالت پایهای به وجود آمد:
یک نفر حاکم شود → پادشاهی.
همه یا اکثریت نظر بدهند → دموکراسی.
چند نفر محدود بالا دست باشند → این میشود الیگارشی.
در الیگارشی، آن چند نفر معمولاً تصادفی انتخاب نشدهاند. آنها به دلیلی بالا هستند: ثروت زیاد دارند، خانوادههای قدیمی و بانفوذند، فرماندهان نظامیاند، رهبران حزباند، یا صاحبان صنایع و بانکها. یعنی قدرت اقتصادی، نظامی یا سیاسی باعث میشود وارد آن باشگاه بسته شوند.
ظاهر سیستم ممکن است هر چیزی باشد. ممکن است انتخابات هم باشد، پارلمان هم باشد، قانون اساسی هم باشد. اما تصمیمهای اصلی — چیزهایی مثل جنگ، اقتصاد کلان، قراردادهای بزرگ، سرکوب یا آزادی — عملاً در همان حلقهٔ کوچک گرفته میشود. بقیه بیشتر نقش سیاهیلشکر دارند تا کارگردان.
فرقش با دیکتاتوری این است که در دیکتاتوری معمولاً یک نفر رأس هرم است. در الیگارشی چند نفر بالای هرماند. مثل این است که بهجای یک رئیس نهایی، یک «هیئت مدیرهٔ پنهان» کشور را میچرخاند.
این مدل چرا به وجود میآید؟ چون قدرت خاصیت جمع شدن دارد. پول، اطلاعات، اسلحه، رسانه — وقتی اینها دست عدهٔ کمی جمع شود، آنها کمکم تصمیمگیر اصلی میشوند حتی اگر روی کاغذ چیز دیگری نوشته شده باشد.
نکته مهم: الیگارشی اسم رسمی خیلی از حکومتها نیست؛ بیشتر یک توصیفِ واقعیتِ قدرت است. یعنی تحلیلگرها میگویند «در عمل این سیستم دارد مثل الیگارشی کار میکند».
در طول تاریخ بارها دیده شده: از شهرهای یونان باستان گرفته تا دولتهایی که صنایع بزرگ، ارتش یا حزب حاکم در آنها دست گروه کوچکی متمرکز شده. انگار جامعهها همیشه باید با یک نیروی طبیعی مبارزه کنند: میل قدرت به فشرده شدن در دست عدهٔ کم. وقتی مهار نشود، نتیجهاش همین میشود.
#سوادسیاسی
❤18👍9
در دنیا هیچ کشوری بهطور رسمی نمیگوید «ما الیگارشی هستیم» چون الیگارشی یک توصیفِ واقعیِ تمرکز قدرت در پشت صحنه است، نه اسم رسمی نظام حکومتی. با این حال، تحلیلگران سیاسی میگویند چند کشور در جهان ویژگیهای بارز الیگارشی را دارند، یعنی قدرت واقعی در دست گروههای کوچکِ ثروتمند یا نخبگان سیاسی است، حتی اگر شکل ظاهری حکومت چیز دیگری باشد.
مثالهای قابل اشاره در حال حاضر:
• روسیه: بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، ثروت و قدرت سیاسی در دست گروه نسبتاً کمی از نزدیکان دولت و الیگارشهای اقتصادی متمرکز شده است؛ بسیاری از تحلیلگران آن را نمونهٔ کلاسیک الیگارشی امروز میدانند.
• چین: سیستم رسمی آن جمهوری خلق و تحت رهبری حزب کمونیست است، اما قدرت واقعی سیاسی و اقتصادی به هستهٔ کوچکی از رهبران و نخبگانِ حزبی و اقتصادی متمرکز است و همین باعث میشود برخی تحلیلگران آن را نوعی الیگارشی توصیف کنند.
• ایران: ساختار قدرت در واقعیت به گروه کوچکی از رهبران سیاسی و مذهبی متمرکز است که کنترل نهایی بر سیاستها و نهادهای کلیدی دارند؛ این باعث شده برخی تحلیلگران از آن بهعنوان «الیگارشی روحانی» یاد کنند.
• فیلیپین: در برخی تحلیلها، رابطهٔ نزدیک میان خانوادههای سیاسی ثروتمند و کنترل بخشهای اقتصادی و سیاسی باعث شده فیلیپین هم در فهرست کشورهایی با عناصر الیگارشی دیده شود.
اینها نمونههای مطرح در تحلیل سیاسی معاصر هستند، اما مرزها همیشه واضح نیستند. بعضی کشورها کاملاً دموکراتیکاند، بعضیها کاملاً خودکامه، و برخی در موقعیتی میانهاند که در عمل قدرتِ واقعی در دست طبقهٔ نخبگان باقی میماند، حتی اگر اسمش دموکراسی باشد.
اگر بخواهیم بهزبان سادهتر بگوییم: الیگارشی یک طیف است، نه خطی قطعاً مشخص — یعنی کشورهای مختلف درجات متفاوتی از تمرکز قدرت در دست اقلیت دارند، و هرچه این تمرکز بیشتر باشد، آن کشور به الیگارشی نزدیکتر است.
#سوادسیاسی
مثالهای قابل اشاره در حال حاضر:
• روسیه: بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، ثروت و قدرت سیاسی در دست گروه نسبتاً کمی از نزدیکان دولت و الیگارشهای اقتصادی متمرکز شده است؛ بسیاری از تحلیلگران آن را نمونهٔ کلاسیک الیگارشی امروز میدانند.
• چین: سیستم رسمی آن جمهوری خلق و تحت رهبری حزب کمونیست است، اما قدرت واقعی سیاسی و اقتصادی به هستهٔ کوچکی از رهبران و نخبگانِ حزبی و اقتصادی متمرکز است و همین باعث میشود برخی تحلیلگران آن را نوعی الیگارشی توصیف کنند.
• ایران: ساختار قدرت در واقعیت به گروه کوچکی از رهبران سیاسی و مذهبی متمرکز است که کنترل نهایی بر سیاستها و نهادهای کلیدی دارند؛ این باعث شده برخی تحلیلگران از آن بهعنوان «الیگارشی روحانی» یاد کنند.
• فیلیپین: در برخی تحلیلها، رابطهٔ نزدیک میان خانوادههای سیاسی ثروتمند و کنترل بخشهای اقتصادی و سیاسی باعث شده فیلیپین هم در فهرست کشورهایی با عناصر الیگارشی دیده شود.
اینها نمونههای مطرح در تحلیل سیاسی معاصر هستند، اما مرزها همیشه واضح نیستند. بعضی کشورها کاملاً دموکراتیکاند، بعضیها کاملاً خودکامه، و برخی در موقعیتی میانهاند که در عمل قدرتِ واقعی در دست طبقهٔ نخبگان باقی میماند، حتی اگر اسمش دموکراسی باشد.
اگر بخواهیم بهزبان سادهتر بگوییم: الیگارشی یک طیف است، نه خطی قطعاً مشخص — یعنی کشورهای مختلف درجات متفاوتی از تمرکز قدرت در دست اقلیت دارند، و هرچه این تمرکز بیشتر باشد، آن کشور به الیگارشی نزدیکتر است.
#سوادسیاسی
❤16👍5👏1🗿1
تلفظ دقیق این کلمه :
اُلیگارشی
به صورت آوایی: o-li-gâr-shi
بخشبهبخش اگر بشکافیم:
اُ (کوتاه، مثل «اُ» در «اُردک»)
لی
گار (گِرد و واضح، نه «گور»)
شی
استرس (تکیهٔ صدا) معمولاً روی «گار» میافتد:
اُ-لی-گار-شی
در انگلیسی هم که ریشهٔ رایج امروزی از آن آمده oligarchy تلفظ میشود /ˈɑːlɪɡɑːrki/، ولی در فارسی همان «اُلیگارشی» روان و درست است. واژه سفر طولانی از یونان باستان کرده تا برسد به بحثهای سیاسی امروز؛ کلمهای قدیمی برای یک الگوی قدرت که هنوز هم ولکن ما نیست.
#سوادسیاسی
اُلیگارشی
به صورت آوایی: o-li-gâr-shi
بخشبهبخش اگر بشکافیم:
اُ (کوتاه، مثل «اُ» در «اُردک»)
لی
گار (گِرد و واضح، نه «گور»)
شی
استرس (تکیهٔ صدا) معمولاً روی «گار» میافتد:
اُ-لی-گار-شی
در انگلیسی هم که ریشهٔ رایج امروزی از آن آمده oligarchy تلفظ میشود /ˈɑːlɪɡɑːrki/، ولی در فارسی همان «اُلیگارشی» روان و درست است. واژه سفر طولانی از یونان باستان کرده تا برسد به بحثهای سیاسی امروز؛ کلمهای قدیمی برای یک الگوی قدرت که هنوز هم ولکن ما نیست.
#سوادسیاسی
❤12👍7
Dark World pinned «توضیحی مختصر درباره ی نوع حکومت « الیگارشی » و آشنایی با آن : 👇 #سوادسیاسی»
یه حکومت طایفه ای، نمیذارن کسی بیرون از حلقه وارد این سیستم بشه...قدرت دست عده ای محدود پاس کاری میشه. این متن رو چند بار بخون و فکر کن.
❤27👍16
یکی از مخاطبین کانال در سوالی نسبت به مطالبی که بالا نوشتم گفته « بسیار عالی ولی راه حل از نظر شما چیه ؟! »
ببینید من از ابتدای قضایا فقط به اصطلاح غر زدم و ابراز نارضایتی کردم ولی مهم ترین مسئله برای ما باید راه حل باشه، پس بیاید در ادامه راه حل رو بررسی کنیم :
ببینید من از ابتدای قضایا فقط به اصطلاح غر زدم و ابراز نارضایتی کردم ولی مهم ترین مسئله برای ما باید راه حل باشه، پس بیاید در ادامه راه حل رو بررسی کنیم :
👏7❤3👍3
اول باید بپذیریم الیگارشیها یکشبه بهوجود نیامدن که یکشبه هم از بین بروند.
راهحل قرار نیست معجزه کنه، ولی مسیر داره و با هم مسیرش رو مرور میکنیم.
• شکستن انحصار آگاهی
الیگارشی با «نادانی جمعی» زنده میماند.
وقتی مردم نفهمند قدرت چطور کار میکند، چه کسانی سود میبرند، پول کجا میچرخد، چه کسانی قانون را دور میزنند — حلقه بسته میماند.
اولین ضربه به الیگارشی = بالا رفتن سواد سیاسی و اقتصادی مردم.
• شبکه شدن مردم، نه تکی ماندن
الیگارشیها شبکه دارند؛ مردم معمولاً پراکندهاند.
قدرت وقتی میترسد که آدمهای معمولی به هم وصل شوند:
انجمنها، صنفها، گروههای حرفهای، رسانههای مستقل، همکاریهای مدنی.
تنها آدمها کنترل میشوند، شبکهها سختتر.
• شفافیت = دشمن الیگارشی
الیگارشی در تاریکی رشد میکند.
هر چیزی که شفافیت بیاورد، قدرت آن حلقه را کم میکند:
شفافیت مالی، رسانه آزاد، افشای تضاد منافع، پرسشگری عمومی.
نور که بیفتد، نفوذ پنهان سختتر میشود.
• وابسته نبودن کامل به سیستم
هرچقدر زندگی مردم کاملاً وابسته به ساختار قدرت باشد، کنترل راحتتر است.
استقلال اقتصادی نسبی، مهارت، کسبوکارهای غیررانتی، همکاریهای مردمی — اینها «قدرت چانهزنی» میسازد.
• تغییر پایدار از پایین میآید، نه از قهرمان
الیگارشیها عاشق ایناند که مردم منتظر «یک ناجی» بمانند.
اما تغییر واقعی وقتی میآید که فرهنگ جامعه عوض شود:
فساد عادی نباشد
رانت افتخار نباشد
پرسشگری جرم نباشد
وقتی ارزشهای جامعه عوض شود، حلقههای بسته نمیتوانند مثل قبل دوام بیاورند.
راهحل قرار نیست معجزه کنه، ولی مسیر داره و با هم مسیرش رو مرور میکنیم.
• شکستن انحصار آگاهی
الیگارشی با «نادانی جمعی» زنده میماند.
وقتی مردم نفهمند قدرت چطور کار میکند، چه کسانی سود میبرند، پول کجا میچرخد، چه کسانی قانون را دور میزنند — حلقه بسته میماند.
اولین ضربه به الیگارشی = بالا رفتن سواد سیاسی و اقتصادی مردم.
• شبکه شدن مردم، نه تکی ماندن
الیگارشیها شبکه دارند؛ مردم معمولاً پراکندهاند.
قدرت وقتی میترسد که آدمهای معمولی به هم وصل شوند:
انجمنها، صنفها، گروههای حرفهای، رسانههای مستقل، همکاریهای مدنی.
تنها آدمها کنترل میشوند، شبکهها سختتر.
• شفافیت = دشمن الیگارشی
الیگارشی در تاریکی رشد میکند.
هر چیزی که شفافیت بیاورد، قدرت آن حلقه را کم میکند:
شفافیت مالی، رسانه آزاد، افشای تضاد منافع، پرسشگری عمومی.
نور که بیفتد، نفوذ پنهان سختتر میشود.
• وابسته نبودن کامل به سیستم
هرچقدر زندگی مردم کاملاً وابسته به ساختار قدرت باشد، کنترل راحتتر است.
استقلال اقتصادی نسبی، مهارت، کسبوکارهای غیررانتی، همکاریهای مردمی — اینها «قدرت چانهزنی» میسازد.
• تغییر پایدار از پایین میآید، نه از قهرمان
الیگارشیها عاشق ایناند که مردم منتظر «یک ناجی» بمانند.
اما تغییر واقعی وقتی میآید که فرهنگ جامعه عوض شود:
فساد عادی نباشد
رانت افتخار نباشد
پرسشگری جرم نباشد
وقتی ارزشهای جامعه عوض شود، حلقههای بسته نمیتوانند مثل قبل دوام بیاورند.
❤10👏5🙏1
همچنین در واکنش به سوال من که پرسیدم : چه کشورهایی در دنیای حال حاضر با این نوع حکومت سرکارند؟ گفته شد : در مورد این سوالت باید بگم سوال درست تره اینه کدام کشورهای تأثیرگذار دنیا سیستم حکم رانیشون الیگارشی نیست ؟! این کشورها محاله به فردی غیر سیاسی هرچند هم نخبه باشه مجال فعالیت بدن... و اما در جواب این متن :
👍6❤3
این حرف از یک زاویه درسته؛
در همه کشورها «نخبگان قدرت» وجود دارن. سیاست، سرمایه بزرگ، لابیها، اینها همهجا اثرگذارند. هیچ سیستمی کاملاً خالص و ایدهآل نیست.
اما فرق اصلی اینجاست:
در بعضی کشورها،
قدرتِ نخبگان قانونی، شفاف و قابل مهار است.
ولی در بعضی کشورها،
قدرتِ نخبگان پنهان، غیرپاسخگو و تقریباً غیرقابل تغییر است.
این دو تا زمین تا آسمان فرق دارند.
مثلاً در سیستمهای بازتر:
رسانه میتواند قدرتمندان را افشا کند
دادگاه میتواند مقام بالا را محاکمه کند
انتخابات واقعاً میتواند قدرت را جابهجا کند
آدم خارج از حلقه هم شانس واقعی بالا آمدن دارد (سخت است، ولی ممکن است)
اما در الیگارشی واقعی:
حلقه قدرت بسته است
گردش قدرت درون همان خانوادهها/گروهها میچرخد
قانون بیشتر ابزار است تا محدودکننده
رقابت ظاهری است، نه واقعی
پس موضوع «وجود نخبگان» نیست،
موضوع این است که آیا سیستم اجازه میدهد بیرون از حلقه، کسی واقعاً بالا بیاید یا نه.
هیچ کشوری کامل نیست،
اما همه کشورها هم یکسان نیستند.
طیف وجود دارد:
از «نفوذ نخبگان در یک سیستم قابل اصلاح»
تا «حکومت واقعیِ حلقههای بسته».
در همه کشورها «نخبگان قدرت» وجود دارن. سیاست، سرمایه بزرگ، لابیها، اینها همهجا اثرگذارند. هیچ سیستمی کاملاً خالص و ایدهآل نیست.
اما فرق اصلی اینجاست:
در بعضی کشورها،
قدرتِ نخبگان قانونی، شفاف و قابل مهار است.
ولی در بعضی کشورها،
قدرتِ نخبگان پنهان، غیرپاسخگو و تقریباً غیرقابل تغییر است.
این دو تا زمین تا آسمان فرق دارند.
مثلاً در سیستمهای بازتر:
رسانه میتواند قدرتمندان را افشا کند
دادگاه میتواند مقام بالا را محاکمه کند
انتخابات واقعاً میتواند قدرت را جابهجا کند
آدم خارج از حلقه هم شانس واقعی بالا آمدن دارد (سخت است، ولی ممکن است)
اما در الیگارشی واقعی:
حلقه قدرت بسته است
گردش قدرت درون همان خانوادهها/گروهها میچرخد
قانون بیشتر ابزار است تا محدودکننده
رقابت ظاهری است، نه واقعی
پس موضوع «وجود نخبگان» نیست،
موضوع این است که آیا سیستم اجازه میدهد بیرون از حلقه، کسی واقعاً بالا بیاید یا نه.
هیچ کشوری کامل نیست،
اما همه کشورها هم یکسان نیستند.
طیف وجود دارد:
از «نفوذ نخبگان در یک سیستم قابل اصلاح»
تا «حکومت واقعیِ حلقههای بسته».
👍9❤4👏1🙏1🤝1
روحِ همه ی برادران و خواهرانی که از دست رفتن در راه رفاه و آزادی ( به معنی واقعی کلمه و حتی عمیق تر ) در روز چهلمِ نبودشان ، شاد باد 🥀🕯
❤59💔10👍1
وقتی با هزار زحمت وصل میشم و میبینم هیچکس وصل نیست، حس تنهایی عمیقی منو در بر میگیره...
💔20❤4
حقیقتا همه ی این اتفاقات رو پیش بینی میکردم و یادتون باشه از یه تایمی به بعد دیگه کلا فعالیتمو متوقف کردم حتی قبل از کشتار داخلی، چون مشغول کردن مردم خیانت بزرگیه بهشون...این روزها وقت عمیقا فکر کردن به مسائل و زیر سوال بردن همه چی هستش نه مشغولیت.
👍10❤1