و چون ما سعی میکردیم قوی باشیم
درخفا گریه کنیم،
و از سختی دم نزنیم،
می پنداشتند که از جنس سنگیم، قلب نداریم.
درخفا گریه کنیم،
و از سختی دم نزنیم،
می پنداشتند که از جنس سنگیم، قلب نداریم.
حالا حس میکنم،
روی لبه پرتگاه این دنیا ایستاده ام،
یک لایه دیگر غم روی من بنشیند،
سقوط خواهم کرد.
روی لبه پرتگاه این دنیا ایستاده ام،
یک لایه دیگر غم روی من بنشیند،
سقوط خواهم کرد.
شرایط و قسمت دروغ اند، اگر انسانی، انسان دیگری را دوست بدارد
برایش جنگ به پا میکند.
برایش جنگ به پا میکند.
برشی از کتاب غرور و تعصب.
و ما زیستیم، در دورانی که زندگی کردن "شجاعانه ترین "کاری بود که میتوانستیم بکنیم.
غمگین تر از ان بود که عصبانی شود و در عین حال عصبانی تر از ان بود که غمگین شود، پس فقط سکوت کرد
چون هیچ کلمه ای نه دردش را کم میکرد نه خشمش را ارام.
چون هیچ کلمه ای نه دردش را کم میکرد نه خشمش را ارام.
Forwarded from کتابخونه شیوان.
«انسان میتواند همزمان که دارد برای زندگی تلاش میکند و میجنگد به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.»
يادداشتهای زیرزمینی، داستایفسکی - دریافت کتاب