در تنهایی سپیدهدم کسیست
که میآویزمش از ماه
با حجمی از اندوه و
دستی از جانبِ آب
تا قطرهقطره ببارد از چشمِ آسمان
بر خواب ستارهیی که غمگین است.
پیش از آنکه بپوسم
از رودخانه میگذرم
و با صدایی که بوی تو دارد
میخوانم آن پرنده را
که میدود در زخم
تا مرگ را شرمگین کند.
که میآویزمش از ماه
با حجمی از اندوه و
دستی از جانبِ آب
تا قطرهقطره ببارد از چشمِ آسمان
بر خواب ستارهیی که غمگین است.
پیش از آنکه بپوسم
از رودخانه میگذرم
و با صدایی که بوی تو دارد
میخوانم آن پرنده را
که میدود در زخم
تا مرگ را شرمگین کند.