ایران اگه بتونه پاسخ قاطع بده که روز یکشنبه توافقو بسته وگرنه این تازه اول ماجراست و ممکنه تا بمب هسته ای رو سر ایران ریختن پیش برن
صلح بدون جنگ امکانپذیر نیست
صلح بدون جنگ امکانپذیر نیست
👍6👎2😢2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظه ی تاریخی ایرانی زدودنی نیست، ماندگار و پابرجاست. با بغض و آهی که از دل شکستها و ویرانیهایش آمده ولی نابودش نکرده است، دوام آورده و از قصه ی غصه هایش حماسه ای دوباره برای پاسداشت وطن ساخته است. این بغض یک دهه هشتادی نیست بغض یک تاریخ است محکوم به امیدواری
@darichehaaa
@darichehaaa
❤7👏2👍1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و ما زندگی میخواستیم
در ایران
جاییکه جبر جغرافیا؛
صحنه ی جدال غرب و شرقش ساخته بود..
ولی ما زندگی می خواستیم
و خواستن، گریستنی طولانی بود
و "حسین " بهانه ی تاریخی گریستن ما شد
#وجدان_معذب_ایرانی
@darichehaaa
در ایران
جاییکه جبر جغرافیا؛
صحنه ی جدال غرب و شرقش ساخته بود..
ولی ما زندگی می خواستیم
و خواستن، گریستنی طولانی بود
و "حسین " بهانه ی تاریخی گریستن ما شد
#وجدان_معذب_ایرانی
@darichehaaa
👎7❤3👌3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من با اخراج ناگهانی وبدون برنامه و واکنش زده ی افغانستانیهای عزیز موافق نیستم اما به نظرم این اتفاق را می توان به فال نیک گرفت.
تا کی فرار از وطن؟ در جایی بالاخره باید بازگردی و برای آن زندگی که خواهان آنی مقاومت کنی و تا پای جان بجنگی. آمریکاییها وطن شمارو از طالبان گرفتند و پس از ده سال بحران و جنگ و ناامنی دوباره به طالبان تحویل دادند. در نهایت همین مردمی که تاب تحمل طالبان را نداشتند باید به وطنشان برگردند و آنرا آنگونه که می خواهند بسازند.
@darichehaaa
تا کی فرار از وطن؟ در جایی بالاخره باید بازگردی و برای آن زندگی که خواهان آنی مقاومت کنی و تا پای جان بجنگی. آمریکاییها وطن شمارو از طالبان گرفتند و پس از ده سال بحران و جنگ و ناامنی دوباره به طالبان تحویل دادند. در نهایت همین مردمی که تاب تحمل طالبان را نداشتند باید به وطنشان برگردند و آنرا آنگونه که می خواهند بسازند.
@darichehaaa
👍8❤3👎3👌2👏1
درباره پیرپسر
پیرپسر قرار است صحنه ی نمایش جدال خیر و شر وجود آدمی باشد. پدر و پسر در واقع یکی هستند: پیرپسر
پدر مظهر ظهور غرایز و تمایلات بشر (اید) و پسر نماینده ی اخلاقیات به بند کشاننده ی این غرایز(سوپر ایگو). این دو وجه در وجود آدمی در آمیختگی با یکدیگر ایگو را میسازند. در فیلم این دو وجه متقابل به صورت دو چهره ی انسانی در وجه شر و خیر تصویر شده اند. ابژه ی تقابل نیز زن قرار داده شده است که در مراوده و تردیدبین این دو به سر میبرد و هیچ سوژگی مستقلی نداردو در کل فیلم هم موقعیت ابژگی خود را حفظ میکند. این تقابل خیرو شر در قالب انسانی پدرو پسر و نمادهای روانشناختی اید و سوپرایگو قبلا در آثار کلاسیک جهان مطرح شده بود هرچند برای سینمای ایران موضوع تابو و جلب توجه کننده ای به شمار میرفت.
درباره فیلم چیز بیشتری نمی توان گفت جز اینکه همین المانهای ممنوعه و جاذب باعث توجه تماشاگر به آن است.
تقریبا هیچ شخصیت پردازی صورت نگرفته بود.جز کنشهای اغراق شده و بعضا هجو آمیز و سطحی که فیلمساز با آن میخواست شر و خیر بودن دوسوی قصه رو بپذیریم هیچ، دلالت درونی و روایی برای فهم شخصیتهای فیلم وجود نداشت.درخشش حسن پورشیرازی هم به نظرم به نبوغ بازیگری خود او بازمیگردد که البته بازهم از بازی یک تیپ شرور ایرانی فراتر نرفته بود. بقیه بازیها که دیگرتکلیفشان مشخص است.
برخی این فیلم را با برادران لیلا مقایسه می کنند که به نظرم قیاس خطایی از هر جهت است. چنانچه در بعد مضمون، در برادران لیلا، زن سوژه ای بود که پیشاهنگ تغییر و تحول و دگرگونی در ساختار صلب پدرسالار حرکت آفرین شد اما در پیرپسر، زن ابژه ی سرگردان و نازک پایی بود که سه هات داگ سرخ شده و داغ از پشت پنجره سودای تصاحبش را در سر می پرورانند.
@darichehaaa
پیرپسر قرار است صحنه ی نمایش جدال خیر و شر وجود آدمی باشد. پدر و پسر در واقع یکی هستند: پیرپسر
پدر مظهر ظهور غرایز و تمایلات بشر (اید) و پسر نماینده ی اخلاقیات به بند کشاننده ی این غرایز(سوپر ایگو). این دو وجه در وجود آدمی در آمیختگی با یکدیگر ایگو را میسازند. در فیلم این دو وجه متقابل به صورت دو چهره ی انسانی در وجه شر و خیر تصویر شده اند. ابژه ی تقابل نیز زن قرار داده شده است که در مراوده و تردیدبین این دو به سر میبرد و هیچ سوژگی مستقلی نداردو در کل فیلم هم موقعیت ابژگی خود را حفظ میکند. این تقابل خیرو شر در قالب انسانی پدرو پسر و نمادهای روانشناختی اید و سوپرایگو قبلا در آثار کلاسیک جهان مطرح شده بود هرچند برای سینمای ایران موضوع تابو و جلب توجه کننده ای به شمار میرفت.
درباره فیلم چیز بیشتری نمی توان گفت جز اینکه همین المانهای ممنوعه و جاذب باعث توجه تماشاگر به آن است.
تقریبا هیچ شخصیت پردازی صورت نگرفته بود.جز کنشهای اغراق شده و بعضا هجو آمیز و سطحی که فیلمساز با آن میخواست شر و خیر بودن دوسوی قصه رو بپذیریم هیچ، دلالت درونی و روایی برای فهم شخصیتهای فیلم وجود نداشت.درخشش حسن پورشیرازی هم به نظرم به نبوغ بازیگری خود او بازمیگردد که البته بازهم از بازی یک تیپ شرور ایرانی فراتر نرفته بود. بقیه بازیها که دیگرتکلیفشان مشخص است.
برخی این فیلم را با برادران لیلا مقایسه می کنند که به نظرم قیاس خطایی از هر جهت است. چنانچه در بعد مضمون، در برادران لیلا، زن سوژه ای بود که پیشاهنگ تغییر و تحول و دگرگونی در ساختار صلب پدرسالار حرکت آفرین شد اما در پیرپسر، زن ابژه ی سرگردان و نازک پایی بود که سه هات داگ سرخ شده و داغ از پشت پنجره سودای تصاحبش را در سر می پرورانند.
@darichehaaa
❤5👍4👎2👏1
🎭و انسان بر زمین زاده(زده) شد
"بر زمین می زندش " کاری از علی شمس، نمایشی است درباره نسبت انسان، زمین و زمان .انسانی که سیزیف وار در گردونه ی چرخان زمین می گردد و می چرخد تا ،زمان، به مرگ بسپاردش. هیاهویی برای هیچ..
البته نمایش با مضامین و ارجاعاتی چون تمدن سومر و ایران،موسیقی شرقی، یوغ بردگی، استبداد رای،پوزبند هنر ، صوفیسم واندیشه تقدیرگرا بر شرقی بودن انسان نمایش تاکید داشت. هرچند انسان نمایش بیشتر به نرون دیوانه شباهت داشت تا تیپ مستبد شرقی. برای دکور و جست و خیزهای اکروباتیک بازیگران زبده ی نمایش زحمت زیادی کشیده شده بود ولی حقیقتا من علت این حجم از پرش و تقلای بدنی بازیگرن خصوصا انسان نمایش را نفهمیدم..شاید طعنه ای به میمون وار بودن سرشت آدمی بود.
دیگر اینکه، در نمایش خبری از زن نبود تنها عنصر مادی نمایش لاشه ی پلاستیکی گاوی ماده بود با لبها و ظاهر بزک شده و تزریقی که با پاهای باز صرفا برای حامله شدن و استفاده ی انسان نمایش بر میز جهان قرار داده شده بود! تا بزاید و موجب بقای انسان شود هرچند نسلی که ایجاد میکند نیز سوخته و زباله است.
سکانس مرگ شاید بهترین بخش نمایش بود آنجا که مرگ شیک و کلاسیک با چتر سیاه و کراوات قرمز فرامیرسد و صفحه مانیتور قرمز میشود. گویی خشونت مرگ در نقابی مدرن، متظاهر و خونسرد پنهان شده و این پایانی است بر حیات پوچ و ناگزیر انسان در زمین. و نهلیسمی که در صحنه مرگ بیش از هر جای دیگری خودرا نشان می دهد: انسان به زهدانی بازمیگردد که از آن آمده بود. و این آمدن و رفتن پس برای چه بود؟ هرچند چرخه ی تکامل ادامه دارد آنجا که انسان_دایناسور (با سر تاریخی و تنه ی مدرن چونان نماد تکامل) با حرکت بطئئ خود بیرون از چارچوب زمان و مکان شاهد و ناظر چرخه ی زندگیست و بار دیگر سبزی حیات را بعد از پایان کار انسان ،به مرگ باز می گرداند تا هستی همچنان تداوم یابد.
@darichehaaa
"بر زمین می زندش " کاری از علی شمس، نمایشی است درباره نسبت انسان، زمین و زمان .انسانی که سیزیف وار در گردونه ی چرخان زمین می گردد و می چرخد تا ،زمان، به مرگ بسپاردش. هیاهویی برای هیچ..
البته نمایش با مضامین و ارجاعاتی چون تمدن سومر و ایران،موسیقی شرقی، یوغ بردگی، استبداد رای،پوزبند هنر ، صوفیسم واندیشه تقدیرگرا بر شرقی بودن انسان نمایش تاکید داشت. هرچند انسان نمایش بیشتر به نرون دیوانه شباهت داشت تا تیپ مستبد شرقی. برای دکور و جست و خیزهای اکروباتیک بازیگران زبده ی نمایش زحمت زیادی کشیده شده بود ولی حقیقتا من علت این حجم از پرش و تقلای بدنی بازیگرن خصوصا انسان نمایش را نفهمیدم..شاید طعنه ای به میمون وار بودن سرشت آدمی بود.
دیگر اینکه، در نمایش خبری از زن نبود تنها عنصر مادی نمایش لاشه ی پلاستیکی گاوی ماده بود با لبها و ظاهر بزک شده و تزریقی که با پاهای باز صرفا برای حامله شدن و استفاده ی انسان نمایش بر میز جهان قرار داده شده بود! تا بزاید و موجب بقای انسان شود هرچند نسلی که ایجاد میکند نیز سوخته و زباله است.
سکانس مرگ شاید بهترین بخش نمایش بود آنجا که مرگ شیک و کلاسیک با چتر سیاه و کراوات قرمز فرامیرسد و صفحه مانیتور قرمز میشود. گویی خشونت مرگ در نقابی مدرن، متظاهر و خونسرد پنهان شده و این پایانی است بر حیات پوچ و ناگزیر انسان در زمین. و نهلیسمی که در صحنه مرگ بیش از هر جای دیگری خودرا نشان می دهد: انسان به زهدانی بازمیگردد که از آن آمده بود. و این آمدن و رفتن پس برای چه بود؟ هرچند چرخه ی تکامل ادامه دارد آنجا که انسان_دایناسور (با سر تاریخی و تنه ی مدرن چونان نماد تکامل) با حرکت بطئئ خود بیرون از چارچوب زمان و مکان شاهد و ناظر چرخه ی زندگیست و بار دیگر سبزی حیات را بعد از پایان کار انسان ،به مرگ باز می گرداند تا هستی همچنان تداوم یابد.
@darichehaaa
❤4👏1
جهان در بحران بیسابقه اقلیمی است که قطعا بصورت تصاعدی شدت میگیرد. این بحران در یک کشور و یک زمان بصورت آتشسوزی جنگلها، در کشور یا زمان دیگری بصورت سیل ویرانگر یا خشکسالی، موج گرما و سرمای بیسابقه یا توفند نمود پیدا کرده و میکند.
ادامه ذهنیت زندگی قبلی و روشهای زندگی سابق هرگز ممکن نیست. آن روزگار تمام شده است. هیچ ملت و قدرتی در جهان بدون تغییر رفتار جمعی نمیتواند دوام بیاورد.
به وقایعی مانند بحران آب بعنوان فرصتی برای پیگیری مقاصد سیاسی نگاه نکنیم!
به جای منفیبافی در این سلسله ویدیوها و اینفوگرافیها با راهکارهای انطباق و سازگاری با این بحران جهانی آشنا شویم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. قطعا کاستیها و اشتباهات جمعی و فردی وجود دارد که رفع آنها شرایط را بهتر می کند.
مسوولیت فردی حس کنیم و حتما اقدام عملی در حد امکاناتمان انجام دهیم. در همه حال ثبات عاطفی هیجانی خود را حفظ کنیم.
@dr_iman_fani
@darichehaaa
ادامه ذهنیت زندگی قبلی و روشهای زندگی سابق هرگز ممکن نیست. آن روزگار تمام شده است. هیچ ملت و قدرتی در جهان بدون تغییر رفتار جمعی نمیتواند دوام بیاورد.
به وقایعی مانند بحران آب بعنوان فرصتی برای پیگیری مقاصد سیاسی نگاه نکنیم!
به جای منفیبافی در این سلسله ویدیوها و اینفوگرافیها با راهکارهای انطباق و سازگاری با این بحران جهانی آشنا شویم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. قطعا کاستیها و اشتباهات جمعی و فردی وجود دارد که رفع آنها شرایط را بهتر می کند.
مسوولیت فردی حس کنیم و حتما اقدام عملی در حد امکاناتمان انجام دهیم. در همه حال ثبات عاطفی هیجانی خود را حفظ کنیم.
@dr_iman_fani
@darichehaaa
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
بحران آب و پیامدهای جبرانناپذیر آن بر محیطزیست و منابع طبیعی
کمبود آب تنها یک چالش اقلیمی نیست؛ بلکه تهدیدی برای حیات گونهها، فرسایش خاک، و امنیت غذایی کشور است. راهکارهای مقابله با این بحران را بررسی کنید.
❤6👍3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎶اجرای هماهنگ و زیبای سهراب پورناظری و آنتونیو ری استاد چیره دست گیتار فلامنکو
🍃🍃🍃
چه بی رحمانه است
که موسیقی این اندازه زیباست
موسیقی
زیبایی تنهایی و درد،
زییایی قدرت و آزادی را
یک جا دارد
زیبایی یأس و عشق ارضا نشده را
زیبایی بی رحمانه ی طبیعت
و زیبایی جاودانه ی
یکنواختی و ملال را ...
@darichehaaa
🍃🍃🍃
چه بی رحمانه است
که موسیقی این اندازه زیباست
موسیقی
زیبایی تنهایی و درد،
زییایی قدرت و آزادی را
یک جا دارد
زیبایی یأس و عشق ارضا نشده را
زیبایی بی رحمانه ی طبیعت
و زیبایی جاودانه ی
یکنواختی و ملال را ...
@darichehaaa
👏6👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بالاخره توافق کذایی ظاهرا با ابتکار ترامپ اتفاق افتاد و آمریکا جای پای خودش را در قفقاز کنار گوش روسیه و ایران در راستای ایجاد نظم جدید باز کرد. برخی از خفگی استراتژیک ایران صحبت می کنند. اما باید گفت ایران پیش ازین، زمین بازیی برای خودش تعریف نکرده بود که الان از آن کنار گذاشته شده باشد .
غرب در حال شکل دهی شاهراههای ارتباطی در اوراسیا برای مهار چین است.این در حالیست که روسها در ضعیفترین جایگاه در محیط امنیتی خود هستند و ایران منفعلانه نظاره گر هضم و حذف خویش است. نکته ی جالب اینکه هر چقدر غربیها برای سیطره بر شرق متفق و همراهند _ ناتو گواه این اتحاد است_ در شرق رقابت و انفعال و خودنگری مانع شکل گیری اتحادیه ها و توافقات جمعی مشترک بوده است.
@darichehaaa
غرب در حال شکل دهی شاهراههای ارتباطی در اوراسیا برای مهار چین است.این در حالیست که روسها در ضعیفترین جایگاه در محیط امنیتی خود هستند و ایران منفعلانه نظاره گر هضم و حذف خویش است. نکته ی جالب اینکه هر چقدر غربیها برای سیطره بر شرق متفق و همراهند _ ناتو گواه این اتحاد است_ در شرق رقابت و انفعال و خودنگری مانع شکل گیری اتحادیه ها و توافقات جمعی مشترک بوده است.
@darichehaaa
👏8👍3❤1🤔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شکوهی در جانم تنوره میکشد
گویی از پاکترین هوای کوهستانی
لبالب
قدحی درکشیدهام.
در فرصتِ میانِ ستارهها
شلنگانداز
رقصی میکنم –
دیوانه
به تماشای من بیا!
@darichehaaa
گویی از پاکترین هوای کوهستانی
لبالب
قدحی درکشیدهام.
در فرصتِ میانِ ستارهها
شلنگانداز
رقصی میکنم –
دیوانه
به تماشای من بیا!
@darichehaaa
❤4🥰1👏1
بعد اون واکنشهای عجیب و غریب تف و لعن زینب موسوی بخاطر توهین به فردوسی! حالا انگار نوبت روشن شدن دکمه ی حس گناه جمعیه و واسفاها سر دادن برای مظلومیتش!
گیر تاریخی ما شاید همین نوسانات قله ای- دره ایه.. بالا و پایین شدنهای بی منطق، واکنشهای عجولانه که قبلا ظاهر ایدئولوژیک داشت الان ژست لیبرال مسلک و روشنفکرنمایانه
@darichehaaa
گیر تاریخی ما شاید همین نوسانات قله ای- دره ایه.. بالا و پایین شدنهای بی منطق، واکنشهای عجولانه که قبلا ظاهر ایدئولوژیک داشت الان ژست لیبرال مسلک و روشنفکرنمایانه
@darichehaaa
👍6👏2👌2❤1
فعال شدن مکانیسم ماشه محصول دوگانه ی تعارض احمدی نژاد-ظریف در سیاست ایران است. تعارض منافعی که جنگ کلامی و جناحی این دو جریان سیاسی را به متن توافقات و قطعنامه های بین المللی و عاقبت ایران کشانده است. یکی بی محابا و با پوزخند قطعنامه های تحریمی علیه ایران را کاغذ پاره خواند و دیگری جهت مقابله، برای نمایش دستاورد دیپلماتیک دولت خود، با لبخند ،مکانیسم ماشه را در سرنوشت حیات این ملت و سرزمین چکاند.
@darichehaaa
@darichehaaa
❤2👎2👏2🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به این صدا گوش کنیم
این صدای یکی از ماست. صدای هنر این اجتماع و ملت است.
آنچه ما را اجتماع ساخته است اعتماد و حرمتی است که هر یک از ما برای یکدیگر قائلیم. ما یکدیگرانِ همیم.
برخی از ما در عرصه ی هنر و فرهنگ این سرزمین درخشیده اند برخی در علم و دانش عده ای مردان سیاست و جنگ بوده اند.. این چهره ها نمادهای اصالت و شکوه این سرزمیند. ابوعلی سینا و فردوسی و حافظ و نادرشاه و امیرکبیر و دکتر حسابی و بنان و علی دایی و.. چهره هایی از ما هستند که تاریخ و فرهنگ و اجتماع خود را با آنان میشناسیم و می شناسانیم.
مسلما هر یک از این چهره ها در طول زندگی خود حواشی مختلفی داشته اند. اگر قرار باشد با حاشیه سازی و حاشیه بازی آدمهایمان را له و نابود کنیم دیگر چه کسی برایمان می ماند؟
نظر من اینست که خشمی که از وضعیت امروزمان داریم بر سر چهره های ادب و فرهنگ و اجتماعمان خالی نکنیم..
انقدرشبیه آدمهای فیلم قهرمان فرهادی بازی نکنیم. گویی هر روز نوبت کسی است که بعد از بالا بردن به زمین پرتابش کنیم. در انگلستان آدامس فرگوسن را به موزه برده اند ما با چهره های خود چه می کنیم؟فرق ما و آنها در همین چیزهاست..
@darichehaaa
این صدای یکی از ماست. صدای هنر این اجتماع و ملت است.
آنچه ما را اجتماع ساخته است اعتماد و حرمتی است که هر یک از ما برای یکدیگر قائلیم. ما یکدیگرانِ همیم.
برخی از ما در عرصه ی هنر و فرهنگ این سرزمین درخشیده اند برخی در علم و دانش عده ای مردان سیاست و جنگ بوده اند.. این چهره ها نمادهای اصالت و شکوه این سرزمیند. ابوعلی سینا و فردوسی و حافظ و نادرشاه و امیرکبیر و دکتر حسابی و بنان و علی دایی و.. چهره هایی از ما هستند که تاریخ و فرهنگ و اجتماع خود را با آنان میشناسیم و می شناسانیم.
مسلما هر یک از این چهره ها در طول زندگی خود حواشی مختلفی داشته اند. اگر قرار باشد با حاشیه سازی و حاشیه بازی آدمهایمان را له و نابود کنیم دیگر چه کسی برایمان می ماند؟
نظر من اینست که خشمی که از وضعیت امروزمان داریم بر سر چهره های ادب و فرهنگ و اجتماعمان خالی نکنیم..
انقدرشبیه آدمهای فیلم قهرمان فرهادی بازی نکنیم. گویی هر روز نوبت کسی است که بعد از بالا بردن به زمین پرتابش کنیم. در انگلستان آدامس فرگوسن را به موزه برده اند ما با چهره های خود چه می کنیم؟فرق ما و آنها در همین چیزهاست..
@darichehaaa
👏8❤5👍3
AI Psychosis
Dr Iman Fani
دکتر ایمان فانی از هذیان(سایکوز) ویرانگری می گوید که در اثر ارتباط با چت جی پی تی نصیب بشر گشته و خواهد گشت.
📍تکنولوژی چه بلای دیگه ای مونده که سرمون نیاورده باشه
@dr_iman_fani
@darichehaaa
📍تکنولوژی چه بلای دیگه ای مونده که سرمون نیاورده باشه
@dr_iman_fani
@darichehaaa
❤1👍1😢1
سازمان ملل در پایان جنگ دوم جهانی با این هدف ایجاد شد که به دیکتههای فاتحان جلوه و مشروعیت قانونی بدهد. ممکن است تشکیل سازمان ملل «متحد» در ذهن معاصر، اتفاقی بدیع و حاصل گشایشهای فلسفی عصر روشنگری تصور شود اما در واقع سابقه هزاران ساله دارد:
در تاریخ همیشه پس از آن که شمشیر کارش تمام شد، نوبت به کاتبان و دبیران باوقار میرسد تا مطالبات تمدن پیروز را رسمیت حقوقی ببخشند.
در ادامه همین رویه، با پایان یک دوره نظم جهانی، همان تمدنی که کتابخانهها سند حقوقی در دفاع از «فره ایزدی» خود انباشته، در نقض و فسخ آن اسناد پیشقدم میشود چون دیگر آنها را در تلطیف و تداوم سلطه خود کافی نمییابد.
از سلسله هخامنشی و سلطه اعراب و هجوم مغول تا جمهوری هلند و امپراطوری اسپانیا و انگلستان، همیشه روال به همین شکل بوده است.
چند دهه است که سازمان ملل به عنوان بازوی نرم قدرت سخت کارایی سابق را ندارد و حتی از دید مردمان ساده ملتهای ضعیف بعنوان مرجع عادل دادرسی قلمداد نمیشود. اما اینکه سازمان ملل علنا و در صحن خود از موسسان اصلیاش تیپا بخورد و تحقیر شود یک نقطه عطف تاریخی است.
آخرین چرخه ای که فراز و فرود خود را تکمیل کرده و در انتظار مورخان واقعبین است، شکست «لیگ ملل» بعد از جنگ اول جهانی و درست قبل از آغاز جنگ دوم بود.
حالا ما در آستانه تکمیل چرخه دوران خود هستیم. زمانی که دفترها را می شویند و قلمها را در قلمدان میگذارند. دبیران به مرخصی میروند و شمشیرها آماده میشوند تا برای کاتبان آینده مشقی نو بگیرند و تکلیف جدیدی بنویسند.
@darichehaaa
@dr_iman_fani
در تاریخ همیشه پس از آن که شمشیر کارش تمام شد، نوبت به کاتبان و دبیران باوقار میرسد تا مطالبات تمدن پیروز را رسمیت حقوقی ببخشند.
در ادامه همین رویه، با پایان یک دوره نظم جهانی، همان تمدنی که کتابخانهها سند حقوقی در دفاع از «فره ایزدی» خود انباشته، در نقض و فسخ آن اسناد پیشقدم میشود چون دیگر آنها را در تلطیف و تداوم سلطه خود کافی نمییابد.
از سلسله هخامنشی و سلطه اعراب و هجوم مغول تا جمهوری هلند و امپراطوری اسپانیا و انگلستان، همیشه روال به همین شکل بوده است.
چند دهه است که سازمان ملل به عنوان بازوی نرم قدرت سخت کارایی سابق را ندارد و حتی از دید مردمان ساده ملتهای ضعیف بعنوان مرجع عادل دادرسی قلمداد نمیشود. اما اینکه سازمان ملل علنا و در صحن خود از موسسان اصلیاش تیپا بخورد و تحقیر شود یک نقطه عطف تاریخی است.
آخرین چرخه ای که فراز و فرود خود را تکمیل کرده و در انتظار مورخان واقعبین است، شکست «لیگ ملل» بعد از جنگ اول جهانی و درست قبل از آغاز جنگ دوم بود.
حالا ما در آستانه تکمیل چرخه دوران خود هستیم. زمانی که دفترها را می شویند و قلمها را در قلمدان میگذارند. دبیران به مرخصی میروند و شمشیرها آماده میشوند تا برای کاتبان آینده مشقی نو بگیرند و تکلیف جدیدی بنویسند.
@darichehaaa
@dr_iman_fani
👌5👍3❤1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درین روزهای اضطراب بی پایان پناه بر موسیقی پناه بر زندگی..
🎤Dalida
من میدونم که دنیای ما یه وسواسه
من میدونم جنگ یه اختراعه
و کره ی زمین مثله یه توپه
و بشر جاه طلبیهاشو هیچوقت تموم نمیکنه
من میدونم همه ی جهان ما یه داستانه
و آسمون (بهشت) یه صورت فلکی هستش که
رنگ آبی و صورتی اون فقط یه توهمه
و زمین به رنگ قرمز و مثله یک زهر و سم هست
اما شنیدن صدای آکاردئون من
با آواز و صدای آکاردئون من
منو رویایی میکنه
قلب منو به طپش در میاره
شنیدن صدای آکاردئون من
منو رویایی میکنه....
@darichehaaa
🎤Dalida
من میدونم که دنیای ما یه وسواسه
من میدونم جنگ یه اختراعه
و کره ی زمین مثله یه توپه
و بشر جاه طلبیهاشو هیچوقت تموم نمیکنه
من میدونم همه ی جهان ما یه داستانه
و آسمون (بهشت) یه صورت فلکی هستش که
رنگ آبی و صورتی اون فقط یه توهمه
و زمین به رنگ قرمز و مثله یک زهر و سم هست
اما شنیدن صدای آکاردئون من
با آواز و صدای آکاردئون من
منو رویایی میکنه
قلب منو به طپش در میاره
شنیدن صدای آکاردئون من
منو رویایی میکنه....
@darichehaaa
❤3🔥1🥰1
قتل آقای هاورشام نمایش خنده داری به نظر می رسید.
ژانر کمدی و با محتوایی کاملا انتقادی به نوعی اضمحلال و از هم گسیختگی نظام های باور و حیات اجتماعی رابه استهزا و یا شاید به استیضاح می کشید. نظامهای اخلاقی و نقشهایی که در حال مرگند با این وجود مرز مرگ و زندگی هم مشخص نیست آنها که زنده اند دائما می میرند و آنها که مرده اند زنده می شوند. ضوابط و معیارهای حقیقت قابل تشخیص نیستند . خیانت و خشونت عادی و نرمالایز و به آشکارگی رسیده است و تظاهر به تظاهر کردن هم عادی جلوه می کند. نوعی عیان شدگی مالیخولیایی و جنون آمیز، که مرزهای حقیقت را از هم پاشیده نشان می دهد. گویی کل ساختار حیات ما فروافتاده و بر سرمان آوار شده و درد انقدر زیاد است که خنده دار به نظر می رسد.
@darichehaaa
ژانر کمدی و با محتوایی کاملا انتقادی به نوعی اضمحلال و از هم گسیختگی نظام های باور و حیات اجتماعی رابه استهزا و یا شاید به استیضاح می کشید. نظامهای اخلاقی و نقشهایی که در حال مرگند با این وجود مرز مرگ و زندگی هم مشخص نیست آنها که زنده اند دائما می میرند و آنها که مرده اند زنده می شوند. ضوابط و معیارهای حقیقت قابل تشخیص نیستند . خیانت و خشونت عادی و نرمالایز و به آشکارگی رسیده است و تظاهر به تظاهر کردن هم عادی جلوه می کند. نوعی عیان شدگی مالیخولیایی و جنون آمیز، که مرزهای حقیقت را از هم پاشیده نشان می دهد. گویی کل ساختار حیات ما فروافتاده و بر سرمان آوار شده و درد انقدر زیاد است که خنده دار به نظر می رسد.
@darichehaaa
👏3❤2👍2
💢پدیدارشناسی:جهان در پرانتز
📍یکی از مهمترین مبادی شناخت جهان بر مبنای تصوری است که از واقعیت و حقیقت جهان وجود دارد. تصور اولیه ای که مبتنی بر فلسفه ارسطویی است حقیقت را به معنای مطابقت با واقعیت تعریف می کند و معتقد است واقعیت بوسیله حواس و قوای عقلی انسان قابل ادراک است.اما باید دید که واقعیت تا چه میزان بوسیله حواس و اگاهی انسان قابل درک و دریافت است و مغز انسان تا چه میزان قادر به دریافت و پردازش اطلاعات محیط اطراف خود می باشد؟
📍شناخت ورودیهای حسیsensory input و آنچه از جهان پیرامون بر حواس پنجگانه ما اثر می گذارد و نحوه و میزان پردازش این اطلاعات در آگاهی انسان،می تواند این تصور فلسفه قدیم از ادراک واقعیت پیرامون را به چالش کشد.
📍طبق تحقیقات عصب شناختی،حجم آنچه انسان از ورودیهای حسی خود در هر ثانیه دریافت می کند۴۰۰ میلیون بیت دیتا است این در حالیست که بخش اگاه مغز انسان تنها ۲۰۰ هزار بیت دیتا از این اطلاعات را پردازش می کند. بدین معنا که یک بیست و پنج هزارم آنچه از وردیهای حسی وارد مغز ما می شود،پردازش می گردد. یعنی مغز انسان برای ادراک هر لحظه، رئالیتی و دنیای بیرون از انسان را بیست و پنج هزار بار کاهش می دهد. براین اساس برخلاف باور رایج، مغز را باید یک ابزار کاهش دهنده اطلاعات از محیط اطراف برشمرد و نه یک افزایش دهنده. این کاهش بوسیله مکانیسم sensory gating اتفاق می افتد. بدین معنا که همه آنچه توسط ورودیهای حسی در هر ثانیه بر انسان وارد می شود از یک دروازه gate باید عبور کند و در این عبور، بخش زیادی از اطلاعات فیلتر می شوند.جالب است بدانید این فیلتر در بیماران اسکیزوفرنی به خوبی عمل نمی کند و ظاهرا اطلاعات ورودی به مغز آنها از جهان پیرامون بیشتر است! در اوتیزم نیز بالعکس مغز در این فیلترینگ بسیار قوی عمل می کند و توان درک چندجانبه یک اوتیسم از پیرامون را کاهش می دهد. علاوه بر این نقش کاهندگی مغز انسانی، سیستم عصبی هر موجود زنده ای نیز به گونه ای خاص جهان بیرون از خود را ادراک می کند.مثلا سگها رنگهای پایه ای که می بینند فقط زرد و آبی است.بنابراین آنها جهان را آنگونه که ما ادراک می کنیم نمی بینند.
با توجه به این یافته های علمی و اشراف بر دسترسی محدود انسان به واقعیت جهان بیرون،مسئله شناخت از واقعیت و حقیقت دنیای پیرامون قابل تامل می نماید.
📍مکتب فلسفی پدیدارشناسی در دوران جدید، که توسط هوسرل پایه گذاری شد،همین مسئله را به ایده مرکزی خود تبدیل کرده است.این مکتب به فلسفه مطالعه ساختار تجربه و اگاهی انسان می پردازد.یکی از اصطلاحات فلسفی پدیدارشناسی در باب شناخت، در پرانتز نهادن bracketing به معنای تعلیق هرگونه قضاوت و کنشی درباره جهان است. بدین معنا که بواسطه عدم توانایی سیستم ادراکی انسان از واقعیت جهان باید جهان را در پرانتز (اپوخه) قرار داد و هر درکی از واقعیت را نباید تمام شده و کامل دانست و با دوری از هرگونه قضاوتی اجازه داد که آن پدیدار همچنان سخن بگوید. بنابراین مطالعات پدیدارشناسی با تاکید بر نقص ادراک انسانی از واقعیت، و امکان حذف و کاهش بسیاری از واقعیات یک پدیدار، به دنبال گسترش امکانات ذهنی انسان برای درک جهان بیرون است و ازین روست که تاکید دارد let the phenomenon speak for itself
اجازه بده تا هر پدیدار خودش سخن بگوید.
هایدگر به عنوان یک پدیدارشناس بزرگ معاصر از واژه الثیاalethiea برای حقیقت استفاده کرده است که به معنای نامستوری و پرده برداری و کشف حجاب از موجودات است. از نظر هایدگر، توجه انسان به هر پدیدار موجب توجه او به یک وجه از آن پدیدار و نادیده گرفتن سایر وجوه آن است. مانند اتاقی که با چراغ قوه تنها می توان یک گوشه انرا دید و زمانیکه درحال روشن کردن یک وجه از اتاقیم بقیه اتاق در تاریکی است.بنابراین واقعیت اتاق را باید دایما در پرانتز قرار داد تا همواره باب بررسی وجوه دیگر آن بر ما گشوده باشد و بدینوسیله زمینه های افزایش هوشیاری ما از واقعیات پیرامون و شناخت آنها فراهم گردد.
@darichehaaa
📍یکی از مهمترین مبادی شناخت جهان بر مبنای تصوری است که از واقعیت و حقیقت جهان وجود دارد. تصور اولیه ای که مبتنی بر فلسفه ارسطویی است حقیقت را به معنای مطابقت با واقعیت تعریف می کند و معتقد است واقعیت بوسیله حواس و قوای عقلی انسان قابل ادراک است.اما باید دید که واقعیت تا چه میزان بوسیله حواس و اگاهی انسان قابل درک و دریافت است و مغز انسان تا چه میزان قادر به دریافت و پردازش اطلاعات محیط اطراف خود می باشد؟
📍شناخت ورودیهای حسیsensory input و آنچه از جهان پیرامون بر حواس پنجگانه ما اثر می گذارد و نحوه و میزان پردازش این اطلاعات در آگاهی انسان،می تواند این تصور فلسفه قدیم از ادراک واقعیت پیرامون را به چالش کشد.
📍طبق تحقیقات عصب شناختی،حجم آنچه انسان از ورودیهای حسی خود در هر ثانیه دریافت می کند۴۰۰ میلیون بیت دیتا است این در حالیست که بخش اگاه مغز انسان تنها ۲۰۰ هزار بیت دیتا از این اطلاعات را پردازش می کند. بدین معنا که یک بیست و پنج هزارم آنچه از وردیهای حسی وارد مغز ما می شود،پردازش می گردد. یعنی مغز انسان برای ادراک هر لحظه، رئالیتی و دنیای بیرون از انسان را بیست و پنج هزار بار کاهش می دهد. براین اساس برخلاف باور رایج، مغز را باید یک ابزار کاهش دهنده اطلاعات از محیط اطراف برشمرد و نه یک افزایش دهنده. این کاهش بوسیله مکانیسم sensory gating اتفاق می افتد. بدین معنا که همه آنچه توسط ورودیهای حسی در هر ثانیه بر انسان وارد می شود از یک دروازه gate باید عبور کند و در این عبور، بخش زیادی از اطلاعات فیلتر می شوند.جالب است بدانید این فیلتر در بیماران اسکیزوفرنی به خوبی عمل نمی کند و ظاهرا اطلاعات ورودی به مغز آنها از جهان پیرامون بیشتر است! در اوتیزم نیز بالعکس مغز در این فیلترینگ بسیار قوی عمل می کند و توان درک چندجانبه یک اوتیسم از پیرامون را کاهش می دهد. علاوه بر این نقش کاهندگی مغز انسانی، سیستم عصبی هر موجود زنده ای نیز به گونه ای خاص جهان بیرون از خود را ادراک می کند.مثلا سگها رنگهای پایه ای که می بینند فقط زرد و آبی است.بنابراین آنها جهان را آنگونه که ما ادراک می کنیم نمی بینند.
با توجه به این یافته های علمی و اشراف بر دسترسی محدود انسان به واقعیت جهان بیرون،مسئله شناخت از واقعیت و حقیقت دنیای پیرامون قابل تامل می نماید.
📍مکتب فلسفی پدیدارشناسی در دوران جدید، که توسط هوسرل پایه گذاری شد،همین مسئله را به ایده مرکزی خود تبدیل کرده است.این مکتب به فلسفه مطالعه ساختار تجربه و اگاهی انسان می پردازد.یکی از اصطلاحات فلسفی پدیدارشناسی در باب شناخت، در پرانتز نهادن bracketing به معنای تعلیق هرگونه قضاوت و کنشی درباره جهان است. بدین معنا که بواسطه عدم توانایی سیستم ادراکی انسان از واقعیت جهان باید جهان را در پرانتز (اپوخه) قرار داد و هر درکی از واقعیت را نباید تمام شده و کامل دانست و با دوری از هرگونه قضاوتی اجازه داد که آن پدیدار همچنان سخن بگوید. بنابراین مطالعات پدیدارشناسی با تاکید بر نقص ادراک انسانی از واقعیت، و امکان حذف و کاهش بسیاری از واقعیات یک پدیدار، به دنبال گسترش امکانات ذهنی انسان برای درک جهان بیرون است و ازین روست که تاکید دارد let the phenomenon speak for itself
اجازه بده تا هر پدیدار خودش سخن بگوید.
هایدگر به عنوان یک پدیدارشناس بزرگ معاصر از واژه الثیاalethiea برای حقیقت استفاده کرده است که به معنای نامستوری و پرده برداری و کشف حجاب از موجودات است. از نظر هایدگر، توجه انسان به هر پدیدار موجب توجه او به یک وجه از آن پدیدار و نادیده گرفتن سایر وجوه آن است. مانند اتاقی که با چراغ قوه تنها می توان یک گوشه انرا دید و زمانیکه درحال روشن کردن یک وجه از اتاقیم بقیه اتاق در تاریکی است.بنابراین واقعیت اتاق را باید دایما در پرانتز قرار داد تا همواره باب بررسی وجوه دیگر آن بر ما گشوده باشد و بدینوسیله زمینه های افزایش هوشیاری ما از واقعیات پیرامون و شناخت آنها فراهم گردد.
@darichehaaa
❤3👏3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجرای این گفتگو به قدری کمیک است که به نظر نمیرسد قصد تفاخر در میان بوده باشد ..تفاخر هیچگاه اینطور در زبان لوث نمی شود و به استهزا کشیده نمی شود. تفاخر هم شان و معنای خود را دارد. آنچه میبینیم صرفا تقلا و دست و پا زدنی متفاوت در جهت وایرال شدن است.در چنین برنامه هایی هر مهمان پلنی برای وایرال شدن می چیند. پلن ایشان هم فخربازیست. عصر بی معنایی دقیقا عصر وایرال شدگیهاست. هیچ چیز به اندازه ولع وایرال شدن تهی بودن انسان این دوران را عیان نمی سازد.حتا تفاخر هم مربوط به انسان عصر معناست. چیزی هست که کسی آنرا موجب برتری خودبر دیگری می داند. درین عصر بی در و پیکر حتا تفاخر هم دیگر وجود ندارد ادای تفاخر است که بازی می شود. رسانه نیز به کارگزار ادابازی تبدیل می شود که رسالت اصلیش سرگرمیست. و جریان پول به سمتی می رود که بیشتر بتواند سرگرم کندو به اصطلاح وایرال شود. ازینجهت وایرال شدن را باید جریانی ضد معنا دانست. انسانی که سرگرم وایرال شده هاست در ماتریکس پوچی هضم شده او مرده ای است که اتصالش به تجربه ی زندگی را از دست داده است و حتی درکی از این وضعیت بغرنج زیست بی معنای خود نیز برایش ایجاد نمی شود.
@darichehaaa
@darichehaaa
👍6👌5👏3