زبان حال انسانِ فرسوده.
55 subscribers
143 photos
2 videos
4 links
بشنو و باور مکن.
چه کسی می‌نویسد؟ ام‌کی.
Download Telegram
شایدم چیزی که خرابه رو هیچوقت نشه درست کرد.
هرروز صبح که از خواب پامیشد از خودش می‌پرسید تا کی قراره ادامه داشته باشه؟
هرکاری می‌کرد تا ازنظر اون بهترین شکل ممکن باشه.
اگر هم نبودی اشکالی ندارد،تورا در رویاهایم ملاقات می‌کنم.
چگونه باید رفتار می‌کردم که هیچ علاقه‌ای به او ندارم درحالی که تمام من برایش بود؟
غمگین می‌شوی،حتی بیشتر از قبل.
باید در اوج خواستن رها می‌کردم.
غمگین بود،اما می‌خواست او لبخند بزند.
آن شب و مابقی شب‌ها«او».
خود را پیدا کردم،روی سنگ قبر آرزوها.
همه‌ در خیال.
پس زده در دریای واقعیت.
و در آخر عزیزترین «من»، روزهایت را در سکوت سپری می‌کنی گویی هیچ اتفاقی رخ نداد.
چیزهای ساده می‌خواستم
عشق، احساس و تعهد متقابل.
کنارم نبود، اما هرلحظه می‌دیدمش.
تو زیباترین غمم بودی.