در تلألو زندگی؛
560 subscribers
1.3K photos
392 videos
90 links
زندگی را باید زندگی کرد؛🍎
.
t.me/HidenChat_Bot?start=1798940792
@Canhear_botbot
Challenges: https://t.me/hxwoqppqpqp
Download Telegram
در تلألو زندگی؛
Photo
من را هیچ‌کس به اندازه‌ی تو نمی‌شناسد، من ؛
تو از آرزوهایم آگاهی، از دل‌مشغولی‌هایم، از آنچه در سکوت ذهنم می‌گذرد.
می‌دانی که من همیشه خواهان سفری‌ام که پایان ندارد، سفری پر از کشف راز های پنهان ، پر از لمس زندگی‌های دیگر، چشیدن طعم‌های تازه، دیدن چشم‌هایی که دنیا را جور دیگری می‌بینند.
می‌خواهم با آدم‌ها بنشینم، کنار دل‌هایشان، نه که فقط کنارشان؛
میخواهم با آن‌ها بخندم، به حرف‌هایشان گوش بدهم، بفهمم که شادی برای آن‌ها چه رنگی‌ست و غمشان چه بویی دارد.
می‌خواهم بدانم زندگی در گوشه‌های دیگر این سیاره رنگی چگونه جریان دارد ، حتی اگر تلخ، حتی اگر عجیب.
می‌خواهم مکان هایی را ببینم که تا امروز فقط در عکس‌ها بوده‌اند، در رویاهایم، در نقشه‌هایی که با دست کشیده‌ اند و کشیده ام.
آیا من لیاقت این ماجراجویی را ندارم؟
دارم... و بیشتر از آن.
و باور دارم که من می‌توانم به هر چیزی برسم، من خواهم رفت، من جهان را قدم‌به‌قدم لمس خواهم کرد و برای شما با تمام جان و روحم بازگو میکنم.
درست است ما میتوانیم، ما روزی به هر کدام از خواسته های قلبمان میرسیم.
نور
«باید قدر زندگی ام را بدانم»
7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
For you guys
Love, Nour🙏🏻
Forwarded from آداجیو (Mahsa Qn)
همیشه همه‌چیز درمورد دستآوردها نیست. فکر می‌کنم اینکه از پس چه چیزهایی براومدیم و از زیر چه آوارهایی بیرون اومدیم به مراتب مهم‌تره. دستآوردها با استانداردهای عمومی سنجیده میشن درصورتیکه نبردهای زندگی هرکسی با دیگری متفاوته. مثل قضیه‌ی یک‌کیلو آهن و یک‌کیلو پنبه‌ست. هردوشون براساس استاندارد عمومی هم‌وزن‌ان اما از لحاظ حجم تفاوتشون چشمگیره. بخاطر همین من زیاد دوست ندارم درمورد دستآوردهام صحبت کنم؛ بلکه دلم می‌خواد بیام بگم چندبار این خونه رو سرم آوار شد و من باز آجر به آجر ساختمش.
«همان قرمز هایی که خانه امان را شاد میکردنند»
23
در تلألو زندگی؛
«همان قرمز هایی که خانه امان را شاد میکردنند»
این جمله از کتابِ پاییز آخرین فصل سال است؛
لیلی داشت راجب مبلمان جدید خونشون صحبت می‌کرد، می‌گفت:« نمیخواستم بروم یافت آباد، همان ها را میخواستم. همان قرمز ها را که گران و جیغ بودند. همان هایی که خانه امان را شاد می‌کردند. مثل خودمان.»