شاید
همهچیز قرار نیست درست شود؛
شاید فقط باید
جایی میان این ویرانی،
یک تکه از خودت را
زنده نگه داری.
همهچیز قرار نیست درست شود؛
شاید فقط باید
جایی میان این ویرانی،
یک تکه از خودت را
زنده نگه داری.
My fav type of party.
She felt like love wasn't meant
For someone like her
Maybe she was only made to love
And not be loved
At least that is what she believed
I could see in her eyes
The loneliest
For someone like her
Maybe she was only made to love
And not be loved
At least that is what she believed
I could see in her eyes
The loneliest
از نگاه کردن به چیزهای بینهایت لذت میبرم؛
به آسمان، به دریا، به وسعتِ قلبِ مامان و بابا.
هر بار که به آنها نگاه میکنم یادم میافتد که چقدر راه برای رفتن دارم،
چقدر میتوانم جلوتر بروم، چقدر میتوانم شنا کنم،
و چقدر میتوانم دوست داشته شوم…
نه با اندازهای مشخص، نه با مرزی معلوم؛
فقط بیانتها.
به آسمان، به دریا، به وسعتِ قلبِ مامان و بابا.
هر بار که به آنها نگاه میکنم یادم میافتد که چقدر راه برای رفتن دارم،
چقدر میتوانم جلوتر بروم، چقدر میتوانم شنا کنم،
و چقدر میتوانم دوست داشته شوم…
نه با اندازهای مشخص، نه با مرزی معلوم؛
فقط بیانتها.
Part of me just wanted some proof
It’s hurting you in the way it’s hurting me too
wish you the best but hope that you die inside
Every time I’m playing in London
If there is someone new that you’re out here f–king
Don’t tell me (It’s easier to never know)
It’s hurting you in the way it’s hurting me too
wish you the best but hope that you die inside
Every time I’m playing in London
If there is someone new that you’re out here f–king
Don’t tell me (It’s easier to never know)
زندگی، نور است؛ نور، نور، نور، نور، نور...
اگر نور نبود، شاید هیچوقت دیده نمیشدم؛ شاید هیچوقت چیزی را نمیدیدم. انگار همهچیز در زندگی من، به شکلی، به نور برمیگردد.
من عاشق نورم.
از همان وقتی که فهمیدم چهقدر ساده از کنارش گذشته بودم؛ چهقدر قدرش را نمیدانستم و چه نعمت بزرگی بود، فقط اینکه بتوانی ببینی، بتوانی دیده شوی، بتوانی جهان را با تمام رنگهایش تماشا کنی واضح بدون تلاش کردن.
از همان روز بود که عاشق نور شدم.
از آن پس من هم میخواهم به شیوهی خودم نور باشم؛
نه فقط برای اینکه دیده شوم،
بلکه برای اینکه ببینم و دیدهشدن را به دیگران هدیه بدهم.
میخواهم به زندگیِ خودم و آدمهای دوروبرم رنگ ببخشم؛
به دنیایم، به روزهای خاکستری، به آدمهایی که شاید مدتهاست یادشان رفته چقدر زیبا هستند.
میخواهم حضورم، هرچقدر هم کوچک،
چیزی را روشنتر کند؛
لبخندی را واقعیتر، روزی را زیباتر،
و دنیایی را، حتی برای چند لحظه، کمی روشنتر.
شاید نور بودن یعنی همین؛
اینکه وقتی از کنار چیزی یا کسی میگذری،
دنیا را اندکی زیباتر از چیزی که تحویل گرفتهای، پشت سرت بگذاری.
اگر نور نبود، شاید هیچوقت دیده نمیشدم؛ شاید هیچوقت چیزی را نمیدیدم. انگار همهچیز در زندگی من، به شکلی، به نور برمیگردد.
من عاشق نورم.
از همان وقتی که فهمیدم چهقدر ساده از کنارش گذشته بودم؛ چهقدر قدرش را نمیدانستم و چه نعمت بزرگی بود، فقط اینکه بتوانی ببینی، بتوانی دیده شوی، بتوانی جهان را با تمام رنگهایش تماشا کنی واضح بدون تلاش کردن.
از همان روز بود که عاشق نور شدم.
از آن پس من هم میخواهم به شیوهی خودم نور باشم؛
نه فقط برای اینکه دیده شوم،
بلکه برای اینکه ببینم و دیدهشدن را به دیگران هدیه بدهم.
میخواهم به زندگیِ خودم و آدمهای دوروبرم رنگ ببخشم؛
به دنیایم، به روزهای خاکستری، به آدمهایی که شاید مدتهاست یادشان رفته چقدر زیبا هستند.
میخواهم حضورم، هرچقدر هم کوچک،
چیزی را روشنتر کند؛
لبخندی را واقعیتر، روزی را زیباتر،
و دنیایی را، حتی برای چند لحظه، کمی روشنتر.
شاید نور بودن یعنی همین؛
اینکه وقتی از کنار چیزی یا کسی میگذری،
دنیا را اندکی زیباتر از چیزی که تحویل گرفتهای، پشت سرت بگذاری.
Forwarded from 𝚅𝚊𝚗𝚝𝚊 (29)
فور بفرمایید :
من بگم اگه فقط یه وصیت داشتید اون چی بوده؟
(البته دوراز جونتون )
من بگم اگه فقط یه وصیت داشتید اون چی بوده؟
(البته دوراز جونتون )
جوین باشی قشنگ تره قشنگ