خب با عرض سلام و خسته نباشید مجدد خدمت اقایان طرزی و جلالیان بابت ترجمه و ادیت خوبشون از این سریِ زیبا. میخوام در این کامنت، نقدی سریع داشته باشم بر قسمت های 1 تا 5 سریِ زیبای شزم نوشته ی جف جانز و با طراحی های منحصر به فرد دیل ایگلشام. البته که قسمت دوم طراحیه اقای مارکو سانتوچی بود.
نقد حاوی اسپویل:
خب این سری با یک سری اهدافی خلق شده که مطمئنا اصلی ترین هدفش توسعه ی مجیک لندز هستش.
جف جانز در خلق کاراکتر ادم مناسبی نیست، ولی در بسط و گسترش دادنِ دنیای کاراکتر های خلق شده، یک فرد رویایی و بی نظیره.
جف جانز با به رشته ی تحریر در اوردن سریِ زیبای شزم در نیو 52 این رو ثابت کرد، گسترش شزم فمیلی، ارتقای لباس ها، همه و همه با رانِ زیبای جانز در نیو 52 برای این کاراکتر به وجود اومدن.
طراحی های این سری زیباست. البته همونطور که گفتم شماره ی دومش کار اقای مارکو سانتوچی بود که من زیاد خوشم نیومد، ولی اقای ایگلشام طراحِ خوبیست، این رو با این سری ثابت کرد.
گسترش مجیک لندز در این سری خیلی برای جانز مهمه.
مجیک لندزی که از 7 دنیا تشکیل شده، ارث لندز، فان لندز، وایلد لندز، گیم لندز، دارک لندز، وازندر لندز و در اخر مانستر لندز.
خب مجموع این دنیاها، مجیک لندز رو به وجود میاره. ارک اول با نام شزم و هفت مجیک لندز، محوریتش روی این دنیاست. و داره ما رو با دنیاهایی مثل فان لندز، وایلد لندز و گیم لندز اشنا میکنه. ارث لندز هم که خونه ی شزم و خانواده ی دوست داشتنیشه و ما کاملا باهاش اشنایی داریم.
پس با بیلی، ماری، فردی، دارلا، پدرو و یوجین همراه باشین تا با این دنیا بیشتر اشنا بشین.
دیالوگ نویسه خوب، پیشبرد خوبِ داستان، پاس کاری دقیق و منظم با شخصیت های مختلف داستان، ایجاد توییست ها و پیچش های خوب داستان، همه و همه نشان از این میده که با همون جف جانزِ قبل از ریبرث طرف هستیم!
دقت به جزییات،طراحی خوب چهره ها، طراحی خوب کاستوم، هماهنگیه خوب با داستان، پنل بندی های خوب، رعایت اناتومی بدن و ارگونومی، رعایت کردن فضای مناسب کمیک، یا مثلا ایجاد یک تفاوت در طراحی فضای گیم لندز با وایلد اندز، همه چیز خوب بود در بخش طراحی.
در نهایت مشکل خاصی با این 5 شماره ی ابتدایی نداشتم. نه از لحاظ نویسندگی و نه داستان و نه از لحاظ طراحی و فضای کمیک.
میرسیم به بخش ترجمه و ادیت کمیک.
خب مترجم هر پنج شماره اقای طرزی،ترجمه خوب بود، روان بود، با لحن داستان و با لحن شخصیت ها هماهنگ شده بود، مشکل خاصی نبود.
ادیت کمیک هم که کارِ اقای جلالیان بود، تشکر میکنم ازشون، ادیت خوب بود، کلین حباب، بیرون نزدگی از حباب به خوبی رعایت شده بود، فقط دو تا ایراد داشت، یکی اینکه فونت کمیک تا شماره 3 خوب بود، ولی از شماره های 4 و 5 فونت زیاد خوب نیست، خواهش میکنم بررسی کنید و در صورت لزوم از فونت قبلی استفاده کنید. در ضمن این تغییر یکهویی در فونت، زیاد خوشایند نیست. حداقل میتونستین از پایان این ارک طولانی این تغییر رو انجام بدین.
و دومین ایرادی که میشه از ادیتتون بگیرم اینه که ترجمه ی بعضی از حباب ها رو نمیزارید، و حتی کلین هم نمیکنید، مثلا شماره ی اول، صفحه ی 14 ام، پنل اخر، حباب اخر. دیالوگ یوجین
به هر حال میرسیم به بخش نمره دهی به این 5 شماره:
نویسندگی و داستان:10 از 10
طراحی:10 از 10
ترجمه:10 از 10
ادیت:8 از 10
در اخر، تشکر مجدد از اقایان طرزی و جلالیان بابت ترجمه و ادیت این سری کمیک زیبا.
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#shazam_2018
نقد حاوی اسپویل:
خب این سری با یک سری اهدافی خلق شده که مطمئنا اصلی ترین هدفش توسعه ی مجیک لندز هستش.
جف جانز در خلق کاراکتر ادم مناسبی نیست، ولی در بسط و گسترش دادنِ دنیای کاراکتر های خلق شده، یک فرد رویایی و بی نظیره.
جف جانز با به رشته ی تحریر در اوردن سریِ زیبای شزم در نیو 52 این رو ثابت کرد، گسترش شزم فمیلی، ارتقای لباس ها، همه و همه با رانِ زیبای جانز در نیو 52 برای این کاراکتر به وجود اومدن.
طراحی های این سری زیباست. البته همونطور که گفتم شماره ی دومش کار اقای مارکو سانتوچی بود که من زیاد خوشم نیومد، ولی اقای ایگلشام طراحِ خوبیست، این رو با این سری ثابت کرد.
گسترش مجیک لندز در این سری خیلی برای جانز مهمه.
مجیک لندزی که از 7 دنیا تشکیل شده، ارث لندز، فان لندز، وایلد لندز، گیم لندز، دارک لندز، وازندر لندز و در اخر مانستر لندز.
خب مجموع این دنیاها، مجیک لندز رو به وجود میاره. ارک اول با نام شزم و هفت مجیک لندز، محوریتش روی این دنیاست. و داره ما رو با دنیاهایی مثل فان لندز، وایلد لندز و گیم لندز اشنا میکنه. ارث لندز هم که خونه ی شزم و خانواده ی دوست داشتنیشه و ما کاملا باهاش اشنایی داریم.
پس با بیلی، ماری، فردی، دارلا، پدرو و یوجین همراه باشین تا با این دنیا بیشتر اشنا بشین.
دیالوگ نویسه خوب، پیشبرد خوبِ داستان، پاس کاری دقیق و منظم با شخصیت های مختلف داستان، ایجاد توییست ها و پیچش های خوب داستان، همه و همه نشان از این میده که با همون جف جانزِ قبل از ریبرث طرف هستیم!
دقت به جزییات،طراحی خوب چهره ها، طراحی خوب کاستوم، هماهنگیه خوب با داستان، پنل بندی های خوب، رعایت اناتومی بدن و ارگونومی، رعایت کردن فضای مناسب کمیک، یا مثلا ایجاد یک تفاوت در طراحی فضای گیم لندز با وایلد اندز، همه چیز خوب بود در بخش طراحی.
در نهایت مشکل خاصی با این 5 شماره ی ابتدایی نداشتم. نه از لحاظ نویسندگی و نه داستان و نه از لحاظ طراحی و فضای کمیک.
میرسیم به بخش ترجمه و ادیت کمیک.
خب مترجم هر پنج شماره اقای طرزی،ترجمه خوب بود، روان بود، با لحن داستان و با لحن شخصیت ها هماهنگ شده بود، مشکل خاصی نبود.
ادیت کمیک هم که کارِ اقای جلالیان بود، تشکر میکنم ازشون، ادیت خوب بود، کلین حباب، بیرون نزدگی از حباب به خوبی رعایت شده بود، فقط دو تا ایراد داشت، یکی اینکه فونت کمیک تا شماره 3 خوب بود، ولی از شماره های 4 و 5 فونت زیاد خوب نیست، خواهش میکنم بررسی کنید و در صورت لزوم از فونت قبلی استفاده کنید. در ضمن این تغییر یکهویی در فونت، زیاد خوشایند نیست. حداقل میتونستین از پایان این ارک طولانی این تغییر رو انجام بدین.
و دومین ایرادی که میشه از ادیتتون بگیرم اینه که ترجمه ی بعضی از حباب ها رو نمیزارید، و حتی کلین هم نمیکنید، مثلا شماره ی اول، صفحه ی 14 ام، پنل اخر، حباب اخر. دیالوگ یوجین
به هر حال میرسیم به بخش نمره دهی به این 5 شماره:
نویسندگی و داستان:10 از 10
طراحی:10 از 10
ترجمه:10 از 10
ادیت:8 از 10
در اخر، تشکر مجدد از اقایان طرزی و جلالیان بابت ترجمه و ادیت این سری کمیک زیبا.
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#shazam_2018
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان. برگشتم با نقد کمیک بتمن بیاند البته شماره ی صفرش.
هشدار اسپویل:
خب تری مک گیس سالها بعد میشه بتمن.
موقعی که بروس وین دیگه خیلی پیر و فرتوت میشه و نمیتونه مجرما رو دستگیر کنه، یک روز به طور اتفاقی بروس و تری با هم رو به رو میشن و به طور خیلی اتفاقی(تر!) تری وارد بت کیو میشه و ابزار الات بتمن رو میبینه. و میفهمه که بروس وین همون بتمنه. تری یک برادر و پدر و مادر داره که پدر و مادرش کشته شدن و الان با برادرش و مکس گیبسون زندگی میکنن.
خب این عنوان همونطور که اول هم گفتم در اینده ای دور اتفاق میفته. ما توی اون اینده از محله ای به نام محله ی جوکر با خبر میشیم، و میفهمیم که جوکر سالها پیش، ناپدید شده و ازش خبری نیست.
مخ پیچ و توییستی که اخر این شماره رخ میده قابل پیش بینی بود. چونکه تقریبا همه میدونن که جوکر هیچوقت نمیمیره و افسانه ی اون هیچوقت تموم نمیشه.
داستان هم به طرز عجیبی ساده هستش. یعنی خبری از شخصیت پردازی های پیچیده، داستان گیرا، دیالوگ های سخت و کلا چیزِ خاصی نیست.
یه کاره کاملا معمولیه. کاملا معمولی. البته لازم میدونم بگم که من فقط شماره صفر این کمیک رو خوندم و شاید در شماره های بعدی داستان یکم پیچیده تر، گیرا تر و بهتر بشه.
طراحی هم خوب بود. اقای سوک طرز طراحیشون تقریبا همین طوریه. کاوری که ایشون خلق کردن هم خیلی خوب بود. فکر کنم ادای احترامی بود به یکی دیگه از کمیکای بتمن(بروس وین). طراحیه پنل ها، توجه به جزییات، در اوردن اناتومیه شخصیت ها خوب بودن. نشون دادن صحنه های اکشن هم خوب بود. ارگونومی هم رعایت شده بود. پنل بندی ها هم خاص بودن، استفاده از پنل دایره ای در شماره ی 8، پنل بندیه خوب صفحه ی 5، همه و همه نوید یک اثر خوب، از نقطه نظر طراحی رو بهمون میده.
نشون دادن بت کیو هم خوب بود. طراح خوب تونسته بود لوکیشین وسایل توی بت کیو رو حفظ کنه، جای دایناسور، جای ماشین ها، جای کاستوم های بتمن و رابین و اینها، خوب بودن. حروف چینی، رنگ امیزی و دیگر نکات هم به خوبی رعایت شده بود و از بین اینها لازم میدونم یک نکته ای رو در مورد رنگ امیزی بگم، اونم اینه که توجه رنگ امیزان یعنی اقایان لاوسون و و اوینا به تم مشکی هم حائز اهمیته.
میرسیم به ترجمه و ادیت.
ترجمه خوب بود. تشکری دارم از اقای طرزی بابت ترجمه ی خوبشون. ترجمه گیرا بود. فقط یک جایی من مشکلی رو دیدم. صفحه ی 17 پنل های سوم و چهارم رو اینطوری ترجمه کردید که:
<<ولی هر چی بتمن تو زندگی من بیشتر مهمتر میشد(پنل بعدی)، دانا هم کمتر مهمتر میشد.>>
اینجا شما بهتر بود اینطوری میگفتین که هر چی بتمن توی زندگی من بیشتر مهم میشه، دانا هم کمتر مهم میشد. یا دانا هم اهمیتشو از دست میداد.
چونکه بیشتر و کمتر هر دوشون تر دارن، واسه ی همین اینجا کلمه ی مهم هم نباید دارای تر میشدن.
ولی به جز این مورد دیگه ترجمه خیلی خوب بود و من مشکلی ندیدم.
ادیت هم از اقا/خانم روبو بود که خوب بود. کلین حباب ها، جاگذاریه کلمات همه و همه خوب بودن.
در کل این اثر صرفا یک اثر سرگرم کننده بود، محشر نبود، عالی نبود، خیلی خوب نبود، متوسط بود.
نمره به نویسندگی: 4.75 از 10.
نمره به طراحی:8.5 از 10.
نمره به داستان(باید میانگینی باشه از نمراتی که به طراحی و نویسندگی دادم):6.5.
البته رُند کردم این نمره رو.
نمره به ترجمه:10 از 10.
نمره به ادیت:9.5 از 10.
ممنون بابت ترجمه و ادیت این اثر.
در اخر لازم دونستم دلایلی که این نمره بد رو دادم به نویسنده ی این اثر یعنی دن جورگنز رو بگم.
استفاده ی بد از پتانسیل بالای این شخصیت و استفاده از یه ایده ی کاملا کلیشه ای:2 نمره ی منفی.
شخصیت پردازیه بدِ بروس وین که اینجا مثل این ادم های عوضی نمایش داده شد، با اینکه بروس وین همچین شخصیتی نداره:1 نمره.
داشتن دیالوگ سطح متوسط:1.25 صدم نمره.
استفاده از توییستی که کاملا قابل پیشبینی بود:1 نمره.
در اخر اگر غلط املایی توی متن دیدین ببخشید منو.
خسته نباشید
#amirali
#comicbook
#Batman_Beyond_Rebirth
هشدار اسپویل:
خب تری مک گیس سالها بعد میشه بتمن.
موقعی که بروس وین دیگه خیلی پیر و فرتوت میشه و نمیتونه مجرما رو دستگیر کنه، یک روز به طور اتفاقی بروس و تری با هم رو به رو میشن و به طور خیلی اتفاقی(تر!) تری وارد بت کیو میشه و ابزار الات بتمن رو میبینه. و میفهمه که بروس وین همون بتمنه. تری یک برادر و پدر و مادر داره که پدر و مادرش کشته شدن و الان با برادرش و مکس گیبسون زندگی میکنن.
خب این عنوان همونطور که اول هم گفتم در اینده ای دور اتفاق میفته. ما توی اون اینده از محله ای به نام محله ی جوکر با خبر میشیم، و میفهمیم که جوکر سالها پیش، ناپدید شده و ازش خبری نیست.
مخ پیچ و توییستی که اخر این شماره رخ میده قابل پیش بینی بود. چونکه تقریبا همه میدونن که جوکر هیچوقت نمیمیره و افسانه ی اون هیچوقت تموم نمیشه.
داستان هم به طرز عجیبی ساده هستش. یعنی خبری از شخصیت پردازی های پیچیده، داستان گیرا، دیالوگ های سخت و کلا چیزِ خاصی نیست.
یه کاره کاملا معمولیه. کاملا معمولی. البته لازم میدونم بگم که من فقط شماره صفر این کمیک رو خوندم و شاید در شماره های بعدی داستان یکم پیچیده تر، گیرا تر و بهتر بشه.
طراحی هم خوب بود. اقای سوک طرز طراحیشون تقریبا همین طوریه. کاوری که ایشون خلق کردن هم خیلی خوب بود. فکر کنم ادای احترامی بود به یکی دیگه از کمیکای بتمن(بروس وین). طراحیه پنل ها، توجه به جزییات، در اوردن اناتومیه شخصیت ها خوب بودن. نشون دادن صحنه های اکشن هم خوب بود. ارگونومی هم رعایت شده بود. پنل بندی ها هم خاص بودن، استفاده از پنل دایره ای در شماره ی 8، پنل بندیه خوب صفحه ی 5، همه و همه نوید یک اثر خوب، از نقطه نظر طراحی رو بهمون میده.
نشون دادن بت کیو هم خوب بود. طراح خوب تونسته بود لوکیشین وسایل توی بت کیو رو حفظ کنه، جای دایناسور، جای ماشین ها، جای کاستوم های بتمن و رابین و اینها، خوب بودن. حروف چینی، رنگ امیزی و دیگر نکات هم به خوبی رعایت شده بود و از بین اینها لازم میدونم یک نکته ای رو در مورد رنگ امیزی بگم، اونم اینه که توجه رنگ امیزان یعنی اقایان لاوسون و و اوینا به تم مشکی هم حائز اهمیته.
میرسیم به ترجمه و ادیت.
ترجمه خوب بود. تشکری دارم از اقای طرزی بابت ترجمه ی خوبشون. ترجمه گیرا بود. فقط یک جایی من مشکلی رو دیدم. صفحه ی 17 پنل های سوم و چهارم رو اینطوری ترجمه کردید که:
<<ولی هر چی بتمن تو زندگی من بیشتر مهمتر میشد(پنل بعدی)، دانا هم کمتر مهمتر میشد.>>
اینجا شما بهتر بود اینطوری میگفتین که هر چی بتمن توی زندگی من بیشتر مهم میشه، دانا هم کمتر مهم میشد. یا دانا هم اهمیتشو از دست میداد.
چونکه بیشتر و کمتر هر دوشون تر دارن، واسه ی همین اینجا کلمه ی مهم هم نباید دارای تر میشدن.
ولی به جز این مورد دیگه ترجمه خیلی خوب بود و من مشکلی ندیدم.
ادیت هم از اقا/خانم روبو بود که خوب بود. کلین حباب ها، جاگذاریه کلمات همه و همه خوب بودن.
در کل این اثر صرفا یک اثر سرگرم کننده بود، محشر نبود، عالی نبود، خیلی خوب نبود، متوسط بود.
نمره به نویسندگی: 4.75 از 10.
نمره به طراحی:8.5 از 10.
نمره به داستان(باید میانگینی باشه از نمراتی که به طراحی و نویسندگی دادم):6.5.
البته رُند کردم این نمره رو.
نمره به ترجمه:10 از 10.
نمره به ادیت:9.5 از 10.
ممنون بابت ترجمه و ادیت این اثر.
در اخر لازم دونستم دلایلی که این نمره بد رو دادم به نویسنده ی این اثر یعنی دن جورگنز رو بگم.
استفاده ی بد از پتانسیل بالای این شخصیت و استفاده از یه ایده ی کاملا کلیشه ای:2 نمره ی منفی.
شخصیت پردازیه بدِ بروس وین که اینجا مثل این ادم های عوضی نمایش داده شد، با اینکه بروس وین همچین شخصیتی نداره:1 نمره.
داشتن دیالوگ سطح متوسط:1.25 صدم نمره.
استفاده از توییستی که کاملا قابل پیشبینی بود:1 نمره.
در اخر اگر غلط املایی توی متن دیدین ببخشید منو.
خسته نباشید
#amirali
#comicbook
#Batman_Beyond_Rebirth
با عرض سلام و خسته نباشید مجدد خدمت خانم کیت کین(میبخشید اسموتون رو نمیدونم) بابت ترجمه و اقای جعفریان بابت ادیت.
خب میخوام نقدم رو شروع کنم برای قسمت اول این مینی سریز زیبا،
یعنی قبر بتمن:
هشدار اسپویل:
اولین نکته از این کمیک، عنوانِ عجیب اون هستش. قبر بتمن! حتی فکر کردن بهش هم برای طرفداران بتمن مشکله.
اما همین اول باید بگم اگر دلتون برای کمیک های کارآگاهی نابی که از بتمن میخوندید تنگ شده، اگر دلتون برای بزن بزن و اکشن ناب این شخصیت تنگ شده، اگه دلتون برای هوش و ذکاوت کم نظیر بروس وین تنگ شده، اگه دلتون برای الفرد(!) تنگ شده، پس معطل چی هستین؟ بعد از خوندن این نقد و نظر دادن درباره ی نقدم، حتما سری به صفحه های این کمیک زیبا و کم دیالوگ بزنید!
من این کمیک رو صد در صد بهتون پیشنهاد میدم.
این کمیک به نظرم یکی از زیباترین و عمیق ترین داستان های بتمن هستش. خوندنش رو به تمام بتمن فن های عزیز که میدونم کم هم نیستن، حتما پیشنهاد میدم.
اثری از استاد وارن الیس کبیر.
وارن الیس کاری کرد که دوباره اون حس نوستالژیک بهمون دست بده.
طراحی های سوپر استار دنیای کمیک بوک،
برایان هیچ در هیچ گونه کلمه ای نمیگنجه!
پنل ها و طراحی های خارق العاده ی این بشر، این کمیک رو جذاب تر از هر داستانه دیگه ای میکنه. و به نظر من یکی از برترین کمیک های اکشن این چند وقت اخیر رو به ما هدیه دادند این بزرگواران.
در عین اینکه اکشنه، اما هیچوقت اصلاتش و اون هدف پُشتش رو از دست نمیده. و ما این رو مدیون وارن الیس هستیم که سعی در حفظ تعادل داره، و تا الان که این تعادل رو از دست نداده.
قطعا این کمیک ارزش چندین و چند بار خوندن برای درک بهتر رو داره. قطعا.
داستان با یک فلش فوروارد عجیب شروع میشه!
یعنی وقتی که الفرد میخواد به قبر شخصیت اصلی داستان سر بزنه.
بروس وین.
خب این شروع خوب یک پایان خوب میطلبه که مطمئنا اینگونه هستش.
قدرت تجسمی که بتمن داره عالیه، هوش و ذکاوت سرشارش رو باری دیگر نشونمون داد. تجسمی که از صحنه ی جرم داره عالیه. حالا در قسمت های بعدی شاهد این تجسم ها بیشرگتر خواهیم بود.
دیالوگ های این سری عالی هستن. در عین کم بودنشون، ولی ازرشمند هستن.
به نظرم این کمیک با کمی ارفاق، میتونه لایق این باشه که، تعادل رو تونسته بین صحنه های اکشن و دیالوگ ها حفظ کنه.
و خب خیلی در مورد این کمیک تعریف کردم، و مطمئنا ارزش تعریف کردن رو داشت.
ترجمه ی خانم کین هم خوب بود.
ادیت اقای جعفریان هم خوب بود، کلین حباب و جای گذاریه متون درون حباب خوب بودن.
نمره به نویسندگی: 9.75 از 10
نمره به طراحی: 9.75 از 10
نمره به ترجمه: 9.75 از 10
نمره به ادیت: 9.75 از 10
خب امیدوارم شاهد اتمام این سری باشیم در فری کمیکس. بابت ترجمه ی این اثر خوب کمال تشکر رو دارم.
و در ضمن، روز بتمن رو به تمام فن های بتمن، مِن جمله خودم، تبریک میگم.
شاد باشید و خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#batmans_grave
خب میخوام نقدم رو شروع کنم برای قسمت اول این مینی سریز زیبا،
یعنی قبر بتمن:
هشدار اسپویل:
اولین نکته از این کمیک، عنوانِ عجیب اون هستش. قبر بتمن! حتی فکر کردن بهش هم برای طرفداران بتمن مشکله.
اما همین اول باید بگم اگر دلتون برای کمیک های کارآگاهی نابی که از بتمن میخوندید تنگ شده، اگر دلتون برای بزن بزن و اکشن ناب این شخصیت تنگ شده، اگه دلتون برای هوش و ذکاوت کم نظیر بروس وین تنگ شده، اگه دلتون برای الفرد(!) تنگ شده، پس معطل چی هستین؟ بعد از خوندن این نقد و نظر دادن درباره ی نقدم، حتما سری به صفحه های این کمیک زیبا و کم دیالوگ بزنید!
من این کمیک رو صد در صد بهتون پیشنهاد میدم.
این کمیک به نظرم یکی از زیباترین و عمیق ترین داستان های بتمن هستش. خوندنش رو به تمام بتمن فن های عزیز که میدونم کم هم نیستن، حتما پیشنهاد میدم.
اثری از استاد وارن الیس کبیر.
وارن الیس کاری کرد که دوباره اون حس نوستالژیک بهمون دست بده.
طراحی های سوپر استار دنیای کمیک بوک،
برایان هیچ در هیچ گونه کلمه ای نمیگنجه!
پنل ها و طراحی های خارق العاده ی این بشر، این کمیک رو جذاب تر از هر داستانه دیگه ای میکنه. و به نظر من یکی از برترین کمیک های اکشن این چند وقت اخیر رو به ما هدیه دادند این بزرگواران.
در عین اینکه اکشنه، اما هیچوقت اصلاتش و اون هدف پُشتش رو از دست نمیده. و ما این رو مدیون وارن الیس هستیم که سعی در حفظ تعادل داره، و تا الان که این تعادل رو از دست نداده.
قطعا این کمیک ارزش چندین و چند بار خوندن برای درک بهتر رو داره. قطعا.
داستان با یک فلش فوروارد عجیب شروع میشه!
یعنی وقتی که الفرد میخواد به قبر شخصیت اصلی داستان سر بزنه.
بروس وین.
خب این شروع خوب یک پایان خوب میطلبه که مطمئنا اینگونه هستش.
قدرت تجسمی که بتمن داره عالیه، هوش و ذکاوت سرشارش رو باری دیگر نشونمون داد. تجسمی که از صحنه ی جرم داره عالیه. حالا در قسمت های بعدی شاهد این تجسم ها بیشرگتر خواهیم بود.
دیالوگ های این سری عالی هستن. در عین کم بودنشون، ولی ازرشمند هستن.
به نظرم این کمیک با کمی ارفاق، میتونه لایق این باشه که، تعادل رو تونسته بین صحنه های اکشن و دیالوگ ها حفظ کنه.
و خب خیلی در مورد این کمیک تعریف کردم، و مطمئنا ارزش تعریف کردن رو داشت.
ترجمه ی خانم کین هم خوب بود.
ادیت اقای جعفریان هم خوب بود، کلین حباب و جای گذاریه متون درون حباب خوب بودن.
نمره به نویسندگی: 9.75 از 10
نمره به طراحی: 9.75 از 10
نمره به ترجمه: 9.75 از 10
نمره به ادیت: 9.75 از 10
خب امیدوارم شاهد اتمام این سری باشیم در فری کمیکس. بابت ترجمه ی این اثر خوب کمال تشکر رو دارم.
و در ضمن، روز بتمن رو به تمام فن های بتمن، مِن جمله خودم، تبریک میگم.
شاد باشید و خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#batmans_grave
Forwarded from Amirali
سری جدید مرد آهنی به نویسندگی کریستوفر کنتول (نویسندهی سری دکتر دووم) و با طراحی کافو (طراح سری جین فاستر: والکری) در هفتهی گذشته منتشر شد که در واقع سومین ریلانچ این شخصیت در طی سه سال اخیر بهشمار میرود. از سری «مرد آهنی شکستناپذیر» و «تونی استارک: مرد آهنی» که بگذریم، اکنون عنوان مرد آهنی (با تعجب بدون پس-پیشوندی) باید مسیر جدیدی را پیشِ روی این کاراکتر محبوب دنیای مارول قرار دهد؛ اما کنتول با شمارهی اول خود چقدر توانست موفق عمل کند؟
در قسمت اول مرد آهنی مشاهده میکنیم که «تونی استارک» بهخاطر خرابکاریهایی که در طی دو سری گذشته (تونی استارک: مرد آهنی و رویداد مرد آهنی ۲۰۲۰) پیش آمده، اکنون تصمیم گرفته است بخش اعظمی از پروژههای مربوط به مرد آهنی را به حالت تعلیق دربیاورد و تمامی زرههای آهنی خود را مصادره کند. سوای اینها، درگیریهای او و خسارتهایی که این درگیریها برای جامعهی جهانی بهوجود آورده، او را بیش از پیش مجاب میکند تا برای مدتی بازنشسته شود؛ اما مگر تونی استارک میتواند بدون ایگو و زرهی آهنین خود زندگی کند؟
جواب این سوال تنها یک چیز میباشد: غیرممکن. شخصی مثل تونی استارک هیچوقت بالغ نمیشود. او همواره درحال تلاش برای دستیابی به دو چیز است: یا تغییری را در دنیا رقم بزند یا چیزی را بر هم بریزد. دیدگاه کنتول برای شخصیتپردازی تونی استارک یکی از بهترین دیدگاههای حاضر در بین نویسندگان اخیر این کاراکتر است. توجهای که او و کافو روی شخصیت تونی و جزئیات پیرامون او گذاشتهاند بینظیر است. از بیبندوباری تونی استارک در قبال مسئولیتها گرفته تا عطشی که برای ایجاد تفاوت در جامعه دارد و حتی پوشیدن کفشهای خرگوشی در یک مهمانی مجلسی یا نابود کردن موبایلهای تمام مهمانها، همگی شخصیتِ نوآور، کلهشق، موذی و البته خودمحور او را به نمایش میگذارند. او شاید اکنون به مشروبات الکلی اعتیاد نداشته باشد اما همچنان با ایگوی خود در کشمکش است و این کشمکش را با انجام رفتارهای پرخطر نشان میدهد.
شخصیتپردازی درست و دقیق کنتول در کنار جزئیاتی که کافو به آن در لابهلای پنلها اضافه میکند، هماهنگی این دو شخص را به معرض نمایش میگذارد که ستودنیست؛ اما برای نوشتن یک شروع خوب کافی نیست. در بخش داستانسرایی، این عنوان پتانسیلهای بسیاری برای استفاده داشت، اما کنتول این خطر را نپذیرفت و دقیقاً امنترین داستانی که میشد برای مرد آهنی نوشت را دوباره به صحنه برگرداند: مواجه شدن با یک خبیث درجه ۳ که عقاید مذهبی عجیب دارد و از طرف شخصی بالاتر از خود هدایت میشود؛ آن شخص بالاتر هم کسی نیست جز یکی از همکاران تونی استارک که میخواهد یک نوآوری جدید را رقم بزند، اما با رفتار ناشایستِ تونی استارک روبهرو میشود.
سیناپسی کاملاً کلیشهای که شاید بتوان آن را ترکیبی از داستانِ فیلمهای مرد آهنی و سری مرد آهنی شکستناپذیرِ مت فرکشن و وارن الیس دانست. سوای این، توئیستی که کنتول در پایان داستان از آن رونمایی مینماید، چنان ساده و بیرمق است که مخاطب را برای قسمت بعد مشتاق نمیکند. همچنین رونمایی از توئیست، آن هم در اولین شماره، معمولاً نشانهی خوبی نیست؛ مگر اینکه کنتول برنامههای بزرگتری در سر داشته باشد و بخواهد مخاطب را گمراه کند. در هر دو صورت، شمارهی اول یک سری نباید پایان سادهای داشته باشد، زیرا میبایست هیجان لازم برای مطالعهی قسمتهای بعدی را فراهم کند.
پنلهای کافو، با بلاکباسترهای سینمایی مو نمیزنند و بسیار زیبا کار شدهاند. گرچه عمل رنگآمیزی در این سری نسبت به سری «جین فاستر: والکری» کمی افت دارد، اما هنوز در جایگاه خوبی قرار گرفته است. میمیکهای صورت، آناتومی، ارگونومی و سایر بخشهای طراحی بهدرستی رعایت شدهاند.
در پایان اگر بخواهیم یک جمعبندی داشته باشیم، باید گفت که سری جدید مرد آهنی، داستانی است که میخواهد تونی استارک را در جدال با بحران میانسالی و ایگوی خود نشان دهد، اما این کار را با جزئیات بصری خود به انجام میرساند و اینقدر روی این موضوع مانور میدهد که وقت نمیکند بهعنوان قسمت اولِ یک سری دنبالهدار، سیناپسهای بیشتری را باز کند و برای آینده زمینه بچیند. شاید برخی دیالوگها همانند گفتگوی تونی با «هلکت»، مخاطب را نسبت به داشتن دیالوگهای بهتر امیدوار کند ولی در مقایسه با عناوین رقیب، شاهد دیالوگهای سادهای هستیم؛ البته همین دیالوگهای ساده با شخصیتها هماهنگی کامل دارند و باعث خنثی شدن اثر منفی میشوند. اشارات کنتول به سمی بودن فضای مجازی و رسانههای خبری، قابل احترام است و تا حدودی جذاب، ولی چیزی به داستان اضافه نمیکند. قسمت اول کمیک مرد آهنی اگر بهعنوان شمارهی دوم یا سوم عرضه میشد میتوانست در ردهی خوب قرار بگیرد اما بهعنوان شماره اول و با توجه به عملکرد بستهاش (یا به اصطلاح Safeاش) صرفاً یک ع
در قسمت اول مرد آهنی مشاهده میکنیم که «تونی استارک» بهخاطر خرابکاریهایی که در طی دو سری گذشته (تونی استارک: مرد آهنی و رویداد مرد آهنی ۲۰۲۰) پیش آمده، اکنون تصمیم گرفته است بخش اعظمی از پروژههای مربوط به مرد آهنی را به حالت تعلیق دربیاورد و تمامی زرههای آهنی خود را مصادره کند. سوای اینها، درگیریهای او و خسارتهایی که این درگیریها برای جامعهی جهانی بهوجود آورده، او را بیش از پیش مجاب میکند تا برای مدتی بازنشسته شود؛ اما مگر تونی استارک میتواند بدون ایگو و زرهی آهنین خود زندگی کند؟
جواب این سوال تنها یک چیز میباشد: غیرممکن. شخصی مثل تونی استارک هیچوقت بالغ نمیشود. او همواره درحال تلاش برای دستیابی به دو چیز است: یا تغییری را در دنیا رقم بزند یا چیزی را بر هم بریزد. دیدگاه کنتول برای شخصیتپردازی تونی استارک یکی از بهترین دیدگاههای حاضر در بین نویسندگان اخیر این کاراکتر است. توجهای که او و کافو روی شخصیت تونی و جزئیات پیرامون او گذاشتهاند بینظیر است. از بیبندوباری تونی استارک در قبال مسئولیتها گرفته تا عطشی که برای ایجاد تفاوت در جامعه دارد و حتی پوشیدن کفشهای خرگوشی در یک مهمانی مجلسی یا نابود کردن موبایلهای تمام مهمانها، همگی شخصیتِ نوآور، کلهشق، موذی و البته خودمحور او را به نمایش میگذارند. او شاید اکنون به مشروبات الکلی اعتیاد نداشته باشد اما همچنان با ایگوی خود در کشمکش است و این کشمکش را با انجام رفتارهای پرخطر نشان میدهد.
شخصیتپردازی درست و دقیق کنتول در کنار جزئیاتی که کافو به آن در لابهلای پنلها اضافه میکند، هماهنگی این دو شخص را به معرض نمایش میگذارد که ستودنیست؛ اما برای نوشتن یک شروع خوب کافی نیست. در بخش داستانسرایی، این عنوان پتانسیلهای بسیاری برای استفاده داشت، اما کنتول این خطر را نپذیرفت و دقیقاً امنترین داستانی که میشد برای مرد آهنی نوشت را دوباره به صحنه برگرداند: مواجه شدن با یک خبیث درجه ۳ که عقاید مذهبی عجیب دارد و از طرف شخصی بالاتر از خود هدایت میشود؛ آن شخص بالاتر هم کسی نیست جز یکی از همکاران تونی استارک که میخواهد یک نوآوری جدید را رقم بزند، اما با رفتار ناشایستِ تونی استارک روبهرو میشود.
سیناپسی کاملاً کلیشهای که شاید بتوان آن را ترکیبی از داستانِ فیلمهای مرد آهنی و سری مرد آهنی شکستناپذیرِ مت فرکشن و وارن الیس دانست. سوای این، توئیستی که کنتول در پایان داستان از آن رونمایی مینماید، چنان ساده و بیرمق است که مخاطب را برای قسمت بعد مشتاق نمیکند. همچنین رونمایی از توئیست، آن هم در اولین شماره، معمولاً نشانهی خوبی نیست؛ مگر اینکه کنتول برنامههای بزرگتری در سر داشته باشد و بخواهد مخاطب را گمراه کند. در هر دو صورت، شمارهی اول یک سری نباید پایان سادهای داشته باشد، زیرا میبایست هیجان لازم برای مطالعهی قسمتهای بعدی را فراهم کند.
پنلهای کافو، با بلاکباسترهای سینمایی مو نمیزنند و بسیار زیبا کار شدهاند. گرچه عمل رنگآمیزی در این سری نسبت به سری «جین فاستر: والکری» کمی افت دارد، اما هنوز در جایگاه خوبی قرار گرفته است. میمیکهای صورت، آناتومی، ارگونومی و سایر بخشهای طراحی بهدرستی رعایت شدهاند.
در پایان اگر بخواهیم یک جمعبندی داشته باشیم، باید گفت که سری جدید مرد آهنی، داستانی است که میخواهد تونی استارک را در جدال با بحران میانسالی و ایگوی خود نشان دهد، اما این کار را با جزئیات بصری خود به انجام میرساند و اینقدر روی این موضوع مانور میدهد که وقت نمیکند بهعنوان قسمت اولِ یک سری دنبالهدار، سیناپسهای بیشتری را باز کند و برای آینده زمینه بچیند. شاید برخی دیالوگها همانند گفتگوی تونی با «هلکت»، مخاطب را نسبت به داشتن دیالوگهای بهتر امیدوار کند ولی در مقایسه با عناوین رقیب، شاهد دیالوگهای سادهای هستیم؛ البته همین دیالوگهای ساده با شخصیتها هماهنگی کامل دارند و باعث خنثی شدن اثر منفی میشوند. اشارات کنتول به سمی بودن فضای مجازی و رسانههای خبری، قابل احترام است و تا حدودی جذاب، ولی چیزی به داستان اضافه نمیکند. قسمت اول کمیک مرد آهنی اگر بهعنوان شمارهی دوم یا سوم عرضه میشد میتوانست در ردهی خوب قرار بگیرد اما بهعنوان شماره اول و با توجه به عملکرد بستهاش (یا به اصطلاح Safeاش) صرفاً یک ع
شماره ی 13 از کمیک واچمن را هم خوندم؛ به عنوان دقیقه ها، که مربوط به الن مور بود، و ثانیه ها، که مربوط به دیو گیبونز(در یک سایت دیدم نوشته دیو گیبسون!) بود.
اولین نکته، اینکه چقدر طرح اولیه سیلک اسپکتر بد بود، نه ایده ای برایش داشته مور، نه گیبونز خوب کشیده بودتش. کلا ایده ای برای این شخصیت نداشتند در حالی که به نظرم هم شخصیت پردازیش در داستان عالی بود و هم طراحیش ظریف و قابل احترام.
توضیحات الن مور در مورد شخصیت ها خوب بود، البته به جز توصیف کمدین، که به عقیده ی خودش مهمترین کاراکتر داستانه، که در همون پنل های اول هم میمرد، دیگه کاراکتری رو توصیف نکرد از لحاظ ظاهری. (بقیه رو لابد واسه پی ویه گیبوز فرستاده:)))
ولی شماره ی 13 جالب بود، مور ابتدا در مورد جهان توضیحاتی میدهد، و بیشترین اشاره اش هم به اینه که اگه قهرمانا در دنیای واقعی وجود داشته باشن اوضاع از چه قرار بود.
بعدش در مورد کاراکتر های اصلی توضیحی میده، در حد پانزده صفحه.
بعدش به استقبال گروه اماده ها(قهرمانان نسل اول نظیر کمدین، سیلک اسپکتر اول یا نایت ال اول) میرویم.
بعدشم سراغ اسکریپت مفصل بعضی از پنل های این شاهکار میرویم.
به شخصه از صحبت های گیبونز و مور خوشم اومد.
خب، توضیح در مورد اپیزود 13 بسّه، بگذارید به توصیفِ 12 شماره ی اصلی برویم.
داستان در جو و اتمسفر مریض و نفس گیر جنگ سرد رخ میده، اینکه میگم این کمیک فراتر از کمیکه همینه، اینکه مسائل تاریخی، فلسفی، سیاسی، اجتماعی و ادبی رو هم وارد یک "کمیک" میکنه، و این فوق العادست.
اگر کسی بهتون گفت کمیک که مختص به بچه ها است شما میتوانید به او واچمن را پیشنهاد کنید.
"چه کسی محافظ صلح را کشت؟"
مور با این عنوان طرح اولیه اش را به سردبیر دی سی تحویل میدهد، و میگوید که میخواهد از شخصیت های چارلتون استفاده کند، ولی با مخالفت سران دی سی رو به رو شد.
چون سران دی سی میدانستند که مور در انتها کشت و کشتار راه می اندازد، و به هیچ وجه نمی خواستند شخصیت های جدیدشون را از دست بدهند، لذا مور با نهایت دقت و ظرافت به کمک تصویر گری های فوق العاده ی گیبونز و رنگ امیزی های جادویی هیگینز، بهترین اقتباس را از روی شخصیت های چارلتون داشت.
داستان از پیرنگ به شدت قوی ای برخوردار است، این کمیک در عین سادگی ای که دارد، چه در پنل ها، چه در دنبال کردن داستان(بر عکس رمان های مور) اما در دل همین سادگی ها بسیار اشاراتی به بسیاری حوزه های دیگر دارد.
این کمیک با معرفی دنیایی مریض و واقعی سعی در این داره که دنیایی ملموس تری رو به نسبت دنیای سوپرمن و بتمن خلق کند.
تصویر گری های گیبونز بسیار زیباست، تقارن پنل بندی ها نشان از دانش غنی این بشر هستند.
در مورد مسائل ریز و فنّی حرف نزنم بهتر است؛ زیرا به نظرم هسچگونه ایرادی بر این بخش وارد نیست.
رنگ امیزی ها بسیار زیباست، با طرح داستان بسی هماهنگه، منطبق و افتاده روی فضای داستان هستش، و ظرافت وصف نکردنی ای رو از خودش نشان میده این اقای هیگینز.
نحوه ی ارتِ این اثر متفاوته، و ما این تفاوت ها رو در صفحات اخر کمیک(در نسخه ی ترجمه شده ی کمیک، توسط اقای تویسرکانی، برای گروه فانتزی کمیک)، در چگونگیِ انتخاب ِ نامِ سیزن ها، در پنل بندی ها، در خشونت خالص و بی رحمانه ی کمیک و عوامل بسیار زیادی که در حوزه ی دانش بنده نیست، میبینیم.
مور با ترفند های جالب داستان و نویسیدگی (به خصوص در داستانک مرتبط با داستان اصلی) یعنی بهره از لحن های متفاوت، برای مثال لحن دفترچه خاطرات رورشاک و داستانک مذکور، و لحن کمدین و دکتر منهتن را با هم مقایسه کنید، ایجاد توییست های دیوانه وار، توجه زیاد و به جا به جزییات، و استفاده از عناصر دیگر داستان نویسی مانند موتیف های مختلف، بر جذابیت این مینی سری می افزاید.
برای مثال صورت (ماسک) رورشاک در این اثر یک نمونه ی مشهود از موتیفه، چون هم ماندگاره و هم به یادماندنی و جاودان، و هم در داستان به طور فراوان به این مورد اشاره می شود. (مانندِ نقابِ شخصیتِ وی، که متعلق به گای فاوکس است، در اثر وی فور وندتا، یا نمونه ی ملموس تر استفاده ی زیاد نویسندگان کمیک های گرین لنترن از رنگ است.)
ما در داستان با راوی مشخصی رو به رو نیستیم، اما در پنل هایی که رورشاک راوی داستان بود، ما با فن راوی غیر قابل اطمینان از جانب الن مور رو به رو بودیم.
دیگر مسائل ریز در حوزه ی نویسندگی در کمیک واچمن به درستی رعایت شده بود.
استفاده ی هوشمندانه ی مور از روزنامه و تلویزیون(مخصوصا روزنامه) ستودنی است.
البته که همه ی اینها به طراحی های زیبای گیبونز برمیگرده.
طراحی که، شاید، یکی از متفاوت ترین ارت هاش را در این کمیک دارد.
داستان به خوبی قابل دنبال است، پیرنگ قوی ای دارد، و پنل های ساده ای هم دارد.
توصیف ترجمه و ادیت رو میخواهم در یک جمله خلاصه کنم:
اولین نکته، اینکه چقدر طرح اولیه سیلک اسپکتر بد بود، نه ایده ای برایش داشته مور، نه گیبونز خوب کشیده بودتش. کلا ایده ای برای این شخصیت نداشتند در حالی که به نظرم هم شخصیت پردازیش در داستان عالی بود و هم طراحیش ظریف و قابل احترام.
توضیحات الن مور در مورد شخصیت ها خوب بود، البته به جز توصیف کمدین، که به عقیده ی خودش مهمترین کاراکتر داستانه، که در همون پنل های اول هم میمرد، دیگه کاراکتری رو توصیف نکرد از لحاظ ظاهری. (بقیه رو لابد واسه پی ویه گیبوز فرستاده:)))
ولی شماره ی 13 جالب بود، مور ابتدا در مورد جهان توضیحاتی میدهد، و بیشترین اشاره اش هم به اینه که اگه قهرمانا در دنیای واقعی وجود داشته باشن اوضاع از چه قرار بود.
بعدش در مورد کاراکتر های اصلی توضیحی میده، در حد پانزده صفحه.
بعدش به استقبال گروه اماده ها(قهرمانان نسل اول نظیر کمدین، سیلک اسپکتر اول یا نایت ال اول) میرویم.
بعدشم سراغ اسکریپت مفصل بعضی از پنل های این شاهکار میرویم.
به شخصه از صحبت های گیبونز و مور خوشم اومد.
خب، توضیح در مورد اپیزود 13 بسّه، بگذارید به توصیفِ 12 شماره ی اصلی برویم.
داستان در جو و اتمسفر مریض و نفس گیر جنگ سرد رخ میده، اینکه میگم این کمیک فراتر از کمیکه همینه، اینکه مسائل تاریخی، فلسفی، سیاسی، اجتماعی و ادبی رو هم وارد یک "کمیک" میکنه، و این فوق العادست.
اگر کسی بهتون گفت کمیک که مختص به بچه ها است شما میتوانید به او واچمن را پیشنهاد کنید.
"چه کسی محافظ صلح را کشت؟"
مور با این عنوان طرح اولیه اش را به سردبیر دی سی تحویل میدهد، و میگوید که میخواهد از شخصیت های چارلتون استفاده کند، ولی با مخالفت سران دی سی رو به رو شد.
چون سران دی سی میدانستند که مور در انتها کشت و کشتار راه می اندازد، و به هیچ وجه نمی خواستند شخصیت های جدیدشون را از دست بدهند، لذا مور با نهایت دقت و ظرافت به کمک تصویر گری های فوق العاده ی گیبونز و رنگ امیزی های جادویی هیگینز، بهترین اقتباس را از روی شخصیت های چارلتون داشت.
داستان از پیرنگ به شدت قوی ای برخوردار است، این کمیک در عین سادگی ای که دارد، چه در پنل ها، چه در دنبال کردن داستان(بر عکس رمان های مور) اما در دل همین سادگی ها بسیار اشاراتی به بسیاری حوزه های دیگر دارد.
این کمیک با معرفی دنیایی مریض و واقعی سعی در این داره که دنیایی ملموس تری رو به نسبت دنیای سوپرمن و بتمن خلق کند.
تصویر گری های گیبونز بسیار زیباست، تقارن پنل بندی ها نشان از دانش غنی این بشر هستند.
در مورد مسائل ریز و فنّی حرف نزنم بهتر است؛ زیرا به نظرم هسچگونه ایرادی بر این بخش وارد نیست.
رنگ امیزی ها بسیار زیباست، با طرح داستان بسی هماهنگه، منطبق و افتاده روی فضای داستان هستش، و ظرافت وصف نکردنی ای رو از خودش نشان میده این اقای هیگینز.
نحوه ی ارتِ این اثر متفاوته، و ما این تفاوت ها رو در صفحات اخر کمیک(در نسخه ی ترجمه شده ی کمیک، توسط اقای تویسرکانی، برای گروه فانتزی کمیک)، در چگونگیِ انتخاب ِ نامِ سیزن ها، در پنل بندی ها، در خشونت خالص و بی رحمانه ی کمیک و عوامل بسیار زیادی که در حوزه ی دانش بنده نیست، میبینیم.
مور با ترفند های جالب داستان و نویسیدگی (به خصوص در داستانک مرتبط با داستان اصلی) یعنی بهره از لحن های متفاوت، برای مثال لحن دفترچه خاطرات رورشاک و داستانک مذکور، و لحن کمدین و دکتر منهتن را با هم مقایسه کنید، ایجاد توییست های دیوانه وار، توجه زیاد و به جا به جزییات، و استفاده از عناصر دیگر داستان نویسی مانند موتیف های مختلف، بر جذابیت این مینی سری می افزاید.
برای مثال صورت (ماسک) رورشاک در این اثر یک نمونه ی مشهود از موتیفه، چون هم ماندگاره و هم به یادماندنی و جاودان، و هم در داستان به طور فراوان به این مورد اشاره می شود. (مانندِ نقابِ شخصیتِ وی، که متعلق به گای فاوکس است، در اثر وی فور وندتا، یا نمونه ی ملموس تر استفاده ی زیاد نویسندگان کمیک های گرین لنترن از رنگ است.)
ما در داستان با راوی مشخصی رو به رو نیستیم، اما در پنل هایی که رورشاک راوی داستان بود، ما با فن راوی غیر قابل اطمینان از جانب الن مور رو به رو بودیم.
دیگر مسائل ریز در حوزه ی نویسندگی در کمیک واچمن به درستی رعایت شده بود.
استفاده ی هوشمندانه ی مور از روزنامه و تلویزیون(مخصوصا روزنامه) ستودنی است.
البته که همه ی اینها به طراحی های زیبای گیبونز برمیگرده.
طراحی که، شاید، یکی از متفاوت ترین ارت هاش را در این کمیک دارد.
داستان به خوبی قابل دنبال است، پیرنگ قوی ای دارد، و پنل های ساده ای هم دارد.
توصیف ترجمه و ادیت رو میخواهم در یک جمله خلاصه کنم:
😎Comic Book Nerds Archive😎
شماره ی 13 از کمیک واچمن را هم خوندم؛ به عنوان دقیقه ها، که مربوط به الن مور بود، و ثانیه ها، که مربوط به دیو گیبونز(در یک سایت دیدم نوشته دیو گیبسون!) بود. اولین نکته، اینکه چقدر طرح اولیه سیلک اسپکتر بد بود، نه ایده ای برایش داشته مور، نه گیبونز خوب کشیده…
"باور نکردنی، خارق العاده و ظریف"
شخصی که این اثر رو به این زیبایی و روانی ترجمه میکند، قطعا از دانش بسیار بالایی برخوردار است، چه در حوزهی ترجمه، و چه در حوزه های دیگر.
در نهایت نمره ی من به:
نویسندگی: 9.6 از 10.
طراحی: 9.6 از 10.
ترجمه و ادیت: 9.8 از 10.
0.4 نمره ای که از نویسندگی و طراحی هم کم شد، به ترتیب به دلیل پر دیالوگ بودن اثر، و بعضی جاها(خیلی خیلی جاهای محدود) طراحی های بی کیفیتی رو شاهد بودیم، که البته هیچ تاثیر منفی ای در داستان ندارد.
ان 0.2 نمره ای هم که از ترجمه (نه ادیت) کم شد دلیلش اشتباه تایپی مترجم در بعضی از حباب ها بود، اما خیلی خیلی کم، به همین دلیل تنها به کم کردن 0.2 نمره غنایت کردم.
در نهایت،
ممنون بابت دنبال کردن این نقد، که از اولش هم قرار نبود نقد باشد!
صرفا نگاهی بر شماره ی 13 (که می شود اختتاميه) بود.
اگر در نقد از جملات و فِی الْکُلْ لحنِ ادبی استفاده شده، به این دلیل است که همچین اثری لحن ادبی را برای نقد می طلبد.
اگر در نقد از جملات یا کلمات اشتباه، چه از نظر تایپی چه از نظر گرامری، استفاده شده طلب بخشش میکنم.
سخن نهایی:
این نقد قرار است اخرین نقد من در حوزه ی کمیک باشد!
ابتدا میخواستم با نقد قبلی ام از نقد کمیک خداحافظی کنم، اما به دو دلیل دیدم مناسب نیست؛ اولی به دلیل اینکه انگار وسط زمین و آسمان دارم از نقد خداحافظی میکنم، دومین دلیل این بود که گفتم حالا که برای دومین بار سعادت خواندن واچمن را پیدا کردم، چه فرصتی از این بهتر که هم نقدی بر این شاهکار داشته باشم و هم اینکه با نقد سریِ واچمِن از دنیای نقدِ کمیک خداحافظی کنم.
خب، دوستان عزیز، دیگر حرفی نیست، بابت پر حرفی همیشگی ام از شما طلب بخشش میکنم، اگر نقدی، انتقادی و یا پیشنهادی از نقد دارید، با کمال میل، شنوای ان هستم.
بِدْرودِ آخَرْ.
-منابع: شماره ی 13 از کمیک واچمن، ویکی پدیای فارسیِ کمیک واچمن.
-تشکر فراوان از: علی نوبانی، مهرداد تویسرکانی و عوامل پدید اورنده ی کمیک واچمن.
ارادتمند شما،
ا.ق.
#amirali
#comicbook
#watchmen
شخصی که این اثر رو به این زیبایی و روانی ترجمه میکند، قطعا از دانش بسیار بالایی برخوردار است، چه در حوزهی ترجمه، و چه در حوزه های دیگر.
در نهایت نمره ی من به:
نویسندگی: 9.6 از 10.
طراحی: 9.6 از 10.
ترجمه و ادیت: 9.8 از 10.
0.4 نمره ای که از نویسندگی و طراحی هم کم شد، به ترتیب به دلیل پر دیالوگ بودن اثر، و بعضی جاها(خیلی خیلی جاهای محدود) طراحی های بی کیفیتی رو شاهد بودیم، که البته هیچ تاثیر منفی ای در داستان ندارد.
ان 0.2 نمره ای هم که از ترجمه (نه ادیت) کم شد دلیلش اشتباه تایپی مترجم در بعضی از حباب ها بود، اما خیلی خیلی کم، به همین دلیل تنها به کم کردن 0.2 نمره غنایت کردم.
در نهایت،
ممنون بابت دنبال کردن این نقد، که از اولش هم قرار نبود نقد باشد!
صرفا نگاهی بر شماره ی 13 (که می شود اختتاميه) بود.
اگر در نقد از جملات و فِی الْکُلْ لحنِ ادبی استفاده شده، به این دلیل است که همچین اثری لحن ادبی را برای نقد می طلبد.
اگر در نقد از جملات یا کلمات اشتباه، چه از نظر تایپی چه از نظر گرامری، استفاده شده طلب بخشش میکنم.
سخن نهایی:
این نقد قرار است اخرین نقد من در حوزه ی کمیک باشد!
ابتدا میخواستم با نقد قبلی ام از نقد کمیک خداحافظی کنم، اما به دو دلیل دیدم مناسب نیست؛ اولی به دلیل اینکه انگار وسط زمین و آسمان دارم از نقد خداحافظی میکنم، دومین دلیل این بود که گفتم حالا که برای دومین بار سعادت خواندن واچمن را پیدا کردم، چه فرصتی از این بهتر که هم نقدی بر این شاهکار داشته باشم و هم اینکه با نقد سریِ واچمِن از دنیای نقدِ کمیک خداحافظی کنم.
خب، دوستان عزیز، دیگر حرفی نیست، بابت پر حرفی همیشگی ام از شما طلب بخشش میکنم، اگر نقدی، انتقادی و یا پیشنهادی از نقد دارید، با کمال میل، شنوای ان هستم.
بِدْرودِ آخَرْ.
-منابع: شماره ی 13 از کمیک واچمن، ویکی پدیای فارسیِ کمیک واچمن.
-تشکر فراوان از: علی نوبانی، مهرداد تویسرکانی و عوامل پدید اورنده ی کمیک واچمن.
ارادتمند شما،
ا.ق.
#amirali
#comicbook
#watchmen
خب الان یه بار دیگه شماره اول رو خوندم
بریم سر وقت نقد اولین شماره از سریه جاستیس لیگ دارک محصول سال 2018 تا الان:
خب کمیک مذکور نوشته ی تاینیون ایوی و به هنرمندیه مارتینز هستش.
با ترجمه ی خانم بختیاری و ادیت اقای رجبی.
اول بریم سراغ نقد خود داستان.
خب داستان با نقض کردن شروع میشه.نقضِ موضوع اصلی این گروه، یعنی جادو!! خب شروع عجیبیه و با جادوگریه ناقص زاتانا شروع میشه.
واندروومن سعی در تشکیل گروهی داره که با کمکشون بتونه این تناقض برای جادو رو درست کنه. گروهش هم تشکیل میده. ولی بیشتر مثل تشکیل یک گروه از حیوانات سخنگوی دی سی هستش تا جادوگرای زبردست و ماهر!
ولی در اخر شماره، دو عضو ثابت گروه جاستیس لیگ دارک هم، به تیم جدید میپیونده.
خب این نگاهی به پلات کلی داستان. و اما بریم سراغ تحلیل این شماره. خب با پیچش شروع میشه و با پیچش تموم میشه! یعنی از لحاظ پیچش های داستانی این شماره لبریزه. تاینیون واقعا منو سورپرایز کرد با این کمیک و سری. داستان خوبی رو نوشت. ارک خوبی رو از اب در اورد. این ارک که اخرین عصر جادو نام داره موضوع جالبی داره.
خب داستان کشش خوبی هم داره، در پیشبرد داستان موثره، و پایانش هم هایپ کنند بود.
طراحی واقعا زیبا بود. کلا طراح این سری یعنی همین اقای مارتینز طراحی های قشنگی داره. من خیلی خوشم میاد. چهره ها رو خوب طراحی میکنه و به جزییات دقت میکنه.
ترجمه روان بود، من مشکلی ندیدم در ترجمه. و ادیت هم خوب بود، حباب ها خوب کلین شده بود و جا افتادگی حباب نداشتیم، ادیت تمیزی بود. افرین
میرسین به بخش نمره دهی
نویسندگی:9 از 10
طراحی:9.75 از 10
ترجمه:9.75 از 10
ادیت:9.75 از 10
خب طراحی، ادیت و ترجمه 10 بودند، ولی خب من احتمال این رو میدم که شاید مشکلی بوده که من ندیدم. به خاطر همین هم یکی یدونه 25 صدم کم کردم.وگرنه من مشکلی ندیدم. ضمن اینکه من کلا ادمی نیستم که 10 از 10 یا 20 از 20 به کسی بدم! پس شرمنده
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#JLD_2018
بریم سر وقت نقد اولین شماره از سریه جاستیس لیگ دارک محصول سال 2018 تا الان:
خب کمیک مذکور نوشته ی تاینیون ایوی و به هنرمندیه مارتینز هستش.
با ترجمه ی خانم بختیاری و ادیت اقای رجبی.
اول بریم سراغ نقد خود داستان.
خب داستان با نقض کردن شروع میشه.نقضِ موضوع اصلی این گروه، یعنی جادو!! خب شروع عجیبیه و با جادوگریه ناقص زاتانا شروع میشه.
واندروومن سعی در تشکیل گروهی داره که با کمکشون بتونه این تناقض برای جادو رو درست کنه. گروهش هم تشکیل میده. ولی بیشتر مثل تشکیل یک گروه از حیوانات سخنگوی دی سی هستش تا جادوگرای زبردست و ماهر!
ولی در اخر شماره، دو عضو ثابت گروه جاستیس لیگ دارک هم، به تیم جدید میپیونده.
خب این نگاهی به پلات کلی داستان. و اما بریم سراغ تحلیل این شماره. خب با پیچش شروع میشه و با پیچش تموم میشه! یعنی از لحاظ پیچش های داستانی این شماره لبریزه. تاینیون واقعا منو سورپرایز کرد با این کمیک و سری. داستان خوبی رو نوشت. ارک خوبی رو از اب در اورد. این ارک که اخرین عصر جادو نام داره موضوع جالبی داره.
خب داستان کشش خوبی هم داره، در پیشبرد داستان موثره، و پایانش هم هایپ کنند بود.
طراحی واقعا زیبا بود. کلا طراح این سری یعنی همین اقای مارتینز طراحی های قشنگی داره. من خیلی خوشم میاد. چهره ها رو خوب طراحی میکنه و به جزییات دقت میکنه.
ترجمه روان بود، من مشکلی ندیدم در ترجمه. و ادیت هم خوب بود، حباب ها خوب کلین شده بود و جا افتادگی حباب نداشتیم، ادیت تمیزی بود. افرین
میرسین به بخش نمره دهی
نویسندگی:9 از 10
طراحی:9.75 از 10
ترجمه:9.75 از 10
ادیت:9.75 از 10
خب طراحی، ادیت و ترجمه 10 بودند، ولی خب من احتمال این رو میدم که شاید مشکلی بوده که من ندیدم. به خاطر همین هم یکی یدونه 25 صدم کم کردم.وگرنه من مشکلی ندیدم. ضمن اینکه من کلا ادمی نیستم که 10 از 10 یا 20 از 20 به کسی بدم! پس شرمنده
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#JLD_2018
سلام.
برگشتم با نقد شماره ی دوم از سری کمیک های جاستیس لیگ دارک 2018:
هشدار اسپویل:
اگه دنبالِ شروع کردن به خوندن سری کمیک های جی ال دی هستین دو تا راه دارین. یا از سریه جی ال دی نیو 52 شروع کنین یا از این سری. که من خودم به شخصه این سری رو ترجیح میدم.
این سری به زیبایی هر چه تمام تر میاد و یه گروه کاملا جدید از جادوگران دنیای دی سی رو بهمون معرفی میکنه، در قامت این گروهِ دوست داشتنی، که قبلا افرادی مثل کنستانتین، ددمن، زاتانا، سوامپ ثینگ و دکتر فیت در این گروه حضور داشتن.
ولی چیزی که این رانِ تاینیون برای جی ال دی که 21 شماره به طول انجامید، رو زیباتر میکنه، شخصیت پردازیه درسته هر یک از شخصیت های داخل گروه هستش. گروهی که الان به لطف حضور افرادی مانند واندروومن، کارآگاه چیمپ و من بت کاملا به گروهی جدید تبدیل شده.
داستان با یک فلش بک از دیدگاه واندوومن شروع میشه، بعدش به زمان حال میاد تا مبارزه ی این گروه دوست داشتنی رو با مردگانی که حالا برخیزیدند نشونمون بده.
چیزی که توی این شماره به وفور دیده میشه دیالوگ های سطح بالا هستش. دیالوگ هایی که نشون میده تاینیون هنوز راه برای پیشرفت داره. این ارک، یعنی ارکِ اخرین نسل از جادو، در واقع یک شروع طوفانی برای این سری هستش. شروعی که با کراس اور ساعت جادوگری همراه میشه. این ارک در شماره ی 6 خاتمه پیدا میکنه.
این سری با رعایت المان های این گروه، سعی در بروز رسانیه اون داره، بروز رسانیی که بالا به اون اشاره شد.
سطح دیالوگ نویسی صرفا در شرایط خوب قرار داره. سادست و البته همین سادگیست که این کمیک رو زیباتر کرده. پیشبرد داستان در این شماره خوب انجام میشه، تعامل میان شخصیت ها من جمله واندروومن و زاتانا، سوامپ ثینگ و کنستانتین و چیمپ و من بت خوبه. البته که تاینیون هنوز هم به ساده نویسی اعتقاد داره، و باید بگم ساده نویسی برای این گروه کار خوبیه، ولی ساده نویسی برای هر کاراکتری من جمله بتمن، اصلا کار درستی نیست.
ایده ای که پشت این سریه خوبه، ایده ی اینکه جادو دیگه کم کم داره به اخرای کارش نزدیک میشه.
و از همه مهمتر به نظرم توییستیه که نویسنده در اخرِ شماره خلق میکنه، و توییست جالب بود، در واقع دو توییست پشت سر هم، که نوید این رو میده که تاینیون با دست پر به سراغ این شخصیتای دوست داشتنیمون اومده.
پیچش ها زیباست و البته هایپ کننده.خواننده رو مجاب میکنه که هر چه زودتر شماره ی بعدی رو بخونه.
خب بریم سراغ طراحی.
قبلا هم گفتم، طراح این سری، یعنی اقای الوارو مارتینز کارش رو خوب بلده. طراحیه زیبایِ چهره های زاتانا یا کنستانتین یا سوامپ ثینگ که واقعا کار سختیه.
ببینیند فضا رو شناخته، اون اتمسفر مخصوصه دنیای جادو رو درک کرده. طراحیِ خوب چهره ها، طراحی خوب فضای داستان، رعایت اناتومی بدن، ارگونومی و دیگر موارد طراحی که لازم به اشاره نیست نظیرِ پنل بندیِ خوب(کافیست به سراغ صفحات 4 و 18 همین شماره بروید) این داستان رو زیباتر کردن.
البته که چیزی که موجب به بهتر شدن یک طراحیِ خوب میشه جوهرزنیِ خوب هستش و باید بگم اقای فرناندز خیلی خوب کارش رو بلده.استفاده از رنگ های تاریک برای کاراکتر ها کاملا ملموسه، رنگ بندیه خوب و هماهنگ با طراحی و داستان دیده میشه. (در واقع هماهنگی با نویسنده و طراح که اقایان تاینیون و مارتینز باشن) سبب این شده که بگم جوهر زنی واقعا خوبه.
خب نمره ام به داستان و پلات و نویسندگی:9 از 10
طراحی:9.5 از 10
ترجمه و ادیت هم 10 از 10
در اخر سپاس بابت ترجمه و ادیت این شماره ی زیبا.
بازم مثل همیشه مراقب خودتون باشین.
شنوای هرگونه انتقاد و یا پیشنهادتون برای نقدم هستم.
موفق باشید.
#amirali
#comicbook
#JLD_2018
برگشتم با نقد شماره ی دوم از سری کمیک های جاستیس لیگ دارک 2018:
هشدار اسپویل:
اگه دنبالِ شروع کردن به خوندن سری کمیک های جی ال دی هستین دو تا راه دارین. یا از سریه جی ال دی نیو 52 شروع کنین یا از این سری. که من خودم به شخصه این سری رو ترجیح میدم.
این سری به زیبایی هر چه تمام تر میاد و یه گروه کاملا جدید از جادوگران دنیای دی سی رو بهمون معرفی میکنه، در قامت این گروهِ دوست داشتنی، که قبلا افرادی مثل کنستانتین، ددمن، زاتانا، سوامپ ثینگ و دکتر فیت در این گروه حضور داشتن.
ولی چیزی که این رانِ تاینیون برای جی ال دی که 21 شماره به طول انجامید، رو زیباتر میکنه، شخصیت پردازیه درسته هر یک از شخصیت های داخل گروه هستش. گروهی که الان به لطف حضور افرادی مانند واندروومن، کارآگاه چیمپ و من بت کاملا به گروهی جدید تبدیل شده.
داستان با یک فلش بک از دیدگاه واندوومن شروع میشه، بعدش به زمان حال میاد تا مبارزه ی این گروه دوست داشتنی رو با مردگانی که حالا برخیزیدند نشونمون بده.
چیزی که توی این شماره به وفور دیده میشه دیالوگ های سطح بالا هستش. دیالوگ هایی که نشون میده تاینیون هنوز راه برای پیشرفت داره. این ارک، یعنی ارکِ اخرین نسل از جادو، در واقع یک شروع طوفانی برای این سری هستش. شروعی که با کراس اور ساعت جادوگری همراه میشه. این ارک در شماره ی 6 خاتمه پیدا میکنه.
این سری با رعایت المان های این گروه، سعی در بروز رسانیه اون داره، بروز رسانیی که بالا به اون اشاره شد.
سطح دیالوگ نویسی صرفا در شرایط خوب قرار داره. سادست و البته همین سادگیست که این کمیک رو زیباتر کرده. پیشبرد داستان در این شماره خوب انجام میشه، تعامل میان شخصیت ها من جمله واندروومن و زاتانا، سوامپ ثینگ و کنستانتین و چیمپ و من بت خوبه. البته که تاینیون هنوز هم به ساده نویسی اعتقاد داره، و باید بگم ساده نویسی برای این گروه کار خوبیه، ولی ساده نویسی برای هر کاراکتری من جمله بتمن، اصلا کار درستی نیست.
ایده ای که پشت این سریه خوبه، ایده ی اینکه جادو دیگه کم کم داره به اخرای کارش نزدیک میشه.
و از همه مهمتر به نظرم توییستیه که نویسنده در اخرِ شماره خلق میکنه، و توییست جالب بود، در واقع دو توییست پشت سر هم، که نوید این رو میده که تاینیون با دست پر به سراغ این شخصیتای دوست داشتنیمون اومده.
پیچش ها زیباست و البته هایپ کننده.خواننده رو مجاب میکنه که هر چه زودتر شماره ی بعدی رو بخونه.
خب بریم سراغ طراحی.
قبلا هم گفتم، طراح این سری، یعنی اقای الوارو مارتینز کارش رو خوب بلده. طراحیه زیبایِ چهره های زاتانا یا کنستانتین یا سوامپ ثینگ که واقعا کار سختیه.
ببینیند فضا رو شناخته، اون اتمسفر مخصوصه دنیای جادو رو درک کرده. طراحیِ خوب چهره ها، طراحی خوب فضای داستان، رعایت اناتومی بدن، ارگونومی و دیگر موارد طراحی که لازم به اشاره نیست نظیرِ پنل بندیِ خوب(کافیست به سراغ صفحات 4 و 18 همین شماره بروید) این داستان رو زیباتر کردن.
البته که چیزی که موجب به بهتر شدن یک طراحیِ خوب میشه جوهرزنیِ خوب هستش و باید بگم اقای فرناندز خیلی خوب کارش رو بلده.استفاده از رنگ های تاریک برای کاراکتر ها کاملا ملموسه، رنگ بندیه خوب و هماهنگ با طراحی و داستان دیده میشه. (در واقع هماهنگی با نویسنده و طراح که اقایان تاینیون و مارتینز باشن) سبب این شده که بگم جوهر زنی واقعا خوبه.
خب نمره ام به داستان و پلات و نویسندگی:9 از 10
طراحی:9.5 از 10
ترجمه و ادیت هم 10 از 10
در اخر سپاس بابت ترجمه و ادیت این شماره ی زیبا.
بازم مثل همیشه مراقب خودتون باشین.
شنوای هرگونه انتقاد و یا پیشنهادتون برای نقدم هستم.
موفق باشید.
#amirali
#comicbook
#JLD_2018
نقد من از شماره ی یک از کمیک ارواح:
هشدار اسپویل:
با توجه به فضای داستان های اسپکتر که معمولا معمایی هستش این داستان هم به همین ترتیب بود.
اول از همه یک صحنه ی قتل داریم، ولی نه هر قتلی و نه توسط کسی!
بعدشم ما شاهد کارآگاه داستانمون هستیم، یعنی جیم کوریگن که توانایی این رو داره که تبدیل بشه به یکی از قویترین موجودات کیهان، یعنی اسپکتر.
ما در ادامه شاهد یک پلات ساده و روان هستیم، و یک خط داستانی واحد. میفهمیم که همه چیز زیر سر صاحب اون ساعت فروشیی هستش که با نام دراماژیو و با فروختن ساعتی خاص به مردم میخواد عمر اونارو بگیره و به عمر خودش اضافه کنه. خودش که مثال گوشت برای انسان رو زد وقتی ازش پرسیده شد چرا اینکارو میکنه.
در ادامه شاهد درگیری بین اسپکتر و دراماژیو بودیم و در اخر برنده ی نهایی مشخص میشه.
پر واضح است که داستان سادست. پلات و خط داستانی ساده ای داره، ولی در عین حال جذابه، در عین حال سبکه.دیگه خبری از خطوط داستانی پیچیده و تو در تو و پر از توییست های وحشتناک نیست. این داستان یک عنوان تک شماره ای ساده بود که از قضا جذاب هم از اب در اومد.
شخصیت پردازی هم که خب زیاد شخصیت به خصوصی رو نداشتیم که
بخوایم در موردش بحث کنیم ولی خب همون شخصیت های اندکی هم مه بودند، نویسنده میتونست با اختصاص دادن چند پانل به اونها عمق خوبی بده.
طراحی ها هم خوب بود. چهره ها، میمیک صورت، اناتومی بدن کاراکتر ها، ارگونومی، رنگ بندی، پنل های ساده ولی خوب و هماهنگ با دیالوگ های نویسنده از نکات مثبت طراحی بودن.
حروف چینی ها هم خوب بود.
همچنین دیگر کارهای ارت مانند
رنگ امیزی و جوهر زنی زیبا و شکیل بود. طراحی کاور هم زیبا بود ولی خب همین کاور یک ایرادی که داشت این بود که با جو و فضای دعوای اسپکتر و دراماژیو یکی نبود. یعنی اینجا ما تعداد زیادی اسکلت رو میبینیم که در یک فضای اتشین، مانند جهنم ریختن روی سر اسپکتر در حالی که ما در داستان اصلی شاهد این هستیم که فقط و ففط دعوای اخر بین دراماژیو و اسپکتر بود و خبری هم از اتش توی بک گراند دعوا نبود!
ترجمه هم خیلی خوب بود. روان، خوانا، هماهنگ با لحن شخصیت ها و زیبا بود.
ادیت هم من ایرادی ندیدم درش. کلین حباب ها، جایگذاری متون داخل حباب و از این قبیل مسائل به خوبی رعایت شده بودن.
خسته نباشید میگم به اقایان روزگار و جعفریان.
نمره ی من به:
داستان: 9.7 از 10.(شخصیت پردازی دلیل اصلی کم کردن این نمره است، البته دلیلش مینی بودن این قسمته، ولی خب شخصیت پردازی ها کمی میتونست بهتر بشه، در حد 0.3 نمره جا داشت!)
طراحی: 9 از 10.(با احتساب کاور ناهماهنگی که داشت)
ترجمه: نمره ی کامل.
ادیت: 9.5 از 10.(کاور هم میتونست ادیت بشه، لذا تا اونجایی که من میدونم ادیت همچین کاوری زیاد هم نباید کار دشواری باشه)
به هر روی بازم خسته نباشید میگم به این دو عزیز بزرگوار.
سخن پایانی:اگه به دنبال یک کمیک سر راست، ساده و جذاب هستید من این کمیکو بهتون پیشنهاد میدم.
در اخر میخواستم بگم که خب داستانی ساده، مطمئنا نقدی ساده رو میطلبه!
شنوای هر گونه نقد، انتقاد و یا پیشنهادی هستم.
سپاس.
#amirali
#comicbook
#ghosts_2020
هشدار اسپویل:
با توجه به فضای داستان های اسپکتر که معمولا معمایی هستش این داستان هم به همین ترتیب بود.
اول از همه یک صحنه ی قتل داریم، ولی نه هر قتلی و نه توسط کسی!
بعدشم ما شاهد کارآگاه داستانمون هستیم، یعنی جیم کوریگن که توانایی این رو داره که تبدیل بشه به یکی از قویترین موجودات کیهان، یعنی اسپکتر.
ما در ادامه شاهد یک پلات ساده و روان هستیم، و یک خط داستانی واحد. میفهمیم که همه چیز زیر سر صاحب اون ساعت فروشیی هستش که با نام دراماژیو و با فروختن ساعتی خاص به مردم میخواد عمر اونارو بگیره و به عمر خودش اضافه کنه. خودش که مثال گوشت برای انسان رو زد وقتی ازش پرسیده شد چرا اینکارو میکنه.
در ادامه شاهد درگیری بین اسپکتر و دراماژیو بودیم و در اخر برنده ی نهایی مشخص میشه.
پر واضح است که داستان سادست. پلات و خط داستانی ساده ای داره، ولی در عین حال جذابه، در عین حال سبکه.دیگه خبری از خطوط داستانی پیچیده و تو در تو و پر از توییست های وحشتناک نیست. این داستان یک عنوان تک شماره ای ساده بود که از قضا جذاب هم از اب در اومد.
شخصیت پردازی هم که خب زیاد شخصیت به خصوصی رو نداشتیم که
بخوایم در موردش بحث کنیم ولی خب همون شخصیت های اندکی هم مه بودند، نویسنده میتونست با اختصاص دادن چند پانل به اونها عمق خوبی بده.
طراحی ها هم خوب بود. چهره ها، میمیک صورت، اناتومی بدن کاراکتر ها، ارگونومی، رنگ بندی، پنل های ساده ولی خوب و هماهنگ با دیالوگ های نویسنده از نکات مثبت طراحی بودن.
حروف چینی ها هم خوب بود.
همچنین دیگر کارهای ارت مانند
رنگ امیزی و جوهر زنی زیبا و شکیل بود. طراحی کاور هم زیبا بود ولی خب همین کاور یک ایرادی که داشت این بود که با جو و فضای دعوای اسپکتر و دراماژیو یکی نبود. یعنی اینجا ما تعداد زیادی اسکلت رو میبینیم که در یک فضای اتشین، مانند جهنم ریختن روی سر اسپکتر در حالی که ما در داستان اصلی شاهد این هستیم که فقط و ففط دعوای اخر بین دراماژیو و اسپکتر بود و خبری هم از اتش توی بک گراند دعوا نبود!
ترجمه هم خیلی خوب بود. روان، خوانا، هماهنگ با لحن شخصیت ها و زیبا بود.
ادیت هم من ایرادی ندیدم درش. کلین حباب ها، جایگذاری متون داخل حباب و از این قبیل مسائل به خوبی رعایت شده بودن.
خسته نباشید میگم به اقایان روزگار و جعفریان.
نمره ی من به:
داستان: 9.7 از 10.(شخصیت پردازی دلیل اصلی کم کردن این نمره است، البته دلیلش مینی بودن این قسمته، ولی خب شخصیت پردازی ها کمی میتونست بهتر بشه، در حد 0.3 نمره جا داشت!)
طراحی: 9 از 10.(با احتساب کاور ناهماهنگی که داشت)
ترجمه: نمره ی کامل.
ادیت: 9.5 از 10.(کاور هم میتونست ادیت بشه، لذا تا اونجایی که من میدونم ادیت همچین کاوری زیاد هم نباید کار دشواری باشه)
به هر روی بازم خسته نباشید میگم به این دو عزیز بزرگوار.
سخن پایانی:اگه به دنبال یک کمیک سر راست، ساده و جذاب هستید من این کمیکو بهتون پیشنهاد میدم.
در اخر میخواستم بگم که خب داستانی ساده، مطمئنا نقدی ساده رو میطلبه!
شنوای هر گونه نقد، انتقاد و یا پیشنهادی هستم.
سپاس.
#amirali
#comicbook
#ghosts_2020
با سلام و وقت به خیر.
برگشتم با نقد شماره های 15، 16 و 17 از کمیک دث استروک 2014:
هشدار اسپویل:
تا قبل از اینکه با این سری اشنایی پیدا کنم، اصلا فکرشو نمیکردم کمیکی بدین شکل اکشن بخونم!
این سری این رو بهم ثابت کرد که هنوزم اکشن در کمیک زندست.
در طول این سه شماره ما با هویت کسی که این همه نقشه رو برای اسلید کشید اشنا میشیم ، کسی که دختر اسلید رو دزدید و چیز های زیادی رو سر این کاراکتر خفن و خاص اورد؛ کلانتر، یا همون واردل چمبرز.
بر اثر کینه ای که واردل از اسلید به دل گرفته بود، حالا به فکر انتقام افتاده، و با کمک قابلیت خاصی که داره، یعنی به کنترل گرفتن ذهن دیگران، با یک نقشه ی دقیق سعی در سرنگونیِ اسیلید داره، و البته خانواده ی اسلید!
این سه شماره قطعا پر بود از صحنات اکشن، اما به یاد موندنی؟
به جرات میتونم بگم پنلی که توییست دیوانه واری در دل داستان کاشت، یعنی اخرین پنل از شماره ی 15، یکی از زیباترین و دیوانه وار ترین و عمیق ترین توییست هایی بود که در این سری باهاش رو به رو شدم.
وقتی که در ابتدا شماره های 11 و 12 رو خوندم، با سبک خاص اندینگ (ending) هر شماره آشنا شدم، نکته ای که حتما شما هم به ان واقفید، یعنی معرفی یک کاراکتر خاص و دیده نشده در پایان هر ایشیو، برای جذاب نگه داشتن سری برای مخاطب.
فنی که من خودم به شخصه اولین بار بود که شاهدش بودم. و باید بگم که جوابگو هم بوده. لذا من رو به پای این سری میخکوب کرد، آن هم حدود 7 شماره!
به نظرم امر نویسندگی در داستان یک نقطه ی قوت محسوب میشود، چرا که وقتی مخاطب رو پای کار میخکوب میکنی، همین، نشان از این دارد که از فن توییست خوب بهره بردی.
در کنار امر توییست اما بپردازم به امور دیگه در حوزه ی نویسندگی.
داستان از همان شماره ی 11 یک هدف مشخص داشت، و کاشتن انگیزه و هدف در دل هر سری، به خودی خود یک پارامتر جهت خوبی یا بدی ان است، سری ای که هدف ندارد، مانند آدمیست که وارد خانه میشود، اما حالا نمیداند باید چکار کند، و این چه مثال خوبیست، زیرا سری ای که هدف ندارد وارد ذهن خواننده میشود، اما نمیداند حالا باید کدام بخش از آن را قلقلک دهد.
به هر روی، این سری هدف داشت، و هدفش هم پیدا کردن دختر اسلید، توسط خود اسلید بود.
در کنار این موضوع سری شخصیت پردازی خوبی هم دارد، در ابتدای هر ایشیو ما در حد یک صفحه به گذشته میریم، تا به لایه های عمیق تری از شخصیت هایمان پی ببریم.
به جز ان، داشتن پیرنگی سر راست و ساده از دیگر نکات مثبت این سری است. اما نویسنده در دل همین سادگی، موضوعات و مباحث مختلفی را باز میکند. مباحثی نظیر عشق به خانواده از نزد اسلید، دوستی های خطرناک، و از همه مهمتر خصلت سر سخت بودن اسلید که واقعا نکته ی مهمیه و به مخاطبان این رو منتقل میکنه که از چه روحیهی قوی ای برخوردار است این شخصیت.
در کنار امر نویسندگی، لازم میدونم به طراحی هم اشاراتی کنم، لذا امروز در گفتگو با یکی از دوستانم در مورد نقدم برای واچمن، ناگهان به من گفت چه خوب که به طراحی هم پرداختی در نقدت، و من شوکه شدم که نقاد هایی هستند که فقط و فقط نویسندگی را میبینند.
باید بهتان یاداوری کنم کسی که عامل اصلی پدید اومدن کمیک است طراح است، نه ان نویسنده ای که میتواند نوشته هایش را در قالب کتاب یا رمان هم به فروش بگذارد!
به هر حال از بحث اصلی دور نشیم، امر طراحی در کمیک در یک کلمه "زیباست" !
البته به شخصه از عوض شدن ارتیست و در نتیجه ارت کمیک در شماره ی 16 کمی دلخور شدم، ولی خب عوض شدن طراح در سری امری طبیعیست، اما نمیتوانم بگویم تاثیر و خللی در روند صعودی کمیک در امر طراحی نداشت.
در واقع اگر برای مثال نمره ی طراحی تا قبل از شماره ی 16، نُه بود، ناگهان به شماره ی هشت یا هفت نزول کرد!
اما در کل شاهد ارت خوبی در طراحی هستیم، با فضای موجود هماهنگه و خوب خودش رو با لوکیشن های مختلف سوییچ میکنه، قطعا محیط و جو لکس کورپ با کوچه پس کوچه های متروپلیس قابل قیاس نیستند، لذا سوییچ فضا و اتمسفر خوبه.
در دو سه جا ناهمانگی از سمت طراح رو به شخصه دیدم، نمونش در شماره ی 17 صفحه ی 12 پنل اول، که اسلید داشت یک حرف ساده به ردهود میگفت اما طراح جوری اون رو به نمایش گذاشت که انگار اسلید داره جیغ میزنه!
و نمونه های دیگه هم بود، تقریبا در دو جای دیگه از شماره های مختلف.
میمیک ها به زیبایی رعایت شده بودند، به جز همین موردی که در بالا بهش اشاره ای داشتم، اناتومی بدن شخصیت ها هم موردی نداشت به طور عمده.
میرسیم به مبحث ترجمه و ادیت:
خب اولا بگم در ادیت من ایراد خاصی ندیدم، کلین حباب ها خوب بود، و در ضمن ادیت کاور هم به زیبایی انجام شده بود.
و ترجمه؛ ترجمه خوب، روون، هماهنگ با لحن و گویش شخصیت ها (خصوصا فحش هایی که اسلید میداد😉)، و در کل خوب بود، اما دو جا ایراد هایی دیدم و لازم میدون گوشزد کنم به نیگان عزیز، شماره ی 17، صفحه ی هشت، سومین حباب: "و
برگشتم با نقد شماره های 15، 16 و 17 از کمیک دث استروک 2014:
هشدار اسپویل:
تا قبل از اینکه با این سری اشنایی پیدا کنم، اصلا فکرشو نمیکردم کمیکی بدین شکل اکشن بخونم!
این سری این رو بهم ثابت کرد که هنوزم اکشن در کمیک زندست.
در طول این سه شماره ما با هویت کسی که این همه نقشه رو برای اسلید کشید اشنا میشیم ، کسی که دختر اسلید رو دزدید و چیز های زیادی رو سر این کاراکتر خفن و خاص اورد؛ کلانتر، یا همون واردل چمبرز.
بر اثر کینه ای که واردل از اسلید به دل گرفته بود، حالا به فکر انتقام افتاده، و با کمک قابلیت خاصی که داره، یعنی به کنترل گرفتن ذهن دیگران، با یک نقشه ی دقیق سعی در سرنگونیِ اسیلید داره، و البته خانواده ی اسلید!
این سه شماره قطعا پر بود از صحنات اکشن، اما به یاد موندنی؟
به جرات میتونم بگم پنلی که توییست دیوانه واری در دل داستان کاشت، یعنی اخرین پنل از شماره ی 15، یکی از زیباترین و دیوانه وار ترین و عمیق ترین توییست هایی بود که در این سری باهاش رو به رو شدم.
وقتی که در ابتدا شماره های 11 و 12 رو خوندم، با سبک خاص اندینگ (ending) هر شماره آشنا شدم، نکته ای که حتما شما هم به ان واقفید، یعنی معرفی یک کاراکتر خاص و دیده نشده در پایان هر ایشیو، برای جذاب نگه داشتن سری برای مخاطب.
فنی که من خودم به شخصه اولین بار بود که شاهدش بودم. و باید بگم که جوابگو هم بوده. لذا من رو به پای این سری میخکوب کرد، آن هم حدود 7 شماره!
به نظرم امر نویسندگی در داستان یک نقطه ی قوت محسوب میشود، چرا که وقتی مخاطب رو پای کار میخکوب میکنی، همین، نشان از این دارد که از فن توییست خوب بهره بردی.
در کنار امر توییست اما بپردازم به امور دیگه در حوزه ی نویسندگی.
داستان از همان شماره ی 11 یک هدف مشخص داشت، و کاشتن انگیزه و هدف در دل هر سری، به خودی خود یک پارامتر جهت خوبی یا بدی ان است، سری ای که هدف ندارد، مانند آدمیست که وارد خانه میشود، اما حالا نمیداند باید چکار کند، و این چه مثال خوبیست، زیرا سری ای که هدف ندارد وارد ذهن خواننده میشود، اما نمیداند حالا باید کدام بخش از آن را قلقلک دهد.
به هر روی، این سری هدف داشت، و هدفش هم پیدا کردن دختر اسلید، توسط خود اسلید بود.
در کنار این موضوع سری شخصیت پردازی خوبی هم دارد، در ابتدای هر ایشیو ما در حد یک صفحه به گذشته میریم، تا به لایه های عمیق تری از شخصیت هایمان پی ببریم.
به جز ان، داشتن پیرنگی سر راست و ساده از دیگر نکات مثبت این سری است. اما نویسنده در دل همین سادگی، موضوعات و مباحث مختلفی را باز میکند. مباحثی نظیر عشق به خانواده از نزد اسلید، دوستی های خطرناک، و از همه مهمتر خصلت سر سخت بودن اسلید که واقعا نکته ی مهمیه و به مخاطبان این رو منتقل میکنه که از چه روحیهی قوی ای برخوردار است این شخصیت.
در کنار امر نویسندگی، لازم میدونم به طراحی هم اشاراتی کنم، لذا امروز در گفتگو با یکی از دوستانم در مورد نقدم برای واچمن، ناگهان به من گفت چه خوب که به طراحی هم پرداختی در نقدت، و من شوکه شدم که نقاد هایی هستند که فقط و فقط نویسندگی را میبینند.
باید بهتان یاداوری کنم کسی که عامل اصلی پدید اومدن کمیک است طراح است، نه ان نویسنده ای که میتواند نوشته هایش را در قالب کتاب یا رمان هم به فروش بگذارد!
به هر حال از بحث اصلی دور نشیم، امر طراحی در کمیک در یک کلمه "زیباست" !
البته به شخصه از عوض شدن ارتیست و در نتیجه ارت کمیک در شماره ی 16 کمی دلخور شدم، ولی خب عوض شدن طراح در سری امری طبیعیست، اما نمیتوانم بگویم تاثیر و خللی در روند صعودی کمیک در امر طراحی نداشت.
در واقع اگر برای مثال نمره ی طراحی تا قبل از شماره ی 16، نُه بود، ناگهان به شماره ی هشت یا هفت نزول کرد!
اما در کل شاهد ارت خوبی در طراحی هستیم، با فضای موجود هماهنگه و خوب خودش رو با لوکیشن های مختلف سوییچ میکنه، قطعا محیط و جو لکس کورپ با کوچه پس کوچه های متروپلیس قابل قیاس نیستند، لذا سوییچ فضا و اتمسفر خوبه.
در دو سه جا ناهمانگی از سمت طراح رو به شخصه دیدم، نمونش در شماره ی 17 صفحه ی 12 پنل اول، که اسلید داشت یک حرف ساده به ردهود میگفت اما طراح جوری اون رو به نمایش گذاشت که انگار اسلید داره جیغ میزنه!
و نمونه های دیگه هم بود، تقریبا در دو جای دیگه از شماره های مختلف.
میمیک ها به زیبایی رعایت شده بودند، به جز همین موردی که در بالا بهش اشاره ای داشتم، اناتومی بدن شخصیت ها هم موردی نداشت به طور عمده.
میرسیم به مبحث ترجمه و ادیت:
خب اولا بگم در ادیت من ایراد خاصی ندیدم، کلین حباب ها خوب بود، و در ضمن ادیت کاور هم به زیبایی انجام شده بود.
و ترجمه؛ ترجمه خوب، روون، هماهنگ با لحن و گویش شخصیت ها (خصوصا فحش هایی که اسلید میداد😉)، و در کل خوب بود، اما دو جا ایراد هایی دیدم و لازم میدون گوشزد کنم به نیگان عزیز، شماره ی 17، صفحه ی هشت، سومین حباب: "و
😎Comic Book Nerds Archive😎
با سلام و وقت به خیر. برگشتم با نقد شماره های 15، 16 و 17 از کمیک دث استروک 2014: هشدار اسپویل: تا قبل از اینکه با این سری اشنایی پیدا کنم، اصلا فکرشو نمیکردم کمیکی بدین شکل اکشن بخونم! این سری این رو بهم ثابت کرد که هنوزم اکشن در کمیک زندست. در طول این سه…
در نهایت نیاز به ردهود داشتیم تا توی رو...."
"توی" در متن بالا باید به "تو" تغییر پیدا کنه.
و همون صفحه حباب پنجم: "قلب رز پر از کینه توئه"
ایا بهتر نبود "قلب رز پر از کینه از توئه" معنی بشه؟
یا "پر از کینه ی توئه"؟
یا من اشتباه میکنم؟
به هر حال، ترجمه هم خوب بود به جز این موارد ریز، مورد دیگه ای ندیدم.
بخش نمره دهی :
داستان: 9.4 از 10.
طراحی: 7.9 از 10.
ترجمه: 9.75 از 10.
ادیت: 10 از 10.
دلایل نمره کم کردن:
خب باید بگم به شخصه با این که نویسنده یهو وسط داستان در شماره ی 17 بتمن رو اورد تو داستان زیاد حال نکردم، ولی خب خودش از یک لحاظ دیگه یک خصوصیت مهمِ رد هود رو نشون داد.
دلایل کم کردن نمره از بخش طراحی هم در نقد بهش اشاره شد.
ترجمه هم گفتم، به جز اون دو ایراد جزیی، که تاثیر به سزایی در درک و فهم مخاطب نداره، ایراد دیگه ای نداشت و ادیت هم بی نقص و اشتباه بود.
خب، امیدوارم از این نقد خوشتون اومده باشه، مثل همیشه شنوای هر گونه نقد، انتقاد و یا پیشنهاداتتون هستم.
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
"توی" در متن بالا باید به "تو" تغییر پیدا کنه.
و همون صفحه حباب پنجم: "قلب رز پر از کینه توئه"
ایا بهتر نبود "قلب رز پر از کینه از توئه" معنی بشه؟
یا "پر از کینه ی توئه"؟
یا من اشتباه میکنم؟
به هر حال، ترجمه هم خوب بود به جز این موارد ریز، مورد دیگه ای ندیدم.
بخش نمره دهی :
داستان: 9.4 از 10.
طراحی: 7.9 از 10.
ترجمه: 9.75 از 10.
ادیت: 10 از 10.
دلایل نمره کم کردن:
خب باید بگم به شخصه با این که نویسنده یهو وسط داستان در شماره ی 17 بتمن رو اورد تو داستان زیاد حال نکردم، ولی خب خودش از یک لحاظ دیگه یک خصوصیت مهمِ رد هود رو نشون داد.
دلایل کم کردن نمره از بخش طراحی هم در نقد بهش اشاره شد.
ترجمه هم گفتم، به جز اون دو ایراد جزیی، که تاثیر به سزایی در درک و فهم مخاطب نداره، ایراد دیگه ای نداشت و ادیت هم بی نقص و اشتباه بود.
خب، امیدوارم از این نقد خوشتون اومده باشه، مثل همیشه شنوای هر گونه نقد، انتقاد و یا پیشنهاداتتون هستم.
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
نویسنده: جیمز بانی.
طراح: پائولو پانتالنا.
منتقد: امیرعلی قبادی.
------------------
سریِ دث استروک 2014 به نویسندگی تونی دنیل و جیمز بونی و به تصویر گریِ تایلر کرکام و پائولو پانتالنا، قطعا جزو ان دسته از اثار اکشنی است که مانند بازی های کامپیوتری شما را به استرس وا میدارد. این نکته تا بدین جای کمیک، یک پوئن و امتیاز مثبت بوده است، اما برای این شماره هم صادق است؟
با من همراه باشید با نقد شماره ی 18 از این سری کمیک:
هشدار اسپویل:
بسیارخب، سادگی دلچسب این اثر در کنار اکشن بی بدیلش و همچنین خط روایی و پلات روانش، قطعا جزو بزرگترین مزیت های این سری است.
این قسمت با وجود اینکه دیالوگ ها و حباب های بزرگتری نسبت به قسمت های گذشته داشت، اما ساده تر قابل دنبال بود، و خواندنش در مدت زمان کمتری نزد من صورت گرفت.
اکشن خالص در این قسمت موج میزد، حباب هایی که متعلق به اسلید ویلسون معروف به دث استروک بود حاوی اطلاعاتی از روحیه ی این شخصیت بود، روحیه ای که مطمئنا اگر یک چیز نداشته باشد، آن چیز بزدلی و ترس است!
نویسنده شناخت درستی نسبت به شخصیت ها دارد، مِن جمله شخصیت های موجود در این شماره راس الغول بود، که شخصیت پردازی اش با کمیک های قدیمی و کلاسیکش یکسان است.
دیگر شخصیت ها اما نزد نویسنده دارای اهمیت بود، شخصیت پردازی خود اسلید در این شماره نشان دهنده ی تمام خصلت هایش بود، همانطور که بالاتر اشاره داشتم.
اما میتوان بزرگترین ایراد نویسندگی را کش دادن داستان دانست، یعنی ما از شماره ی 11 تا به حال و اینطور که معلوم است تا پایان این سری یعنی شماره ی 20، با اسلید ویلسون همراه هستیم تا دختر گمشده اش را پیدا کند، البته که در این راه او درس های بزرگی آموخت و البته چیزی هم جز خستگی به تنش باقی نماند، البته که نویسنده در این 8 شماره به داستان تم کنجکاوی و اکشن افزوده و در پایان هر قسمت یک شخصیت جدید را حتی در حد چند پنل، اما به هر حال وارد داستان کرده، اما خب بیایید صادق باشیم، 8 قسمت از یک سری حول و حوش یک موضوع بچرخد، کمی خسته کننده جلوه میدهد و طولانی.
اما هنر طراحی در این ایشیو به چه شکل بود؟ آیا توانست فضای دلخواه بانی رو شکل دهد و طراحی کند؟
خب، طراحی رو خودم به شخصه دوست نداشتم؛ پانتالنا، کمک طراحِ سری هستش که در کنار کرکام این بار رو به دوش میکشه، اما همونطور که در نقد قبلیم هم گفتم، طراحی های طراح کمکی یعنی پانتالنا رو دوست ندارم، شاید به این دلیل باشه که کمی محتوای فانتزی به میمیک ها اضافه میکنه و سبک خاصی رو در طراحی دنبال میکنه، ولی خب سبک دلخواه شخص بنده نیستش.
پس طراحی چهره(در اینجا منظور از چهره تمام اجزای صورت است، یا به عبارتی کَلِه ی شخصیت ها) رو اینجا خوب در نمیاره، حتی خود اناتومی بدن هم به نظرم خوب نبود، مثلا صفحه ی هفت رو ببینید، اناتومی بدن دث استروک به نظرم زیاد جالب نیست. نحوه ی رنگ بندی ها هم تعریفی نداشتن، نه کار خوبی بود نه کار ضعیفی، متوسط بود، ولی میمیک ها خوب با دیالوگ ها و پیرنگ نویسنده هماهنگ بود و اینبار دیگه با ضعف قسمت پیشین یعنی ناهماهنگی بین میمیک چهره ها و دیالوگ ها رو به رو نیستیم.
گذشته از اینها انگار داستان داره به آخرای خودش نزدیک میشه، و مخاطب کاملا میتونه این رو حس کنه؛ و این خود موفقیت بزرگی است.
همچنین مسائلي مثل رنگ زنی، حروف چینی، طراحی کاور، ارگونومی و غیره هم خوب بود.
توییست اخر داستان هم جالب بود و این رو میرسوند که پایان این سری خیلی به شخص راس الغول مربوطه.
سیناپس خاصی رو در این قسمت شاهد نبودیم، فقط معرفی شخصیت میستاسیا شاید کمی مهم بود، و شاید سیناپسی برای قسمت های بعدی باز کند.
ترجمه و ادیت هم هر دو خوب بودند، انتخاب فونت، ادیت کاور، کلین حباب، دقت جایگذاری کلمات داخل حباب ها، همگی به خوبی انجام می شوند.
در بخش ترجمه هم ایراد خاصی دیده نمیشه، ترجمه روان، خوانا و هماهنگ با لحن شخصیت ها بود.
و از این رو جا داره خسته نباشیدی به نیگان عزیز بگم.
--------------
نمره دهی:
نویسندگی: 9.6 از 10.
طراحی: 8.6 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
در نهایت ممنون بابت خوندن نقد.
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
طراح: پائولو پانتالنا.
منتقد: امیرعلی قبادی.
------------------
سریِ دث استروک 2014 به نویسندگی تونی دنیل و جیمز بونی و به تصویر گریِ تایلر کرکام و پائولو پانتالنا، قطعا جزو ان دسته از اثار اکشنی است که مانند بازی های کامپیوتری شما را به استرس وا میدارد. این نکته تا بدین جای کمیک، یک پوئن و امتیاز مثبت بوده است، اما برای این شماره هم صادق است؟
با من همراه باشید با نقد شماره ی 18 از این سری کمیک:
هشدار اسپویل:
بسیارخب، سادگی دلچسب این اثر در کنار اکشن بی بدیلش و همچنین خط روایی و پلات روانش، قطعا جزو بزرگترین مزیت های این سری است.
این قسمت با وجود اینکه دیالوگ ها و حباب های بزرگتری نسبت به قسمت های گذشته داشت، اما ساده تر قابل دنبال بود، و خواندنش در مدت زمان کمتری نزد من صورت گرفت.
اکشن خالص در این قسمت موج میزد، حباب هایی که متعلق به اسلید ویلسون معروف به دث استروک بود حاوی اطلاعاتی از روحیه ی این شخصیت بود، روحیه ای که مطمئنا اگر یک چیز نداشته باشد، آن چیز بزدلی و ترس است!
نویسنده شناخت درستی نسبت به شخصیت ها دارد، مِن جمله شخصیت های موجود در این شماره راس الغول بود، که شخصیت پردازی اش با کمیک های قدیمی و کلاسیکش یکسان است.
دیگر شخصیت ها اما نزد نویسنده دارای اهمیت بود، شخصیت پردازی خود اسلید در این شماره نشان دهنده ی تمام خصلت هایش بود، همانطور که بالاتر اشاره داشتم.
اما میتوان بزرگترین ایراد نویسندگی را کش دادن داستان دانست، یعنی ما از شماره ی 11 تا به حال و اینطور که معلوم است تا پایان این سری یعنی شماره ی 20، با اسلید ویلسون همراه هستیم تا دختر گمشده اش را پیدا کند، البته که در این راه او درس های بزرگی آموخت و البته چیزی هم جز خستگی به تنش باقی نماند، البته که نویسنده در این 8 شماره به داستان تم کنجکاوی و اکشن افزوده و در پایان هر قسمت یک شخصیت جدید را حتی در حد چند پنل، اما به هر حال وارد داستان کرده، اما خب بیایید صادق باشیم، 8 قسمت از یک سری حول و حوش یک موضوع بچرخد، کمی خسته کننده جلوه میدهد و طولانی.
اما هنر طراحی در این ایشیو به چه شکل بود؟ آیا توانست فضای دلخواه بانی رو شکل دهد و طراحی کند؟
خب، طراحی رو خودم به شخصه دوست نداشتم؛ پانتالنا، کمک طراحِ سری هستش که در کنار کرکام این بار رو به دوش میکشه، اما همونطور که در نقد قبلیم هم گفتم، طراحی های طراح کمکی یعنی پانتالنا رو دوست ندارم، شاید به این دلیل باشه که کمی محتوای فانتزی به میمیک ها اضافه میکنه و سبک خاصی رو در طراحی دنبال میکنه، ولی خب سبک دلخواه شخص بنده نیستش.
پس طراحی چهره(در اینجا منظور از چهره تمام اجزای صورت است، یا به عبارتی کَلِه ی شخصیت ها) رو اینجا خوب در نمیاره، حتی خود اناتومی بدن هم به نظرم خوب نبود، مثلا صفحه ی هفت رو ببینید، اناتومی بدن دث استروک به نظرم زیاد جالب نیست. نحوه ی رنگ بندی ها هم تعریفی نداشتن، نه کار خوبی بود نه کار ضعیفی، متوسط بود، ولی میمیک ها خوب با دیالوگ ها و پیرنگ نویسنده هماهنگ بود و اینبار دیگه با ضعف قسمت پیشین یعنی ناهماهنگی بین میمیک چهره ها و دیالوگ ها رو به رو نیستیم.
گذشته از اینها انگار داستان داره به آخرای خودش نزدیک میشه، و مخاطب کاملا میتونه این رو حس کنه؛ و این خود موفقیت بزرگی است.
همچنین مسائلي مثل رنگ زنی، حروف چینی، طراحی کاور، ارگونومی و غیره هم خوب بود.
توییست اخر داستان هم جالب بود و این رو میرسوند که پایان این سری خیلی به شخص راس الغول مربوطه.
سیناپس خاصی رو در این قسمت شاهد نبودیم، فقط معرفی شخصیت میستاسیا شاید کمی مهم بود، و شاید سیناپسی برای قسمت های بعدی باز کند.
ترجمه و ادیت هم هر دو خوب بودند، انتخاب فونت، ادیت کاور، کلین حباب، دقت جایگذاری کلمات داخل حباب ها، همگی به خوبی انجام می شوند.
در بخش ترجمه هم ایراد خاصی دیده نمیشه، ترجمه روان، خوانا و هماهنگ با لحن شخصیت ها بود.
و از این رو جا داره خسته نباشیدی به نیگان عزیز بگم.
--------------
نمره دهی:
نویسندگی: 9.6 از 10.
طراحی: 8.6 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
در نهایت ممنون بابت خوندن نقد.
خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
نقدی بر قسمت 19 از سری کمیک های دث استروک 2014:
مدت زمان تقریبی برای خواندن این نقد: 5 دقیقه.
نویسنده: جیمز بانی.
طراح: پائولو پانتالنا.
منتقد: امیرعلی قبادی.
هشدار اسپویل:
---------------
گویند هر چه به تعداد قسمت های یک سری افزوده شود، به همان نسبت یا شاید شدیدتر، یا گاهاً ارام تر، از کیفیت ان سری کاسته میشود.
اما ایا این سخن در مورد این سری درست است؟ ایا نویسنده توانسته با ایجاد کشش کافی، و مهیا کردن فضای مطلوب، آن حس نزدیک شدن به پایان را برای ما رقم بزند؟
با من همراه باشید تا با هم جواب این سوالات رو بدهیم.
بسیار خب، در این ارک (که فرارتر از یک ارک است!) ما شاهد گم شدن دختر اسلید ویلسون، یا همان دث استروک بودیم، بالاخره بعد از فراز و نشیب های
فراوان بود که ما شاهد صعود اسلید بر فراز قله های پیدا کردن دخترش بودیم، اما ایا نویسنده و یا طراح هم همچین روند صعودی را در پیش داشتند؟
خب پاسخ قطعا یک کلمه است:
خیر!
بگذارید توضیح دهم، ابتدا که وقتی ما در یک سری شاهد این موضوع هستیم که نویسنده 10 قسمت را به پرداختن به یک موضوع اختصاص میدهد، این اولین نشانه های ضعف است، ضعفی که از داستانسرایی و ایده پردازیِ ضعیف نویسنده نشأت میگیرد.
مورد دوم این است که ما با گذشت قسمت ها شاهد افت شخصیت پردازی های شخصیت های موجود در داستان بودیم ، و این هم عاملش تنها یک چیز میتواند باشد، طولانی شدن آرک.
پس ضعفِ شدیدِ دنیل و سپس بونی، به عنوان نویسندگان سری، در شخصیت پردازی، ایجاد پیرنگ متفاوت و کمبود ایده، و به خصوص مورد آخر ، در طول آرک موج میزند و باعث اذیت شدن خواننده ای که من باشم، میشود.
مورد بعدی طراحی بدی ست، که طراحِ جدیدِ سری از خودش بروز داده.
متاسفانه عدمِ رعایتِ تناسب بدن یا همان اناتومی بدن در طول شماره هایی که پانتالنا در کمیک حضور دارد، مانند همین شماره، به وفور دیده میشود. گاهی عدم هماهنگی بین فضای مطلوبِ نویسنده و داستان، و گاهی هم عدم هماهنگی بین میمیک صورت و دیالوگهای نویسنده، نشان از {باز هم} ضعفِ طراح میشود.
این از اشاراتی که در ابتدای نقد باید میشد.
اما بپردازیم به این ایشیو؛ ابتدا شاهد فروپاشیِ خانواده ی ویلسون هستیم، اما سپس بونی با اضافه کردن راس الغول به داستان، قول یک حلّال مشکلات را به مخاطب میدهد، حلّالی که در مقابل کاری که انجام میدهد، چیزی میخواهد، یک کلیشه ی قدیمی، اما گیرا.
سپس شاهد جَدَل های اسلید و کلانتر بودیم، که با عملکرد بدی که در بخش طراحی دیدم، این پنل ها باب میل بنده نبودند.
در اخر هم شاهد برآورده شدن حاجت اسلید و برآروده شدن آرزوی راس الغول بودیم، و یک جورایی یک جمع بندی ای داریم میکنیم برای شماره بعدی، که اخرین شماره از این ارک طولانی است.
پس اگر بخواهم در مورد نویسندگی داستان که بر عهده ی جیمز بونی بود، یک جمع بندی ای در مورد این قسمت کنم، باید به این اشاره کنم که:
کمبودِ ایده و در نتیجه ی آن، داشتن یک توییست ساده و بی رمق در پایان این شماره، تضعیف شخصیت پردازی ها از ابتدای این آرک تا بدین جا میتواند از عوامل بد بودن بونی باشد که خودش دو عامل مهم و اساسی است، در حوزه ی نویسندگی. و در ضمن شاهد سیناپس خاصی هم نبودیم در این قسمت.
ضعف های طراح قسمت یعنی پانتالنا هم که دربارش بحث شد، اما اگه بخواهم فقط در حد اشاره ذکر کنم میتوانم به:
عدم رعایت اناتومی بدن، بد در اوردن میمیک چهره ها، بیش از حد فانتزی بودن چهره ها، و گاهی ناهماهنگی بین میمیک شخصیت ها و دیالوگ های موجودشان، که البته مورد اخری در این شماره کمتر دیده شد، میتوانند از نکات منفی این طراحی باشند.
و در عوامل فنی دیگر همانند کاور، حروف چینی، رنگ زنی و جوهر زنی مانند همیشه ایرادی دیده نشد.
ترجمه و ادیت زیبا بود.
سوییچ مناسب لحن، آشنایی مکفیِ مترجم با کاراکتر ها، روان بودن و خوانا بودن، از صفات ترجمه بود، و در این امر غلط تایپی/املایی ای دیده نشد.
ادیت هم بسیار تمیز بود، کلین حباب ها، ادیت کاور، جایگذاری کلمات و انتخاب فونت مناسب و دیگر موازد ریز و جزیی هم در بابِ طراحی به زیبایی رعایت شده بودند.
---------------
نمره دهی:
نویسندگی: 6.9 از 10.
طراحی: 5 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
ممنون که نقد رو خوندید، خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
مدت زمان تقریبی برای خواندن این نقد: 5 دقیقه.
نویسنده: جیمز بانی.
طراح: پائولو پانتالنا.
منتقد: امیرعلی قبادی.
هشدار اسپویل:
---------------
گویند هر چه به تعداد قسمت های یک سری افزوده شود، به همان نسبت یا شاید شدیدتر، یا گاهاً ارام تر، از کیفیت ان سری کاسته میشود.
اما ایا این سخن در مورد این سری درست است؟ ایا نویسنده توانسته با ایجاد کشش کافی، و مهیا کردن فضای مطلوب، آن حس نزدیک شدن به پایان را برای ما رقم بزند؟
با من همراه باشید تا با هم جواب این سوالات رو بدهیم.
بسیار خب، در این ارک (که فرارتر از یک ارک است!) ما شاهد گم شدن دختر اسلید ویلسون، یا همان دث استروک بودیم، بالاخره بعد از فراز و نشیب های
فراوان بود که ما شاهد صعود اسلید بر فراز قله های پیدا کردن دخترش بودیم، اما ایا نویسنده و یا طراح هم همچین روند صعودی را در پیش داشتند؟
خب پاسخ قطعا یک کلمه است:
خیر!
بگذارید توضیح دهم، ابتدا که وقتی ما در یک سری شاهد این موضوع هستیم که نویسنده 10 قسمت را به پرداختن به یک موضوع اختصاص میدهد، این اولین نشانه های ضعف است، ضعفی که از داستانسرایی و ایده پردازیِ ضعیف نویسنده نشأت میگیرد.
مورد دوم این است که ما با گذشت قسمت ها شاهد افت شخصیت پردازی های شخصیت های موجود در داستان بودیم ، و این هم عاملش تنها یک چیز میتواند باشد، طولانی شدن آرک.
پس ضعفِ شدیدِ دنیل و سپس بونی، به عنوان نویسندگان سری، در شخصیت پردازی، ایجاد پیرنگ متفاوت و کمبود ایده، و به خصوص مورد آخر ، در طول آرک موج میزند و باعث اذیت شدن خواننده ای که من باشم، میشود.
مورد بعدی طراحی بدی ست، که طراحِ جدیدِ سری از خودش بروز داده.
متاسفانه عدمِ رعایتِ تناسب بدن یا همان اناتومی بدن در طول شماره هایی که پانتالنا در کمیک حضور دارد، مانند همین شماره، به وفور دیده میشود. گاهی عدم هماهنگی بین فضای مطلوبِ نویسنده و داستان، و گاهی هم عدم هماهنگی بین میمیک صورت و دیالوگهای نویسنده، نشان از {باز هم} ضعفِ طراح میشود.
این از اشاراتی که در ابتدای نقد باید میشد.
اما بپردازیم به این ایشیو؛ ابتدا شاهد فروپاشیِ خانواده ی ویلسون هستیم، اما سپس بونی با اضافه کردن راس الغول به داستان، قول یک حلّال مشکلات را به مخاطب میدهد، حلّالی که در مقابل کاری که انجام میدهد، چیزی میخواهد، یک کلیشه ی قدیمی، اما گیرا.
سپس شاهد جَدَل های اسلید و کلانتر بودیم، که با عملکرد بدی که در بخش طراحی دیدم، این پنل ها باب میل بنده نبودند.
در اخر هم شاهد برآورده شدن حاجت اسلید و برآروده شدن آرزوی راس الغول بودیم، و یک جورایی یک جمع بندی ای داریم میکنیم برای شماره بعدی، که اخرین شماره از این ارک طولانی است.
پس اگر بخواهم در مورد نویسندگی داستان که بر عهده ی جیمز بونی بود، یک جمع بندی ای در مورد این قسمت کنم، باید به این اشاره کنم که:
کمبودِ ایده و در نتیجه ی آن، داشتن یک توییست ساده و بی رمق در پایان این شماره، تضعیف شخصیت پردازی ها از ابتدای این آرک تا بدین جا میتواند از عوامل بد بودن بونی باشد که خودش دو عامل مهم و اساسی است، در حوزه ی نویسندگی. و در ضمن شاهد سیناپس خاصی هم نبودیم در این قسمت.
ضعف های طراح قسمت یعنی پانتالنا هم که دربارش بحث شد، اما اگه بخواهم فقط در حد اشاره ذکر کنم میتوانم به:
عدم رعایت اناتومی بدن، بد در اوردن میمیک چهره ها، بیش از حد فانتزی بودن چهره ها، و گاهی ناهماهنگی بین میمیک شخصیت ها و دیالوگ های موجودشان، که البته مورد اخری در این شماره کمتر دیده شد، میتوانند از نکات منفی این طراحی باشند.
و در عوامل فنی دیگر همانند کاور، حروف چینی، رنگ زنی و جوهر زنی مانند همیشه ایرادی دیده نشد.
ترجمه و ادیت زیبا بود.
سوییچ مناسب لحن، آشنایی مکفیِ مترجم با کاراکتر ها، روان بودن و خوانا بودن، از صفات ترجمه بود، و در این امر غلط تایپی/املایی ای دیده نشد.
ادیت هم بسیار تمیز بود، کلین حباب ها، ادیت کاور، جایگذاری کلمات و انتخاب فونت مناسب و دیگر موازد ریز و جزیی هم در بابِ طراحی به زیبایی رعایت شده بودند.
---------------
نمره دهی:
نویسندگی: 6.9 از 10.
طراحی: 5 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
ممنون که نقد رو خوندید، خسته نباشید.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
نقدی بر کمیک ماسک سیاه ویژه ی سال شرور.(تک جلدی)
مدت زمان تقریبی برای خواندن این نوشته: 4 دقیقه.
نویسنده: تام تیلور.
طراح: کالی همنر.
منتقد: امیرعلی قبادی.
همگیِ ما با بلک ماسک یا ماسک سیاه اشنایی داریم، یکی از گانگستر های خفنِ گاتهام، که مهم ترین دشمنش بتمن است. این کمیک به اوریجینِ این شخصیت میپردازه، اما این روایت اوریجین خوب بود؟
شخصیت پردازی بلک ماسک با کمیک های کلاسیک این شخصیت هماهنگی داشت؟
دیگر مسائل فنی در امور طراحی و نویسندگی چطور بود؟
با من همراه باشید تا پاسخ این سوالات رو با هم بررسی کنیم.
کمیک با یک فلشبک به زمانی نامشخص شروع میشود، زمانی که بلک ماسک یا همان رومن سایونیس طفلی بیش نبود. اما سپس به زمان حال میایم و احوال بلک ماسک، آن هم حالا و با رخ دادنِ ایونت سال شرور، جویا میشیم.
پیامی که قسمت فلشبکِ داستان در عرض 9 صفحه میخواست به ما برسونه این بود که رومن در رقابت با بروس وین بوده، و البته کودکی سختی داشته، و در آخر خانه ی پدر و مادرش را هم به اتش میکشد تا تیر خلاصی بر دیوانه شدنش بزند.
اما این روایت فلشبک زیاد به مذاق من خوش نیامد، زیرا تیلور بسیار هول هولکی این روایت را انجام میدهد، شخصیت پردازی رومن هم زیاد خوب نبوده، طوری که هنوز دلیل به آتش کشیدن خانه ی پدر و مادرش برای من گُنگ است.
داستان پیرنگ ساده ای دارد، شخصیت پردازی ها هم به نسبت خوب بودند.
اما چرا گفتم به نسبت؟
چون در کمیک شاهد حباب های کم حجمی بودیم و تام تیلور دقیقا محطاتانه ترین روشِ داستان گویی را بهمون تحویل میدهد، یعنی داشتن یک پیرنگ ساده و دوری از دیالوگ های سخت و پیچیده و طولانی، در عوض همراه کردنِ مخاطب با قسمت طراحیِ کار.
روشی که دقیقا عینش را در سری کمیک های اینجاستیس شاهد بودیم، انتخاب کمخطر ترین روش داستان گویی. البته بهتون مژده میدهم که اینجا دیگه خبری از ایده های عجیب و غریبی که در طول اینجاستیس شاهدش بودیم نیست!
پیرنگ طوری تنظیم شده بود که کشش خوبی برای ورق زدن صفحات کمیک داشت، شخصیت پردازی و کم حجمی حباب ها هم بهش اشاره شد. در ضمن به دلیل اینکه داستان تک جلدی بود از توییست و سیناپس هم به طبع مبرا بودیم.
و اما طراحی، طراحی به نظرم یکم بد بود، در رساندن فضا و لحنِ مورد نظرِ تیلور موفق بود، ولی به شخصه از آرت اقای منر خوشم نیامد.
طراحی چهره و اناتومی بدن شخصیت ها شاید از بزرگترین نقاط ضعف این آرت بودند، اما هماهنگی بین میمیک صورت و دیالوگ ها به خوبی رعایت شده بود، همچنین خبری از پنل بندی های سخت و پیچیده نبود(البته به جز صفحه ی 10) و همین امر هم کار حروف چین کار را راحت تر میکرد.
ترجمه هم روان، خوانا و هماهنگ با لحن شخصیت ها صورت گرفته بود، سوییچ لحن ها هم خوب بود و با ظرافت، فقط به شخصه دو اشتباه تایپی در طول کمیک پیدا کردم که در زیر آنها را بیان میکنم؛
صفحه ی 3 حباب 4:
"تنها چیزی که در دنیای اطراف من که با دقت..."
مترجم دقت داشته باشه که اینجا دوبار از کلمه ی "که" استفاده کرده است.
صفحه ی 10 حباب 3:
"منظورم اینکه، بقیه شنوده بسیار..."
مترجم دقت داشته باشه که اینجا کلمه ی "شنوده" باید به "شنونده" تغییر پیدا کنه.
ادیت هم واقعا عالی بود، جایگذاری کلمات خوب، کلین همچنین، و بقیه ی امور ادیت هم به زیبایی رعایت شده بودند و در کل ادیت زیبا و تمیزی رو تحویلِ ما دادند.
نمره دهی:
نویسندگی: 7.4 از 10.
طراحی: 8.5 از 10.
ترجمه: 9.8 از 10.
ادیت: 10 از 10.
ممنون بابت اینکه نقدم رو خوندید.
باری دیگر به مترجمین و ادیتور عزیزمون تبریک میگم و خسته نباشید.
سپاس.
#amirali
#comicbook
#BlackMask_YOTV
مدت زمان تقریبی برای خواندن این نوشته: 4 دقیقه.
نویسنده: تام تیلور.
طراح: کالی همنر.
منتقد: امیرعلی قبادی.
همگیِ ما با بلک ماسک یا ماسک سیاه اشنایی داریم، یکی از گانگستر های خفنِ گاتهام، که مهم ترین دشمنش بتمن است. این کمیک به اوریجینِ این شخصیت میپردازه، اما این روایت اوریجین خوب بود؟
شخصیت پردازی بلک ماسک با کمیک های کلاسیک این شخصیت هماهنگی داشت؟
دیگر مسائل فنی در امور طراحی و نویسندگی چطور بود؟
با من همراه باشید تا پاسخ این سوالات رو با هم بررسی کنیم.
کمیک با یک فلشبک به زمانی نامشخص شروع میشود، زمانی که بلک ماسک یا همان رومن سایونیس طفلی بیش نبود. اما سپس به زمان حال میایم و احوال بلک ماسک، آن هم حالا و با رخ دادنِ ایونت سال شرور، جویا میشیم.
پیامی که قسمت فلشبکِ داستان در عرض 9 صفحه میخواست به ما برسونه این بود که رومن در رقابت با بروس وین بوده، و البته کودکی سختی داشته، و در آخر خانه ی پدر و مادرش را هم به اتش میکشد تا تیر خلاصی بر دیوانه شدنش بزند.
اما این روایت فلشبک زیاد به مذاق من خوش نیامد، زیرا تیلور بسیار هول هولکی این روایت را انجام میدهد، شخصیت پردازی رومن هم زیاد خوب نبوده، طوری که هنوز دلیل به آتش کشیدن خانه ی پدر و مادرش برای من گُنگ است.
داستان پیرنگ ساده ای دارد، شخصیت پردازی ها هم به نسبت خوب بودند.
اما چرا گفتم به نسبت؟
چون در کمیک شاهد حباب های کم حجمی بودیم و تام تیلور دقیقا محطاتانه ترین روشِ داستان گویی را بهمون تحویل میدهد، یعنی داشتن یک پیرنگ ساده و دوری از دیالوگ های سخت و پیچیده و طولانی، در عوض همراه کردنِ مخاطب با قسمت طراحیِ کار.
روشی که دقیقا عینش را در سری کمیک های اینجاستیس شاهد بودیم، انتخاب کمخطر ترین روش داستان گویی. البته بهتون مژده میدهم که اینجا دیگه خبری از ایده های عجیب و غریبی که در طول اینجاستیس شاهدش بودیم نیست!
پیرنگ طوری تنظیم شده بود که کشش خوبی برای ورق زدن صفحات کمیک داشت، شخصیت پردازی و کم حجمی حباب ها هم بهش اشاره شد. در ضمن به دلیل اینکه داستان تک جلدی بود از توییست و سیناپس هم به طبع مبرا بودیم.
و اما طراحی، طراحی به نظرم یکم بد بود، در رساندن فضا و لحنِ مورد نظرِ تیلور موفق بود، ولی به شخصه از آرت اقای منر خوشم نیامد.
طراحی چهره و اناتومی بدن شخصیت ها شاید از بزرگترین نقاط ضعف این آرت بودند، اما هماهنگی بین میمیک صورت و دیالوگ ها به خوبی رعایت شده بود، همچنین خبری از پنل بندی های سخت و پیچیده نبود(البته به جز صفحه ی 10) و همین امر هم کار حروف چین کار را راحت تر میکرد.
ترجمه هم روان، خوانا و هماهنگ با لحن شخصیت ها صورت گرفته بود، سوییچ لحن ها هم خوب بود و با ظرافت، فقط به شخصه دو اشتباه تایپی در طول کمیک پیدا کردم که در زیر آنها را بیان میکنم؛
صفحه ی 3 حباب 4:
"تنها چیزی که در دنیای اطراف من که با دقت..."
مترجم دقت داشته باشه که اینجا دوبار از کلمه ی "که" استفاده کرده است.
صفحه ی 10 حباب 3:
"منظورم اینکه، بقیه شنوده بسیار..."
مترجم دقت داشته باشه که اینجا کلمه ی "شنوده" باید به "شنونده" تغییر پیدا کنه.
ادیت هم واقعا عالی بود، جایگذاری کلمات خوب، کلین همچنین، و بقیه ی امور ادیت هم به زیبایی رعایت شده بودند و در کل ادیت زیبا و تمیزی رو تحویلِ ما دادند.
نمره دهی:
نویسندگی: 7.4 از 10.
طراحی: 8.5 از 10.
ترجمه: 9.8 از 10.
ادیت: 10 از 10.
ممنون بابت اینکه نقدم رو خوندید.
باری دیگر به مترجمین و ادیتور عزیزمون تبریک میگم و خسته نباشید.
سپاس.
#amirali
#comicbook
#BlackMask_YOTV
نقد شماره ی بیست (آخر) از کمیک دث استروک.
منتقد: امیرعلی قبادی.
نویسنده: جیمز بونی.
طراح: پائولو پانتالنا.
من دث استروک هستم.
نابودگر.
نفس های اخرِ این سری در نومیدی کشیده میشد.
اما سوال اینه؛ نا امیدی از وضعیت دث استروک؟
خیر به هیچ وجه!
نا امیدی از وضعیت طراحی و نویسندگی کمیک.
در واقع طراحی و نویسندگی، خصوصا طراحی در شماره های اخر افت کرد، طوریکه با هیچ پنلی از شماره های اول از این ارک قابل قیاس نیستند.
میمیک چهره ها بد بود و متأسفانه گاهی اصلا قابل تحمل نبود، اناتومی خوب رعایت نمیشد، طراحی و فضا با فضای مدنظر بونی سنخیت های کمی داشتند.
همین عدم رعایت اناتومی برای مثال مبحث ارگونومی رو به خوبی زیر سوال برده بود.
این قسمت حداقل با دیالوگ های نویسنده کمی هماهنگ تر بود نسبت به شماره های پیشین.
این شماره دقیقا از نقطه ی اوج
(the climax)
خودش شروع میشه، سپس فلشبکی زده میشه و ما از دلیل(دلایل) به وجود آمدن آن جوِ در ابتدای کمیک، اگاه میشویم.
سپس در طول شماره شاهد تبادل دیالوگ هایی بودیم از سمت دث استروک و راس الغول.
شخصیت پردازی خوب بود، سوییچ لحن هم به زیبایی رویت میشد، مسائل کش دادن داستان هم که در طول نقد این آرک بار ها بهش اشاره کردم و دیگه جایز نیست این کار و از حوصله ی این بحث خارجه.
نوع تعامل شخصیت ها با هم خوب بود، به عنوان شماره ی اخر از یک سری، توییست خاصی نداشت، اما چیزی که ما از {هر} نویسنده ی شماره ی آخر انتظار داریم کاشتن چند سیناپس خوب و معرکه و حاوی ایده های بکر برای سری های بعدی است، اما خب این نویسنده یعنی بونی، از این قاعده مستثنا بوده مثل اینکه.
پاس کاری دیالوگ ها هم خوب بود.
از ایراد های این شماره در حوزه ی نویسندگی میتوان به همین موضوع نداشتن سیناپس و قطعا تعداد صفحات کم، و پایان ناامید کنندش اشاره کرد. چرا که وقتی شما 9 شماره ی پیشین رو برای این شماره برنامه ریزی کردی قطعا انتظارات رو بالا بردی از کمیک و مخاطب انتظار یک بزن بزن خوب و قابل توجه رو داره، چیزی که باز هم در این شماره ازش خبری نبود.
یعنی برای مثال برای این بزن بزن و کشت و کشتار هول هولکی ای که به ثمر نشست در شماره ی اخر، 4 الی 5 شماره هم بس بود.
البته خود ایشیو از کشش خوبی برخوردار بود به نسبت ایشیو های قبلی.
ترجمه و ادیت هم در یک کلام عالی بود.
ترجمه بسیار روان، بدون غلط تایپی یا دستوری بود، سوییچ لحن عالی بود.
ترجمه خوانا و بدون نقص بود از دید من.
و اما ادیت هم خوب بود.
کلین حباب ها و ادیت ماور به زیبایی و دقت فراوان انجام شده بود. و معلومه که نیگان عزیز واقعا برای کمیک وقت گذاشته و مخلوطی از دقت و سرعت عمل رو داره. این 15 شماره از این سری 20 قسمتی رو برای ما اماده کرد و من به نوبه ی خودم یک خسته نباشید اساسی به ایشون عرض میکنم.
میرسیم به نمره دهی به این شماره:
نویسندگی: 6.5 از 10.
طراحی: 5 از 10.
ترجمه : 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
دلایل کم کردن نمره هم عرض شد به خدمتتون.
کلام اخر:
خب، این هم پایان نقد ما بر سری کمیک های دث استروک 2014، امیدوارم از این سری نقد ها خوشتون اومده باشه، و این سری کمیک.
سخن پایانیِ منتقد:
چیزی که در مورد این سری مشهود بود و بنده به دفعات بهش اشاره داشتم عدم حفظ اپیزود بندی بود و اینکه نویسنده ایده ی خوبی رو در ذهن پروروند اما خب بهره بردن از اون ایده بسیار مهمه و تاثیر گذار.
لذا بنده به ایده ی این نویسنده امتیاز خوبی میدم، ولی قطعا این همه کش دادن به ضرر ایشون تموم شد و ما علاوه بر افت در بخش های مختلف کمیک من جمله خود نویسندگی و طراحی و رنگ زنی، شاهد کش دادن بی خود داستان بودیم. امیدوارم این مورد در کار های بعدی نویسندگان این سری رفع بشه و ما دیگه شاهد همچین داستان هایی نباشیم که با ایده های خوب اغاز و با کش دادن های بیخود و در نتیجه عصبانی کردن طرفداران به اتمام میرسند.
تا درودی دیگر بدرود.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
منتقد: امیرعلی قبادی.
نویسنده: جیمز بونی.
طراح: پائولو پانتالنا.
من دث استروک هستم.
نابودگر.
نفس های اخرِ این سری در نومیدی کشیده میشد.
اما سوال اینه؛ نا امیدی از وضعیت دث استروک؟
خیر به هیچ وجه!
نا امیدی از وضعیت طراحی و نویسندگی کمیک.
در واقع طراحی و نویسندگی، خصوصا طراحی در شماره های اخر افت کرد، طوریکه با هیچ پنلی از شماره های اول از این ارک قابل قیاس نیستند.
میمیک چهره ها بد بود و متأسفانه گاهی اصلا قابل تحمل نبود، اناتومی خوب رعایت نمیشد، طراحی و فضا با فضای مدنظر بونی سنخیت های کمی داشتند.
همین عدم رعایت اناتومی برای مثال مبحث ارگونومی رو به خوبی زیر سوال برده بود.
این قسمت حداقل با دیالوگ های نویسنده کمی هماهنگ تر بود نسبت به شماره های پیشین.
این شماره دقیقا از نقطه ی اوج
(the climax)
خودش شروع میشه، سپس فلشبکی زده میشه و ما از دلیل(دلایل) به وجود آمدن آن جوِ در ابتدای کمیک، اگاه میشویم.
سپس در طول شماره شاهد تبادل دیالوگ هایی بودیم از سمت دث استروک و راس الغول.
شخصیت پردازی خوب بود، سوییچ لحن هم به زیبایی رویت میشد، مسائل کش دادن داستان هم که در طول نقد این آرک بار ها بهش اشاره کردم و دیگه جایز نیست این کار و از حوصله ی این بحث خارجه.
نوع تعامل شخصیت ها با هم خوب بود، به عنوان شماره ی اخر از یک سری، توییست خاصی نداشت، اما چیزی که ما از {هر} نویسنده ی شماره ی آخر انتظار داریم کاشتن چند سیناپس خوب و معرکه و حاوی ایده های بکر برای سری های بعدی است، اما خب این نویسنده یعنی بونی، از این قاعده مستثنا بوده مثل اینکه.
پاس کاری دیالوگ ها هم خوب بود.
از ایراد های این شماره در حوزه ی نویسندگی میتوان به همین موضوع نداشتن سیناپس و قطعا تعداد صفحات کم، و پایان ناامید کنندش اشاره کرد. چرا که وقتی شما 9 شماره ی پیشین رو برای این شماره برنامه ریزی کردی قطعا انتظارات رو بالا بردی از کمیک و مخاطب انتظار یک بزن بزن خوب و قابل توجه رو داره، چیزی که باز هم در این شماره ازش خبری نبود.
یعنی برای مثال برای این بزن بزن و کشت و کشتار هول هولکی ای که به ثمر نشست در شماره ی اخر، 4 الی 5 شماره هم بس بود.
البته خود ایشیو از کشش خوبی برخوردار بود به نسبت ایشیو های قبلی.
ترجمه و ادیت هم در یک کلام عالی بود.
ترجمه بسیار روان، بدون غلط تایپی یا دستوری بود، سوییچ لحن عالی بود.
ترجمه خوانا و بدون نقص بود از دید من.
و اما ادیت هم خوب بود.
کلین حباب ها و ادیت ماور به زیبایی و دقت فراوان انجام شده بود. و معلومه که نیگان عزیز واقعا برای کمیک وقت گذاشته و مخلوطی از دقت و سرعت عمل رو داره. این 15 شماره از این سری 20 قسمتی رو برای ما اماده کرد و من به نوبه ی خودم یک خسته نباشید اساسی به ایشون عرض میکنم.
میرسیم به نمره دهی به این شماره:
نویسندگی: 6.5 از 10.
طراحی: 5 از 10.
ترجمه : 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
دلایل کم کردن نمره هم عرض شد به خدمتتون.
کلام اخر:
خب، این هم پایان نقد ما بر سری کمیک های دث استروک 2014، امیدوارم از این سری نقد ها خوشتون اومده باشه، و این سری کمیک.
سخن پایانیِ منتقد:
چیزی که در مورد این سری مشهود بود و بنده به دفعات بهش اشاره داشتم عدم حفظ اپیزود بندی بود و اینکه نویسنده ایده ی خوبی رو در ذهن پروروند اما خب بهره بردن از اون ایده بسیار مهمه و تاثیر گذار.
لذا بنده به ایده ی این نویسنده امتیاز خوبی میدم، ولی قطعا این همه کش دادن به ضرر ایشون تموم شد و ما علاوه بر افت در بخش های مختلف کمیک من جمله خود نویسندگی و طراحی و رنگ زنی، شاهد کش دادن بی خود داستان بودیم. امیدوارم این مورد در کار های بعدی نویسندگان این سری رفع بشه و ما دیگه شاهد همچین داستان هایی نباشیم که با ایده های خوب اغاز و با کش دادن های بیخود و در نتیجه عصبانی کردن طرفداران به اتمام میرسند.
تا درودی دیگر بدرود.
#amirali
#comicbook
#deathstroke_2014
😎Comic Book Nerds Archive😎
نقد شماره ی بیست (آخر) از کمیک دث استروک. منتقد: امیرعلی قبادی. نویسنده: جیمز بونی. طراح: پائولو پانتالنا. من دث استروک هستم. نابودگر. نفس های اخرِ این سری در نومیدی کشیده میشد. اما سوال اینه؛ نا امیدی از وضعیت دث استروک؟ خیر به هیچ وجه! نا امیدی از وضعیت…
پرونده ی دث استروک هم بسته شد.
یک بار دیگه لازم میدونم از نیگان عزیز تشکر به جا بیارم بابت ترجمه و ادیت نابش.
خسته نباشی نیگان. 15 شماره با تو بودیم. (البته به شخصه 10 شماره😅)
سپاس.
یک بار دیگه لازم میدونم از نیگان عزیز تشکر به جا بیارم بابت ترجمه و ادیت نابش.
خسته نباشی نیگان. 15 شماره با تو بودیم. (البته به شخصه 10 شماره😅)
سپاس.
نقدی بر شماره ی دوم از کمیک ارواح.
توجه: این نقد فقط برای بخش اول این شماره نوشته شده است. یعنی صفحه ی 1 تا 11.
منتقد: امیرعلی قبادی.
نویسنده: جان لیمن.
طراح: اندی کلارک.
آیا همه ی کمیک ها باید مثل کمیک واچمن یا سندمن سنگین، پر محتوا، فلسفی و پر بار باشند؟
پاسخ این سوال قطعا خیر است.
این سری کمیک ها دقیقا مثال نقضی است برای کمیک های نام برده شده.
این سری کمیک ها(تا بدین جای کار، یعنی شماره ی دوم خود) در ابتدای شماره از یک قتل مرموز پرده برداری میکنند، و در ادامه ی همان شماره در حدود 15 الی 18 صفحه به حل این معما می پردازند. دقیقا کار که شماره ی اول انجام داد.
اما شماره ی دوم خیر، زیرا خب این ایشیو دو پارت داشت و هر پارت هم حدودا 9 صفحه را از آن خود کرده بودند.
ما در این شماره یک معما داریم، و هر معمایی نیاز به یک کارآگاه دارد، کارآگاه این شماره کسی نبود جز همان آدم مست و بد دهن و بد اخلاق همیشگی، که همیشه با سیگاری بر لب و البته قلبی رئوف به کمک مشکلات {اکثر اوقات خودش!} دیگران می پردازد.
در این شماره جان به درخواست دوست صمیمی اش، چَس، خود را وارد خانه ای میکند. اما خانه ای مرموز که باعث پدید آمدن پنل های [گاهاً] ترسناک و فضای عجیب و غریب داستانی میشود، و ما را با خود غرق میکند، تا اینکه بالاخره کنستانتین معمای قتل را میابد و داستان به اتمام میرسد.
چیزی که در اینگونه داستان ها باید شاهدش باشیم، در امر و حوزه ی نویسندگی البته، این است که نویسنده به خوبی ما را وارد فضا و اتمسفر مرموز و اعجاب برانگیز صحنه ی قتل کند و با حل شدن تدریجی و تیکه به تیکه ی (به اصطلاح، پازل وار و پازل گونه) معما به ما تلنگری کوچک بزند، که داستان به اتمام رسیده و میتونی کتاب رو ببندی!
اما خب در این راه حرف ها و کار هایی برای انجام دارد این نویسنده.
از شخصیت پردازی درستِ شخصیت ها بگیرید تا نشان دادن هوش و ذکاوت سرشار کارآگاه داستان، تا ایجاد سیناپس ها و توییست های مناسب و مُکفی برای جذب نگه داشتن ما برای ادامه ی داستان.
کاری که به طور استادانه و دیوانه وار، سر ارتور کانن دویل، در کتاب های شرلوک هولمز انجام میدهد و مرز های نوشتن اینگونه داستان ها را جا به جا میکند.
و کاری که به طور ناقص (به دلیل کم بودن صفحات داستان) اقای لیمن سعی در انجامش دارد.
شخصیت پردازی و دیگر مواردی که در بالا بهشون اشاره داشتم در کمیک دیده میشد و رعایت شده بودند، اما باز هم تاکید میکنم به دلیل کم بودن تعداد صفحات این کار به صورت ناقص انجام شد، ولی همانقدر که باید، شد.
طراحی به مرموز بودن داستان کمک شایانی کرد، طراح به خوبی یاد دارد پنل های وحشتناک خلق کند و ما را با وحشتِ هر چند کم، اما خوبی به ادامه ی داستان بکشاند.
طراحیِ فضا، میمیک، اناتومی، ارگونومی، هماهنگ بودن با نویسنده و دیگر موارد فنی به خوبی کشیده و رعایت شده بود.
ترجمه هم ترجمه ی بسیار روان، خوانا، بی غلط و مسلطی بود. تبریک میگم به اقا روزگار، سوییچ لحن ها هم خوب بود.
ادیت هم خوب بود، کلین، ادیت کاور، جایگذاری کلمات به داخل حباب و دیگر موارد هم عالی بود. انتخاب فونت هم خوب بود. تبریک میگم به نیگان عزیز.
نمره به:
نویسندگی: 10 از 10.
طراحی: 10 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
خسته نباشید مجدد میگم به مترجم و ادیتور عزیز.
سپاس بابت اینکه نقد رو خوندید.
#amirali
#comicbook
#ghosts
توجه: این نقد فقط برای بخش اول این شماره نوشته شده است. یعنی صفحه ی 1 تا 11.
منتقد: امیرعلی قبادی.
نویسنده: جان لیمن.
طراح: اندی کلارک.
آیا همه ی کمیک ها باید مثل کمیک واچمن یا سندمن سنگین، پر محتوا، فلسفی و پر بار باشند؟
پاسخ این سوال قطعا خیر است.
این سری کمیک ها دقیقا مثال نقضی است برای کمیک های نام برده شده.
این سری کمیک ها(تا بدین جای کار، یعنی شماره ی دوم خود) در ابتدای شماره از یک قتل مرموز پرده برداری میکنند، و در ادامه ی همان شماره در حدود 15 الی 18 صفحه به حل این معما می پردازند. دقیقا کار که شماره ی اول انجام داد.
اما شماره ی دوم خیر، زیرا خب این ایشیو دو پارت داشت و هر پارت هم حدودا 9 صفحه را از آن خود کرده بودند.
ما در این شماره یک معما داریم، و هر معمایی نیاز به یک کارآگاه دارد، کارآگاه این شماره کسی نبود جز همان آدم مست و بد دهن و بد اخلاق همیشگی، که همیشه با سیگاری بر لب و البته قلبی رئوف به کمک مشکلات {اکثر اوقات خودش!} دیگران می پردازد.
در این شماره جان به درخواست دوست صمیمی اش، چَس، خود را وارد خانه ای میکند. اما خانه ای مرموز که باعث پدید آمدن پنل های [گاهاً] ترسناک و فضای عجیب و غریب داستانی میشود، و ما را با خود غرق میکند، تا اینکه بالاخره کنستانتین معمای قتل را میابد و داستان به اتمام میرسد.
چیزی که در اینگونه داستان ها باید شاهدش باشیم، در امر و حوزه ی نویسندگی البته، این است که نویسنده به خوبی ما را وارد فضا و اتمسفر مرموز و اعجاب برانگیز صحنه ی قتل کند و با حل شدن تدریجی و تیکه به تیکه ی (به اصطلاح، پازل وار و پازل گونه) معما به ما تلنگری کوچک بزند، که داستان به اتمام رسیده و میتونی کتاب رو ببندی!
اما خب در این راه حرف ها و کار هایی برای انجام دارد این نویسنده.
از شخصیت پردازی درستِ شخصیت ها بگیرید تا نشان دادن هوش و ذکاوت سرشار کارآگاه داستان، تا ایجاد سیناپس ها و توییست های مناسب و مُکفی برای جذب نگه داشتن ما برای ادامه ی داستان.
کاری که به طور استادانه و دیوانه وار، سر ارتور کانن دویل، در کتاب های شرلوک هولمز انجام میدهد و مرز های نوشتن اینگونه داستان ها را جا به جا میکند.
و کاری که به طور ناقص (به دلیل کم بودن صفحات داستان) اقای لیمن سعی در انجامش دارد.
شخصیت پردازی و دیگر مواردی که در بالا بهشون اشاره داشتم در کمیک دیده میشد و رعایت شده بودند، اما باز هم تاکید میکنم به دلیل کم بودن تعداد صفحات این کار به صورت ناقص انجام شد، ولی همانقدر که باید، شد.
طراحی به مرموز بودن داستان کمک شایانی کرد، طراح به خوبی یاد دارد پنل های وحشتناک خلق کند و ما را با وحشتِ هر چند کم، اما خوبی به ادامه ی داستان بکشاند.
طراحیِ فضا، میمیک، اناتومی، ارگونومی، هماهنگ بودن با نویسنده و دیگر موارد فنی به خوبی کشیده و رعایت شده بود.
ترجمه هم ترجمه ی بسیار روان، خوانا، بی غلط و مسلطی بود. تبریک میگم به اقا روزگار، سوییچ لحن ها هم خوب بود.
ادیت هم خوب بود، کلین، ادیت کاور، جایگذاری کلمات به داخل حباب و دیگر موارد هم عالی بود. انتخاب فونت هم خوب بود. تبریک میگم به نیگان عزیز.
نمره به:
نویسندگی: 10 از 10.
طراحی: 10 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
خسته نباشید مجدد میگم به مترجم و ادیتور عزیز.
سپاس بابت اینکه نقد رو خوندید.
#amirali
#comicbook
#ghosts
"ترس، خشم، تنفر؛ اینا چیزایی هستن که راه رو به سمت نیمه ی تاریک مشخص میکنن."
-دارث مائول
این چند خط به زیباییِ هر چه تمام تر ذات سیث ها رو برای ما بازگو میکنن، این چند خط تمام آنچه که سیث ها هستند را بازگو میکنند. این چند خط به زیبایی حکایت از این دارند که چرا جدای ها و سیث ها در مقابل هم قرار گرفته اند و برای سال ها با هم ستیز میکنند.
نقدی بر شماره ی اول از کمیک دارث مائول.
------------------
در پنل های اول از این شماره شاهد چیزی عادی برای او هستیم، شکار هیولا های مختلف و به چالش کشیدن های آسون برای اون، اما مائول دنبال بیشتر از این چیزهاست.
مطمئنا اموزش های گسترده و وسیعی به مائول دادند، اما قطعا در بین اون ها اسم تنفر و نفرت داشتن میدرخشه، قطعا.
اما تنفر از همه چیز؟
خیر. مائول به قول خودش خونخواهی و عطش کشتن یک جدای رو داره تا خونخواهی چند تن موجود معمولی در فضا.
بلی، اون قطعا تشنه به خون یک جدای است.
موضوع و بهتر است بگویم خصلتی از یک سیث که نویسنده در این کمیک سعی در شناسوندنش به ما داره.
داستان به خوبی جلو میره، تمرکز داستان روی شخصِ مائول هستش و نویسنده به خوبی میتونه عمق مورد نظر رو برای شماره ی اول به این شخصیت بده. برای قسمت اول، داستان از کشش خوبی برای ادامه برخوردار بود، سیناپس خاصی در این شماره کاشته نشد و خب این طبیعیه، ولی توییست رو، نمیگم معرکه، ولی قطعا جذاب بود و با چیزی که بار ها در دیالوگ ها بهش دامن زده شده بود در ارتباط بود. شخصیت پردازی هم که گفتم، به جز دارث مائول که خب با توجه به اینکه شماره ی اول هستش و نویسنده در حال عمق دادن به اونه، دیگه کاراکتر خاص دیگه ای نداشت داستان و همین از نمات منفی این شماره میتونه باشه.
در امر و حوزه ی طراحی هم باید به یک سری نکات ریز و درشت اشاره کرد، برای مثال طراحی کاور خوب بود، با فضا هماهنگ بود، خصوصاً رنگ قرمز (شدیدِ) پس زمینه به خوبی کشیده شده، طراحی ندل و سبک بلاک باستری نداشت، اما خبری از پنل بندی های ساده هم نبود، پنل ها پیچیده بودند اما روان و قابل دنبال کردن، خوبی انتخاب کردن پنل های پازل مانند و شلخته این است که در صحنات اکشن، اون هیجان خاص و مطلوب نویسنده رو به خوبی به مخاطب منتقل میکنند، البته اگر پنل بندی ها و تعداد پنل ها درست رعایت بشه، که در این کمیک شد.
موضوع رنگ بندی ها و رنگ زنی هم خوب بود و با فضای نویسنده هماهنگ. میمیک چهره ها هم با دیالوگ ها و مونولوگ های دارث مائول تا حدودی هماهنگ بودند، کشیدن خوب و استانداردِ بدن شخصیت ها هم از نکات مثبت این طراحی بود، همین عامل باعث میشود که بین ارگونومی و طراحی بدن شخصیت ها یا آناتومی هم یک تعادل و حتی هماهنگی خاصی دیده شود، جوهر زنی هم به نوبه ی خودش خوب بود.
ترجمه و ادیت خوب کار شده بود، ادیت خوبِ کاور، روان بودنِ ترجمه، خوانا بودنِ ترجمه، کلینِ خوب حبابها و انتخاب فونت مناسب از نکات مثبت ترجمه و ادیت بودند.
------------------
نمره دهی:
نویسندگی: 8 از 10.
طراحی: 9.6 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
شاید اصلی ترین دلیلی که برای کم کردن اون 2 نمره از بخش نویسندگی دارم؛ معرفی نکردن چند شخصیت دیگر بود برای ادامه ی بهتر داستان بود.
در دیگر حوزه ها ایراد خاصی دیده نشد. (به جز طراحی)
باز هم به اقای نادری خسته نباشید میگم که ترجمه ی بی نقص و ادیت زیبایی رو تحویل به ما دادند.
سپاس.
#amirali
#comicbook
#DarthMaul
-دارث مائول
این چند خط به زیباییِ هر چه تمام تر ذات سیث ها رو برای ما بازگو میکنن، این چند خط تمام آنچه که سیث ها هستند را بازگو میکنند. این چند خط به زیبایی حکایت از این دارند که چرا جدای ها و سیث ها در مقابل هم قرار گرفته اند و برای سال ها با هم ستیز میکنند.
نقدی بر شماره ی اول از کمیک دارث مائول.
------------------
در پنل های اول از این شماره شاهد چیزی عادی برای او هستیم، شکار هیولا های مختلف و به چالش کشیدن های آسون برای اون، اما مائول دنبال بیشتر از این چیزهاست.
مطمئنا اموزش های گسترده و وسیعی به مائول دادند، اما قطعا در بین اون ها اسم تنفر و نفرت داشتن میدرخشه، قطعا.
اما تنفر از همه چیز؟
خیر. مائول به قول خودش خونخواهی و عطش کشتن یک جدای رو داره تا خونخواهی چند تن موجود معمولی در فضا.
بلی، اون قطعا تشنه به خون یک جدای است.
موضوع و بهتر است بگویم خصلتی از یک سیث که نویسنده در این کمیک سعی در شناسوندنش به ما داره.
داستان به خوبی جلو میره، تمرکز داستان روی شخصِ مائول هستش و نویسنده به خوبی میتونه عمق مورد نظر رو برای شماره ی اول به این شخصیت بده. برای قسمت اول، داستان از کشش خوبی برای ادامه برخوردار بود، سیناپس خاصی در این شماره کاشته نشد و خب این طبیعیه، ولی توییست رو، نمیگم معرکه، ولی قطعا جذاب بود و با چیزی که بار ها در دیالوگ ها بهش دامن زده شده بود در ارتباط بود. شخصیت پردازی هم که گفتم، به جز دارث مائول که خب با توجه به اینکه شماره ی اول هستش و نویسنده در حال عمق دادن به اونه، دیگه کاراکتر خاص دیگه ای نداشت داستان و همین از نمات منفی این شماره میتونه باشه.
در امر و حوزه ی طراحی هم باید به یک سری نکات ریز و درشت اشاره کرد، برای مثال طراحی کاور خوب بود، با فضا هماهنگ بود، خصوصاً رنگ قرمز (شدیدِ) پس زمینه به خوبی کشیده شده، طراحی ندل و سبک بلاک باستری نداشت، اما خبری از پنل بندی های ساده هم نبود، پنل ها پیچیده بودند اما روان و قابل دنبال کردن، خوبی انتخاب کردن پنل های پازل مانند و شلخته این است که در صحنات اکشن، اون هیجان خاص و مطلوب نویسنده رو به خوبی به مخاطب منتقل میکنند، البته اگر پنل بندی ها و تعداد پنل ها درست رعایت بشه، که در این کمیک شد.
موضوع رنگ بندی ها و رنگ زنی هم خوب بود و با فضای نویسنده هماهنگ. میمیک چهره ها هم با دیالوگ ها و مونولوگ های دارث مائول تا حدودی هماهنگ بودند، کشیدن خوب و استانداردِ بدن شخصیت ها هم از نکات مثبت این طراحی بود، همین عامل باعث میشود که بین ارگونومی و طراحی بدن شخصیت ها یا آناتومی هم یک تعادل و حتی هماهنگی خاصی دیده شود، جوهر زنی هم به نوبه ی خودش خوب بود.
ترجمه و ادیت خوب کار شده بود، ادیت خوبِ کاور، روان بودنِ ترجمه، خوانا بودنِ ترجمه، کلینِ خوب حبابها و انتخاب فونت مناسب از نکات مثبت ترجمه و ادیت بودند.
------------------
نمره دهی:
نویسندگی: 8 از 10.
طراحی: 9.6 از 10.
ترجمه: 10 از 10.
ادیت: 10 از 10.
شاید اصلی ترین دلیلی که برای کم کردن اون 2 نمره از بخش نویسندگی دارم؛ معرفی نکردن چند شخصیت دیگر بود برای ادامه ی بهتر داستان بود.
در دیگر حوزه ها ایراد خاصی دیده نشد. (به جز طراحی)
باز هم به اقای نادری خسته نباشید میگم که ترجمه ی بی نقص و ادیت زیبایی رو تحویل به ما دادند.
سپاس.
#amirali
#comicbook
#DarthMaul
Forwarded from Amirali
با سلام و وقت به خیر خدمت دوستان عزیز. همراهم باشید با نقد شماره ی چهارم از کمیک گرین لنترن 2018 نوشته ی گرنت موریسون.
هشدار اسپویل:
مثل همیشه، داستان های موریسون با دیالوگ های بی معنی اما مهم شروع میشه، طوری که هم به شما حس گُنگ بودن و پرت بودن رو میده، هم برای ادامه دادن کششی در شما ایجاد میکنه.
موریسون، نویسنده ی اثر، با تبحر بسیاری فرقه ها و گروه های فضایی مختلف و متفاوتی رو خلق میکنه، مانند خورشید خوار های وحشی، و این نشان دهنده ی اینه که قطعا با دست پُر سراغ گرین لنترن اومده.
خب داستان با دو شخصِ مرموز آغاز میشه که ابتدا هویت هاشون رو از هم پنهان میکنن، ولی هر دوی اونها دقیقا همان کسایی هستن که در اصل دنبالشن!
یعنی هال جوردن با یک کلاه و یه مَن ریش در مقابل بانو بلزبث ظاهر میشه، و قطعا این تبادلْ پر و مملوء از توییست هستش که مطمئنا موریسون در شماره ی آینده بهش میپردازه.
کمی فهم و درک این شماره سخته، برای همین پیشنهادم اینه که دو یا حتی سه بار این شماره رو بخونید، چون در حالی که تعداد صفحاتش به نسب بالاست (26 صفحه)، اما از دیالوگ های کمی برخورداره، اما دیالوگ ها و مونولوگ هایی پر از معنا و مفهوم و کنایه و حباب های سخت.
و این هنر موریسون رو نشون میده، ایده هایی که این بشر برای فانوس سبزِ محبوبمون، هال جوردن داره واقعا باور نکردنی، دیوانه وار و جاهطلبانه هستند.
از روی کار آمدن و سپس دوباره برکناری هال جوردن طی 4 شماره، تا (همونطور که اشاره کردم در نقد) معرفی نژاد های فضایی عجیب و غریب.
ولی از اون طرف، هر اثری یک سری ضعف هایی داره، مهمترین و میتونم بگم تنهاترین نقطهی ضعف این اثر تا بدین جا تبدیل به مهمترین ضعفش شده، اونم مشخص نکردن یک هدف و تارگت هستش برای سری، و نویسنده ای که در ابتدای سری این مهم رو مشخص نکنه در ادامه کارش میلنگه، لذا باز هم میشه از این نقطه ضعف چشم پوشید، چرا که این کمیک در واقع یک سری نیست، بلکه از دو مکسی سریزِ 12 قسمتی تشکیل شده که به هم مرتبط هستند، اما خب به هر حال باز هم یک سری به حساب میاد، و میشه گفت یکی از نقاط ضعف این {مکسی} سری هستش.
این شماره با فلشبک های همون دو فردی که گفتم شروع میشه، و مملو از همین فن یعنی فن بیان به روش فلشبک هستش.
چون ما در 80 درصد این ایشیو شاهد فلشبک هایی از جانب بانو بلزبث و هال جوردن هستیم. (نکته اینه که فلشبک های جوردن بیشتر از بلزبث خط داستانی و پیرنگ این شماره رو شکل میدن)
سپس در دیالوگ ها و پنل پایانی شاهد یک توییست و چرخش شخصیتی دیوانه وار از سمت هال جوردن هستیم، به طوری که اگه بخوام میزان هایپ شدن خودم رو از 10 بهش نمره بدم، قطعا لایق نمره ی بالای 8 هستش!
و این حکایت از فن بیان و شیوه ی زیبای رواییِ خط داستانی ساده و سرراست از جانب موریسون داره؛ درست شنیدید!
خط داستانی سر راست، اما خب نویسنده با پیچوندن ها و استفاده از عناصر مخصوص به خودش این پلات رو پیچیده میکنه. در اصطلاح موریسون دوزِ plot twist رو در این ایشیو زیاد کرده.
نکته ی حالبی که من رو واقعا محذوب خودش کرده اینه که داستان تا اینجا واقعا یک انتاگونیست قاطع و ثابت نداره، در هر شماره انتاگونیست عوض میشه، در یک شماره چوپان، در یک شماره وولگار زو، ولی خب چیزی که هست اینه که این سری(بنا به حرف های خودِ موریسون) تا بدین لحظه و تا بدین جا در هر شماره سعی میکنه عادات، اخلاق و رفتار های هال جوردن رو نشونمون بده.
از نویسندگی و نکات داستان که بگذریم، چیزی که تکمیل کننده ی این نویسنده ی تواناست، قطعا یک هنرمند و آرتیست توانا تره!
وقتی لیام شارپ قلم در دست میگیره و به طراحی کاستوم های عجیب و غریب، فضا و اتمسفر حیرت انگیز و شوکه کننده ی فضا، طراحی چهرههای خوب، خلق همه جور پنل(اعم از بلاک باستری، پنل های دایره ای مانند، مستطیلیِ استاندارد، و حتی مثلثی!) میپردازه، انگار نوشته های موریسون رو دارای روحِ خاصی میکنه، اگه بخوام در یک کلام توصیف کنم این بشر رو، انگار این هنرمند و طراح برجسته، کارش خلق پنل های ماندگاره. از اون پنل ها و صفحاتی که تا مدت ها در ذهن مخاطب میمونه و جاودانه میشه خلق میکنه.
طراحی ها به خوبی با دیالوگ های داستان همراه و مچ هستند و سیلِ عظیمِ اطلاعاتِ مدنظر موریسون رو با خودشون به همراه دارن.
هنر رنگ بندی، رنگ زنی و جوهر زنی که به ترتیب بر عهده ی لیام شارپ و استیو اولیف هستش به قدری استادانه و ماهرانه کار میشه در هر شماره، که دیگا نظرات من در موردش در طول زمان تکراری میشه، پس فقط یک جمله در مورد این موارد میگم:
خارقالعاده.
و اما در مورد ترجمه و ادیت.
نکته ای که یک بار دیگه هم بهش اشاره ای داشتم اینه که قطعا برای خوندن هر اثری از گرنت موریسون، شما در ابتدا با تعدادی دیالوگ بی معنی (اما نه کلیشه ای، بلکه سر تا پا متفاوت و مهم ولی گُنگ و بی پایه و اساس) مواجه میشید،
هشدار اسپویل:
مثل همیشه، داستان های موریسون با دیالوگ های بی معنی اما مهم شروع میشه، طوری که هم به شما حس گُنگ بودن و پرت بودن رو میده، هم برای ادامه دادن کششی در شما ایجاد میکنه.
موریسون، نویسنده ی اثر، با تبحر بسیاری فرقه ها و گروه های فضایی مختلف و متفاوتی رو خلق میکنه، مانند خورشید خوار های وحشی، و این نشان دهنده ی اینه که قطعا با دست پُر سراغ گرین لنترن اومده.
خب داستان با دو شخصِ مرموز آغاز میشه که ابتدا هویت هاشون رو از هم پنهان میکنن، ولی هر دوی اونها دقیقا همان کسایی هستن که در اصل دنبالشن!
یعنی هال جوردن با یک کلاه و یه مَن ریش در مقابل بانو بلزبث ظاهر میشه، و قطعا این تبادلْ پر و مملوء از توییست هستش که مطمئنا موریسون در شماره ی آینده بهش میپردازه.
کمی فهم و درک این شماره سخته، برای همین پیشنهادم اینه که دو یا حتی سه بار این شماره رو بخونید، چون در حالی که تعداد صفحاتش به نسب بالاست (26 صفحه)، اما از دیالوگ های کمی برخورداره، اما دیالوگ ها و مونولوگ هایی پر از معنا و مفهوم و کنایه و حباب های سخت.
و این هنر موریسون رو نشون میده، ایده هایی که این بشر برای فانوس سبزِ محبوبمون، هال جوردن داره واقعا باور نکردنی، دیوانه وار و جاهطلبانه هستند.
از روی کار آمدن و سپس دوباره برکناری هال جوردن طی 4 شماره، تا (همونطور که اشاره کردم در نقد) معرفی نژاد های فضایی عجیب و غریب.
ولی از اون طرف، هر اثری یک سری ضعف هایی داره، مهمترین و میتونم بگم تنهاترین نقطهی ضعف این اثر تا بدین جا تبدیل به مهمترین ضعفش شده، اونم مشخص نکردن یک هدف و تارگت هستش برای سری، و نویسنده ای که در ابتدای سری این مهم رو مشخص نکنه در ادامه کارش میلنگه، لذا باز هم میشه از این نقطه ضعف چشم پوشید، چرا که این کمیک در واقع یک سری نیست، بلکه از دو مکسی سریزِ 12 قسمتی تشکیل شده که به هم مرتبط هستند، اما خب به هر حال باز هم یک سری به حساب میاد، و میشه گفت یکی از نقاط ضعف این {مکسی} سری هستش.
این شماره با فلشبک های همون دو فردی که گفتم شروع میشه، و مملو از همین فن یعنی فن بیان به روش فلشبک هستش.
چون ما در 80 درصد این ایشیو شاهد فلشبک هایی از جانب بانو بلزبث و هال جوردن هستیم. (نکته اینه که فلشبک های جوردن بیشتر از بلزبث خط داستانی و پیرنگ این شماره رو شکل میدن)
سپس در دیالوگ ها و پنل پایانی شاهد یک توییست و چرخش شخصیتی دیوانه وار از سمت هال جوردن هستیم، به طوری که اگه بخوام میزان هایپ شدن خودم رو از 10 بهش نمره بدم، قطعا لایق نمره ی بالای 8 هستش!
و این حکایت از فن بیان و شیوه ی زیبای رواییِ خط داستانی ساده و سرراست از جانب موریسون داره؛ درست شنیدید!
خط داستانی سر راست، اما خب نویسنده با پیچوندن ها و استفاده از عناصر مخصوص به خودش این پلات رو پیچیده میکنه. در اصطلاح موریسون دوزِ plot twist رو در این ایشیو زیاد کرده.
نکته ی حالبی که من رو واقعا محذوب خودش کرده اینه که داستان تا اینجا واقعا یک انتاگونیست قاطع و ثابت نداره، در هر شماره انتاگونیست عوض میشه، در یک شماره چوپان، در یک شماره وولگار زو، ولی خب چیزی که هست اینه که این سری(بنا به حرف های خودِ موریسون) تا بدین لحظه و تا بدین جا در هر شماره سعی میکنه عادات، اخلاق و رفتار های هال جوردن رو نشونمون بده.
از نویسندگی و نکات داستان که بگذریم، چیزی که تکمیل کننده ی این نویسنده ی تواناست، قطعا یک هنرمند و آرتیست توانا تره!
وقتی لیام شارپ قلم در دست میگیره و به طراحی کاستوم های عجیب و غریب، فضا و اتمسفر حیرت انگیز و شوکه کننده ی فضا، طراحی چهرههای خوب، خلق همه جور پنل(اعم از بلاک باستری، پنل های دایره ای مانند، مستطیلیِ استاندارد، و حتی مثلثی!) میپردازه، انگار نوشته های موریسون رو دارای روحِ خاصی میکنه، اگه بخوام در یک کلام توصیف کنم این بشر رو، انگار این هنرمند و طراح برجسته، کارش خلق پنل های ماندگاره. از اون پنل ها و صفحاتی که تا مدت ها در ذهن مخاطب میمونه و جاودانه میشه خلق میکنه.
طراحی ها به خوبی با دیالوگ های داستان همراه و مچ هستند و سیلِ عظیمِ اطلاعاتِ مدنظر موریسون رو با خودشون به همراه دارن.
هنر رنگ بندی، رنگ زنی و جوهر زنی که به ترتیب بر عهده ی لیام شارپ و استیو اولیف هستش به قدری استادانه و ماهرانه کار میشه در هر شماره، که دیگا نظرات من در موردش در طول زمان تکراری میشه، پس فقط یک جمله در مورد این موارد میگم:
خارقالعاده.
و اما در مورد ترجمه و ادیت.
نکته ای که یک بار دیگه هم بهش اشاره ای داشتم اینه که قطعا برای خوندن هر اثری از گرنت موریسون، شما در ابتدا با تعدادی دیالوگ بی معنی (اما نه کلیشه ای، بلکه سر تا پا متفاوت و مهم ولی گُنگ و بی پایه و اساس) مواجه میشید،