love letters to dear suicide
Sufjan Stevens – Fourth of July (Live)
❤2
این پیام رو فور کنید تا بهتون یکی از شعرهایی که نوشتم رو براساس وایب چنلتون بدم.
اگه توی چنلتون نیستم لینکتونو توی ناشناس بفرستید.
اگه توی چنلتون نیستم لینکتونو توی ناشناس بفرستید.
Telegram
Hidden Chat
کانال هیدن چت:
✅ @HidenChat
✅ @HidenChat
🍓3
Someone, Somewhere
این پیام رو فور کنید تا بهتون یکی از شعرهایی که نوشتم رو براساس وایب چنلتون بدم. اگه توی چنلتون نیستم لینکتونو توی ناشناس بفرستید.
هرکدومتون که چنل نداره و میخواد بهش یه شعر بدم بهم بگه-
Someone, Somewhere
این پیام رو فور کنید تا بهتون یکی از شعرهایی که نوشتم رو براساس وایب چنلتون بدم. اگه توی چنلتون نیستم لینکتونو توی ناشناس بفرستید.
ممکنه برای بعضیهاتون تازه شعرو بنویسم پس شاید یکی دو روز طول بکشه. از همین الان برای صبوریتون ممنونم.-
❤3☃2
گویی، در خاک خدا
قرعه به نام من و تو شد
گویی، در خاک خدا
دست عدم ساطع شد
پس چرا خاک خدا سمت عدم راهی شد؟
خاک روی خود از بازی خلقت بِرُبود
پای سمت گنجهی بازی خلقت بنمود
راز باز شد و خاک، بازی خلقت ز معبود ربود
خاکِ خدا در پس دادگه حکم خدا
معدوم شد
رازِ بازی خدا در پس ذرهذرهاش
معدود شد
خاک در ذرهذرهاش محکوم شد
عدل ناعادل، ساز فنا بیدار کرد
ساز فنا را روی رود وجود کوک شد
و به نوایی، سمت او جاری شد
خاک پاک، که شد آلوده و پر از اسرار کار
از هم گسست و شد شروع واهمه از سِر کار
خاک از سِر خلق میترسید
خاک از زور عدم میترسید
خاکی که نیست بر چشم ملکوت بیتقصیر
خاکِ بیجا و پناه
روزی از رود فنا
رفت روی رود بنا
تکهتکه خود ساخت
دید و ناگهان خود را باخت
دید و چه دید؟
تکهی راز خدا در خود دید
از آن پس
خاک ز گریز از سر پروا نشکست
دگر از راز نترسید و به راهی پیوست
و در رود عدم آینهی خلقت خود را بشکست
#P
قرعه به نام من و تو شد
گویی، در خاک خدا
دست عدم ساطع شد
پس چرا خاک خدا سمت عدم راهی شد؟
خاک روی خود از بازی خلقت بِرُبود
پای سمت گنجهی بازی خلقت بنمود
راز باز شد و خاک، بازی خلقت ز معبود ربود
خاکِ خدا در پس دادگه حکم خدا
معدوم شد
رازِ بازی خدا در پس ذرهذرهاش
معدود شد
خاک در ذرهذرهاش محکوم شد
عدل ناعادل، ساز فنا بیدار کرد
ساز فنا را روی رود وجود کوک شد
و به نوایی، سمت او جاری شد
خاک پاک، که شد آلوده و پر از اسرار کار
از هم گسست و شد شروع واهمه از سِر کار
خاک از سِر خلق میترسید
خاک از زور عدم میترسید
خاکی که نیست بر چشم ملکوت بیتقصیر
خاکِ بیجا و پناه
روزی از رود فنا
رفت روی رود بنا
تکهتکه خود ساخت
دید و ناگهان خود را باخت
دید و چه دید؟
تکهی راز خدا در خود دید
از آن پس
خاک ز گریز از سر پروا نشکست
دگر از راز نترسید و به راهی پیوست
و در رود عدم آینهی خلقت خود را بشکست
#P
❤2
بعد گنشین رفتم سابوی بعد یه پرنده دیدم فکر کردم باید بکشمش برای غذا بعد رفتم طرفش و خوردم تو دیوار باختم. چیزی نیست اثرات ۴ ساعت خوابیدنه.
دکتر آکازا رو داد دستم و گفت برو امنترین جای دنیا بغل مامان بعد آکازا یه لحظه ناله کرد و من هول کردم دستم رفت بالا نزدیک بود بچه خفه بشه.
امنترین جای دنیا:
امنترین جای دنیا:
毒の木¹⁸¹⁹
۱۵- اگه قرار بود با یک هیولا همخونه بشی، چه قوانینی میذاشتی؟
روز پانزدهم
وقتی خوابم سروصدا نکن.
毒の木¹⁸¹⁹
۱۶ـ آخرین باری که نظرت درباره چیزی کاملاً عوض شد، کی بود؟
روز شانزدهم
یک هفته پیش.