Someone, Somewhere
کوروازون😭
یادم رفت بگم از پرنیا دزدیدم. همیشه با ذکر منبع دزدی میکنم.😔
毒の木¹⁸¹⁹
۷ـ اگه خاطراتت کتاب بود، اسم فصل فعلی زندگیت چی میشد؟ چرا؟
روز هفتم
مغز بلااستفاده
نمیدونم، فقط میدونم هشت ماهی هست که مغزم دیگه مغز قبلیم نیست و نمیدونم کی قراره مثل قبل بشه
از بس آرتی رو با جملهی میرم ایمو میشم تهدید کردم که خواب دیدم واقعا ایمو شدم بعد هرکاری میکردم نمیتونستم به حالت عادی برگردم و داشتم جلوی آینه گریه میکردم که یه جوجه تیغی«مغزم چی زده» اومد بهم گفت تو دچار نفرین ایمویی شدی مجبوری تا آخر عمرت ایمو بمونی.
«ایمو بد نیست ولی از اون ایموهای بد شده بودم. نمیدونم چطوری توضیح بدم ولی ایموی خوبی نبود.»
«ایمو بد نیست ولی از اون ایموهای بد شده بودم. نمیدونم چطوری توضیح بدم ولی ایموی خوبی نبود.»
Someone, Somewhere
از بس آرتی رو با جملهی میرم ایمو میشم تهدید کردم که خواب دیدم واقعا ایمو شدم بعد هرکاری میکردم نمیتونستم به حالت عادی برگردم و داشتم جلوی آینه گریه میکردم که یه جوجه تیغی«مغزم چی زده» اومد بهم گفت تو دچار نفرین ایمویی شدی مجبوری تا آخر عمرت ایمو بمونی.…
بعد جوجهتیغی با حالت رقص آمبولانسی وارد اتاق شد و داشت بهم همزمان میخندید. اصلا نمیدونم چرا دارم همچین خواب چرتی رو با جزئیات تعریف میکنم.😭
دوباره مهمون داریم و کافیه یکی باز بگه که چرا بین این همه جا تبریزو انتخاب کردی که منم بگم چرا بین این همه جا خونهی ما رو برای اومدن انتخاب کردید.
اینستام ترکیبی از میکاپ و اسلحههای سرد و گرم و حیوانات مختلف و بافتنی شده-
❤1
毒の木¹⁸¹⁹
۸- عجیبترین غذایی که احتمالاً امتحان میکنی چیه؟
روز هشتم
نمیدونم من دوست ندارم غذاهای عجیب بخورم.😭
مَلَکی سر به ندامت برخاست
که چرا آتش توایم و خاکت؟
که چرا زلف گرهزدهایم بر راهت؟
که چرا پر پروانهی ما شکسته در نگاهت؟
و چرا روی تو نشسته سمت هرشمع و پناهت؟
ملکان یکصدا سر به ندامت بردند
که چرا آتش و خاک؟
که چرا روی تو راه؟
چرا درد به ما؟ درمان ز تو؟
چرا زخم به ما؟ مرهم ز تو؟
همگان این ندامت بشنید
روی آینهای شکسته از خود بنشست
و خندید
پس سکوتی برخاست
دل آشفتهی خود را برداشت
به پسی رفت و غمی را بگذاشت
تکهی آینه از غم بگداخت
و ملک، یک صدا، بنواخت:
«که همه درد عدم از سر تنهایی بود؟
این همه بالشکسته
این همه زخم نبسته
از سر قلبِ گسسته
از سر تنهایی بود؟
تو که در خویش شکستی
در همان تکهشکسته، رخ معشوق بدیدی
پس چرا شکسته پر پروانهی پاک؟
و چرا پاک را کردی آلوده به خاک؟
ملک سر به خودش برد و دمی؛
دگر هیچ نپرسید
و به ساز شمع پروانهکشش
دگر هیچ نرقصید
#P
که چرا آتش توایم و خاکت؟
که چرا زلف گرهزدهایم بر راهت؟
که چرا پر پروانهی ما شکسته در نگاهت؟
و چرا روی تو نشسته سمت هرشمع و پناهت؟
ملکان یکصدا سر به ندامت بردند
که چرا آتش و خاک؟
که چرا روی تو راه؟
چرا درد به ما؟ درمان ز تو؟
چرا زخم به ما؟ مرهم ز تو؟
همگان این ندامت بشنید
روی آینهای شکسته از خود بنشست
و خندید
پس سکوتی برخاست
دل آشفتهی خود را برداشت
به پسی رفت و غمی را بگذاشت
تکهی آینه از غم بگداخت
و ملک، یک صدا، بنواخت:
«که همه درد عدم از سر تنهایی بود؟
این همه بالشکسته
این همه زخم نبسته
از سر قلبِ گسسته
از سر تنهایی بود؟
تو که در خویش شکستی
در همان تکهشکسته، رخ معشوق بدیدی
پس چرا شکسته پر پروانهی پاک؟
و چرا پاک را کردی آلوده به خاک؟
ملک سر به خودش برد و دمی؛
دگر هیچ نپرسید
و به ساز شمع پروانهکشش
دگر هیچ نرقصید
#P
❤3
Someone, Somewhere
مَلَکی سر به ندامت برخاست که چرا آتش توایم و خاکت؟ که چرا زلف گرهزدهایم بر راهت؟ که چرا پر پروانهی ما شکسته در نگاهت؟ و چرا روی تو نشسته سمت هرشمع و پناهت؟ ملکان یکصدا سر به ندامت بردند که چرا آتش و خاک؟ که چرا روی تو راه؟ چرا درد به ما؟ درمان ز تو؟ چرا…
بار هزارمه که ادیتش میکنم و هربار میگم دیگه بسه یه چیز جدید برای ادیت کردن پیدا میکنم...
مانستر دارم میخورم و در حین خوردنش چشمام هی میره روی هم و خوابم میگیره. واقعا عالیه.
وقتهایی که توی خونه نمیتونم کتاب بخونم میرم توی یه پارک نزدیک میشینم و کتاب میخونم و هربار که کسی از جلوم رد میشه احتمالا با خودش میگه این روانی کیه که توی پارک نشسته داره کتاب میخونه؟ فکر کرده خیلی باکلاسه توی پارک بشینه کتاب بخونه؟ اومده کتابشو بکنه تو چشم مردم؟ کتاب؟ تو پارک آخه؟