نمیدونم چرا هربار با اینکه میدونم بقیه دیرتر میان بهموقع و سرتایم حاضر میشم.
بنویس :)
۹- چه کاری رو خوب انجام میدی؟
روز نهم
به گفتهی دوستان اورثینک؟...
اکازا روم خوابیده بود شروع کردم زمزمه کردن آهنگ یهویی پاشد گذاشت رفت پشت تخت.
ترجمهی حالت صورتش اینطوری بود که خفهشو با صدات سرمونو بردی فکر کردی قشنگ میخونی بیچاره؟
ترجمهی حالت صورتش اینطوری بود که خفهشو با صدات سرمونو بردی فکر کردی قشنگ میخونی بیچاره؟
Someone, Somewhere
لاشهی لطیف اگه بتونی فقط چند لحظه پرنده باشی، سقوط کردن دیگه مهم نیست. #Book
تمومش کردم.
فقط میتونم بگم سنگینترین کتابی بود که خوندم... پیشنهادش میکنم؟ اگه حس میکنید اعصابتونو از سر راه آوردید و تحملشو دارید آره. اگهم انسان عاقلی هستید خب نه.
فقط میتونم بگم سنگینترین کتابی بود که خوندم... پیشنهادش میکنم؟ اگه حس میکنید اعصابتونو از سر راه آوردید و تحملشو دارید آره. اگهم انسان عاقلی هستید خب نه.
Someone, Somewhere
تمومش کردم. فقط میتونم بگم سنگینترین کتابی بود که خوندم... پیشنهادش میکنم؟ اگه حس میکنید اعصابتونو از سر راه آوردید و تحملشو دارید آره. اگهم انسان عاقلی هستید خب نه.
وقتشه برم پیش هیما و تراماتایزشدنمو باهاش بهاشتراک بذارم-
Someone, Somewhere
از پیاماس متنفرم که ترک دیوارم میتونه روم تاثیر بذاره-
یه بار یه روز قبل پریودم داشتم قیمه درست میکردم بعد بهخاطر آرتی توش لپه نریختم. وسط قیمه درستکردن نشستم رو زمین شروع کردم گریه کردن چون قیمهم لپه نداشت. بعد چند دقیقه به خودم اومدم دیدم چرا باید برای همچین چیز مسخرهای گریه کنم، یه دور دیگهم از اینکه چقدر غیرمنطقی و مسخره و احمق شدم گریهم گرفت و درحالی که دوباره داشتم گریه میکردم غذا رو هم میزدم و برای خودم تاسف میخوردم.
Someone, Somewhere
یه بار یه روز قبل پریودم داشتم قیمه درست میکردم بعد بهخاطر آرتی توش لپه نریختم. وسط قیمه درستکردن نشستم رو زمین شروع کردم گریه کردن چون قیمهم لپه نداشت. بعد چند دقیقه به خودم اومدم دیدم چرا باید برای همچین چیز مسخرهای گریه کنم، یه دور دیگهم از اینکه…
برای این همچین خاطرهی خجالتآوری رو تعریف کردم که بدونید اگه این چند روز چرتوپرت گفتم نباید جدی بگیرید، من خودم نیستم جدا.
Someone, Somewhere
یه بار یه روز قبل پریودم داشتم قیمه درست میکردم بعد بهخاطر آرتی توش لپه نریختم. وسط قیمه درستکردن نشستم رو زمین شروع کردم گریه کردن چون قیمهم لپه نداشت. بعد چند دقیقه به خودم اومدم دیدم چرا باید برای همچین چیز مسخرهای گریه کنم، یه دور دیگهم از اینکه…
خداروشکر آرتی اون موقع خواب بود و ندید من دارم بهخاطر لپه نداشتن قیمه مثل مادرمردهها گریه میکنم.
دوستم عکس دوستپسر خواهرشو نشونم داد بعد چشمتون روز بد نبینه، فکر کنم بندهی خدا دومتری بود. من نگران شدم و گفتم خواهرت چیزمیزای رزمی بلده؟ میتونه خوب بدوه؟ دوستم طوری که انگار دارم چرت میگم نگاهم کرد و گفت نمیفهمم چی میگی. منم گفتم منظورم اینه اگه دعوا کنن برای خواهرت خیلی سخت میشه که فرار کنه. دوستم همونجا چند دقیقه سکوت کرد و گفت واقعا نمیدونم با این طرز فکرت چیکار کنم خاکبرسرت کنن.
Someone, Somewhere
دوستم عکس دوستپسر خواهرشو نشونم داد بعد چشمتون روز بد نبینه، فکر کنم بندهی خدا دومتری بود. من نگران شدم و گفتم خواهرت چیزمیزای رزمی بلده؟ میتونه خوب بدوه؟ دوستم طوری که انگار دارم چرت میگم نگاهم کرد و گفت نمیفهمم چی میگی. منم گفتم منظورم اینه اگه دعوا…
شاید بپرسید چرا عکس دوستپسر خواهرشو نشونم داد. باید بگم برای اینکه از روی عکسها بگم چه آدمیه. جدا نمیدونم منو چی فرض کردن بهخدا روانشناسی خوندن باعث نمیشه از روی عکس بفهمی طرف چهطور آدمیه.