امروزم یه راننده اسنپ گیرم اومد که نیم ساعت داشت بهم یاد میداد چیکار کنم خرگوشم باهوش بشه.
کاشکی صداشو ضبط میکردم ولی نمیخواستم تجاوز به حریمخصوصی دیگران انجام بدم.
منم مونده بودم چی بگم میگفتم بله شما درست میگید و همون موقع با تمام زوری که توی خودم سراغ دارم قفس آکازا رو محکم گرفته بودم که تکون نخوره.
اگه برم کافه و بهم بگن زیرسیگاری نیاز دارید همونجا میزنم زیر گریه و میگم میشه باهاش خود سیگارم بیارید؟ و یکم تریاک؟ و شیشه؟ شایدم هروئین؟
毒の木¹⁸¹⁹
۳۱- مهمترین چیزی که در تیر امسال درباره خودت کشف کردی چیست؟
روز سی و یکم
اینکه بیشتر به حسی که درمورد بقیه دارم اعتماد کنم.
از آدمهایی که تکلیفشون با خودشون مشخص نیست و نمیدونن چی میخوان دوری کنم.
میخوام یه کاری کنم که میدونم اگه الان انجامش ندم دیگه هیچوقت نمیتونم و امیدوارم بشه...
دیشب اینقدر حضورم تو گیم عالی بود که جای انمی داشتم پرنیا رو میزدم. همهشم گم میشدم ماهک میومد دنبالم.
Forwarded from Poems From A Non-Poet
در صبح نخست نوری از خورشید شکست
و من دیوانه را در پی خود از خود رَست
در پی نور شدم باز همان مستی که هست
در پی نور شدم باز همان نیستی که هست
اما ناگهی دیده بردم سوی زادگاه ماه بارگاه
دیدم که نیست جایگاهش درون راه نگاه
نور هنوز روی خود هیچ نشان نداده است
پس تمام صبح من شب شد و نور عیان نشد به من
آستین افشاندم و خیالش را ز آغوشم به در بردم دستی افشاندم و آرزویش را ز سینهام به در بردم
چندی بعد نور در چشمم مهیا و پیدا شد
اما دل من همچنان در صبح نخست رسوا شد
و من دیوانه را در پی خود از خود رَست
در پی نور شدم باز همان مستی که هست
در پی نور شدم باز همان نیستی که هست
اما ناگهی دیده بردم سوی زادگاه ماه بارگاه
دیدم که نیست جایگاهش درون راه نگاه
نور هنوز روی خود هیچ نشان نداده است
پس تمام صبح من شب شد و نور عیان نشد به من
آستین افشاندم و خیالش را ز آغوشم به در بردم دستی افشاندم و آرزویش را ز سینهام به در بردم
چندی بعد نور در چشمم مهیا و پیدا شد
اما دل من همچنان در صبح نخست رسوا شد
❤3
Poems From A Non-Poet
در صبح نخست نوری از خورشید شکست و من دیوانه را در پی خود از خود رَست در پی نور شدم باز همان مستی که هست در پی نور شدم باز همان نیستی که هست اما ناگهی دیده بردم سوی زادگاه ماه بارگاه دیدم که نیست جایگاهش درون راه نگاه نور هنوز روی خود هیچ نشان نداده است…
صبح نخست به وقتی گفته میشه که به علت شکست نور آسمان روشن میشه اما هنوز خورشیدی نیومده و دقایقی بعد نور محو میشه و دوباره دنیا به تاریکی قبل طلوع خورشید برمیگرده.
#PStory
#PStory
❤3
عاشق وقتهاییم که آکازا کلی غذای خوشمزه خورده و بعدش یه جا ولو شده و داره استراحت میکنه.