📚کافه کتاب 📚
592 subscribers
1.65K photos
252 videos
51 files
51 links
Download Telegram
«با هرچه دلم قرار گیرد بی‌تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان»

- سیف فرغانی
صبح نو ب نیکی ☘️
اُمید

آرزو، چشم‌داشت، در پهلوی “omet”=
چشم‌داشت، آرزو
#ریشه_کلمات
بنویس از شب‌نم
با اشارتِ انگشتان‌ات،
می‌خواهم بیدار شود
بر تن‌تم
بهار...

چشمان‌ات وام‌دارِ خورشید...
با هر نگاهِ روشن‌ات
بیدار کن رغبت‌ام را
میانِ تنالیته‌ی رنگ‌ها

چیزی بر لب‌ام بنویس
چیزی شبیه یک لب‌خند
تا رودها در من جاری شوند...

من وارثِ خیابان‌های خالی‌ام
با دستان‌ات پر کن
از عابرانِ آسمان
سطرهای بریده‌ی آغوش‌ام را

می‌خواهم
قدم بزنم با تو
از رؤیاهای روشن‌ام
تا پایانِ آرزوهای‌مان...

#لیلا_ادبی
«وین صبر که می‌کنیم، تا چند؟»

• سعدی / غزلیات
کسی به من
بهار بخشیده است
نمی‌دانم چگونه ...


#مایوزومی_مادوکا
#هایکو
برای نیم روز گرم سه شنبه ه . . .
Elle est d'ailleurs
Pierre BACHELET
گرادیوا معرف تصویر معشوق است، معشوقی که تنها تا آن حد به هذیان عاشق تن می‌دهد که عاشق را در رهاشدن از آن هذیان یاری کند.


سخن عاشق
رولان بارت
دائم از من می گریزد
آن که صیاد من ست ..

- محتشم کاشانی
«در زندگی بعدی‌م جاده باشم؛ یک برِ بیابانی سرِ راهِ یک روستای کوچک، در راهی دور، خلوت، پر از سکوت، بی‌نام و نشان، بی‌تابلو و بی ردپا و بی رفتن، بی رهگذر و صدای ماشین‌ها و آدم‌ها و زندگی‌ها، سرِ راهِ یک روستا که چند تا خانواده‌ی کوچک در آن زندگی کنند؛ برق نداشته باشد، تلویزیون نداشته باشد، زندگی مدرن نداشته باشد و تنها درخت داشته باشد، پرنده داشته باشد، صدای گرگ داشته باشد، عشق داشته باشد و کسی باشد که هر غروب جمعه از کنار من بگذرد، زیر لب آواز بخواند، از ته دل بخواند ...»

-گلاره چگینی
زنانگی سرشار از تنهاییست ...


#ایلهان‌_برک
چنان باش
فارغ ز بار تعلق
ک بر دوش
اگر سر نباشد ، نباشد . .
Finding Calmness; Naturally Recurring.
@monadchannel
چهارشنبه تو جیبش یه مشت ستاره داره ؟
نمی‌خواهم پارچه‌ی ابریشمی باشم
اشرافی و غمگین
می‌خواهم کتان باشم
بر اندام زنی تنومند
که لب‌هایش
وقت بوسیدن ضربه می‌زنند
و نگاهش
وقت دیدن احاطه می‌کند

تمامی این روزها دلگیرند
من جغد پیری هستم
که شیشه‌ای نیافته‌ام برای تاریکی
می‌ترسم رویایم به شاخه‌ها گیر کند
می‌ترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران
افسردگی ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمی‌دانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را می‌فشارد
یا دلم را

آن روز کجای خانه نشسته بودم
که می‌توانستم آن همه شعر بگویم؟
کدام لامپ روشن بود؟

می‌خواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی
می‌خواهم شعرم چون شایعه‌ای در شهر بپیچد
و زنان
هر بار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمی‌شود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند

در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همه‌ی زاویه‌ها را فرسوده‌ام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخ‌هایش را در دلم فرو کند


الهام اسلامی
تو درخت لیمو، من درخت سپیده‌دم
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق می‌افتد.

زندگی در پیش رو/ رومن گاری
برای نیمه شب ....
«آن‌ که می‌خواهد همیشه امن بماند، هرگز رشد نخواهد کرد.»

- اریک فروم.
مارینا

دارنده‌ی هر چیز ارزشمند، دارنده‌ی
گرانبهاترین. از واژه‌ی “مایا / māyā” =
گرانبها و واژه‌ی “ماووئِ / māvoya” =
دارنده‌ی گرانبهاترین.

فرهنگ پاشنگ
#ریشه_کلمات