بنویس از شبنم
با اشارتِ انگشتانات،
میخواهم بیدار شود
بر تنتم
بهار...
چشمانات وامدارِ خورشید...
با هر نگاهِ روشنات
بیدار کن رغبتام را
میانِ تنالیتهی رنگها
چیزی بر لبام بنویس
چیزی شبیه یک لبخند
تا رودها در من جاری شوند...
من وارثِ خیابانهای خالیام
با دستانات پر کن
از عابرانِ آسمان
سطرهای بریدهی آغوشام را
میخواهم
قدم بزنم با تو
از رؤیاهای روشنام
تا پایانِ آرزوهایمان...
#لیلا_ادبی
با اشارتِ انگشتانات،
میخواهم بیدار شود
بر تنتم
بهار...
چشمانات وامدارِ خورشید...
با هر نگاهِ روشنات
بیدار کن رغبتام را
میانِ تنالیتهی رنگها
چیزی بر لبام بنویس
چیزی شبیه یک لبخند
تا رودها در من جاری شوند...
من وارثِ خیابانهای خالیام
با دستانات پر کن
از عابرانِ آسمان
سطرهای بریدهی آغوشام را
میخواهم
قدم بزنم با تو
از رؤیاهای روشنام
تا پایانِ آرزوهایمان...
#لیلا_ادبی
Elle est d'ailleurs
Pierre BACHELET
گرادیوا معرف تصویر معشوق است، معشوقی که تنها تا آن حد به هذیان عاشق تن میدهد که عاشق را در رهاشدن از آن هذیان یاری کند.
سخن عاشق
رولان بارت
سخن عاشق
رولان بارت
«در زندگی بعدیم جاده باشم؛ یک برِ بیابانی سرِ راهِ یک روستای کوچک، در راهی دور، خلوت، پر از سکوت، بینام و نشان، بیتابلو و بی ردپا و بی رفتن، بی رهگذر و صدای ماشینها و آدمها و زندگیها، سرِ راهِ یک روستا که چند تا خانوادهی کوچک در آن زندگی کنند؛ برق نداشته باشد، تلویزیون نداشته باشد، زندگی مدرن نداشته باشد و تنها درخت داشته باشد، پرنده داشته باشد، صدای گرگ داشته باشد، عشق داشته باشد و کسی باشد که هر غروب جمعه از کنار من بگذرد، زیر لب آواز بخواند، از ته دل بخواند ...»
-گلاره چگینی
-گلاره چگینی
Finding Calmness; Naturally Recurring.
@monadchannel
چهارشنبه تو جیبش یه مشت ستاره داره ؟
نمیخواهم پارچهی ابریشمی باشم
اشرافی و غمگین
میخواهم کتان باشم
بر اندام زنی تنومند
که لبهایش
وقت بوسیدن ضربه میزنند
و نگاهش
وقت دیدن احاطه میکند
تمامی این روزها دلگیرند
من جغد پیری هستم
که شیشهای نیافتهام برای تاریکی
میترسم رویایم به شاخهها گیر کند
میترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران
افسردگی ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمیدانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را میفشارد
یا دلم را
آن روز کجای خانه نشسته بودم
که میتوانستم آن همه شعر بگویم؟
کدام لامپ روشن بود؟
میخواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی
میخواهم شعرم چون شایعهای در شهر بپیچد
و زنان
هر بار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمیشود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همهی زاویهها را فرسودهام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخهایش را در دلم فرو کند
الهام اسلامی
تو درخت لیمو، من درخت سپیدهدم
اشرافی و غمگین
میخواهم کتان باشم
بر اندام زنی تنومند
که لبهایش
وقت بوسیدن ضربه میزنند
و نگاهش
وقت دیدن احاطه میکند
تمامی این روزها دلگیرند
من جغد پیری هستم
که شیشهای نیافتهام برای تاریکی
میترسم رویایم به شاخهها گیر کند
میترسم بیدار شوم و ببینم
زنی هستم در ایران
افسردگی ام طبیعی است
اما کاری کن رضا جان پاییز تمام شود
نمیدانم اگر مرگ بیاید
اول گلویم را میفشارد
یا دلم را
آن روز کجای خانه نشسته بودم
که میتوانستم آن همه شعر بگویم؟
کدام لامپ روشن بود؟
میخواهم آنقدر شعر بگویم
که اگر فردا مُردم
نتوانی انکارم کنی
میخواهم شعرم چون شایعهای در شهر بپیچد
و زنان
هر بار چیزی به آن اضافه کنند
امشب تمام نمیشود
امشب باید یکی از ما شعر بگوید
یکی گریه کند
در دلم جایی برای پنهان شدن نیست
من همهی زاویهها را فرسودهام
دیگر وقت آن است که مرگ بیاید
و شاخهایش را در دلم فرو کند
الهام اسلامی
تو درخت لیمو، من درخت سپیدهدم
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق میافتد.
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
زندگی در پیش رو/ رومن گاری
مارینا
دارندهی هر چیز ارزشمند، دارندهی
گرانبهاترین. از واژهی “مایا / māyā” =
گرانبها و واژهی “ماووئِ / māvoya” =
دارندهی گرانبهاترین.
فرهنگ پاشنگ
#ریشه_کلمات
دارندهی هر چیز ارزشمند، دارندهی
گرانبهاترین. از واژهی “مایا / māyā” =
گرانبها و واژهی “ماووئِ / māvoya” =
دارندهی گرانبهاترین.
فرهنگ پاشنگ
#ریشه_کلمات