خلاصه شدیم تو یه اکانت مجازی با حجم بزرگی از تنهایی، که تووش دستو پا میزنیم و بیشتر فرو میریم توو نبودنا.
چنلِ کُدی :»
کدوم پادکست رو بیشتر دوسش داشتین؟
با توجه به رای شما پادکست نرگس بیشتر از بقیه دوس داشتنی بوده؛ ممنون از همه کسایی که شرکت کردن و ارزش قائل شدن.
طول کشید ولی فهمیدم زندگی مقصدی نداره، مسیره همش.
طول کشید ولی فهمیدم دوست واقعی کسیه که فقط هست، لازم نیست کار خارق العاده ای بکنه.
طول کشید ولی یاد گرفتم توقع زیاد از آدما بیمارت میکنه و نمیزاره ادامه بدی.
طول کشید ولی فهمیدم آدما میتونن یهویی رهات کنن، بدون اینکه دلیلی براش داشته باشن و تو حق داری اشک بریزی ولی نه برای اون ادم، برای اونی که وقتی باهات بود، بود.
اره خیلی طول کشید ولی فهمیدم موفقیت اصلی رتبه تک رقمی تو کنکور یا زدن استارت پورشه نیست، اینکه کنار ادمایی باشی که واقعا همو دوست دارین و توو غم و شادی هم شریکین، میرزه به همه چی.
طول کشید تا بفهمم تنهایی انتخاب نیست، ولی حتی وقتی واقعا کسیو نداشتی که باهاش حرف بزنی، رو بالاسری حساب کن که همیشه هست.
طول کشید ولی فهمیدم میشه لبخند زد؛ حتی وقتی اصلا حالت خوب نیست :)!
- کدعین
طول کشید ولی فهمیدم دوست واقعی کسیه که فقط هست، لازم نیست کار خارق العاده ای بکنه.
طول کشید ولی یاد گرفتم توقع زیاد از آدما بیمارت میکنه و نمیزاره ادامه بدی.
طول کشید ولی فهمیدم آدما میتونن یهویی رهات کنن، بدون اینکه دلیلی براش داشته باشن و تو حق داری اشک بریزی ولی نه برای اون ادم، برای اونی که وقتی باهات بود، بود.
اره خیلی طول کشید ولی فهمیدم موفقیت اصلی رتبه تک رقمی تو کنکور یا زدن استارت پورشه نیست، اینکه کنار ادمایی باشی که واقعا همو دوست دارین و توو غم و شادی هم شریکین، میرزه به همه چی.
طول کشید تا بفهمم تنهایی انتخاب نیست، ولی حتی وقتی واقعا کسیو نداشتی که باهاش حرف بزنی، رو بالاسری حساب کن که همیشه هست.
طول کشید ولی فهمیدم میشه لبخند زد؛ حتی وقتی اصلا حالت خوب نیست :)!
- کدعین
اون لانگ دیستنسی که شوک میدی تا فقط نَمیره، مثل امیدیه که برای زندگی توو مریخ داری.
Forwarded from پناهگاه
با تنهایی کنار بیاید. تنهایی خوبه، تنهایی امنه، تنهایی شلوغ نیست، سروصدا نداره. وقتگیری نداره. آدمای سمی و تاکسیک نداره. تنهایی نگرانی (نکنه فلانی یچیزی بگه ناراحت شم؟) رو نداره. اعصاب خوردی نداره. تنهایی دیوار امن خودت، رشد و پیشرفتت و تمرکز روی خودت رو داره. تنهایی قشنگه. باهاش کنار بیاید. دوسش داشته باشید.
@Riparo | ناشناس
شاید یادت رفته باشه ولی:
" تو ارزشمندی؛ حتی اگه پذیرفته نشی"
"تو دوست داشتنی ای؛ حتی اگه کسی اینو بهت نگفته باشه"
" تو لایق حال خوبی؛ حتی اگه الان بدترین حالو داری"
" تو میتونی؛ حتی اگه الان منزوی ای"
" تو کافی ای؛ انقد خودتو سرزنش نکن"
باشه؟
" تو ارزشمندی؛ حتی اگه پذیرفته نشی"
"تو دوست داشتنی ای؛ حتی اگه کسی اینو بهت نگفته باشه"
" تو لایق حال خوبی؛ حتی اگه الان بدترین حالو داری"
" تو میتونی؛ حتی اگه الان منزوی ای"
" تو کافی ای؛ انقد خودتو سرزنش نکن"
باشه؟
03/03/03 عه؟ خب معطل چی هستی؟ تاریخ داره میگه" بهش بگو دوسش داری. "بهونه کافیه. تا کی میخوای عقبش بندازی؟ از کجا معلوم، شاید منتظر یه دوست دارمِ توعه.
نزار توو دلت بمونه. حتی اگه نشد.
شد شد، نشد خواب که هست، طبیعت که هست،
کیک درست کردن که هست، مدیتیشن که هست، زندگی که هست، هوم؟
نزار توو دلت بمونه. حتی اگه نشد.
شد شد، نشد خواب که هست، طبیعت که هست،
کیک درست کردن که هست، مدیتیشن که هست، زندگی که هست، هوم؟
Forwarded from الفبای مؤنث (اَلِف)
•
نپرس از من چرا اینگونه بی تابم
نه دل دارم نه دلداری
دلیل این همه احساس دلتنگی ِ خود
را هم نمی دانم
نمی دانم چرا در فکر تو هستم
نه سر دارم نه سودایی
ولی اینکه چرا باز از تو می گویم!
نپرس اصلا نمی دانم
نگو با من تو از رفتن
مگر هستی کنار من؟
خموش اند چشم و لب های توی مغرور
دلیل این سکوت مرگبارت را نمی دانم
نشستم روبروی آینه
اما چراغی نیست راهی نیست
سکوت است و تباهی و سیاهی
و منی که منتظر،
فکر سوالی که جوابش را نمی دانم
-آرزو
•
@Alefba4
نپرس از من چرا اینگونه بی تابم
نه دل دارم نه دلداری
دلیل این همه احساس دلتنگی ِ خود
را هم نمی دانم
نمی دانم چرا در فکر تو هستم
نه سر دارم نه سودایی
ولی اینکه چرا باز از تو می گویم!
نپرس اصلا نمی دانم
نگو با من تو از رفتن
مگر هستی کنار من؟
خموش اند چشم و لب های توی مغرور
دلیل این سکوت مرگبارت را نمی دانم
نشستم روبروی آینه
اما چراغی نیست راهی نیست
سکوت است و تباهی و سیاهی
و منی که منتظر،
فکر سوالی که جوابش را نمی دانم
-آرزو
•
@Alefba4
موافقین از پادکستای آریانفر بخونم؟
Final Results
50%
حتمن بخون باید جالب باشه
22%
خودت بنویس و بخون سبک خودت جالبتره
28%
ترکیبی از آریانفر و کدعین بخون
آدمی که نمیخواد بمونه، توضیح میده.
سعی میکنه دلیلشو به زبون بیاره.
به شعور ادم مقابلش توهین نمیکنه.
بهونه میاره.
توو بدترین حالت ارتباطشو کمرنگ میکنه و نمیگه چرا.
بهرحال میفهمی نمیخواد بمونه.
ولی آدمی که "ادعا داره هست" ولی نیست،
میگه "نمیرم" ولی نیست،
میگه "برام ارزشمندی" ولی نیست،
میگه "من که هستم" ولی نیست،
کلا نیست ولی حس موندن به تو داده،
آره، دقیقا آدم سمی به این میگن.
یوقتا از خودم میپرسم چه چیزی ممکنه یه آدمو به این جا برسونه که کسی رو امیدوار بودنش بکنه ولی اصلا نباشه؟
هروقت سراغشو بگیری طوری رفتار کنه که انگار اخرین صحبتتون یه ساعت پیش بوده.
بهت حس دوست داشته شدن بده ولی دو قورت و نیمشم باقی باشه که ارتباط ما سادست.
ولی نه، بیشتر که نگا میکنم میبینم اینا همش برمیگرده به رفتارای خودم با آدما.
رفتار من باعث شده فک کنن همیشه هستم.
فک کنن همیشه حق با اوناست.
فک کنن من یه گوشه نشستم که هروقت نیاز داشتن بیان سراغم.
فک کنن من ارزش دوست داشته شدن ندارم.
طوری رفتار کردم که انگار وسیله عم واسه اینکه هروقت حالشون خوب نیست بهم پناه بیارن و هروقت خوش خوشونشونه کُدی کیه؟
همیشه کنار اومدن با "از دست دادنا" و بیشتر ازون "پذیرفته نشدنا" بر همه آدما خیلی سخته.
منتاها بر من سختترم هست، چون از اولش نخواستم با "نبودن" کنار بیام. بهتره بگم با پذیرش این حقیقت که "همینه که هست" ...
اون آدم نمیخواد باشی،
اون آدم دوست نداره،
اون آدم با تو لج میکنه و قرار نیس تغییر کنه،
اون آدم نادیدت میگیره،
و این آدما تغییر نمیکنن، چون اصلا نمیخوان که رفتارشون با تو رو تغییر بدن.
ولی تو میتونی خودتو تغییر بدی.
بپذیری.
کنار بیای.
گریه کنی.
عزاداری کنی.
بشینی رو کف سرامیکی دستشویی و به حال خودت و اینکه هیچکس واقعا نخواستت زار بزنی و اشک بریزی.
همه این سوگواریا که تموم شد،
اشکات که دیگه دلشون نخواست بیان پایین و دیدن بسه،
کم کم فهمیدی که حقیقت به همین تلخیه که میبینی؛
البته اینم بگم شاید تو فک میکنی تلخه در حالی که شاید همه رفتن تا اونی که باید بیاد، یا نه اصلا همه رفتن که تو بفهمی بر هرکسی ارزش و وقتتو نزاری،
اونوقت بلند میشی.
صورتتو میشوری.
خودتو تو آینه نگاه میکنی.
لبخند میزنی.
و به دوست داشتنت که فراموشش کردی ادامه میدی.
اینو به خودمم میگم طبق تجربه ها و شرایط:
" این خیلی خوبه که آدمایی که ارزشتو میدونن کنارت باشن، ولی درنهایت کسی که همیشه باهاته خودتی."
بقول عزیزی " خوشحالی ای که با اومدن کسی بیاد با رفتنشم میره".
لپ کلوم اینکه " سعی کن همیشه حواست به خودت باشه. از تو فقط یدونه هست. ارزش خودتو بدون تا ارزشتو بدونن".
اره.
همین.
- کدعین
سعی میکنه دلیلشو به زبون بیاره.
به شعور ادم مقابلش توهین نمیکنه.
بهونه میاره.
توو بدترین حالت ارتباطشو کمرنگ میکنه و نمیگه چرا.
بهرحال میفهمی نمیخواد بمونه.
ولی آدمی که "ادعا داره هست" ولی نیست،
میگه "نمیرم" ولی نیست،
میگه "برام ارزشمندی" ولی نیست،
میگه "من که هستم" ولی نیست،
کلا نیست ولی حس موندن به تو داده،
آره، دقیقا آدم سمی به این میگن.
یوقتا از خودم میپرسم چه چیزی ممکنه یه آدمو به این جا برسونه که کسی رو امیدوار بودنش بکنه ولی اصلا نباشه؟
هروقت سراغشو بگیری طوری رفتار کنه که انگار اخرین صحبتتون یه ساعت پیش بوده.
بهت حس دوست داشته شدن بده ولی دو قورت و نیمشم باقی باشه که ارتباط ما سادست.
ولی نه، بیشتر که نگا میکنم میبینم اینا همش برمیگرده به رفتارای خودم با آدما.
رفتار من باعث شده فک کنن همیشه هستم.
فک کنن همیشه حق با اوناست.
فک کنن من یه گوشه نشستم که هروقت نیاز داشتن بیان سراغم.
فک کنن من ارزش دوست داشته شدن ندارم.
طوری رفتار کردم که انگار وسیله عم واسه اینکه هروقت حالشون خوب نیست بهم پناه بیارن و هروقت خوش خوشونشونه کُدی کیه؟
همیشه کنار اومدن با "از دست دادنا" و بیشتر ازون "پذیرفته نشدنا" بر همه آدما خیلی سخته.
منتاها بر من سختترم هست، چون از اولش نخواستم با "نبودن" کنار بیام. بهتره بگم با پذیرش این حقیقت که "همینه که هست" ...
اون آدم نمیخواد باشی،
اون آدم دوست نداره،
اون آدم با تو لج میکنه و قرار نیس تغییر کنه،
اون آدم نادیدت میگیره،
و این آدما تغییر نمیکنن، چون اصلا نمیخوان که رفتارشون با تو رو تغییر بدن.
ولی تو میتونی خودتو تغییر بدی.
بپذیری.
کنار بیای.
گریه کنی.
عزاداری کنی.
بشینی رو کف سرامیکی دستشویی و به حال خودت و اینکه هیچکس واقعا نخواستت زار بزنی و اشک بریزی.
همه این سوگواریا که تموم شد،
اشکات که دیگه دلشون نخواست بیان پایین و دیدن بسه،
کم کم فهمیدی که حقیقت به همین تلخیه که میبینی؛
البته اینم بگم شاید تو فک میکنی تلخه در حالی که شاید همه رفتن تا اونی که باید بیاد، یا نه اصلا همه رفتن که تو بفهمی بر هرکسی ارزش و وقتتو نزاری،
اونوقت بلند میشی.
صورتتو میشوری.
خودتو تو آینه نگاه میکنی.
لبخند میزنی.
و به دوست داشتنت که فراموشش کردی ادامه میدی.
اینو به خودمم میگم طبق تجربه ها و شرایط:
" این خیلی خوبه که آدمایی که ارزشتو میدونن کنارت باشن، ولی درنهایت کسی که همیشه باهاته خودتی."
بقول عزیزی " خوشحالی ای که با اومدن کسی بیاد با رفتنشم میره".
لپ کلوم اینکه " سعی کن همیشه حواست به خودت باشه. از تو فقط یدونه هست. ارزش خودتو بدون تا ارزشتو بدونن".
اره.
همین.
- کدعین
نسخه زندگیتو لزوما واسه همه نپیچ؛ تو کاملا نمیدونی اون آدم چه چیزایی رو تجربه کرده.