حقیقتا به این بخشِ کتاب که رسیدم و راجبش تامل کردم، فهمیدم منظورش لزوما راجب مسیرِ شغلی نیست. خصوصا جمله اخرش؛ شاید مشکل خیلی از ماها اینه که واقعا و حقیقتا نمیدونیم چی میخوایم، بر همینم هست که هیچ اتفاقی حالمونو بهتر نمیکنه و همش احساس میکنیم یچیزی کمه؛ وقتی بدونیم واقعا چی میخوایم احتمالا بلخره راه رسیدن بهشو پیدا میکنیم. چون تکلیفمون مشخصه و راهای زیادی درنظرمون میان و بلخره به یه راهی میرسیم که از نظرمون راه مطلوبیه.
- متن از کتاب مطلقا تقریبا، نوشته لیسا گرف.
- متن از کتاب مطلقا تقریبا، نوشته لیسا گرف.
رابطه درست قهر داره، آشتیَم داره، خنده داره، گریَم داره، بحث و دعوا داره، شوخی و لبخندم داره، دلخوری داره، شوق و ذوقَم داره. مهم "حرف زدن" و "کنار هم بودن" عه. اگه تصویرت از یه رابطه درست فقط اون بخشهایِ مثبتشه، عینکتو عوض کن.
دوره "فلان نباشه کنسله" و "بهمان نباشه کنسله" گذشت دیگه. از بس گردن گیرا خراب شده الان طرف "بگیر نباشه کنسله". والا.
من یه عشقم؛ یه عشقِ تجربه نشده.
من یه راهَم؛ یه راهِ نرفته.
من یه ابرم؛ یه ابرِ نباریده.
من یه شعرم؛ یه شعرِ سروده نشده.
من یه اشکم؛ یه اشکِ حلقه زده توو چشم.
من یه زندگیَم؛ یه زندگیِ نکرده.
" مَن تَنها هَستم".
من یه راهَم؛ یه راهِ نرفته.
من یه ابرم؛ یه ابرِ نباریده.
من یه شعرم؛ یه شعرِ سروده نشده.
من یه اشکم؛ یه اشکِ حلقه زده توو چشم.
من یه زندگیَم؛ یه زندگیِ نکرده.
" مَن تَنها هَستم".
همیشه خودمو بر کارای احتمالا درست و خوبی که نکردم سرزنش کردم؛ ولی هیچوقت بخاطر کارای قطعا درستی که کردم بخودم افتخار نکردم.
چنلِ کُدی :»
من دوسِت نداشتم؟ من به یادِ تو وسطِ فیلمِ کمدی به پهنای صورت اَشک ریختم.
من دوسِت نداشتم؟ من با چشمی که تو اشکشو دراورده بودی، زُل میزدم پیویت تا آنلاین شی.
چنلِ کُدی :»
t.me/codeinevoice – تکه هایی از یک کل منسجم (12)
قسمت یازدهم و دوازدهم #کتاب_صوتی
" #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
- t.me/codeinevoice
" #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
- t.me/codeinevoice
ولی خیلیامون کلی عشقِ تلنبار شده ابراز نشده توو وجودمون داریم که نه آدمی واسه خرج کردنش پیدا میکنیم، نه بلدیم واسه خودمون خرجش کنیم...
چنلِ کُدی :»
من دوسِت نداشتم؟ من با چشمی که تو اشکشو دراورده بودی، زُل میزدم پیویت تا آنلاین شی.
من دوسِت نداشتم؟ نمیدونم. شایدم واقعا دوسِت نداشتم. شایدم چون این حس دوطرفه بود.
دِیت ماشینی و رستوران و کافه و این چیزا دیگه چیه؟ مثلا باهم بریم خونتون بگیریم بخوابیم.
اینهمه انتگرال و محاسبات و زیست شناسی و سلامت و بهداشت خوندیم، ولی هیچوقت سواد چجوری عاشق شدن و نگهداشتن و چجوری درست رفتار کردن توو رابطه، هیچ جای اون دوازده سالِ کذایی نیومد که نیومد.
نتیجه درخواست های مکررِ من از خدا واسه پیدا کردنِ نیمه گمشدم : Eror 404 :))))))