اگه یروز من نبودم؛
وقتایی که بارون میومد یادِ من بیفت. اگه یروز نبودم، پاییز بود، هوا سردو بارونی بود، لبو داغ سر چارراه براه بود، یادِ من بیفت. وقتایی که گُلسر صورتی رو موهای نیمه بلوند دختری دیدی، یادِ من بیفت. کنار خیابون شیرکاکائو و کیک شکلاتی خوردی، یادِ من بیفت. اگه توو پلی لیستت، یهو اتفاقی اهنگای ابی و ویگن و شایان اشراقی و فدی و عرفان طهماسبی پلی شد، یادِ من بیفت. بارونا و برفا یادِ من بیفت، پادکست گوش کردنی یادِ من بیفت، لواشک خوردنی یادِ من بیفت، روی نیمکت سردِ زیرِ درختِ کاج که نشستی یادِ من بیفت، بوی نارنگی، لاکِ نقره ای، کتابِ پاستیلای بنفش، رزِ آبی، آفوگاتو، بویِ شیرینیِ تازه، آنه شرلی، آبان، ماه و دریا، لبخند زدن، چشمای ساده قهوه ای، رنگِ سبزِ کله غازی، کفشای آلستار، رنگ موی صورتی، جوراب ساقدار بلند، عکسایی که بویِ زندگی میدن، صدایِ برف پاک کن روی شیشه ی بارون خورده ماشین، ایموجیِ بغل کیبورد، همه و همش میتونه تو رو یاد من بندازه. اگه بخوای میتونی منو یادت نره. میشه منو یادت نره؟
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
«من واقعا قرار بود تا ۲۳ سالگی یه چیزی بشم.»
این جملهای هست که لینی میگه. زمانی که از دانشگاه فارغالتحصیل شده، نمیتونه کار پیدا کنه و چند هفته در حالیکه روی مبل لم داده، تلویزیون تماشا میکنه، سیگار میکشه و فقط با تلفن صحبت میکنه. درست زمانی که فکر میکنه به بنبست خورده، میگه که قرار بوده کسی بشه و دوستش، تروی، در جواب بهش میگه:
«عزیزم، تنها کسی که باید در ۲۳ سالگی باشی خودتی.»
جملهی جالبی بهنظر میرسه. و بعد لینی در جواب بهش میگه که حتی نمیدونه که دیگه چه کسی هست. چند روزه که مدام به این جملهها فکر میکنم و به نظرم هیچچیزی رو نزدیکتر از این چند دیالوگ به خودم نمیتونم حس کنم. من هم قرار بود کسی بشم ولی این کسی که قرار بود باشم دقیقا قرار بود چه ویژگیهایی داشته باشه؟ فکر میکنم دیگه نمیدونم. آیا فراموشش کردم یا اینکه از همون اول نمیدونستم؟
راستش بیشتر دوست دارم شبیه به تروی فکر کنم. درحالی که کنار دریا ایستاده و لینی ازش فیلم میگیره، بعد از کمی غر زدن در مورد زندگی میگه:
«…پس از جزئیات لذت میبرم. یه دونه دوبل برگر با پنیر، آسمون ده دقیقه قبل از اینکه بارون بیاد، اون لحظهای که خندهت تبدیل میشه به قهقهه. اینها خوبه. بعد من همینطوری تکیه میدم و سیگارم رو بیوقفه دود میکنم و حسابی لذت میبرم. این همهی چیزی هست که نیاز داریم: شاید یه کم سیگار، یه فنجون قهوه، و کمی گفتوگو. خودم و خودت و یه پنج دلاری.»
شاید نیازی نیست فعلا چیزی یا کسی باشم. شاید همینطوری خوبه.
این جملهای هست که لینی میگه. زمانی که از دانشگاه فارغالتحصیل شده، نمیتونه کار پیدا کنه و چند هفته در حالیکه روی مبل لم داده، تلویزیون تماشا میکنه، سیگار میکشه و فقط با تلفن صحبت میکنه. درست زمانی که فکر میکنه به بنبست خورده، میگه که قرار بوده کسی بشه و دوستش، تروی، در جواب بهش میگه:
«عزیزم، تنها کسی که باید در ۲۳ سالگی باشی خودتی.»
جملهی جالبی بهنظر میرسه. و بعد لینی در جواب بهش میگه که حتی نمیدونه که دیگه چه کسی هست. چند روزه که مدام به این جملهها فکر میکنم و به نظرم هیچچیزی رو نزدیکتر از این چند دیالوگ به خودم نمیتونم حس کنم. من هم قرار بود کسی بشم ولی این کسی که قرار بود باشم دقیقا قرار بود چه ویژگیهایی داشته باشه؟ فکر میکنم دیگه نمیدونم. آیا فراموشش کردم یا اینکه از همون اول نمیدونستم؟
راستش بیشتر دوست دارم شبیه به تروی فکر کنم. درحالی که کنار دریا ایستاده و لینی ازش فیلم میگیره، بعد از کمی غر زدن در مورد زندگی میگه:
«…پس از جزئیات لذت میبرم. یه دونه دوبل برگر با پنیر، آسمون ده دقیقه قبل از اینکه بارون بیاد، اون لحظهای که خندهت تبدیل میشه به قهقهه. اینها خوبه. بعد من همینطوری تکیه میدم و سیگارم رو بیوقفه دود میکنم و حسابی لذت میبرم. این همهی چیزی هست که نیاز داریم: شاید یه کم سیگار، یه فنجون قهوه، و کمی گفتوگو. خودم و خودت و یه پنج دلاری.»
شاید نیازی نیست فعلا چیزی یا کسی باشم. شاید همینطوری خوبه.
Forwarded from چنل ابطحی (Sajjad Abtahi)
با پسری باشید که اگر خودتون یادتون
نبود کی پریود شدید اون بهتون بگه ؛)))
نبود کی پریود شدید اون بهتون بگه ؛)))
همه میگن دخترِ مستقل خیلی جذابه،
توو دل بروعه و اصلا یچیز دیگست. تا حالا ندیدم کسی از دختری که شاید مستقل شمرده نشه، ولی همه زورشو میزنه که به استقلال برسه حرفی به میون بیاره. دختری که با وجود مخالفت خونوادش، مشکلات مالیش، زیر بار کاری نرفتن که همه وقتشو پر کنه، حفظ خونه داری و دخترونگیش همزمان با تلاشی که در توانشه برای به درآمد رسیدن، تنهایی مسیر ناشناس زندگیو جلو رفتن، خودشو در آغوش گرفتن و با وجود نشخوار فکری و سرگردونی ادامه دادن و از پا ننشستن، بازم یجا بند نمیشه و شاید گاهی کم بیاره ولی متوقف شدن هرگز.
از دختری حرف میزنم که پول توو جیبیشو خرج مواد اولیه کارش میکنه و گاهی هیچ پولی نداره و نهایت ناامیدی قلبشو فشار میده، و کسی درک نمیکنه که چقد اون دختر نیاز داره به یه "انقد خودتو سرزنش نکن تو نورِ خونه ای" یا "مهم همیشه مقصد نیست، تو توو طی مسیرت کم نذاشتی عزیزِ دل" .
دختری که شغلی نداره ولی خیلی از کارارو امتاحان کرده. مستقل نیست ولی استقلال توو خونِشه. به مقصد نمیرسه ولی مسیرو طی میکنه؛ گاهی تنها و ناامید، ولی طی میکنه. آره، انصافا دخترِ مستقل جذابه، ولی دختری که داره برای مستقل شدن تلاش میکنه دیوونه وار جذابتر و توو دل بروتره. چون با کمترین امکانات و حمایتها داره راهیو پیش میبره که هیچ از نتیجش مطمئن نیست ولی ترجیح میده یجا نَشینه و ادامه بده. دختری که به باورِ جریان داشتنِ زندگی و متوقف نشدنش رسیده و دوست نداره بمیره. حتی وقتی هیچ کدوم از کاراش هنوز به نتیجه نرسیده. ادامه بده دخترِ قشنگم. ادامه بده تا زندگی ای که لیاقتشو داری بسازی. ادامه بده چون این زندگی حق توعه. این زندگی مال توعه. باشه؟
- کدعین
چنلِ کُدی :»
t.me/codeinevoice – قهوه سرد آقای نویسنده (8)
قسمت هفتم و هشتم #کتاب_صوتی :
" #قهوه_سرد_آقای_نویسنده "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
" #قهوه_سرد_آقای_نویسنده "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
- t.me/codeinevoice
چنلِ کُدی :»
قسمت هفتم و هشتم #کتاب_صوتی : " #قهوه_سرد_آقای_نویسنده " کاری از گروه کدعین جهت حمایت فوروارد کنین رفقا. - t.me/codeinevoice
ترکیبِ عصر جمعه+ چایی+ کیک+ کتاب صوتی☻️
بزرگ شدن فقط اونجایی که میای توضیح بدی، ولی یادت میفته لازم نیست و حوصله بحث نداری، هرچی نوشتی رو پاک میکنی و به یه "باشه" اکتفا میکنی.
Forwarded from Deja Vu
یبار نبخش بذار یاد بگیرن هر اشتباهی تاوانی داره، تاوانشم از دست دادن توعه!
یکاری نکن جایگاهت از "قربونت برم من" به "قربونت برم" یا حتی "قربونت" تنزل پیدا کنه.
Forwarded from سه شنبه ها با موری" (موری")
کدیو دارم نمیتونم:)
هم صبح زود بیدار میشه هم میره کلاس هم غذا میپزه هم چای دم میکنه هم فیلم میبینه هم موهاشو رنگ میکنه هم پشماشو میزنه هم باشگاه میره هم گوشیشو چک میکنه هم به استایلش میرسه هم شاپ داره هم بفکر اعضای خونوادس هم سر برادرزادم داد میزنه که درست تربیت شه اصننن:))
هم صبح زود بیدار میشه هم میره کلاس هم غذا میپزه هم چای دم میکنه هم فیلم میبینه هم موهاشو رنگ میکنه هم پشماشو میزنه هم باشگاه میره هم گوشیشو چک میکنه هم به استایلش میرسه هم شاپ داره هم بفکر اعضای خونوادس هم سر برادرزادم داد میزنه که درست تربیت شه اصننن:))
سه شنبه ها با موری"
کدیو دارم نمیتونم:) هم صبح زود بیدار میشه هم میره کلاس هم غذا میپزه هم چای دم میکنه هم فیلم میبینه هم موهاشو رنگ میکنه هم پشماشو میزنه هم باشگاه میره هم گوشیشو چک میکنه هم به استایلش میرسه هم شاپ داره هم بفکر اعضای خونوادس هم سر برادرزادم داد میزنه که درست…
بعد منی که فک میکنم بیکار ترین ادم روی زمینم:
حالو هوایِ خونه مامانبزرگ توو شب چله،
صدای انداختن کلید توو در با دستای بابا، لبخندِ محوِ مامان با قیافه نگران بالا سرت وقتی مریض شدی و چشمات نیمه بازه، بغلِ گرم و تکرار نشدنیِ مامان، دخترم صدا کردنایِ بابا، طعمِ انار دون شده با دستای زحمتکشِ مامان، گردنبند پروانه ای که خواهرت بهت هدیه داده، صدایِ موزیک بیکلام وقتی داری گریه میکنی، بوی شیرینیِ تازه توو عصر جمعه دلگیر، نوتیفِ پیامِ "میدونم حالت بده بیا بغلم ببینم"، لذتِ خمیر درست کردن، حس لمس انگشتای کشیده روی صورتِ خیس از اشکم، بغلِ خودم وقتایی که هیچکسو ندارم، تنهایی بیرون رفتن، در عینِ کلافگی لبخند زدن و نشون ندادن غمِ واقعی، نیازِ شدید به بغل شدن و بغل کردن و سرکوب این نیاز بدلیل نبودِ آدمش، ادامه دادن، ادامه دادن و بازم ادامه دادن وقتی دلت پره و دورت خالی ... اینا دلخوشیِ منن واسه زندگی کردن.
دلخوشی تو چیه؟
- کدعین
واسه کسی که واسَت وقت میزاره وقت بزار. این کمترین کاریه که میتونی واسش انجام بدی.
امروز روز یازدهم نوامبره؛ ینی 11/11.
بهش میگن روز جهانی کسایی که پارتنر یا یار ندارن. روز جهانیِ تنهایان. من میخوام این روز رو به همه کسایی که امروز بغل نمیشن؛ رو پای خودشون وایسادن، مهرو عشقی از کسی دریافت نمیکنن، یا درگیر عشقایِ نصفه و نیمه ان که به مراتب بدتر از تنهاییه، حالشون با خودشون خوبه، خوبم نباشه بازم خودشون درستش میکنن، تجربه تنهایی کافه رفتن دارن، دست کسی موهاشونو نمیبافه، کسی واسشون رزِ آبی نمیخره، خودشون واسه خودشون هدیه میگیرن، زیباییاشونو کسی بهش توجهی نکرده، درک نشدن و نهایتا کسایی که همیشه خودشونو دارن صمیمانه و از ته قلب کوچیکم تبریک بگم؛ تویی که تنهایی، امروز بخودت هدیه بده تا یادت نره که همیشه خودت پشت خودت بودی.
یه هدیه کوچیک، یه جفت گلسر، یه خیابون گردی، یه شیرینی کوچولویِ خودت پز، یه تماس با حرم امام رضا، خوندن چند صفحه از کتابی که خیلی دوسش داری و علامت زدی، گوش کردن به صدای خودت یا اهنگی که مورد علاقته، هرچیز کوچیکی که خوشحالت میکنه. عزیزِ من، تو خیلی ارزشمندی. تو کافی ای. تو دوست داشتنی ای. اگه کسی درکت نکرده خواهش میکنم خودت با خودت بمون و درک کن خودتو. بغل خودتو یادت نره. و یادت نره همه قشنگیای دنیا مال توعه. حتی اگه هنوز نیمَتو پیدا نکردی.
- کدعین