من تنهایی بلند شدم.
تنهایی از مدرسه برگشتم.
تنهایی رفتم بیرون.
وقتایی که درد پریود داشتم، دوسپسر نداشتم که واسم لواشک و کاکائو بخره. بجاش ایبوپروفن شده دوستِ روزای سختِ من.
وقتایی که حالم بد بوده و دلم میخواسته بمیرم، کسی نبوده سرمو بزارم رو شونه هاش یا بهم زنگ برنه و ارومم کنه و بگه هرچی بشه بازم من کنارتم.
وقتی کاریو شرو کردم کسی بهم نگفته افرین برو جلو حتمن موفق میشی. تو قدرتشو داری.
هیشکی نبوده بتونم با خیال راحت و بدون ترس از قضاوت و سررنش شدن، کنارش خودم باشم.
تنهایی کنار خیابون کیک و شیرکاکاعو خوردم.
تنهایی مسیر خونرو پیش گرفتم و تنهایی رفتم پیِ هرچیزی که دوتایی قشنگتر بود.
من، تنهایی زندگی کردنو خوب یاد گرفتم.
اگه میبینی باهات مهربونم،
اگه میبینی ارزش قائل میشم و جواب دو تا پیامتو شیش تا میدم،
اگه میبینی از حضورت کلی ذوق زده میشم و انگشتام حروف کیبوردو بی وقفه ردیف میکنه که ذوقمو نشونت بدم،
اگه وقتی باهام حرف میزنی حس خوبی داری،
اگه برات وقت میزارم و اگه هستم، بخاطر اینکه خودمو بهت تحمیل کنم یا التماس کنم از این تنهایی درم بیاری نیست. درسته دوست ندارم تنها بمونم، ولی از توجهی که التماس بشه، تنهاییِ بزرگتری بدنیا میاد. اگه هستم، چون خودم تنهایی رو زندگی میکنم و میدونم چقد گاهی بند بند وجودت میطلبه کسیو داشته باشی و وقتی بار دردتو تنهایی به دوش میکشی و کسی نیست تا همراهت باشه، احساس خفگی و بیهوده بودن بدجور خِرِتو میگیره. اگه هستم چون نمیخوام توعم مثل من تنها باشی. دختری که تنهایی رو یاد گرفته، خیلی قوی تر از کسیه که درآمدش کَندن از اینو اونه.
تنهایی از مدرسه برگشتم.
تنهایی رفتم بیرون.
وقتایی که درد پریود داشتم، دوسپسر نداشتم که واسم لواشک و کاکائو بخره. بجاش ایبوپروفن شده دوستِ روزای سختِ من.
وقتایی که حالم بد بوده و دلم میخواسته بمیرم، کسی نبوده سرمو بزارم رو شونه هاش یا بهم زنگ برنه و ارومم کنه و بگه هرچی بشه بازم من کنارتم.
وقتی کاریو شرو کردم کسی بهم نگفته افرین برو جلو حتمن موفق میشی. تو قدرتشو داری.
هیشکی نبوده بتونم با خیال راحت و بدون ترس از قضاوت و سررنش شدن، کنارش خودم باشم.
تنهایی کنار خیابون کیک و شیرکاکاعو خوردم.
تنهایی مسیر خونرو پیش گرفتم و تنهایی رفتم پیِ هرچیزی که دوتایی قشنگتر بود.
من، تنهایی زندگی کردنو خوب یاد گرفتم.
اگه میبینی باهات مهربونم،
اگه میبینی ارزش قائل میشم و جواب دو تا پیامتو شیش تا میدم،
اگه میبینی از حضورت کلی ذوق زده میشم و انگشتام حروف کیبوردو بی وقفه ردیف میکنه که ذوقمو نشونت بدم،
اگه وقتی باهام حرف میزنی حس خوبی داری،
اگه برات وقت میزارم و اگه هستم، بخاطر اینکه خودمو بهت تحمیل کنم یا التماس کنم از این تنهایی درم بیاری نیست. درسته دوست ندارم تنها بمونم، ولی از توجهی که التماس بشه، تنهاییِ بزرگتری بدنیا میاد. اگه هستم، چون خودم تنهایی رو زندگی میکنم و میدونم چقد گاهی بند بند وجودت میطلبه کسیو داشته باشی و وقتی بار دردتو تنهایی به دوش میکشی و کسی نیست تا همراهت باشه، احساس خفگی و بیهوده بودن بدجور خِرِتو میگیره. اگه هستم چون نمیخوام توعم مثل من تنها باشی. دختری که تنهایی رو یاد گرفته، خیلی قوی تر از کسیه که درآمدش کَندن از اینو اونه.
من، تنهایی عم قوی ام. ولی لایق اینم که کسی کنارم باشه که وجود منو دوست داشته باشه. اینطوری به قوی ترین ورژن خودم میرسم.
- کدعین
Forwarded from مَزیدِ بَر عِلَّت
امروز رو فقط واسه دلم زندگی میکنم و اصلا خودم رو درگیر درست یا غلط بودن تصمیماتم نمیکنم و دست و پنجه نرم کردن با عواقب تصمیماتم رو هم میزارم واسه فردا.
حالِ بد نباشه خوشحالی معنی نداره؛ و خوشحالی باعث تحمل حالِ بده. پس جفتشونو زندگی کن.
Forwarded from خونه شماره ۸ (Samyar)
کاش دووم بیارم، هنوز کلی راه مونده که برم.
Forwarded from شیخ ناکافی | 🇮🇷
- اونی که دلش گرفته هیچ جا براش بهتر از حرم امام رضا نمیشه ..
اونجایی ارزش خودمونو اوردیم پایین که فک کردیم وقتی نوک سوزن واسمون ارزش قائل شدن، باید کرور کرور ازشون تشکر کنیم. بر اینکه کسی توو صورتمون تف نکرده، باید دور سرش بگردیم. وقتی که حالِ دلمون بد بود، باید بابتش شرمنده بقیه باشیم. وقتی دلمون شکسته شد، نباید به روی اون ادمی که دلمونو شکسته بیاریم چون لابد لایقش بودیم. جواب هربدی ایو با خوبی دادیم. هر آدمی رو توو زندگیمون راه دادیم.حتی آدمی که بار ها خودشو بهمون ثابت کرده بود. بهشون اجازه دادیم هرچقد میخوان کوچیکمون کنن. خودشون نوک سوزن بهمون اهمیت بدن و ما بعد کلی اهمیت و وقت گذاشتن فقط ازمون انتظار بره که کم گذاشتیم و فلان. ارزش خودمونو اوردیم پایین و انتظار داریم ارزشمونو بفهمن. لیاقت خودمونو کم جلوه دادیم و انتظار لیاقت داریم. بسه. واقعا کافیه. تنها میمونی؟ بمون. خیلی سخته؟ باشه. دیوونت میکنه کسی کنارت نباشه؟ بکنه. بزار یبار خودت واسه خودت و وقتت ارزش قائل بشی تا کسایی که ارزش خودت و وقتتو واقعا میدونن کنارت باشن.
حیفه خودتو حیف کنی. حیفه حقیر باشی. حیفه.
- کدعین
Forwarded from علی سلطانی
چسب زخما بعد از خوب کردن زخم دور انداخته میشن.
(دربارهی چسب زخم حرف نمیزنم)
(دربارهی چسب زخم حرف نمیزنم)
من کسیو ندارم که هروقت نیاز داشتم تکست بدم: "میشه باهات حرف بزنم؟" و اون همون لحظه با جوون و دل سین کنه و شنوای حرفام باشه. من همون چسب زخمیَم که بعد خوب کردن دور انداخته میشم. همونی که کسی بخاطرش آنلاین نمیشه. همونی که کسی بخودش زحمت نمیده حواسش بهش باشه. برا خودم میخونم، مینویسم، گریه میکنم، میخندم، من همه زندگیمو خودمم و خودم. پس اگه نشون میدم حالم خیلی خوبه یا مثلا وقتی توو اوجِ بدحالیَم، ولی جواب آدمارو با روی گشاده میدم، چون کسی نیست بشینم با خیال راحت از دردام و حال واقعیم بگم و اون پشت بندش فقط بگه: "حق با توعه عزیز دلم" و هیچ سرزنش و حرف اضافه ای نباشه. دلم گرفته. خیلی گرفته. قدِ یه پاییزِ بارونی اشک دارم. بغص دارم. بغل لازمم. فعلا نمیخوام تلاشی بکنم. میخوام فقط یه گوشه گریه کنم و هیچ کاری نکنم. شاید این سوگواری بلخره تموم شه و از جام بلند شم. شاید تموم شن این روزا. شاید نور خودشو بهم نشون بده. شاید.
- کدعین
تنهایی با بی کسی فرق میکنه.
وقتی بی کسی، ینی کسی رو دور و برت نداری. ولی تنهایی ینی بین همه هیچکس درکت نمیکنه، یا نمیتونه کاری کنه حس کنی میتونی با خیال راحت خودتو بسپری به بغلِ امنش.
اگه یروز من نبودم؛
وقتایی که بارون میومد یادِ من بیفت. اگه یروز نبودم، پاییز بود، هوا سردو بارونی بود، لبو داغ سر چارراه براه بود، یادِ من بیفت. وقتایی که گُلسر صورتی رو موهای نیمه بلوند دختری دیدی، یادِ من بیفت. کنار خیابون شیرکاکائو و کیک شکلاتی خوردی، یادِ من بیفت. اگه توو پلی لیستت، یهو اتفاقی اهنگای ابی و ویگن و شایان اشراقی و فدی و عرفان طهماسبی پلی شد، یادِ من بیفت. بارونا و برفا یادِ من بیفت، پادکست گوش کردنی یادِ من بیفت، لواشک خوردنی یادِ من بیفت، روی نیمکت سردِ زیرِ درختِ کاج که نشستی یادِ من بیفت، بوی نارنگی، لاکِ نقره ای، کتابِ پاستیلای بنفش، رزِ آبی، آفوگاتو، بویِ شیرینیِ تازه، آنه شرلی، آبان، ماه و دریا، لبخند زدن، چشمای ساده قهوه ای، رنگِ سبزِ کله غازی، کفشای آلستار، رنگ موی صورتی، جوراب ساقدار بلند، عکسایی که بویِ زندگی میدن، صدایِ برف پاک کن روی شیشه ی بارون خورده ماشین، ایموجیِ بغل کیبورد، همه و همش میتونه تو رو یاد من بندازه. اگه بخوای میتونی منو یادت نره. میشه منو یادت نره؟
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
«من واقعا قرار بود تا ۲۳ سالگی یه چیزی بشم.»
این جملهای هست که لینی میگه. زمانی که از دانشگاه فارغالتحصیل شده، نمیتونه کار پیدا کنه و چند هفته در حالیکه روی مبل لم داده، تلویزیون تماشا میکنه، سیگار میکشه و فقط با تلفن صحبت میکنه. درست زمانی که فکر میکنه به بنبست خورده، میگه که قرار بوده کسی بشه و دوستش، تروی، در جواب بهش میگه:
«عزیزم، تنها کسی که باید در ۲۳ سالگی باشی خودتی.»
جملهی جالبی بهنظر میرسه. و بعد لینی در جواب بهش میگه که حتی نمیدونه که دیگه چه کسی هست. چند روزه که مدام به این جملهها فکر میکنم و به نظرم هیچچیزی رو نزدیکتر از این چند دیالوگ به خودم نمیتونم حس کنم. من هم قرار بود کسی بشم ولی این کسی که قرار بود باشم دقیقا قرار بود چه ویژگیهایی داشته باشه؟ فکر میکنم دیگه نمیدونم. آیا فراموشش کردم یا اینکه از همون اول نمیدونستم؟
راستش بیشتر دوست دارم شبیه به تروی فکر کنم. درحالی که کنار دریا ایستاده و لینی ازش فیلم میگیره، بعد از کمی غر زدن در مورد زندگی میگه:
«…پس از جزئیات لذت میبرم. یه دونه دوبل برگر با پنیر، آسمون ده دقیقه قبل از اینکه بارون بیاد، اون لحظهای که خندهت تبدیل میشه به قهقهه. اینها خوبه. بعد من همینطوری تکیه میدم و سیگارم رو بیوقفه دود میکنم و حسابی لذت میبرم. این همهی چیزی هست که نیاز داریم: شاید یه کم سیگار، یه فنجون قهوه، و کمی گفتوگو. خودم و خودت و یه پنج دلاری.»
شاید نیازی نیست فعلا چیزی یا کسی باشم. شاید همینطوری خوبه.
این جملهای هست که لینی میگه. زمانی که از دانشگاه فارغالتحصیل شده، نمیتونه کار پیدا کنه و چند هفته در حالیکه روی مبل لم داده، تلویزیون تماشا میکنه، سیگار میکشه و فقط با تلفن صحبت میکنه. درست زمانی که فکر میکنه به بنبست خورده، میگه که قرار بوده کسی بشه و دوستش، تروی، در جواب بهش میگه:
«عزیزم، تنها کسی که باید در ۲۳ سالگی باشی خودتی.»
جملهی جالبی بهنظر میرسه. و بعد لینی در جواب بهش میگه که حتی نمیدونه که دیگه چه کسی هست. چند روزه که مدام به این جملهها فکر میکنم و به نظرم هیچچیزی رو نزدیکتر از این چند دیالوگ به خودم نمیتونم حس کنم. من هم قرار بود کسی بشم ولی این کسی که قرار بود باشم دقیقا قرار بود چه ویژگیهایی داشته باشه؟ فکر میکنم دیگه نمیدونم. آیا فراموشش کردم یا اینکه از همون اول نمیدونستم؟
راستش بیشتر دوست دارم شبیه به تروی فکر کنم. درحالی که کنار دریا ایستاده و لینی ازش فیلم میگیره، بعد از کمی غر زدن در مورد زندگی میگه:
«…پس از جزئیات لذت میبرم. یه دونه دوبل برگر با پنیر، آسمون ده دقیقه قبل از اینکه بارون بیاد، اون لحظهای که خندهت تبدیل میشه به قهقهه. اینها خوبه. بعد من همینطوری تکیه میدم و سیگارم رو بیوقفه دود میکنم و حسابی لذت میبرم. این همهی چیزی هست که نیاز داریم: شاید یه کم سیگار، یه فنجون قهوه، و کمی گفتوگو. خودم و خودت و یه پنج دلاری.»
شاید نیازی نیست فعلا چیزی یا کسی باشم. شاید همینطوری خوبه.