بذار رفتنیا برن؛ چون حتی اگه بتونی نگهشون داری، خودت از حرکت رو به جلو و شانس داشتن ادمهای درست در کنارت، محروم میشی.
Forwarded from «بی تو هنوز ایستادهام»
-قاعدهی پنجم:
«کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر میدارد. با خودش میگوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق میگوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمیشود. عشق اما خودش را ویران میکند. گنجها و خزانهها هم در دل ویرانهها یافت میشود، پس هرچه هست در دل خراب است!»
«کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر میدارد. با خودش میگوید: «مراقب باش آسیبی نبینی.» اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق میگوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود!» عقل به آسانی خراب نمیشود. عشق اما خودش را ویران میکند. گنجها و خزانهها هم در دل ویرانهها یافت میشود، پس هرچه هست در دل خراب است!»
خسته ام
شبیه زبانی باستانی
در معرضِ هجومِ کلمات بیگانه
و من؛ بی دفاع !
شبیه زبانی باستانی
در معرضِ هجومِ کلمات بیگانه
و من؛ بی دفاع !
یهودا عمیخی | سینا کمال ابادی
من واقعا به ارتباط نیاز دارم.
عمیقا دلم میخواد با ادما و با موجوداتِ زنده خداوند روی زمین ارتباط بگیرم. این دلیل نمیشه همه ادمها و موجودات رو به ارتباط گیری بپذیرم، ولی عمیقا از تنها بودن خسته شدم. نیاز مبرم به رفیق، همصحبت، اشنا و کسی که بشه باهاش راجب چرت و پرتای توو ذهنم حرف بزنم دارم. بدونِ ارتباط کافی و درست، ادم زندگی نمیکنه؛ با مردن تدریجی و فَرساینده دست و پنجه نرم میکنه.
عمیقا دلم میخواد با ادما و با موجوداتِ زنده خداوند روی زمین ارتباط بگیرم. این دلیل نمیشه همه ادمها و موجودات رو به ارتباط گیری بپذیرم، ولی عمیقا از تنها بودن خسته شدم. نیاز مبرم به رفیق، همصحبت، اشنا و کسی که بشه باهاش راجب چرت و پرتای توو ذهنم حرف بزنم دارم. بدونِ ارتباط کافی و درست، ادم زندگی نمیکنه؛ با مردن تدریجی و فَرساینده دست و پنجه نرم میکنه.
Forwarded from چنلِ کُدی :»
ازم نپرس خوبی؟
چون نمیتونم با یه کلمه "آره" یا "نه" یا مثلا عبارتایی مث "بد نیستم" یا "خداروشکر" جوابتو بدم.
اگه بخوام از حالم بگم، باید برات بگم از شبی که با فکر و اشک صب شد.
بگم از چن ساعت قبل که دعوام شد.
از نگرانیام بگم و ازینکه چقد دلواپس اینم که کسایی که دوسشون دارم بهشون آسیب نرسه.
اگه بخوام از حالم بگم، باید بهت بگم که بودنت چقد قشنگه و چقد میدونم همیشگی نیست و این غمگینم میکنه.
بگم از وقتایی که استرس جواب پس دادن، نمیزاره بهم خوش بگذره.
از خنده های فیکم بگم، از غصه های دلم که کسی نمیدونه چه حالی دارم و قضاوت میشم فقط، نه درک.
از فکرای زیادی باید بگم که مغزمو توو خودش حل کرده و قدرت و توان تصمیمگیری ازم سلب شده.
اگه بخوام از حالم بگم، باید بگم از شبایی که فکنمیکردم صب شه ولی شد،
از روزایی که فک نمیکردم بگذره ولی گذشت،
از لحظه هایی که فقط خودم بودم ولی تونستم ادامه بدم،
از خستگیایی که میدونستم به نتیجه نمیرسه، ولی کشیدم تا بگم من میتونم.
اگه حوصله داری بشینیم و یه استکان چایی بریزم و کلی حرف بزنیم ازم بپرس "خوبی".
وگرنه که "تا خوب چی باشه".
بعدشم بحثو عوض میکنم و هیچوقت هیچکس نمیفهمه واقعا "خوبم" یا چی.
- کدعین
چون نمیتونم با یه کلمه "آره" یا "نه" یا مثلا عبارتایی مث "بد نیستم" یا "خداروشکر" جوابتو بدم.
اگه بخوام از حالم بگم، باید برات بگم از شبی که با فکر و اشک صب شد.
بگم از چن ساعت قبل که دعوام شد.
از نگرانیام بگم و ازینکه چقد دلواپس اینم که کسایی که دوسشون دارم بهشون آسیب نرسه.
اگه بخوام از حالم بگم، باید بهت بگم که بودنت چقد قشنگه و چقد میدونم همیشگی نیست و این غمگینم میکنه.
بگم از وقتایی که استرس جواب پس دادن، نمیزاره بهم خوش بگذره.
از خنده های فیکم بگم، از غصه های دلم که کسی نمیدونه چه حالی دارم و قضاوت میشم فقط، نه درک.
از فکرای زیادی باید بگم که مغزمو توو خودش حل کرده و قدرت و توان تصمیمگیری ازم سلب شده.
اگه بخوام از حالم بگم، باید بگم از شبایی که فکنمیکردم صب شه ولی شد،
از روزایی که فک نمیکردم بگذره ولی گذشت،
از لحظه هایی که فقط خودم بودم ولی تونستم ادامه بدم،
از خستگیایی که میدونستم به نتیجه نمیرسه، ولی کشیدم تا بگم من میتونم.
اگه حوصله داری بشینیم و یه استکان چایی بریزم و کلی حرف بزنیم ازم بپرس "خوبی".
وگرنه که "تا خوب چی باشه".
بعدشم بحثو عوض میکنم و هیچوقت هیچکس نمیفهمه واقعا "خوبم" یا چی.
- کدعین
چنلِ کُدی :»
Photo
- تنهاییِ خود را با چیزهایی که دوست دارید تقسیم کنید؛ آدمها ماندن بلد نیستند.