چنلِ کُدی :»
رابطه همیشگی و تنگاتنگ بینِ عاطفه و اعتماد؛ لطفا به کلمه همیشگی دقت کنید.
ترس از عزیز نبودنِ رنج؛ ترسی به بزرگیِ تمامِ زندگی.
چنلِ کُدی :»
اگه نمیدونین دندونپزشکی چیه و تاحالا رنگشو ندیدین، همین الان، همین الانِ الان بدویین بیاین اشکایِ منو پاک کنین بعدشم بزارین سرمو بزارم رو شونه هاتون گریه کنم 💔.
به سمتِ دندانپزشکی میروم؛ اگر در راه کسی که همه دندانهایش سفید و سالم است ببینم، در آغوشش جای گرفته و های های میگریَم 🦆.
ادم یکیو میخواد همیشه باهاش حرف داشته باشه و بدون بهونه بتونه باهاش صحبت کنه. گفتگو جانِ یک ارتباطه؛ اگه نمیتونی باهام صحبت کنی و صحبت باهام خستت میکنه یا دنبال بهونه ای، سراغِ من نیا.
لَبخَندفروشیِ L'amour
t.me/lamourpodcast – Be a flower yourself
سومین کارِ لامور منتظرِ توجه و نگاهِ شما زیبایانه. حواستون بهش باشه حسابی 🤍.
ادمیزاد کلِ عمرش رو صرفِ ازمون و خطای پیدا کردن "عشقِ واقعی" میکنه. بارها و بارها از عزیرترین چیزهاش و وقت و زمان و احساس و جسم و روحش خرج میکنه، بلکه بتونه عشقی که لایقش هست رو قبل ازینکه عزیمتِ جاودانه به سراغش بیاد، تجربه کنه. چیه این عشق که ادمیزاد رو بارها و بارها وقتی کاملا قطعِ امید کرده بازم به زندگی برش میگردونه، به پاهای خستهش جون میده، به ذهنِ کلافهش ارامش میده و به قلبِ بیقرارش امید؟ من فکر میکنم اونی که زنده نگهمون میداره اکسیژن نیست، امید داشتن به تجربه عشقِ واقعیه؛ به اون لحظه رسیدن، به اون شوقِ وصال، به تجربه های دونفره ای که قراره زندگی این دنیا رو واسمون قشنگتر کنه و پله رشدی باشه واسه روحِ لایَتَناهیمون.
عشق همون دلیلیه که باعث میشه ادم با وجود سخت ترین شرایط و بدترین تجربه ها، بازم به زندگی میل داشته باشه و دلش نخواد بمیره. همون محرکِ درونی و ایمان به روزهای خوب، همون زیباترین و عجیب ترین افریده ای که هیچوقت کامل شناخته نمیشه ولی شناختِ گوشه ای ازش کافیه تا تو رو از زمین جدا کنه و به زندگیت معنی بده :)
هدف داشتن چقد چیز باکلاس و های لول و جذابه واقعا.
کسی که هدفش مشخصه و داره توو همون مسیر قدم برمیداره یعنی ادمِ بلاتکلیفی نیست و این یعنی زندگیش براش معنی داره و در نتیجه رنجهاش رو خودش انتخاب میکنه و زندگی به کامشه. خصوصا وقتی هدفش درست و حسابی باشه. همین یه ویژگی بقدری جذاب و خواستنیه که صد درجه انتخابای ادمو تغییر میده و ادم های دیگرو ناخوداگاه مجذوبِ خودش میکنه.
چنلِ کُدی :»
Voice message
بمناسبتِ حضورِ پاییز گوشش بدیم؟🪷 (از ایموجی نیلوفر تازه خوشم اومده، مِن بعد شاید بیشتر ببینینش)
من انقدر توو تصوراتم زندگی دونفره رو تجربه کردم که اصلا نمیتونم شریک عاطفیِ واقعی رو بپذیرم. تصوراتم پَر و بال گرفتن و رشد کردن و کم کم شدن همه افکارِ قشنگِ من درمورد زندگی. انقدر که بخودم اومدم و دیدم من خیلی وقته دیگه توو دنیایِ واقعی و حقیقی زندگی نمیکنم. خیال خیلی قشنگه، خیلی قشنگتر از چیزی که واقعا هست، ولی هیچ چیز مثلِ واقعیت حسِ زنده بودن و زندگی کردن رو به آدم نمیده و حالا توو دنیایِ واقعی فقط منم و سایهم ...
Forwarded from لَبخَندفروشیِ L'amour
بمناسبتِ پاییزِ جان، بریم واسه پادکست جدید؛ موضوعش چی باشه؟ 🧡
Anonymous Poll
55%
به سبکِ رادیو چهرازی و گفتگو با حبیب
41%
دلگویه با ادمی که رفته و پاییزی که یادش رو دوچندان میکنه
32%
داستانی کوتاه در بابِ قدم زدن با یارِ فرضی و گفتگو با او
32%
پاییزی که تنهایی سر میشه و نشستن به گفتگویِ با خود
لَبخَندفروشیِ L'amour
بمناسبتِ پاییزِ جان، بریم واسه پادکست جدید؛ موضوعش چی باشه؟ 🧡
واسه اولین پادکستِ پاییز چقد ذوق دارین؟ با نظراتتون نشونش بدین ببینم 🌚🧡
لَبخَندفروشیِ L'amour
بمناسبتِ پاییزِ جان، بریم واسه پادکست جدید؛ موضوعش چی باشه؟ 🧡
مشتاق و سپاسگزارِ نظراتِ بیشتری هستم؛
دمتون گرمه 🌟.
دمتون گرمه 🌟.
حس میکنم دیگه هیچ چی رنگ و بو نداره، خوشحال نیستیم، نمیتونیم باشیم، ساده زیست نیستیم، خوشیایِ کوچیک رو نمیبینیم، زوم کردیم رو نداشته هامون. انگار خوشیِ واقعی جامونده توو اون دورانی که چند تا چایی توو استکانِ کمرباریک میریختیم و حرفمون گل مینداخت، بویِ شیرینیِ تازه خونه رو برمیداشت، هفت سنگ و لی لی و فوتبال بازی میکردیم، لحظه شماری میکردیم واسه شروعِ بابا لنگ دراز، خلاصه خوشیامون کوچیک بودن، دنیامون کوچیک بود، اگاهیمون کم بود ولی همشون "واقعی" بودن. اون واقعی بودنه باعث میشد اینهمه به دل بشینن و نجات دَهنده باشن. از وقتی خوشیامون و خنده هامون تصنعی شد، دیگه زندگی نکردیم؛ دیگه چایی مزه نمیده، دیگه هفت سنگ بازی نمیکنیم، دیگه ذوقِ دیدنِ بابا لنگ دراز وجودمونو پرِ شادیِ واقعی نمیکنه. واسه خوشی دنبال بهونه های بزرگ بزرگ میگردیم و اخرشم هیچ چیزی قادر نیست واقعا مارو سرِ ذوق بیاره.
انگار قدیما ارامش داشتیم و اسایش نه، حالا اسایش داریم ولی ارامش نه و الان میفهمیم ارزشِ ارامش رو ...