چنلِ کُدی :»
358 subscribers
163 photos
6 videos
8 files
175 links
خونواده، چایی و افرینشِ طعم نورایِ زندگیِ منَن🍩
@Codeiinm_bot

@lamourpodcast :لبخند فروشی
کتاب صوتیا: @codeinesbook
اگه خواستین خودمونی تر شیم: https://www.instagram.com/thecodeiine?igsh=OGQ5ZDc2ODk2ZA==
Download Telegram
Forwarded from سه شنبه ها با موری" (به‌‌جامانده‌ازجنایت‌ِعمو‌ترامپ')
"کاش اینترنتا وصل نمیشد."
این حرفی بود که دوبار زدم.یبار بعد از قطعیای دی ماه و یبار بعد قطعیای اسفند، ینی چند روز پیش‌.
اونسری که وصل شد رفتم اینستا. رو همه چی رنگ مشکی پاشیده بودن و جایی واسه بقیه رنگا نمونده بود؛همه ناراحت بودن همه از انتقام حرف میزدن و قول میدادن خونِ ریخته شده رو یادشون نره. از چشایی که دیگه نیستن حرف میزدن و همه‌ی استوریا رنگ خون و مشکی بود و صدای سپهر بابا کجایی همه جای اینستا شنیده میشد. و تاکید بشدت که نباید عادی سازی بشه و از هیچ چیزی جز خونای ریخته شده نباید محتوایی آپلود بشه. تولدا کنسل مسافرت کنسل خوشحالی کنسل. سلبریتیا همه ناراحت و قول میدادن پشت مردم میمونن، باعث و بانی رو فحش میدادن و پستاشونو پاک میکردن و اجازه میدادن رنگ مشکی جاری بشه تو پیجشون. کاش وصل نمیشدم و نمیدیدم چقد مردم کشورم ناراحت و عزادارن. با خودم گفتم همه اینا به کنار، اون لحظه ای که یه مادر،یه همسر وقتی ظرف میاره سر سفره باید یدونه کمتر بیاره چی میکشه؟
اینسری که نتا وصل شد رفتم اینستا. همه چی خوشرنگ بود؛ آبی آسمونی، سبز پسته ای، سفید، صورتی پاستلی، آبی کاربنی، و بقیه رنگا که بوی زندگی میدن. لباسای گل گلی پف پفی، پستای ازدواج، خوشحالی، اینور، اونور، خرید، موزیک ویدیو دانس جدید، عکسای آتلیه ای که تو دوره قطعی گرفته شده بود و تازه پست شده بود، تولدای خوش رنگ و خوش گذرونی.
هیچکسو ندیدم عزادار باشه و اصرار داشته باشه که نباید عادی سازی بشه. هیچکس هشتگ صد و شصت و هشت دانش آموز شهید مدرسه میناب رو نزده بود، هیچکس نگفت وقتی به چشای ماکان تنها شهید جاوید الاثر مدرسه شجره طیبه نگاه میکنم گریه‌م میگیره، هیچکس نگفت شرمنده‌ی صد و چهار شهید ناو دنا هستم که من زنده ام و اونا نیستن، هیچکس نگفت شما سربازا و نظامیایی که رفتین بخاطر ما رفتین، شما رفتین که دست اجنبی به ما نرسه و هیچکس اسمشون رو نذاشت "جاوید نام". نگفت شما فرزند ایرانین. هیچکس دشمن قسم خوردمونو فحش نداد و نگفت شما باید جوابِ خونای ریخته شده رو بدین. هیچکس از شجاعت سران کشور که بدون بادیگارد اومدن بین مردم تو خیابون حرف نزد. نگفت باریکلا پسر یادمون میمونه تو باعث سربلندیمون شدی. هیچ سلبریتی ای رنگ پیجشو مشکی نکرد که بگه من یادم میمونه چرا رفتین و پشت مردم میمونم. کاش وصل نمیشدم که ببینم مردم کشورم واسشون مهم نیس چقد خون ریخته شده. با خودم گفتم همه اینا به کنار، اون لحظه ای که یه مادر،یه همسر وقتی ظرف میاره سر سفره باید یدونه کمتر بیاره چی میکشه؟
کسی که برای یکی از اتفاقات اخیر ناراحت شد و واسه یکی دیگش نه، هم وطن من نیست. کسی که وقتی به سود خودشه دهن باز میکنه و فقط بعضی از ایرانیارو هم وطن میدونه و واسه یسری دیگشون لال میشه هم وطن من نیست.
گاهی وقتا مرگِ تدریجی رو به مرگِ ناگهانی ترجیح میدم، دردِش طولانیه ولی کَم کم میره توو جونت، یهویی از پا درِت نمیاره؛ مثلِ دوریِ تدریجی از کسی که دوسش داری.
چنلِ کُدی :»
- روزیِ اقام ابالفضل؛
- کیکِ توتفرنگی و "عین شین قاف"؛ بهارِ چارصدو پنج.
همیشه خاص ترین هدیه ها که قَشنگترین حسا رو منتقل میکنن، هدیه هاییَن که نمیتونی اونا رو توو هیچ مغازه ای پیدا کنی؛ خصوصا وقتی اون هدیه از جنسِ "صدا" باشه :> 💗

دلت میخواد به عزیزترینایِ زندگیت حرفایی رو هدیه بدی که نه کُهنه میشه، نه خراب میشه، نه از یاد میره و موندگار و از دل براومدست؟
🫀
اگه موافقی به نظر سنجی پایین جواب بده و پادکستهای پین شده در چنل رو گوش کن تا بیشتر متوجهِ موضوع بشی :>
برای راهنمایی بیشتر میتونی بیای ناشناس صحبت کنیم 🌚(:
چنلِ کُدی :» pinned «همیشه خاص ترین هدیه ها که قَشنگترین حسا رو منتقل میکنن، هدیه هاییَن که نمیتونی اونا رو توو هیچ مغازه ای پیدا کنی؛ خصوصا وقتی اون هدیه از جنسِ "صدا" باشه :> 💗 دلت میخواد به عزیزترینایِ زندگیت حرفایی رو هدیه بدی که نه کُهنه میشه، نه خراب میشه، نه از یاد میره…»
حالا میفهمم چرا من نتونستم رهاش کنم ولی اون تونست، چون اون از دوست داشتنِ من مطمئن بود ولی من از دوست داشتنِ اون؟ هیچوقت مطمئن نشدم ...
Forwarded from سه شنبه ها با موری" (به‌‌جامانده‌ازجنایت‌ِعمو‌ترامپ')
هم اکنون روبیکا:
دختردایی به روبیکا پیوست.
مزاحم3 به روبیکا پیوست.
تک زنگ به روبیکا پیوست.
این کیه دیگه به روبیکا پیوست.
پسرخاله‌ حمید مامان به روبیکا پیوست.
اشکان اسنپ به روبیکا پیوست.
کاموا فروش به روبیکا پیوست.
مبل یافت آباد به روبیکا پیوست.
تعمیر یخچال به روبیکا پیوست.
کیک خونگی به روبیکا پیوست.
چنلِ کُدی :»
دوست داری هدیه به عزیزِ زندگیت "پادکست" بدی؟
برای مناسبت خاصی مثل تولد، سالگرد اشنایی، موفقیت توو حیطه کاری یا کسب یه مقام یا هرچیزی که مد نظر هست، یسری اطلاعات به من میدین و من طبق همون اطلاعات و نحوی که شما عزیزایِ دل میخواین یه متن احساسی مینویسم و اون رو با صدای خودم میخونمش و ادیت میزنم و اهنگ زمینه و پایانی مناسب باهاش رو طبق سلیقه تو انتخاب میکنم و شما اون پادکست رو بعنوان هدیه میدین به شخصی که مخاطبشه؛
چنلِ کُدی :»
برای مناسبت خاصی مثل تولد، سالگرد اشنایی، موفقیت توو حیطه کاری یا کسب یه مقام یا هرچیزی که مد نظر هست، یسری اطلاعات به من میدین و من طبق همون اطلاعات و نحوی که شما عزیزایِ دل میخواین یه متن احساسی مینویسم و اون رو با صدای خودم میخونمش و ادیت میزنم و اهنگ زمینه…
هدیه ایه که:

خراب شدن نداره

اینطوری نیست که بعد یمدت استفاده از چشم بیفته یا اسیب ببینه یا گم بشه

تازه بیان احساسات از ته قلبته و ارزشمندی خیلی بیشتری نسبت به یه کالا میتونه داشته باشه
دربارَش مزه دهَنَم همیشه تلخه.
امروز رفتیم کافه ای که اکثرِ اوقات میریم؛

یجورایی همون کافه همیشگی. همه چیش عوض شده بود؛ از اسمش و دیزاینش و کیفیتِ کاراش بگیر تا تک تکِ ادماش و وایبشون و تابوهای رو دیوار و میز و صندلیاش و حتی صاحبش. از لحظه ورود، یه حس غریبانگیِ امیخته به اندوهی پاشو گذاشت بیخِ گلوم. دلم نمیخواست قدمایِ بیشتری بردارم تا برسم به یه میزی که مناسب باشه و بیشتر از بقیه دلم بخواد پشتش بشینم. صندلیاش بنظرم یطوری میومدن؛ نه میتونستم درست و حسابی بهشون تکیه بدم و نه احساسِ راحتی میکردم. آدماش یه حسِ منفیِ چم چمال کننده زمختی بهم‌ میدادن، طوری که دلم میخواست اونجا هیشکی نباشه تا شاید اینطوری بتونم یخورده خودمو با محیط و شرایطِ جدیدِ کافه، وِفق بدم.‌ ظرفا فرق کرده بودن، طعما اون طعمِ اشنایِ همیشگی نبود، بویِ کافه مثِ قبل نبود و حس و حالِ عجیب و غریب و مشمئز کننده ای بر فضایِ سرد و ناآشنایِ اونجا حاکم شده بود‌. دلم میخواست کارمون زودتر اونجا تموم شه و بزنیم بیرون، تا مجبور نشم اون فضایِ خفه کننده ی آمیخته با بویِ دود و ادمایِ لول متفاوت که اصلا با روحیاتَم سازگار نبودن رو تحمل کنم. میخوام بگم حس و حالِ امروزِ من بی شباهت به زندگیِ واقعی نیست؛ بعضی آدما هستن که اولش با حس و حالِ مرتبط با تو و با موجودیتِ واقعیِ خودشون میان جلو، انقد قشنگ و ارومن که میتونی ساعتها فکر و حالتو بسپری بهشون و ازینکه هستن خدا رو شاکر باشی. بویِ سادگی میدن، بویِ امنیت میدن، بویِ زندگی میدن، اگه جا باشن، جایِ دنج و گرم و نرم و راحتی ان واسه اینکه لم بدی و لذت ببری از حضورشون. ولی یه روزی میاد که شکل و شَمایلشون عوض میشه، حس و حالشون عوض میشه، بوشون عوض میشه، لحنشون عوض میشه، دیگه بویِ سادگی و صمیمیت نمیدن، دیگه بویِ زندگی نمیدن، دیگه اگه جا باشن یه جایِ دنج و اروم نیستن و نمیتونی ساعتها وقت و فکر و حوصلتو اختصاص بدی بهشون و کنارشون حسِ اشنایی و ارامش کنی. از موجودیتِ واقعیشون فاصله میگیرن و درگیرِ یه سری تغییرا میشن که احتمالا فقط فکر میکنن حالشون اینطوری بهتره‌. کافه ای که هر چند هفته یبار بهش سر میزنم، با تغییر هویت و شمایل و درونش و آدماش، دیگه تووش از اون حسِ سابقِ اشنایی که بهم میداد خبری نیست، چه برسه آدمایی که با تغییر درون و رَویه و سبکِ زندگیشون، دیگه هیچ رَقَمه اون حسِ سابقو به ادم نمیدن‌. تغییرِ ادمایِ زندگی، ارتباطِ مستقیمی داره با تغییر حس و حال و نگاهِ خودِ ادم به زندگی و موقعیت ها و اتفاقاتش. وقتی تصمیم به تغییر میگیری، اینو بدون که قرار نیست فقط خودت تغییر کنی، بلکه یه طیف از آدمایِ مهم دورتم وقتی کنارت قرار میگیرن، قراره یسری حس و حالشون واسه همیشه تغییر کنه. حواست باشه چه حس و حال هایی رو واسه همیشه ازشون میگیری و نسبت بخودت از دستشون میدی. زندگی، مرگِ یه لحظه و تولدِ لحظه ای دیگست. لحظه هایی که احتمالا کنارِ کسایی رقم میخورن که برات عزیزن و واسشون اهمیت داری. به کاری که با تغییرت نسبت به خودت و ادما میکنی، بیشتر حواست باشه. چون بعضی تغییرا، به از دست دادنِ حس و حال و نهایتا کسایی منجر میشن که بعدا میفهمی اونقدرا هم ارزش نداشته تغییرو بجون بخری و اونارو از دست بدی. حواست باشه چیو ازدست میدی که چیو به دست بیاری.

- کدعین
چنلِ کُدی :»
بقیشو فردا میزارم.
بریم واسه ادامه این موضوع؛
چنلِ کُدی :»
هدیه ایه که: • خراب شدن نداره • اینطوری نیست که بعد یمدت استفاده از چشم بیفته یا اسیب ببینه یا گم بشه • تازه بیان احساسات از ته قلبته و ارزشمندی خیلی بیشتری نسبت به یه کالا میتونه داشته باشه
مزایای هدیه کردنِ پادکست:


اول

اینکه از ته دله و چون با احساسات تلفیق میشه تاثیر بیشتر و به یادموندنی تری داره توو ذهن مخاطبت؛


دو

اینکه خراب شدن و اسیب دیدن نداره و همیشه همیشه موندگاره برات؛


سه

اینکه هزینش به نسبت خیلی از چیزایی که در طول روز میخری کمتره و مقرون به صرفست؛


چهار

اینکه مخاطبت با تک تک جمله هاش میفهمه چقد برات ارزشمنده و این حس ارزشمندی به تحکیم ارتباطتون عمیقا کمک میکنه


پنج

اینکه وقتی یه هدیه با صدا و احساسات کسی آمیخته میشه، تاثیر خیلی زیادی رو قلب ادم میزاره و مگه هدف هدیه دادن چیزی جز اینه که به مخاطبت بفهمونی برام مهمی؟


شیش

باعث خوشحالی واقعی مخاطب میشه و اون ادم سورپرایز میشه چون تقریبا پیش نمیاد کسی همچین هدیه متفاوتی بهت بده؛


هفت


اینکه از چشم نمیفته، اسیب نمیبینه و گم هم نمیشه


هشت

اینکه با سلیقه خودت و با کمک من میتونی هدیه تو بسازی نه اینکه بخریش؛


نه

کاملا مختص یه فرد ینی همون مخاطب هدف میشه و هدیه ای میشه که فقط واسه یک نفر از ۹ میلیارد مردم دنیا طراحی شده و برای هیچکس دیگه ای تکرار نخواهد شد و کاملا منحصر به همون فرد خاصه؛


و ده

به عزیزترینِ زندگیت حرفایی رو هدیه میدی که نه کُهنه میشه، نه خراب میشه، نه از یاد میره و موندگار و از دل براومدست؛


درواقه پادکست، هر انتظاری که از یه هدیه داشته باشی رو براورده میکنه🙋🏾‍♀️
Forwarded from چنل ابطحی
‏واقعا خوشبحال کسایی که رابطه موفق دارن و همدیگه‌رو دوست دارن، حالا ما میگیم تنهایی خوبه و آرامش داریم ولی باز ته دلمون از اینکه هیچوقت نشد این حس‌رو تجربه کنیم غصه میخوریم.
چنل ابطحی
کاش کسی که مال ما نمیشه‌رو هیچوقت ملاقات نکنیم
کاش کسی که مال ما نمیشه رو هیچوقت پیامشو ریپلِی نزنیم.