چنلِ کُدی :»
350 subscribers
163 photos
6 videos
8 files
175 links
خونواده، چایی و افرینشِ طعم نورایِ زندگیِ منَن🍩
@Codeiinm_bot

@lamourpodcast :لبخند فروشی
کتاب صوتیا: @codeinesbook
اگه خواستین خودمونی تر شیم: https://www.instagram.com/thecodeiine?igsh=OGQ5ZDc2ODk2ZA==
Download Telegram
آدما تا وقتی با من در ارتباطن دوازده شب به بعدو نمیبینن و وقتی نیستم لَست سین 05:43.
راجب تایم خواب صحبت نمیکنم.
پاییز که میشه ما بی اختیار دلمون میگیره.
اصن انگار قلبمون دیگه صدای تاپ تاپِش نمیاد.
از پنجره بیرونو نگا میکنیم.
نسیم خنک میزنه توو صورتمون.
صدای خش خش برگای خشکِ رنگی سکوت اتاقو میشکنه.
بی اختیار میبرتمون به خاطرات گذشته.
حبیب یادت میاد هرسال پاییز ذوقمون میومد بر باقالی داغای سر چارراه؟
دستای یخ زدمونو گرم میکرد حبیب.
الان کی دستامونو گرم میکنه؟
الان که نمیریم سرچارراه باقالی داغ بخوریم...
حبیب، اون درخت بلنده وسط حیاط مدرسه رو یادته؟
تا وقت گیر میاوردیم جم میشدیم زیرش، انقد میخندیدیم و زمان از دستمون در میرفت که صدای ناظم از جا میپروندمون و بدو میرفتیم سر کلاس.
بچه ها عاشق میشدن، ما گوش میکردیم.
از یار میگفتن، ما گوش میکردیم.
فارغ میشدن، بازم ما فقط گوش میکردیم ...
هیچوقت نشد خودمونم عاشق بشیم یا کسی دلش بر ما بلرزه. یادته حبیب؟
از وقتی یادمون میاد ما فقط پاییزا رو بر این ذوق کردیم که لباس کَتِ کلفتمونو از توو کمد بکشیم بیرون و بارونا و برفا بزنیم به خیابون و بقیه رو با یار ببینیم و لبخند رو لبمون بیاد که اینا کنار هم چقد قشنگترن ...
بعدم سرخوش از قدم زدن زیر بارونا و برفامون برگردیم خونه و هیچوقت هیشکی نفهمه توو دلمون چی میگذره.
حبیب، راستی تو چی؟ توعم دیگه عاشق نشدی؟ هنوزم تنهایی قدم میزنی زیر بارونا و برفا؟ تو دیگه چرا حبیب؟ تو چرا مث من شدی؟ حیف نیس پاییز باشه دلت بر کسی نلرزه؟ پس زندگی به چه دردی میخوره حبیب؟
وقتایی که سردته بغل کی گرمت کنه حبیب؟ کی فنجون چایی داغ بزاره توو دستات وقتی هوا سرده؟ کی پتو بندازه رو دوشت و یه بوسه بکاره وسط کَلَت؟ کی مراقبت باشه حبیب؟!
انگار ما قرار نیس هیچوقت معشوقه کسی باشیم و کسی بخاطر ما باقالی داغ بخره و کسی چایی بزاره توو دستمون و کسی توو سرما گرممون کنه با بغلش و تو بارونا و برفا دستمونو بگیره و کنارمون قدم بزنه ...
بعد توو گوشمون ویگن بخونه:
اما بهارِ دل انگیزِ من
بارونِ پاییزِ من
نازی که داری تو فراوون
یا که ذغالِ زمستونِ من
آبِ یخِ تابستونِ من
بخدا تویی تنها توو ایرون ‌‌‌‌...

"بوقت اولین روز بیستو سومین پاییز عمرم."

- کدعین
چنلِ کُدی :»
کدوم کتابو مایلی بشنوی؟
طبق نظر رفقا "قهوه سرد اقای نویسنده" بر کتاب صوتی انتخاب شد:>
حس اینکه میدویی سمت نور ولی هی داری ازش دور تر میشی <<<
به اندازه موهای سرم آدم توو زندگیم از دست دادم. غیر واقعیا باید برن. رفتنیا باید برن. پس بسلامت. بسلامت کسی که فک میکردم واقعیه ولی نبود.
نمیدونم چرا ولی زندگی دیگه مزه نمیده.
روابط محدود شده به یه سلام خشک و خالی و لبخند تصنعی اونم گذری توو خیابون خلوت، وقتی مجبوری طرفو نادیده نگیری.
دوست دارم گفتنا الکی شده.
دیگه کسی واقعا عاشق نمیشه.
کسی از پاییز خوشش نمیاد.
بارون وادارمون نمیکنه بنویسیم دلم برات تنگ شده و بفرستیمش برِ دلبر.
تعهد مرده.
دیگه هیچ مردی به هیچ زنی متعهد نیست. هیچ زنیم به هیچ مردی.
لج و لجبازی شده کار اونایی که بی منت دوست داشتنو، پشت یه مَن سیبیلشون قایم کردن.
عشق معنی خودشو بین اینهمه کثافتکاری گم کرده.
دیگه لبوی داغ سر چارراه وسط زمستون مزه نمیده.
دیگه در وا نمیشه با یه کیسه میوه و یه مشت لواشک بیاد توو. چشمت به در خشکم بشه نمیاد.
دیگه کسی واقعی دوسِت نداره.
نداره دیگه.
با بهونه های صد تا یه غاز دوسِت نداره:
" من برات کافی نیستم.
تو از سر من زیادی.
ما بدرد هم نمیخوریم.
برای دوست داشتنت زیادی ضعیفم.
من ارزشتو ندارم.
لیاقت تو بیشتر از منه.
مجبورم ولت کنم وگرنه خودم نمیخوام‌.
دوست دارم ولی نمیشه ..."
جرعت اینو ندارن بگن "من دوسِت ندارم" ...
من ضعیفم نمیتونم عاشق شم.
نمیتونم جلوی مشکلات واستم بخاطر تو.
حتی جرعت اینم نداشتی اینارو بگی.
کثیفش نکن ذهن کسیو که بهت دل بسته بود.
که روزی هزار بار از خودش بپرسه: چرا براش کافی نبودم؟
تهشم اورثینک پدرشو دربیاره و با یه مشت کدعین سعی کنه بخوابه تا بر چن ساعتم شده شاید یادش بره کجای این دنیا وایساده. اگه خوابای مزخرف بزارن بخوابه.
عزیز من؛
اگه تعهد داشتن برات سخته به کسی حس دوست داشته شدن نده.
اگه بلد نیستی عشقو، اگه طرف برات وسیله هوسته، اگه فک میکنی براش کافی نیستی بهش حس دوست داشته شدن نده.
چون تو میری، ولی اون با فکرت ادامه میده.
نمیتونه کسیو باور کنه بعدت.
حس ناکافی بودن میکنه.
پس بمیر ولی عشقو بی معنی نکن برکسی.
زندگی کوتاهه ولی خوب بلده یروزی یجایی که فکرشو نمیکنی یکاری کنه که بگی کاش اونروز بی دلیل رهاش نمیکردم. کاش اشکشو در نمیاوردم وقتی حقش نبود. کاش کوتا میومدم از بهونه کردنایی که روحشو خراش میداد و من اینو میدونستم. کاش بهش نمیگفتم دوست دارم بعد از خودش متنفرش کنم. کاش باورشو خراب نمیکردم. کاش ...
و اون روز شاید بر جبران کردن وقتی نباشه. البته اگه اون روز برسه که تو جبران کردنو بخوای. نرسه که از آسمونت چخبر؟ هنوز آبیه؟
پنجره و فکر و هوا و عشق و زمین مال توعن هنوز؟

- کدعین
چنلِ کُدی :»
@codeinevoice – قهوه سرد آقای نویسنده (1)
قسمت اول و دوم #کتاب_صوتی :
" #قهوه_سرد_آقای_نویسنده "
به ترتیب با صداهای: کدعین، همراز، یاسمینا، نهال و نازنین و از پارت پنجم به بعد زینب و آسا.
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
@codeinevoice
پاییز «بغل می‌خوام» ترین فصلِ ساله.
چنلِ کُدی :»
codeine – deltangetam
یه "دلتنگتم" بر تویی که فک میکنی توو دلتنگیات تنهایی. پلی کن دلتنگی که مثل منه.
با کسی که پارتنرت نیست مثل پارتنرت رفتار نکن.
بعضیا باید برن تا بفهمی گاهی نبودنِ یه آدم چقد میتونه قشنگتر از بودنش باشه.
کودکِ درونم شدیدا بر کسی که عشقو قراره باهاش تجربه کنم فعاله.
هرکسی از راه میرسه، اماده ام که ذوقم براش فوران کنه و منفجر شم از خوشی. همش دوس دارم بی دلیل بهش پیام بدم، همش باهاش حرف بزنم، وقتی بهم گفت دوست دارم بگم من یکی بیشتر، از دور بغلش کنم و بچلونمش و لبریز بشم از همه اون حسای قشنگ اعتیاد اور که اُکسی توسین باعثشونه.
براش هدیه کوچیکی که میدونم خوشحالش میکنرو بخرم و در حالی که چشمام از ذوقِ دیدنش میخنده، بزارم توو دستاش و اون لبخند بزنه و باهمون لحنی که من عاشقشم بگه: خیلی قشنگه ولی دستات توو دستام عجیب تماشایی تر و خوشگلتره. بعد دست همو بگیریم و انقد بدوییم که نفس کم بیاریم و ولو شیم رو چمنا. بعد با همون نفس کم جون بخندیم و بخندیم تا وقتی نگاهمون توو نگاه همدیگه گره بخوره. بعد غرق شیم و از نگاه هم بخونیم حرف توو دلمونو. بعد بلند شم بشینم و سرشو بزارم رو پاهام، از گلا بچینم اون چشماشو ببنده و گلبرگاشو پخش کنم رو صورتش و و یواش توو گوشش زمزمه کنم دوست دارم اونوقت چشماشو وا کنه و بهم نگا کنه و با همون لبخند معروفش بگه من یکی بیشتر. بعد من شاکی شم و بگم چی تو یکی بیشتر؟ بعد خندش بگیره و منم خندم بگیره و ... بازم نگه دوست دارم ...
حتی توو خیالمم نمیگه دوست دارم.
من عاشق انجام دادن همه این کارا و هزار برابر بیشترشم ولی اون نیست که تجربش کنیم باهم.
منم و کلی حس و ذوق خاک خورده و به بار نَشسته که فقط میتونم گاهی بنویسمشون و تصورشون کنم و اون هی نباشه.
من دختر ساده ایم و لابد اون ساده دوست نداره. خب، من ساده میمونم. تا وقتی کسی بیاد که منو جوری که هستم دوست داشته باشه. تنهایی سخته ولی میرزه تا وقتی که دوست داشتنتو الکی خرج کسی نکنی.
شاید فک کنم من لایقش نیستم یا همچین چیزایی افسانست ولی انقد لایقش میشم که واقعی شدنشو ببینم ...
یروزی یجایی منم یه دوست دارم واقعیِ دلچسبِ موندنیِ دوطرفه میشنوم.

تا اون روز به آسمون عشق میدم‌، به درختا، به برگای زرد و نارنجی، به مامان و بابا، به بارون، به کلاه راه راه سفید مشکیم، به اهنگای ویگن، به خواهر، به موهای نیمه بلوندم، به بدنم و به زندگی. از اون روز به بعدم بازم همه اینا هست بعلاوه اون که این عشقو چند برابرش میکنه‌.


- کدعین
چنلِ کُدی :»
- نینی، دیروز.
- آنه؛

تکرارِ غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت در پشتِ پرده های مه آلود اندوه پنهان بود؟
آیا هنوز هم موهای نارنجی رنگت غمزده و دلگیرت میکنند و از گیلبرت بلایت بدت می آید؟
هربار که چشمم به تو می اُفتد دلم‌ میخواهد در آغوشت بگیرم و آنقدر گریه کنم که فراموش کنم کجا هستم و پیراهنت از اشکهایم خیس شود و تو مهربانانه در چشمهایم نگاه کنی و بگویی: " گریه نکن دختر، به ماریلا میگم کیک توتفرنگی و شربت آلبالو برامون درست کنه باهم بریم پیک نیک" و من لبخند کودکانه ای بزنم و از ذوق لبریز شوم ...
اینها همه خیالند و هیچ یک خیال نیست.
من با تو زندگی کرده ام و میکنم.
در جزیره پرنس ادوارد قد میکشم و به اسبهای مَتیو سر میزنم.
به ماریلا در شستن ظرفهای شام‌ کمک میکنم و از پنجره اتاقت شکوفه های درختان را مینگرم.
آنه، با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت و از تنهایی معصومانه دستهایت...
بگو چگونه شکفتی و سبز شدی؟
دریاچه آبهای نقره ای چطور به ذهنت خطور کرد؟
تو چطور میتوانی اینقدر دوست داشتنی باشی؟
آنه، در گوشم زمزمه کن:
" و اینک شکفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست ..."

-کدعین
قدرت یه دختر اونجاییه که ذره ذره داره له میشه ولی بازم ادامه‌میده.
adame zendegit
codeine
یه روز درست وقتی به نبودنش عادت کردی، یه نشونه ای ازش پیدا میشه و تو رو میبره به اون روزا.

- کدعین