Forwarded from คhนrค!
۱ سال و ۶ ماه پیش بهم گفتی همیشه بهترین رابطه ها فقط ۳ ماه اولش خوبه، گفتم نه بابا مگه میشه؟ من و تو که بدون هم نمیتونیم نفس بکشیم یعنی چی فقط ۳ ماه؟
اما... اما الان دلیل نفسات شده یکی دیگه؛
یادمه هر روز رویا پردازی میکردیم برای آیندمون و بچه هامون...
اسم بچه هامون رو گذاشتیم جک و رز، آخه خیلی عاشق هم بودیم گفتیم اسم بچه هامون هم عاشقانه باشه.
راستی از دخترم و پسرم چه خبر؟ بابای جدیدشون خوبه؟ خوب از بچه هام مراقبت میکنه؟
امیدوارم واسشون کم نزاره!
بهم گفتی محاله روزی برسه که تو رو کنم ترکت. منم گفتم الهی زندگیم فدای چشمای خونگرمت...
کدئین میخوام نقاشی بکشم، مداد آبیمو بده، آسمونم این روزا بدجوری سیاه شده!
البته، البته مگه اون ماه من نبود؟ آخه آسمون بدون ماه که قشنگ نیست
پس ولش
مداد مشکیمو بده، چشماشو بکشم، قشنگ ترین رنگ مشکی که دیدم رنگ چشماش بود! چشماش هم که مثل آب زلال...
البته باز چشماشو بکشم اشکم در میاد کاغذ خیس میشه چشماش خراب میشه
پس این هم ولش
حداقل مداد قرمز رو بده، لباش رو بکشم؛
آخ لباش، مثل شراب قرمز خوشمزه و شیک، لامصب مگه میشه خمار لباش نشم، ولی حیف که بوسش نکردم تا حالا
پس این هم ولش
اصن نقاشی برای چی بکشم وقتی که واقعاً نیست ها؟
من خودش رو میخوام وقتی که نمیتونم اون صورت جذابشو با هیچ رنگی توصیف کنم روی کاغذ...
البته کدئین میدونی، من نقاشیم اصلا خوب نیستااا ولی چشماشو قشنگ میکشیدم، جوری که واقعاً حسش میکردم.
چیشد که تهش اینجوری شدیم، دیگه چرا آرزو به دل موندم که لمسش کنم و یکبار ببینمش...
خونمون، بچه هامون، اون همه فانتزی ها، چرا همش پوچ شد رفت هوا..؟
عشق از هرچیز دیگه ای قشنگع، هم از هرچیز دیگه ای خطرناک تر...
حاضر بودم از خودم بزنم برای این که حداقل اون خوشبخت باشه، اما متوجه نشدم که تهش منو تبدیل به یک سیاره متروکه میکنه...
بهم میگفت بابا، کدئین نمیدونی وقتی بهم میگفت بابا انگار کلللللللل دنیارو دادن بهم
اصن بهش میگفتم تو بهم هیچی نگو فقط با صدای جذابت صدام کن بابا.
ولی دخترم به یکی دیگه میگه بابا، و اون یکی باباش، عشقی که من میچشیدم رو میچشه..!
هر دوتامون هم ۲۲ دی بدنیا اومدیم، روز تولدمم نمیتونم مثل همیشه باشم، چون تو هم همون روز... از این به بعد دیگه تولد نمیگیرم چون متنفرم از روز ۲۲ دی»
حداقل تهش دیگه چرا بازی کرد باهام، مگه چه اشکالی داشت روراست میومد بهم میگفت همه چیز رو، اینجوری خیلی برای خودم و خودش بهتر بود، حتما باید یهویی عکس و فیلمش رو با یکی دیگه برام بفرسته؟
آخ اون شب...
اون شب با خودم گفتم واقعاً این که زنده بمونم خیلی حرفه،
اما دیگه مغز و قلبم سِر شده و دیگه مهم نیست چیکارا میکنی. چون زیاد تکرار کردی...
مهم نیست حقیقتش، همین که بهم ثابت شده با اون خوشحال و خوشبختی، برام کافیه، با من که نشد، حداقل امیدوارم با اون بابات هرچیزی که میخوای بشه برات،
هه چقدر زیاد نوشتم..!
البته مهم نیست، حرف حرفه؛ صبحت های اصلی رو باید از تو چشمام بخونی.
که بعد اون دیگه چشمی نموند...
Text by: @Ahura_whale
اما... اما الان دلیل نفسات شده یکی دیگه؛
یادمه هر روز رویا پردازی میکردیم برای آیندمون و بچه هامون...
اسم بچه هامون رو گذاشتیم جک و رز، آخه خیلی عاشق هم بودیم گفتیم اسم بچه هامون هم عاشقانه باشه.
راستی از دخترم و پسرم چه خبر؟ بابای جدیدشون خوبه؟ خوب از بچه هام مراقبت میکنه؟
امیدوارم واسشون کم نزاره!
بهم گفتی محاله روزی برسه که تو رو کنم ترکت. منم گفتم الهی زندگیم فدای چشمای خونگرمت...
کدئین میخوام نقاشی بکشم، مداد آبیمو بده، آسمونم این روزا بدجوری سیاه شده!
البته، البته مگه اون ماه من نبود؟ آخه آسمون بدون ماه که قشنگ نیست
پس ولش
مداد مشکیمو بده، چشماشو بکشم، قشنگ ترین رنگ مشکی که دیدم رنگ چشماش بود! چشماش هم که مثل آب زلال...
البته باز چشماشو بکشم اشکم در میاد کاغذ خیس میشه چشماش خراب میشه
پس این هم ولش
حداقل مداد قرمز رو بده، لباش رو بکشم؛
آخ لباش، مثل شراب قرمز خوشمزه و شیک، لامصب مگه میشه خمار لباش نشم، ولی حیف که بوسش نکردم تا حالا
پس این هم ولش
اصن نقاشی برای چی بکشم وقتی که واقعاً نیست ها؟
من خودش رو میخوام وقتی که نمیتونم اون صورت جذابشو با هیچ رنگی توصیف کنم روی کاغذ...
البته کدئین میدونی، من نقاشیم اصلا خوب نیستااا ولی چشماشو قشنگ میکشیدم، جوری که واقعاً حسش میکردم.
چیشد که تهش اینجوری شدیم، دیگه چرا آرزو به دل موندم که لمسش کنم و یکبار ببینمش...
خونمون، بچه هامون، اون همه فانتزی ها، چرا همش پوچ شد رفت هوا..؟
عشق از هرچیز دیگه ای قشنگع، هم از هرچیز دیگه ای خطرناک تر...
حاضر بودم از خودم بزنم برای این که حداقل اون خوشبخت باشه، اما متوجه نشدم که تهش منو تبدیل به یک سیاره متروکه میکنه...
بهم میگفت بابا، کدئین نمیدونی وقتی بهم میگفت بابا انگار کلللللللل دنیارو دادن بهم
اصن بهش میگفتم تو بهم هیچی نگو فقط با صدای جذابت صدام کن بابا.
ولی دخترم به یکی دیگه میگه بابا، و اون یکی باباش، عشقی که من میچشیدم رو میچشه..!
هر دوتامون هم ۲۲ دی بدنیا اومدیم، روز تولدمم نمیتونم مثل همیشه باشم، چون تو هم همون روز... از این به بعد دیگه تولد نمیگیرم چون متنفرم از روز ۲۲ دی»
حداقل تهش دیگه چرا بازی کرد باهام، مگه چه اشکالی داشت روراست میومد بهم میگفت همه چیز رو، اینجوری خیلی برای خودم و خودش بهتر بود، حتما باید یهویی عکس و فیلمش رو با یکی دیگه برام بفرسته؟
آخ اون شب...
اون شب با خودم گفتم واقعاً این که زنده بمونم خیلی حرفه،
اما دیگه مغز و قلبم سِر شده و دیگه مهم نیست چیکارا میکنی. چون زیاد تکرار کردی...
مهم نیست حقیقتش، همین که بهم ثابت شده با اون خوشحال و خوشبختی، برام کافیه، با من که نشد، حداقل امیدوارم با اون بابات هرچیزی که میخوای بشه برات،
هه چقدر زیاد نوشتم..!
البته مهم نیست، حرف حرفه؛ صبحت های اصلی رو باید از تو چشمام بخونی.
که بعد اون دیگه چشمی نموند...
Text by: @Ahura_whale
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
به کسی که رهات کرده، امیدوار نباش.
میخواهم خیال جفتمان را راحت کنم و بعد به خوابی عمیق فرو بروم؛ دوستت دارم و خداحافظ.
وقتی کسی نخواد نون بخره پتو رو از رو سرش نمیکشه پایین.
این جمله راجب نونوایی نبود.
این جمله راجب نونوایی نبود.
سلام رفقا. دلتون اروم و زنده. یه ایده ای به ذهنم رسید که کتاب صوتی براتون اماده کنم. منتاها دلم میخواد فقط من نخونم و کسایی که تمایل دارن کنارم باشن باهم پیش بریم. اگه کسی موافقه به نظر سنجی پایین جواب بده و هرکی دوس داره کنارم باشه بیاین بات ناشناس:
@Codeiinm_bot
بووس به پیشونی تک تکتون🤍
@Codeiinm_bot
بووس به پیشونی تک تکتون🤍
چنلِ کُدی :»
کتاب صوتی؟
باید خوشحال باشم که خیلیاتون با پادکستا ارتباط خوبی گرفتین و مخلص همتونم🤍
بزودی کتاب صوتیم را میندازیم
بزودی کتاب صوتیم را میندازیم
آدما تا وقتی با من در ارتباطن دوازده شب به بعدو نمیبینن و وقتی نیستم لَست سین 05:43.
راجب تایم خواب صحبت نمیکنم.
راجب تایم خواب صحبت نمیکنم.
کدوم کتابو مایلی بشنوی؟
Final Results
35%
قهوه سرد آقای نویسنده
22%
کتابخانه نیمه شب
30%
تکه هایی از یک کل منسجم
13%
عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست
پاییز که میشه ما بی اختیار دلمون میگیره.
اصن انگار قلبمون دیگه صدای تاپ تاپِش نمیاد.
از پنجره بیرونو نگا میکنیم.
نسیم خنک میزنه توو صورتمون.
صدای خش خش برگای خشکِ رنگی سکوت اتاقو میشکنه.
بی اختیار میبرتمون به خاطرات گذشته.
حبیب یادت میاد هرسال پاییز ذوقمون میومد بر باقالی داغای سر چارراه؟
دستای یخ زدمونو گرم میکرد حبیب.
الان کی دستامونو گرم میکنه؟
الان که نمیریم سرچارراه باقالی داغ بخوریم...
حبیب، اون درخت بلنده وسط حیاط مدرسه رو یادته؟
تا وقت گیر میاوردیم جم میشدیم زیرش، انقد میخندیدیم و زمان از دستمون در میرفت که صدای ناظم از جا میپروندمون و بدو میرفتیم سر کلاس.
بچه ها عاشق میشدن، ما گوش میکردیم.
از یار میگفتن، ما گوش میکردیم.
فارغ میشدن، بازم ما فقط گوش میکردیم ...
هیچوقت نشد خودمونم عاشق بشیم یا کسی دلش بر ما بلرزه. یادته حبیب؟
از وقتی یادمون میاد ما فقط پاییزا رو بر این ذوق کردیم که لباس کَتِ کلفتمونو از توو کمد بکشیم بیرون و بارونا و برفا بزنیم به خیابون و بقیه رو با یار ببینیم و لبخند رو لبمون بیاد که اینا کنار هم چقد قشنگترن ...
بعدم سرخوش از قدم زدن زیر بارونا و برفامون برگردیم خونه و هیچوقت هیشکی نفهمه توو دلمون چی میگذره.
حبیب، راستی تو چی؟ توعم دیگه عاشق نشدی؟ هنوزم تنهایی قدم میزنی زیر بارونا و برفا؟ تو دیگه چرا حبیب؟ تو چرا مث من شدی؟ حیف نیس پاییز باشه دلت بر کسی نلرزه؟ پس زندگی به چه دردی میخوره حبیب؟
وقتایی که سردته بغل کی گرمت کنه حبیب؟ کی فنجون چایی داغ بزاره توو دستات وقتی هوا سرده؟ کی پتو بندازه رو دوشت و یه بوسه بکاره وسط کَلَت؟ کی مراقبت باشه حبیب؟!
انگار ما قرار نیس هیچوقت معشوقه کسی باشیم و کسی بخاطر ما باقالی داغ بخره و کسی چایی بزاره توو دستمون و کسی توو سرما گرممون کنه با بغلش و تو بارونا و برفا دستمونو بگیره و کنارمون قدم بزنه ...
بعد توو گوشمون ویگن بخونه:
اما بهارِ دل انگیزِ من
بارونِ پاییزِ من
نازی که داری تو فراوون
یا که ذغالِ زمستونِ من
آبِ یخِ تابستونِ من
بخدا تویی تنها توو ایرون ...
"بوقت اولین روز بیستو سومین پاییز عمرم."
- کدعین
اصن انگار قلبمون دیگه صدای تاپ تاپِش نمیاد.
از پنجره بیرونو نگا میکنیم.
نسیم خنک میزنه توو صورتمون.
صدای خش خش برگای خشکِ رنگی سکوت اتاقو میشکنه.
بی اختیار میبرتمون به خاطرات گذشته.
حبیب یادت میاد هرسال پاییز ذوقمون میومد بر باقالی داغای سر چارراه؟
دستای یخ زدمونو گرم میکرد حبیب.
الان کی دستامونو گرم میکنه؟
الان که نمیریم سرچارراه باقالی داغ بخوریم...
حبیب، اون درخت بلنده وسط حیاط مدرسه رو یادته؟
تا وقت گیر میاوردیم جم میشدیم زیرش، انقد میخندیدیم و زمان از دستمون در میرفت که صدای ناظم از جا میپروندمون و بدو میرفتیم سر کلاس.
بچه ها عاشق میشدن، ما گوش میکردیم.
از یار میگفتن، ما گوش میکردیم.
فارغ میشدن، بازم ما فقط گوش میکردیم ...
هیچوقت نشد خودمونم عاشق بشیم یا کسی دلش بر ما بلرزه. یادته حبیب؟
از وقتی یادمون میاد ما فقط پاییزا رو بر این ذوق کردیم که لباس کَتِ کلفتمونو از توو کمد بکشیم بیرون و بارونا و برفا بزنیم به خیابون و بقیه رو با یار ببینیم و لبخند رو لبمون بیاد که اینا کنار هم چقد قشنگترن ...
بعدم سرخوش از قدم زدن زیر بارونا و برفامون برگردیم خونه و هیچوقت هیشکی نفهمه توو دلمون چی میگذره.
حبیب، راستی تو چی؟ توعم دیگه عاشق نشدی؟ هنوزم تنهایی قدم میزنی زیر بارونا و برفا؟ تو دیگه چرا حبیب؟ تو چرا مث من شدی؟ حیف نیس پاییز باشه دلت بر کسی نلرزه؟ پس زندگی به چه دردی میخوره حبیب؟
وقتایی که سردته بغل کی گرمت کنه حبیب؟ کی فنجون چایی داغ بزاره توو دستات وقتی هوا سرده؟ کی پتو بندازه رو دوشت و یه بوسه بکاره وسط کَلَت؟ کی مراقبت باشه حبیب؟!
انگار ما قرار نیس هیچوقت معشوقه کسی باشیم و کسی بخاطر ما باقالی داغ بخره و کسی چایی بزاره توو دستمون و کسی توو سرما گرممون کنه با بغلش و تو بارونا و برفا دستمونو بگیره و کنارمون قدم بزنه ...
بعد توو گوشمون ویگن بخونه:
اما بهارِ دل انگیزِ من
بارونِ پاییزِ من
نازی که داری تو فراوون
یا که ذغالِ زمستونِ من
آبِ یخِ تابستونِ من
بخدا تویی تنها توو ایرون ...
"بوقت اولین روز بیستو سومین پاییز عمرم."
- کدعین
به اندازه موهای سرم آدم توو زندگیم از دست دادم. غیر واقعیا باید برن. رفتنیا باید برن. پس بسلامت. بسلامت کسی که فک میکردم واقعیه ولی نبود.
نمیدونم چرا ولی زندگی دیگه مزه نمیده.
روابط محدود شده به یه سلام خشک و خالی و لبخند تصنعی اونم گذری توو خیابون خلوت، وقتی مجبوری طرفو نادیده نگیری.
دوست دارم گفتنا الکی شده.
دیگه کسی واقعا عاشق نمیشه.
کسی از پاییز خوشش نمیاد.
بارون وادارمون نمیکنه بنویسیم دلم برات تنگ شده و بفرستیمش برِ دلبر.
تعهد مرده.
دیگه هیچ مردی به هیچ زنی متعهد نیست. هیچ زنیم به هیچ مردی.
لج و لجبازی شده کار اونایی که بی منت دوست داشتنو، پشت یه مَن سیبیلشون قایم کردن.
عشق معنی خودشو بین اینهمه کثافتکاری گم کرده.
دیگه لبوی داغ سر چارراه وسط زمستون مزه نمیده.
دیگه در وا نمیشه با یه کیسه میوه و یه مشت لواشک بیاد توو. چشمت به در خشکم بشه نمیاد.
دیگه کسی واقعی دوسِت نداره.
نداره دیگه.
با بهونه های صد تا یه غاز دوسِت نداره:
" من برات کافی نیستم.
تو از سر من زیادی.
ما بدرد هم نمیخوریم.
برای دوست داشتنت زیادی ضعیفم.
من ارزشتو ندارم.
لیاقت تو بیشتر از منه.
مجبورم ولت کنم وگرنه خودم نمیخوام.
دوست دارم ولی نمیشه ..."
جرعت اینو ندارن بگن "من دوسِت ندارم" ...
من ضعیفم نمیتونم عاشق شم.
نمیتونم جلوی مشکلات واستم بخاطر تو.
حتی جرعت اینم نداشتی اینارو بگی.
کثیفش نکن ذهن کسیو که بهت دل بسته بود.
که روزی هزار بار از خودش بپرسه: چرا براش کافی نبودم؟
تهشم اورثینک پدرشو دربیاره و با یه مشت کدعین سعی کنه بخوابه تا بر چن ساعتم شده شاید یادش بره کجای این دنیا وایساده. اگه خوابای مزخرف بزارن بخوابه.
عزیز من؛
اگه تعهد داشتن برات سخته به کسی حس دوست داشته شدن نده.
اگه بلد نیستی عشقو، اگه طرف برات وسیله هوسته، اگه فک میکنی براش کافی نیستی بهش حس دوست داشته شدن نده.
چون تو میری، ولی اون با فکرت ادامه میده.
نمیتونه کسیو باور کنه بعدت.
حس ناکافی بودن میکنه.
پس بمیر ولی عشقو بی معنی نکن برکسی.
زندگی کوتاهه ولی خوب بلده یروزی یجایی که فکرشو نمیکنی یکاری کنه که بگی کاش اونروز بی دلیل رهاش نمیکردم. کاش اشکشو در نمیاوردم وقتی حقش نبود. کاش کوتا میومدم از بهونه کردنایی که روحشو خراش میداد و من اینو میدونستم. کاش بهش نمیگفتم دوست دارم بعد از خودش متنفرش کنم. کاش باورشو خراب نمیکردم. کاش ...
و اون روز شاید بر جبران کردن وقتی نباشه. البته اگه اون روز برسه که تو جبران کردنو بخوای. نرسه که از آسمونت چخبر؟ هنوز آبیه؟
پنجره و فکر و هوا و عشق و زمین مال توعن هنوز؟
- کدعین
روابط محدود شده به یه سلام خشک و خالی و لبخند تصنعی اونم گذری توو خیابون خلوت، وقتی مجبوری طرفو نادیده نگیری.
دوست دارم گفتنا الکی شده.
دیگه کسی واقعا عاشق نمیشه.
کسی از پاییز خوشش نمیاد.
بارون وادارمون نمیکنه بنویسیم دلم برات تنگ شده و بفرستیمش برِ دلبر.
تعهد مرده.
دیگه هیچ مردی به هیچ زنی متعهد نیست. هیچ زنیم به هیچ مردی.
لج و لجبازی شده کار اونایی که بی منت دوست داشتنو، پشت یه مَن سیبیلشون قایم کردن.
عشق معنی خودشو بین اینهمه کثافتکاری گم کرده.
دیگه لبوی داغ سر چارراه وسط زمستون مزه نمیده.
دیگه در وا نمیشه با یه کیسه میوه و یه مشت لواشک بیاد توو. چشمت به در خشکم بشه نمیاد.
دیگه کسی واقعی دوسِت نداره.
نداره دیگه.
با بهونه های صد تا یه غاز دوسِت نداره:
" من برات کافی نیستم.
تو از سر من زیادی.
ما بدرد هم نمیخوریم.
برای دوست داشتنت زیادی ضعیفم.
من ارزشتو ندارم.
لیاقت تو بیشتر از منه.
مجبورم ولت کنم وگرنه خودم نمیخوام.
دوست دارم ولی نمیشه ..."
جرعت اینو ندارن بگن "من دوسِت ندارم" ...
من ضعیفم نمیتونم عاشق شم.
نمیتونم جلوی مشکلات واستم بخاطر تو.
حتی جرعت اینم نداشتی اینارو بگی.
کثیفش نکن ذهن کسیو که بهت دل بسته بود.
که روزی هزار بار از خودش بپرسه: چرا براش کافی نبودم؟
تهشم اورثینک پدرشو دربیاره و با یه مشت کدعین سعی کنه بخوابه تا بر چن ساعتم شده شاید یادش بره کجای این دنیا وایساده. اگه خوابای مزخرف بزارن بخوابه.
عزیز من؛
اگه تعهد داشتن برات سخته به کسی حس دوست داشته شدن نده.
اگه بلد نیستی عشقو، اگه طرف برات وسیله هوسته، اگه فک میکنی براش کافی نیستی بهش حس دوست داشته شدن نده.
چون تو میری، ولی اون با فکرت ادامه میده.
نمیتونه کسیو باور کنه بعدت.
حس ناکافی بودن میکنه.
پس بمیر ولی عشقو بی معنی نکن برکسی.
زندگی کوتاهه ولی خوب بلده یروزی یجایی که فکرشو نمیکنی یکاری کنه که بگی کاش اونروز بی دلیل رهاش نمیکردم. کاش اشکشو در نمیاوردم وقتی حقش نبود. کاش کوتا میومدم از بهونه کردنایی که روحشو خراش میداد و من اینو میدونستم. کاش بهش نمیگفتم دوست دارم بعد از خودش متنفرش کنم. کاش باورشو خراب نمیکردم. کاش ...
و اون روز شاید بر جبران کردن وقتی نباشه. البته اگه اون روز برسه که تو جبران کردنو بخوای. نرسه که از آسمونت چخبر؟ هنوز آبیه؟
پنجره و فکر و هوا و عشق و زمین مال توعن هنوز؟
- کدعین
چنلِ کُدی :»
@codeinevoice – قهوه سرد آقای نویسنده (1)
قسمت اول و دوم #کتاب_صوتی :
" #قهوه_سرد_آقای_نویسنده "
به ترتیب با صداهای: کدعین، همراز، یاسمینا، نهال و نازنین و از پارت پنجم به بعد زینب و آسا.
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
@codeinevoice
" #قهوه_سرد_آقای_نویسنده "
به ترتیب با صداهای: کدعین، همراز، یاسمینا، نهال و نازنین و از پارت پنجم به بعد زینب و آسا.
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
@codeinevoice