چنلِ کُدی :»
codeine – va tanha eshgh
تازه ترین پادکستِ کدعین "و تنها عشق" امشب مهمونِ گوشهاتون باشه ♡.
بزودی کتابِ فوق العاده "ابله" اثرِ داستایفسکی بصورت صوتی ازین کانال منتشر میشه. درصورت امکان این پیام حمایت بشه تا شروعش کنیم ✨️.
دروغه که میگن چشما دروغ نمیگن؛ مثلا تو صاف توو چشام نگا کردی گفتی دوسم داری، ولی نداشتی.
کار نشُد داره، ادم به ادم نمیرسه، عشق واسه همه اتفاق نمیفته، دوست داشتن وقت و ادم نمیشناسه، فقط شرو کردن کافی نیست، زندگی رو اسون بگیری اسون نمیگذره، همیشه بعدِ سختی اسونی نیست گاهی بازم سختیه و بازم سختیه، نگران نباشی بازم درس نمیشه فقط شاید دیرتر اینو باور کنی. خودمونو اَلکی گول نزنیم. زندگی همینه که هست، یکم خوب و کُلی سخت.
خیلی دوس داشتم اکسَم برگرده بگه پشیمونم برگرد، من بگم نه. وایخدا خیلی حال میده :(
چنلِ کُدی :»
شبِ اونایی که تنهایی بزرگ شدن، تنهایی با ترساشون کنار اومدن، تنهایی بارِ غصشونو بدوش کشیدن و تنهایی از پسِ همه مراحلِ زندگیشون براومدن بخیر، که خیلی لایق عشقَن الحق ♥️.
شبِ اونایی که عشقو میفهمن، ولی محبوبی ندارن بخیر (: .
هروقت حس کردی زشتی، برو توو اینه نگا کن و دختری/پسری رو ببین که توو سال 2025 نچراله و ادایی نیست 💘.
اگه قراره نیمه راه باشی، رفیق نباشی، موقت باشی، همراه نباشی و نَمونی، سلام خوبی و کوفت.
منو از چی میترسونی؟ من حتی تخفیفایِ نوَد درصدیِ اسنپ پی عم به موجودیِ جیبم نمیخوره. من چیزی برای از دست دادن ندارم. من بیسیک بی پولم 💅🏽.
مووی کاتیج
بینی طبیعی ترند زیبایی سال 2026 خواهد بود @MovieCottage
سالِ جدید سالِ ماست. بهبه.
نشسته بودم و زل زده بودم به دستاش؛
اون انگشتایِ ظریف و کشیدش، زیر نور ملایمی که خورشید، مصرانه از پشت پرده پنجره به دستاش میتابوند، عجیب میدرخشیدن.
بلخره طاقتش تموم شد و پرسید: چیو داری نگا میکنی این همه وقت؟
به خودم اومدم و لبخند زدم و نگاهمو از رو دستاش اوردم رو چشماش و گفتم: همون دستایی که توو اوجِ سختی دستای سردمو گرم کرد. همونا که وقتی میگیرمشون خداروشکر میکنم که دارمشون. همون دستا که بنظرم خدا با گذاشتنشون توو دستایِ من، خواسته همه بدبختیا و کمبودا و نشدنا رو یجا جبران کنه.
نگاهش مهربون شده بود و حالا اونم لبخند میزد. گفت: از کجا انقد بلدی همه چیزو رومانتیک و شاعرانه جواب بدی؟ زیادی احساساتی بودن سختت نیست؟
نگاهمو ازش گرفتم و یه وینستون از جیبم دراوردم و گذاشتم رو لبم و زیرش فندک زدم. یه پکِ نیمه عمیق بهش زدم و نگامو دوختم به پنجره. گفتم: مشکل اینه این روزا احساساتی بودن عجیبه و گاهی حتی نقص محسوب میشه. با ینفر نبودن و تعهد نداشتن و الکی دوسِت دارم گفتن و یکیو امیدوار کردن و بعد ولش کردن، شخصیت ساخته واسه ادما. چیزایی که قبلنا اوجِ بی شخصیتی به حساب میومدن، حالا شدن معیارای ادما واسه انتخابِ ادمای زندگیشون. این وسط یکی مثلِ من که احساساتیه و عشق واقعی رو میطلبه و سعی میکنه همون عشقو خرجِ ینفر کنه، عجیب غریب بنظر میاد. من بلد نیستم احساساتی نباشم. بلد نیستم الکی بگم دوسِت دارم. بلد نیستم یکی رو روو نیمکتِ ذخیره نشونده باشم که مبادا بعدِ الانیه بیکار بمونم. بلد نیستم جمله های قشنگی که به ذهنم میرسه، به کسی که دوسش دارم نگم. من اینشکلیم و از اینشکلی بودنم پشیمون نیستم. با اینکه ادمایِ اینشکلی همیشه تنها میمونن، رها میشن، گاهی حتی دیده نمیشن و عشقِ واقعی نصیبشون نمیشه، ولی بازم نمیتونم پشیمون باشم از مدل شخصیتم و تن بدم به بی معرفتی و بی وفایی و با یکی نبودن و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه که به اسم مد و ترند، گند زدن به زندگی ادمایی شکلِ من.
انقد غرقِ حرف زدن بودم که نفهمیدم از روبروم پاشده اومده نشسته پیشم. دستمو گرفت. گرمیِ دستاش یه حس گرمِ قشنگی رو تووم زنده کرد و بی اختیار یه بووسه نشوندم رو پیشونیش.
پکِ بعدی رو که به سیگار زدم، دیدم تنهایی نشستم توو اتاق و زل زدم به پنجره و چشمام خیسه. اون رفته بود. درواقه اصلا نبود که بره. وقتایی که توو خیالش غرق میشم، یادم میره کجام، یادم میره چیکار میکنم و یادم میره کی ام. این عشقِ خیالی، عجیب جون به جونام اضافه میکنه. چون حداقل از یه عشق ابکیِ بیهوده منزجر کننده ای که میتونستم تجربش کنم ولی ترجیح دادم تنها بمونم، خیلی بیشتر به دلم میشینه. تنهاییمو دوست دارم ولی گاهی وقتا اذیتم میکنه و یقمو میگیره و منم سعی میکنم با تصور دستایِ گرم یه معشوق واقعی توو دستام و غرق شدن توو حسش و اشک ریختن و سیگار کشیدن، ازون حسِ سخت و فرساینده ام گذر کنم و به تنهاییم ادامه بدم. شاید یه روز واقعی شه. شایدم نشه. ولی من میدونم لایقِ تجربه کردنش هستم. ولی توو این دنیا واسه رسیدن به چیزی که لیاقتشو داری باید خیلی پوست کلفت باشی. اخرشم چیزی تضمین نمیکنه که حتما بهش میرسی. پس بشین کنارِ پنجره و سیگارتو بکش و خودت و همه دنیارو بخاطر نشدنا ببخش. همین.
- کدعین
چنلِ کُدی :»
رفقایی که تمایل دارن همکاری کنن لطفا یه کلیک کنن رو لینک پایین https://t.me/+bVqiQJugYU5kNmJk چشامین🤍
اگه عزیزی هست که تمایل داره از همراهانِ گویندگانِ کتاب صوتیِ بعدی (ابله) باشه، بیزحمت یه ورود بزنه اینجا. در جریانین که بووسم بِهِتانه؟ 💖
از دستِ ادمای دوروزه دوزاری خسته خسته خستَم. بَسه. تموم شین لطفا. منقرض شین. برین یه جزیره دور افتاده زندگی کنین. نباشین.
امان از ادمِ لب و دهن و بلاتکلیف. ازونایی که میان که یمدت کوتاه جونتو بگیرن و برن. اینا خطرناکترینن؛ توو جلدِ ادم حسابی میان و قشنگ که بازیت دادن کمرنگ میشن و جوری میرن که انگار هیچوقت نبودن. نمیدونم خونوادشون چجوری با این ادما زندگی میکنن. ولی یچیزیو مطمئنم که حال خودِ این ادما، داغون تر از حالِ کسیه که بازیش دادن. یجور دفاع در برابر حمله احتمالیه؛ بازی دادن واسه بازیچه نشدن.
1