لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
لعنت به همتون که به آدم حسِ ناکافی بودن میدین.
دیگه دیلیت اکانتِ یهویی جواب نیست، باید کلا زندگی رو دیلیت کنم یبار دیگه از اول پی ریزیش کنم.
یه دوستی دارم، میگفت: "بعضی آدما فقط اون بدست اوردن توو مغزشون جاافتاده و معنی شده؛ به دست که میارن دیگه بقیشو بلد نیستن. توو مغزشون مرحله بعد از بدست اوردن تعریف نشده". بنظرم جوابِ بعضی از روابطِ تموم شدست واقعا.
اینکه وقتی اسمِ یه کتابی رو سرچ میکنم بعد میبینم توو سیو مسیجام و چنلم و پیویامو چنلای دیگه ای که دارم میاد خیلی ذوق میکنم که :>.
چنل ابطحی
بین غذا خوردن یهو اشک نریختی بفهمی انتهای غم کجاس
من دیقن نشستم انتهایِ غم ...
اسکار حسرتمند و در عین حال غمگین ترین جمله عم میرسه به :
"تموم شد بدون اینکه اصلا شرو بشه" ...
"تموم شد بدون اینکه اصلا شرو بشه" ...
بنظرِ من، اگه آدم از پسِ تنهایی بربیاد دیگه چیزی نیست که بتونه از پا درِش بیاره ...
با کلاس ترین چیزی که راجب خودم میتونم بگم، اینه که من دچارِ "طرحواره رهاشدگی" هستم.
خودتو تصور کن توو بهترین حالتِ ممکنِ زندگیت؛ اون نقطه اوجی که میتونی راجبِ خودت، واسه خودت تصورش کنی. ببین واقعا خوشحالی؟ یا هیچ رسیدنی واسه خوشحالیت کفایت نمیکنه؟ پس تو الانم خیلی چیزا داری. فقط کافیه سعی کنی ببینیشون.
نمیدانم چرا آدمی همیشه دلتنگِ چیزی میشود که ندارد. انگار بیشتر با نداشته هایت زندگی میکنی تا چیز هایی که داری.
واسه همه چی روزِ جهانی گذاشتیم؛
چایی، دراکولا، پیام دادن به اکس، دل درد، خیانت به پارتنر، هدیه دادن سویشرت به پارتنر، صدای گاو در اوردن توو پیوی رفیقِ صمیمی، عشقِ آنلاین، عشقِ اینترنتی، مجید صدا کردن گربه ها،خر، توالت و هزار تا چرندیات و کوفت و زهرمارِ دیگه. کاش به جای همه اینا یه اسمایی نامگذاری میکردیم که وقتی میشنویشمون شاید بیشتر قدر داشته هامونو بدونیم یا یه تلنگری باشه برامون. مثلا روزِ جهانیِ بوسیدنِ معشوق، گل خریدن برای آدمای رندوم، بغل کردنِ عزیزا، حرف زدن با همدیگه، رفیق شدن، شکرگذاری، صدا زدنِ همدیگه با لقبایی مثِ عزیزم و نور چشمم و امیدم، وقت گذرانی با بی خانمان ها، یا یچیزایی ازین قبیل. اصن هرروز روزِ جهانیِ دوست داشتن و ارزشمند بودن بود. که یادمون نره چقد ارزشمندیم فارغ از هر چیزی که داریم یا نداریم. که یادمون نره خودمونو نوازش کنیم، بغل کنیم، بر خودمون هدیه کوچیک بگیریم و از خدا بخاطر تک تک اعضای بدنمون و نعمتهاش تشکر کنیم. از از دست دادنایی که همه تلاش مارو به خودش دیده و دیگه کافیه نترسیم و با همه وجود، احساساتِ واقعی خودمونو ببینیم و خودمونو با همه اون احساسات و حس و حال بپذیریم و از سرزنش کردن خودمون بطور مستمر و بی دلیل دست برداریم. خودمونو درک کنیم و به خودمون واسه پذیرشِ رنج ها و غم هامون فرصت بدیم و اجازه بدیم بعضی روزا توو تقویم زندگی، "روزِ هیچ کاری نکردن" باشه. آدمایی که کنارموننو بغلشون کنیم و بهشون بگیم چقد دوسشون داریم. آدمایی که نیستنو رها کنیم و باور کنیم که نبودنشون از بودنشون قشنگتره چون انتخابِ خودشون بوده که توو زندگیِ ما نباشن. خودمونو با همه همه همه چیزی که هستیم بپذیریم و به زمان بندیِ خدا معتقد باشیم. تنهایی رو تاب بیاریم، رنجِ از دست دادنو تاب بیاریم و قشنگیایِ زندگی رو هم ببینیم. با خودمون رفیق باشیم؛ از ما فقط یدونه هست. هرروز روزِ منه، روزِ ماست. نفس بکشیم و ادامه بدیم. شاید صفحه بعدی قشنگتر باشه.
- کدعین