حال من حال اسیریست که هنگام فرار
یادش آمد که کسی منتظرش نیست، نرفت.
- حسین عباسی فر
یادش آمد که کسی منتظرش نیست، نرفت.
- حسین عباسی فر
ما با هر دختری/پسری خواستیم حرف بزنیم، قبلِ سلام خدافظی کرده بود.
- آقای همساده
- آقای همساده
یادش بخیر؛
یزمون ازین گوشی دکمه ایا داشتیم، ذوق میکردیم با یکی اِسِمِس بازی کنیم. بعد دختر پسرایِ کمی گوشی داشتن. با وجودی که نه پروفایلی بود نه گروهی نه چتی، آدما بهمدیگه علاقمند میشدن. قایمکی زیر پتو با فشردنِ چند بارِ هر دکمه یه جمله ای مینوشتی و دلت غنج میرفت واسه شنیدنِ جوابش. صدای مسیج واست یه قوت قلب بود و میپریدی رو گوشی و بی صبرانه عنوان و متنِ پیامو میخوندی. یه لبخندِ ریز قایمکی عم نقش میبست رو لبت که سعی میکردی کسی متوجهش نشه. اون زمونا عاشق شدن سخت تر از حالا بود. الان که دیگه عشق کمرنگ شده حالا سختیش به کنار. از وقتی گوشیا لمسی شدن، دیگه دلا لمس نشدن. همه توجهشون رفت که عکس پروفایلشون چه شکلی باشه، چجوری مخ بزنن، چند مدل عمل و فیلتر انجام بدن، و درواقه هرکاری کردیم بجز عاشق شدن. توجهو زشت طلب کردیم. از هم دور و دورتر شدیم. رابطه جاشو داد به سیچوئیشن شیپ و سولمیت و دوستِ اجتماعی و هیچکس هیچکسو گردن نگرفت. دیگه خیلی از ادعاها واقعی نیستن. این وسط آدمای شبیهِ من، رو حرفِ بقیه حساب میکنن و تهشم رو دست میخورن. ولی بازم حساب میکنن چون شبیهِ نسلِ گوشی دکمه ایا بزرگ شدن. بماند که نه زمانِ گوشی دکمه ای، نه بعد اون و نه تابحال هیچوقت کسی مارو دوست نداشت. ولی ما بازم رو حرف ادما حساب میکنیم و امید داریم که واقعی باشن. عاشق میشیم و امید داریم عشقمون سرانجامی داشته باشه. بی منت محبت میکنیم. بهانه تراشی میکنیم واسه نبودنا، نکردنا، ندیدنا، محبت نکردنا، یهویی غیب شدنا و سعی میکنیم باور کنیم که ادما واقعا هیچ جوره نمیتونن کنارمون باشن بدون توجه به اینکه آدم اگه بخواد راهشو پیدا میکنه ...
دلم گوشی دکمه ای میخواد، صدای اِس ام اس، لبخند قایمکی رو لبم، غنج رفتن دلم واسه جواب گرفتن و دوست داشته شدن. دلم میخواد عاشق شم. یه عشقِ دو طرفه جذابِ خواستنی. ازونا که تا صدای مسیج میاد، خودمو پرت کنم رو گوشی. بقولِ یه عزیزی: یا عاشق شوید یا بمیرید.
- کدعین
بعضی وقتا بعضی دل گرفتگیا فقط با بغلِ اون حل میشه؛ اونم که طبقِ روال طبیعت یه نه چسبونده تنگِ حرفت و رفته.
اگه حس میکنی هیچکس دوسِت نداره این واسه توعه:
مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ و بغلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل محکمممممممممممممممممممممممممممم🫂
چنلِ کُدی :»
t.me/codeinevoice – تکه هایی از یک کل منسجم (20)
قسمت نوزدهم و بیستم #کتاب_صوتی
" #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
" #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
- t.me/codeinevoice
خودتو زیادی محدود نکن؛ بزار اشتباه کنی. از خودت توقع نداشته باش همیشه درست ترین تصمیمو بگیری. توعم اولین بارته زندگی میکنی. از اشتباه کردن نترس؛ اشتباها راهو بهت نشون میدن.
سخت ترین کار هیچی نیست جُز ادامه دادن. اینکه هرروز اتفاقای عجیب تلخی واست میفته که تو انتظارِ هیچ کدومو نداری، ولی باید با همه اینا بازم ادامه بدی چون تنها راهته. حتی اگه فردا بدتر از امروز باشه.
نمیدونم چرا آدما انقد بی عاطفه و بی رحم شدن. نه محبتتو جواب میدن نه نیازتو به بودنشون، نه حتی خودشون حسِ نیاز پیدا میکنن به بودنت. شایدم من دیگه الان غیر عادی محسوب میشم. خلاصه که درد و نفرین.
چقد به نرفتنا و نبودنا و دلتنگ شدنا عادت کنم؟ نمیشه یبار محبت دیدن و حضور و خوشحال بودن کنارِ همدیگه ام یه نظری به منی که اون گوشه موشه ها واستادم کاریَم به کسی ندارم بندازه؟
نمیدونم قید همرو بزنم برم و با تنهاییم آشتی کنم، یا بمونم و سعی کنم ادمایی رو پیدا کنم که شبیه مَنن.