باید یکی باشه بشه دلیلِ انتخاب کردنت؛
نه اینکه تنهایی باعث بشه دنبالِ کسی بگردی.
نه اینکه تنهایی باعث بشه دنبالِ کسی بگردی.
وقتی واسه کسی با همه توانت تلاش میکنی که اون یه صدم توانشم خرجت نمیکنه، فقط یه دلیل داره که دست از تلاش نمیکشی؛ نَپَذیرفتنِ اینکه تمایلی به با تو بودن نداره.
درسته بعضی وقتا چایی نجات دهندست، کتاب نجات دهندست، فیلم نجات دهندست، موزیک نجات دهندست ولی امان از روزی که هیچ کدومِ اینا جواب نمیده؛ اون روز دیگه چایی که هیچی، حتی بغلم نمیتونه نجات دهنده باشه ... فقط یه سکوتِ کُشنده کش دار تا خرخره وجودتو میگیره ...
ما میریم تراپیست واسه اینکه شنیده بشیم؛
تراپیست در واقه تنها کاری که واسه ما انجام میده، اینه که مارو میشنوه؛ حرفامونو با دقت و توجه گوش میکنه و قضاوت و سرزنشمون نمیکنه. در نهایت این خودِ ماییم که نسبت به خودمون و مسائل و شخصیت واقعیمون اگاه تر میشیم، خودمونو بهتر میبینیم و فکرمون ازادتر میشه نسبت به خودمون. سبک میشیم و نفس راحت میکشیم و زندگی رو حسش میکنیم. شاید اگه توو دنیای واقعیِ اطرافمون، کسی یا کسایی رو داشتیم که بی قضاوت و منت و سرزنش، مارو بشنون و اون دقایقی که مارو دارن توجهشونو بدن به ما، ولو فقط چن دقیقه باشه طی روز یا چن روز، اصلا لزومی نداشته باشه به تراپیست مراجعه کنیم. ما فقط میخوایم اون چند دقیقه ای رو که پیش شخصِ امنِ خودمون هستیم، و اون رو امن تشخیص دادیم، جایِ گوشی و تلفن و بقیه و غذایِ رو گاز و اشپزخونه و میزِ کارشون به ما اهمیت بدن. شاید اینهمه عذاب و استرس و فروپاشیِ روانی و درموندگی و حالِ بد چن سال مونده تلنبار شده بو گرفته توو دل و جونمون، یه رنگ و بوی دیگه بگیره و دیگه انقد مجبور نباشیم بارِ عذابی که هم خودمون و هم اطرافیانمون بهمون دادن، تنهایی به دوش بکشیم و زیرش هرروز بیشتر و بیشتر له بشیم ...
زندگی کوتاهه؛ لحظاتِ باهم بودن رو زندگی کنیم و یادمون باشه ما هممون شبیه همیم و هرکدوم داریم درد و رنج هایی رو تحمل میکنیم که ممکنه هیچکس ازونا خبر نداشته باشه.
بمهدیگه توجه کنیم قبل ازینکه جایِ خالی هرکدوممون بیشتر از قبل حس بشه و دیگه واسه شنیدن همدیگه فرصتی نباشه ...
همدیگرو بغل کنیم،
دوست بداریم،
و کنارِ هم باشیم؛
بی منت،
بی قضاوت،
بی سرزنش،
و با توجه.
- کدعین
متنفرم ازینکه توو پایانِ همه ارتباطام، اونی که حسِ بد(تر) و حالِ غمگین (تر)ی داره منم.
حال من حال اسیریست که هنگام فرار
یادش آمد که کسی منتظرش نیست، نرفت.
- حسین عباسی فر
یادش آمد که کسی منتظرش نیست، نرفت.
- حسین عباسی فر
ما با هر دختری/پسری خواستیم حرف بزنیم، قبلِ سلام خدافظی کرده بود.
- آقای همساده
- آقای همساده
یادش بخیر؛
یزمون ازین گوشی دکمه ایا داشتیم، ذوق میکردیم با یکی اِسِمِس بازی کنیم. بعد دختر پسرایِ کمی گوشی داشتن. با وجودی که نه پروفایلی بود نه گروهی نه چتی، آدما بهمدیگه علاقمند میشدن. قایمکی زیر پتو با فشردنِ چند بارِ هر دکمه یه جمله ای مینوشتی و دلت غنج میرفت واسه شنیدنِ جوابش. صدای مسیج واست یه قوت قلب بود و میپریدی رو گوشی و بی صبرانه عنوان و متنِ پیامو میخوندی. یه لبخندِ ریز قایمکی عم نقش میبست رو لبت که سعی میکردی کسی متوجهش نشه. اون زمونا عاشق شدن سخت تر از حالا بود. الان که دیگه عشق کمرنگ شده حالا سختیش به کنار. از وقتی گوشیا لمسی شدن، دیگه دلا لمس نشدن. همه توجهشون رفت که عکس پروفایلشون چه شکلی باشه، چجوری مخ بزنن، چند مدل عمل و فیلتر انجام بدن، و درواقه هرکاری کردیم بجز عاشق شدن. توجهو زشت طلب کردیم. از هم دور و دورتر شدیم. رابطه جاشو داد به سیچوئیشن شیپ و سولمیت و دوستِ اجتماعی و هیچکس هیچکسو گردن نگرفت. دیگه خیلی از ادعاها واقعی نیستن. این وسط آدمای شبیهِ من، رو حرفِ بقیه حساب میکنن و تهشم رو دست میخورن. ولی بازم حساب میکنن چون شبیهِ نسلِ گوشی دکمه ایا بزرگ شدن. بماند که نه زمانِ گوشی دکمه ای، نه بعد اون و نه تابحال هیچوقت کسی مارو دوست نداشت. ولی ما بازم رو حرف ادما حساب میکنیم و امید داریم که واقعی باشن. عاشق میشیم و امید داریم عشقمون سرانجامی داشته باشه. بی منت محبت میکنیم. بهانه تراشی میکنیم واسه نبودنا، نکردنا، ندیدنا، محبت نکردنا، یهویی غیب شدنا و سعی میکنیم باور کنیم که ادما واقعا هیچ جوره نمیتونن کنارمون باشن بدون توجه به اینکه آدم اگه بخواد راهشو پیدا میکنه ...
دلم گوشی دکمه ای میخواد، صدای اِس ام اس، لبخند قایمکی رو لبم، غنج رفتن دلم واسه جواب گرفتن و دوست داشته شدن. دلم میخواد عاشق شم. یه عشقِ دو طرفه جذابِ خواستنی. ازونا که تا صدای مسیج میاد، خودمو پرت کنم رو گوشی. بقولِ یه عزیزی: یا عاشق شوید یا بمیرید.
- کدعین
بعضی وقتا بعضی دل گرفتگیا فقط با بغلِ اون حل میشه؛ اونم که طبقِ روال طبیعت یه نه چسبونده تنگِ حرفت و رفته.
اگه حس میکنی هیچکس دوسِت نداره این واسه توعه:
مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ و بغلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل محکمممممممممممممممممممممممممممم🫂
چنلِ کُدی :»
t.me/codeinevoice – تکه هایی از یک کل منسجم (20)
قسمت نوزدهم و بیستم #کتاب_صوتی
" #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
" #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم "
کاری از گروه کدعین
جهت حمایت فوروارد کنین رفقا.
- t.me/codeinevoice