از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
از دوست داشته شدن های مقطعی و پر ادعا متنفرم.
پروسه رها شدن انقد قراره تکرار بشه، تا بلخره یاد بگیرم بیخودی دلمو به ادمایی که حتی خودشون واسه خودشون نمیمونن خوش نکنم.
اینکه یکی جلو مامان بابات بهت جسارت کنه و دلتو بشکنه، بعد تو حتی مجبور باشی گریه کردنتو قایم کنی چون ممکنه یه تهمت دیگه بهت زده بشه، من واقعا دیگه حرفی ندارم.
اگه خواب هم نبود، تقریبا هیچ راه فراری از فکر کردنای مستمر و نفس گیرم نداشتم.
چنلِ کُدی :»
| By X9 Converter – Emam reza-codeine
بشنویمش امروز بخاطر امام رضامون.
گرمایِ تنت پخته کند خامیِ من را
بی تجربه ام، میوه کالم، بغلم کن :)
بی تجربه ام، میوه کالم، بغلم کن :)
- یدالله شهریاری
باید یکی باشه بشه دلیلِ انتخاب کردنت؛
نه اینکه تنهایی باعث بشه دنبالِ کسی بگردی.
نه اینکه تنهایی باعث بشه دنبالِ کسی بگردی.
وقتی واسه کسی با همه توانت تلاش میکنی که اون یه صدم توانشم خرجت نمیکنه، فقط یه دلیل داره که دست از تلاش نمیکشی؛ نَپَذیرفتنِ اینکه تمایلی به با تو بودن نداره.
درسته بعضی وقتا چایی نجات دهندست، کتاب نجات دهندست، فیلم نجات دهندست، موزیک نجات دهندست ولی امان از روزی که هیچ کدومِ اینا جواب نمیده؛ اون روز دیگه چایی که هیچی، حتی بغلم نمیتونه نجات دهنده باشه ... فقط یه سکوتِ کُشنده کش دار تا خرخره وجودتو میگیره ...
ما میریم تراپیست واسه اینکه شنیده بشیم؛
تراپیست در واقه تنها کاری که واسه ما انجام میده، اینه که مارو میشنوه؛ حرفامونو با دقت و توجه گوش میکنه و قضاوت و سرزنشمون نمیکنه. در نهایت این خودِ ماییم که نسبت به خودمون و مسائل و شخصیت واقعیمون اگاه تر میشیم، خودمونو بهتر میبینیم و فکرمون ازادتر میشه نسبت به خودمون. سبک میشیم و نفس راحت میکشیم و زندگی رو حسش میکنیم. شاید اگه توو دنیای واقعیِ اطرافمون، کسی یا کسایی رو داشتیم که بی قضاوت و منت و سرزنش، مارو بشنون و اون دقایقی که مارو دارن توجهشونو بدن به ما، ولو فقط چن دقیقه باشه طی روز یا چن روز، اصلا لزومی نداشته باشه به تراپیست مراجعه کنیم. ما فقط میخوایم اون چند دقیقه ای رو که پیش شخصِ امنِ خودمون هستیم، و اون رو امن تشخیص دادیم، جایِ گوشی و تلفن و بقیه و غذایِ رو گاز و اشپزخونه و میزِ کارشون به ما اهمیت بدن. شاید اینهمه عذاب و استرس و فروپاشیِ روانی و درموندگی و حالِ بد چن سال مونده تلنبار شده بو گرفته توو دل و جونمون، یه رنگ و بوی دیگه بگیره و دیگه انقد مجبور نباشیم بارِ عذابی که هم خودمون و هم اطرافیانمون بهمون دادن، تنهایی به دوش بکشیم و زیرش هرروز بیشتر و بیشتر له بشیم ...
زندگی کوتاهه؛ لحظاتِ باهم بودن رو زندگی کنیم و یادمون باشه ما هممون شبیه همیم و هرکدوم داریم درد و رنج هایی رو تحمل میکنیم که ممکنه هیچکس ازونا خبر نداشته باشه.
بمهدیگه توجه کنیم قبل ازینکه جایِ خالی هرکدوممون بیشتر از قبل حس بشه و دیگه واسه شنیدن همدیگه فرصتی نباشه ...
همدیگرو بغل کنیم،
دوست بداریم،
و کنارِ هم باشیم؛
بی منت،
بی قضاوت،
بی سرزنش،
و با توجه.
- کدعین
متنفرم ازینکه توو پایانِ همه ارتباطام، اونی که حسِ بد(تر) و حالِ غمگین (تر)ی داره منم.
حال من حال اسیریست که هنگام فرار
یادش آمد که کسی منتظرش نیست، نرفت.
- حسین عباسی فر
یادش آمد که کسی منتظرش نیست، نرفت.
- حسین عباسی فر