بما که میرسه ( سلام عزیزم حالت خوبه؟ چیکارا میکنی؟ چخبر؟ دیگه چخبر؟ من همکلاس سابقتم که باهم سلام علیک داشتیم و ازت بدم میومد و پشتتم حرف میزدم. الان عین خر توو گل موندم میخواستم جزوه کامل اصول حسابداری 1 و 2 و 3رو ازت بگیرم مرسیییی که انقد خر و اسکول و خوبی).
بماکه میرسه (این رابطه واسه من تموم شدست چون تو خیلی بهم محبت و توجه و حس کافی بودن دادی منم اصولا باید ولت کنم برم دیگه).
بما که میرسه (نه چیزی نیست. من سرد نشدم. تو با خودتم مشکل داری؟ چرا اصرار داری بگی رفتارت عوض شده؟ این رابطه خیلی وقته تموم شده. بیخودی کشش دادیم. برات ارزوی خوشبختی میکنم. خداحافظت).
بما که میرسه (من ناز کشیدن و استفاده از کلمات محبت آمیزو بلد نیستم وگرنه میکردم و میگفتم که).
بما که میرسه (سرم خیلی شلوغه انقد سر من غر نزن که سه روز یبار آنلاین میشم تو اصلا میدونی درک چجوری تلفظ میشه؟).
Forwarded from N¡K¡ M○uS
امروز حرفی نیست؛ بازم در رو میبندم، قهوه درست میکنم و میپذیرم که باز هم زخم شدم، که اهمیت داشتن لزوما با اهمیت دادن نمیاد، روابط دوستی عموما تا زمانی که انتظارشو داریم نمیمونن، ۹۹٪ حرفایی که در روز میشنویم واقعی نیستن، قرار نیست ادم خوبهی داستان بقیه باشیم، قرار هم نیست همه مارو انتخاب کنن و انتظار داشتن از بقیه فقط به خودمون اسیب میزنه.
دیدی تو مترو مردم جنگ میکنن سر اینکه بشینن رو صندلی؟ بعد که صندلیا پر میشه، سر اینکه میله رو بگیرن میجنگن. بقیه عم میرن یه گوشه وامیستن یا میشینن. همشونم بلیط دارن. زندگیَم همینه. ما که قربونش برم هیچوقت سهممون صندلی نشد. یا پیش میله بودیم، یا یه گوشه واستاده بودیم. اگرم هیچکدوم اینا نصیبمون نشد، همه امیدمون به رانندست که یهو نزنه رو ترمز هممون بریم توو آمپاس. قربونش برم تاحالام نزده رو ترمز. همیشه هوای هممونو داشته.
- دودکش
خسته شدیم از بس زدیم توو سرِ خودمون که به آدما وابسته نشیم و کمتر دوسشون داشته باشیم. که زیادی اهمیت ندیم. که نگرانشون نشیم. که باهاشون رویا نسازیم. که غمشون غم ما نشه. که باهاشون خوشحال نباشیم. که بهشون امیدوار نباشیم. که به بودنشون دل نبندیم. که از فانتزیامون باهاشون حرف نزنیم. که بیخودی حس نکنیم تنهاییمون کنارشون کمرنگ تره. که معطلِ واقعی شدنِ حرفای قشنگشون نمونیم. که روشون حساب نکنیم. که فک نکنیم ادما واقعین. که هرچی میشه یادشون نیفتیم. که بخاطرشون به عشق باور نداشته باشیم. که جلوشون خودسانسوری کنیم. که بهشون خیلی زیاد توجه نکنیم. که دوسشون نداشته باشیم. که بمیریم ولی تنها بمونیم و تنهاییمونو بزرگ و بزرگ و بزرگتر کنیم. کی قراره با خیالِ راحت جلویِ یکی خودِ واقعیمون باشیم و از عشق نترسیم پس؟ کی قراره بودنِ یکی دلمونو گرم کنه به زندگی؟ کی قراره یکی بیاد واقعی باشه؟نره؟ عاشق باشه؟ کی دقیقا؟
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار
انتظار