چنلِ کُدی :»
347 subscribers
163 photos
6 videos
8 files
175 links
خونواده، چایی و افرینشِ طعم نورایِ زندگیِ منَن🍩
@Codeiinm_bot

@lamourpodcast :لبخند فروشی
کتاب صوتیا: @codeinesbook
اگه خواستین خودمونی تر شیم: https://www.instagram.com/thecodeiine?igsh=OGQ5ZDc2ODk2ZA==
Download Telegram
از غمِ فقدان، از درون خودش را بیچاره ترین‌کرده بود؛ ولی طوری رفتار میکرد انگار که وجود یا عدم وجودِ او، معمولی ترین چیزِ ممکن است.
توو حوضِ نقاشی یه دیالوگی بود که خودِ زندگی بود؛

میگفت یادته آقاهه اون روز چی گفت؟ اون یکی میگفت آره گفت "باهم بسازین". این یه جمله کوتاه، هم داره میگه باهمدیگه سازش کنین و کوتا بیاین و حواستون بهم دیگه باشه، هم داره میگه باهم، کنارِ هم، با کمکِ هم و کوتا اومدن و توجه کردن و کنار هم بودن زندگیتونو بسازین. رابطه اول باید بوجود بیاد ولی چیزی که حفظش میکنه ساختنِ اونه.
خدایِ من بزرگتر اَزین حرفاست؛ والسلام.
حرم امام رضا (ع) جاییه که هرچی بخوایو برات خیر میکنن؛ حتی اگه خیر نباشه...
- شهید محمد حسین محمد خانی

میدونی که خیلی حرم لازمم...
کاش آدم نبودم؛ چیه این روابط انسانیِ بلاتکلیف و ناپسند و فرساینده .
دیگه نمیخوامتون، همگی بسلامت.
ولی بنظرم "فدات بشم" از "فدات شم" چن درجه صمیمی تره.
ولی کاش یه جایی بود مثِ کمپِ ترک اعتیاد، آدما میرفتن تووش چیزایی مثِ بیشعوری، دورویی، لاشی گری، دروغ، ریا، دخالتِ بیجا، بد دهنی، مالِ مردم خوری، هرزگی، چش چرونی، احساسِ بقیرو به بازی گرفتن، تنبلی، اهمال کاری، پشتِ بقیه حرف درآوردن، آبروی بقیرو بردن و خلاصه هرچی زشتی و پلیدی بود ترک میکردن، بعد ازش میومدن بیرون عینِ آدم به زندگیشون ادامه میدادن و کلی آدم دیگَرم از گرفتاری های احتمالی ناشی شده از سمت خودشون، قبل از ابتلا، نجات میدادن.کاش.
نیاز به کسی دارم که بتونم باهاش راجبِ نخ اضافه روی لباس حرف بزنم.
مثلا به بهونه عید فطر پیام بده سرِ صحبتو وا کن.
نمیخوای دیگه بلخره بگی عیدو تبریک و ندی تنفرو ترجیح؟ وا.
خدایا، دلِ مارو به آدمی که مالِ ما نیست گرم نکن. آمین.
سعی کن به آدمی که دوسِت نداره، معمولی نگا کنی. خیلی سخته. خیلی زیاد. ولی حداقل اینطوری به غمی مبتلا نمیشی که نَتونی از پسش بربیای.
باباجان، زیاد غصه نخور! با همه اینها، باز برنده هستی که عشق را شناختی.
کاش یه روزایی توو برناممون بزاریم واسه خستگیامون. اسمشونو بزاریم روزِ استراحت.


اون روزا هیچ وظیفه ای گردنمون نباشه. یللی تللی کنیم. تخمه بشکنیم. بریم سینما. با تفنگ ابپاش آب بپاشیم روهمدیگه. زنگ بزنیم از بیرون غذا بیاد. انقد بخندیم که دلمون درد بگیره از خنده. غش کنیم رو زمین، بگیریم بخوابیم، بدونِ اینکه وقتِ خواب باشه. فکرو خیالو بریزیم دور. کنار همدیگه خودمون باشیم، با خیالِ راحت. غم و غصرو بزاریم اون گوشه خاک خورده ذهنمون، بجاش شادی و خوشی رو توو اوجِ خودش از قلبمون بکشیم بیرون و یادمون بیاریم زندگی جریان داره. بزنیم و برقصیم و یادمون بره کجای این زندگی وایسادیم.
کاش یه روزایی توو برناممون بزاریم واسه خستگیامون. اسمشونو بزاریم روزِ استراحت.
از لحاظِ روحی، دلم سالایی رو میخواد که مهستی زنده بود.
سیزده بدر آرزو کردم یه روز برسه برات چایی بریزم با همدیگه بخوریم :>
ریدی ای تنهااااا امیدَ َ َ َم.
او انتخابِ من بود
من انتخابِ اون نه ...
به همین سادگی.