از غمِ فقدان، از درون خودش را بیچاره ترینکرده بود؛ ولی طوری رفتار میکرد انگار که وجود یا عدم وجودِ او، معمولی ترین چیزِ ممکن است.
توو حوضِ نقاشی یه دیالوگی بود که خودِ زندگی بود؛
میگفت یادته آقاهه اون روز چی گفت؟ اون یکی میگفت آره گفت "باهم بسازین". این یه جمله کوتاه، هم داره میگه باهمدیگه سازش کنین و کوتا بیاین و حواستون بهم دیگه باشه، هم داره میگه باهم، کنارِ هم، با کمکِ هم و کوتا اومدن و توجه کردن و کنار هم بودن زندگیتونو بسازین. رابطه اول باید بوجود بیاد ولی چیزی که حفظش میکنه ساختنِ اونه.
حرم امام رضا (ع) جاییه که هرچی بخوایو برات خیر میکنن؛ حتی اگه خیر نباشه...
- شهید محمد حسین محمد خانی
میدونی که خیلی حرم لازمم...
ولی کاش یه جایی بود مثِ کمپِ ترک اعتیاد، آدما میرفتن تووش چیزایی مثِ بیشعوری، دورویی، لاشی گری، دروغ، ریا، دخالتِ بیجا، بد دهنی، مالِ مردم خوری، هرزگی، چش چرونی، احساسِ بقیرو به بازی گرفتن، تنبلی، اهمال کاری، پشتِ بقیه حرف درآوردن، آبروی بقیرو بردن و خلاصه هرچی زشتی و پلیدی بود ترک میکردن، بعد ازش میومدن بیرون عینِ آدم به زندگیشون ادامه میدادن و کلی آدم دیگَرم از گرفتاری های احتمالی ناشی شده از سمت خودشون، قبل از ابتلا، نجات میدادن.کاش.
سعی کن به آدمی که دوسِت نداره، معمولی نگا کنی. خیلی سخته. خیلی زیاد. ولی حداقل اینطوری به غمی مبتلا نمیشی که نَتونی از پسش بربیای.
Forwarded from Dialogues teach the greatest lessons
باباجان، زیاد غصه نخور! با همه اینها، باز برنده هستی که عشق را شناختی.
چنل ابطحی
اصطلاح «از جیب خوردن» رو که شنیدین؟ یعنی درآمد نداری و از پسانداز میخوری. حالا منم به لحاظ عاطفی دارم از جیب میخورم. ورودی و دریافتی ندارم و دخیره و انرژی و شور و شوق عاشقی و عاطفیم داره به مرور تموم میشه.
منم به لحاظِ عاطفی دارم از جیب میخورم. امیدوارم هیچکس به لحاظِ عاطفی از جیب نَخوره. خیلی خیلی خیلی فَرسایندست.
کاش یه روزایی توو برناممون بزاریم واسه خستگیامون. اسمشونو بزاریم روزِ استراحت.
اون روزا هیچ وظیفه ای گردنمون نباشه. یللی تللی کنیم. تخمه بشکنیم. بریم سینما. با تفنگ ابپاش آب بپاشیم روهمدیگه. زنگ بزنیم از بیرون غذا بیاد. انقد بخندیم که دلمون درد بگیره از خنده. غش کنیم رو زمین، بگیریم بخوابیم، بدونِ اینکه وقتِ خواب باشه. فکرو خیالو بریزیم دور. کنار همدیگه خودمون باشیم، با خیالِ راحت. غم و غصرو بزاریم اون گوشه خاک خورده ذهنمون، بجاش شادی و خوشی رو توو اوجِ خودش از قلبمون بکشیم بیرون و یادمون بیاریم زندگی جریان داره. بزنیم و برقصیم و یادمون بره کجای این زندگی وایسادیم.
کاش یه روزایی توو برناممون بزاریم واسه خستگیامون. اسمشونو بزاریم روزِ استراحت.