داستان بیمارستان
230 subscribers
17 photos
داستان: سرگذشت/قصه و حکایت
بیمارستان: جائی که بیماران راپرستاری ومعالجه میکنند

در بیمارستان، هرروز چیزهایی می‌گذرد که فراموش‌شدنی نیست.
یا لااقل دلم میخواهد که فراموش نشود.
بعضی را اینجا می‌نویسم.
Download Telegram
Forwarded from Vetr
تا امروز فکر می‌کردم اسم «دختربس» بیشتر مال رمان‌ها و داستان‌های قدیمی است و الان دیگر کسی را با این اسم پیدا نمی‌کنیم. تا اینکه امروز تو بخش، پرونده یک خانم ۶۶ ساله را دیدم که اسمش را نوشته «دختربس».

فلسفه این اسم چیه؟

قدیم اگر چندتا بچه پشت سر هم دختر می‌شد و تلاش‌هایشان برای تولد نوزاد پسر به در بسته می‌خورد، اسم دختر آخری را می‌گذاشتند «دختربس»؛ یعنی: آخدا! دختر بسه دیگه، پسر بده بهمون! :|

اصلاً هم کاری نداشتند که این دختری که به دنیا آمده آدم است و یک روزی بزرگ می‌شود و شما عملاً با این اسم‌گذاری شاهکارتان، دارید به خود دختر و کل آدم‌هایی که اسمش را می‌شنوند می‌گویید: ما این دختر را نمی‌خواستیم و این نتیجه شکست ما در رسیدن به مولود پسر است.

حالا انگار این پسر قرار است چه گلی به سر خانواده بزند، نمی‌دانم.

#دلنوشت
💔201
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آقای ۸۰ ساله با کاهش سطح هوشیاری توسط اورژانس شهر آورده شده.
به دردناک‌ترین تحریک‌ها هیچ پاسخی نمیده
از پسرش میپرسم چیزی مصرف می‌کنه؟
میگه فقط سیگار.
میگم مطمئن شو؛ زنگ بزن از مادرت بپرس.

بیمار با تزریق نالوکسان بیدار میشه. (نالوکسان: دارویی جهت رفع اثرات تریاک و مشتقاتش)

ناگهان بی قرار میشه؛ ریتم قلب به هم میخوره و ایست قلبی؛ عملیات احیا شروع میشه.

پسرش پشت در اتاق احیا اصرار داره که بیاد داخل
با خودم میگم حتما می‌خواد داد و بیداد و گریه و زاری راه بندازه.
در باز میشه و میاد داخل.
کمی هاج و واج به پدر در حال احیای خودش نگاه میکنه؛ میگم ایست قلبی کرده؛ خیلی ریلکس میگه آهان! پرسیدم؛ همون فقط سیگار.
😁10💔6💊1
این وضعیت میتونه ذهن رو ببره سمت درگیری خانوادگی منجر به خودکشی یا حتی خوروندن دارو به بیمار🥲
👍63
اونی که میگه قلم پاتو میشکنم، میدونه به ۷۰ کیلومتر در ساعت انرژیِ شاخ به شاخ موتور با ماشین نیاز داره؟
💔7💊1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔21👎1
برای خداحافظی با مادری که دو بار احیا شده بود و حالا چند‌دقیقه‌ای بیشتر توی این دنیا نبود، ملحفه رو کنار زد و صورت پر اشکش رو گذاشت کف پای مادر...
💔23😢14
دختر ۱۹ ساله که به علت ضربه به چشم و تورم شدید پلک اومده بود، همه امیدش این بود که وقتی چشمش باز میشه بتونه ببینه
اما وقتی چشمش رو باز کردیم فقط نور میدید😢
💔29😢7
عکس دلخراش از اورژانس بذارم؟
Final Results
64%
آری
36%
خیر
👍3
موتور درد داره!
💔15👍4👎2
اینجا مثل صفحه حوادث و داستان های جناییه
👍6😁3
پسری که ۵ نفری زدنش و توی باغ ۱۰ روز ولش کردن

اول که مات و مبهوت بود و اصلا ارتباط چشمی هم نداشت
با کلی روش و ترفند ناشناخته بالاخره شروع کرد به ارتباط با چشم و دست ولی تا آخرش حرف نزد
برام نوشت:
💔19
تیرخورده رو آوردن
گلوله با آئورتش کمتر از ۱ سانت فاصله داره
میگم چی شد؟
میگه دعوا بود، پلیس اومد، ایست داد، من با قمه دویدم طرفش، یکی‌زد توی پام ولی بازم رفتم طرفش، نامرد زد توی کتفم🤯
💔6😡32👍1💊1
Forwarded from Sepehr Panahi
یقین بچه رو میخواد بده به حیوناش😂😂
😁6💔6
پسر ۱۰ ساله با موتور رفته بود تو جدول

انقدر خون ازش رفته بود که هی هوشیاریش میرفت و میومد
یه بار به هوش اومد داشتیم زخمش رو میشستیم گفت عمو آروم اینطوری که میکنی دردم میاد غش میکنم و دوباره غش کرد🥲

آخرش نمیدونم چی شد ولی پاش نبض نداشت ...
اگر زنده مونده باشه پاش رو قطع کردن
💔16😢41
داستان بیمارستان
Photo
هشدار محتوای خیلی حساس
به نوجوونا نشون بدید سوار موتور نشن
4
کار خدا
راننده ماشینی که با ۲۰۰ تا سرعت از پشت زده به یه ماشین دیگه و صندوق و اتاق عقب رو کامل جمع کرده، با فاصله یک متر و ۳۰ سانتی متر از سرنشینای ماشین دومی و همراهای گولاخشون خوابیده روی تخت اورژانس و هیچ کس از اینکه کی به کیه خبر نداره😄
😁11💔4