در سنگر آزادی
256 subscribers
255 photos
27 videos
21 files
45 links
علاقمند به تاریخ و اقتصاد
Download Telegram
مابین روشنفکران، نگرش تمسخرآمیز و کمی خصمانه نسبت به بریتانیا کم و بیش اجباری است. در طول جنگ، این امر در تمایل روشنفکران به شکست انگلیس آشکار شد. بسیاری از مردم آشکارا از سقوط سنگاپور یا رانده شدن بریتانیایی‌ها از یونان خوشحال بودند، و یک بی‌میلی قابل توجه برای باور به اخبار خوب، مانند پیروزی انگلیس در نبرد العلمین یا تعداد هواپیماهای آلمانی سرنگون شده در نبرد هوایی با بریتانیا وجود داشت. البته روشنفکران چپ‌گرای انگلیسی در واقع نمی‌خواستند آلمانی‌ها یا ژاپنی‌ها جنگ را ببرند، اما بسیاری از آنها نمی‌توانستند از تحقیر شدن کشور خود لذت نبرند و احساس کنند که پیروزی نهایی به خاطر روسیه، یا شاید آمریکا، و نه بریتانیا خواهد بود. در سیاست خارجی، بسیاری از روشنفکران این اصل را دنبال می‌کنند که هر جناحی که توسط بریتانیا حمایت می‌شود، قطعا در اشتباه است. در نتیجه، افکار آنها تا حد زیادی تصویری معکوس از تمام سیاستهای محافظه‌کاران است. انگلوفوبیا همیشه مستعد برگشت است؛ زیرا این یک منظره نسبتاً رایج است که، صلح‌طلب یک جنگ، در جنگ بعدی جنگ‌طلب می‌شود.

درباره ناسیونالیسم
جورج اورول
ترجمه حسن کریمی


@Classical_Liberalism
روشنفکران در مورد پیشرفت جنگ از مردم عادی بیشتر در اشتباه بوده‌اند و بیشتر تحت تأثیر احساسات حزبی قرار داشتند. به عنوان مثال، یک روشنفکر چپ‌گرا به طور معمول معتقد بود که انگلیس جنگ را در سال ۱۹۴۰ باخته، که آلمانی‌ها در سال ۱۹۴۲ قادر به تصرف کامل مصر خواهند شد، که ژاپنی‌ها هرگز از سرزمین‌هایی که فتح کرده بودند، رانده نخواهند شد، و اینکه بمباران انگلیس و آمریکا هیچ تأثیری بر آلمان ندارد. او می‌توانست این چیزها را باور کند زیرا نفرت او از طبقه حاکم بریتانیا به او اجازه نمی‌داد بپذیرد که برنامه‌های بریتانیا می‌توانند موفق شوند. اگر فرد تحت تأثیر احساساتی از این نوع باشد، هیچ حدی برای حماقت‌هایی که می‌تواند باور کند، وجود نخواهد داشت. به عنوان مثال، من با اطمینان شنیده‌ام که سربازان آمریکایی نه به خاطر اینکه با آلمانی‌ها بجنگند، بلکه برای اینکه یک انقلاب در انگلیس را سرکوب کنند به اروپا آورده شده‌اند. یک فرد باید به طبقه روشنفکران تعلق داشته باشد تا چنین چیزهایی را باور کند، هیچ انسان عادی نمی‌تواند انقدر احمق باشد.

درباره ناسیونالیسم
جورج اورول
ترجمه حسن کریمی


@Classical_Liberalism
آیا نئولیبرالیسم عامل مشکلات در اقتصاد ایران است؟
حسن کریمی


موسی غنی‌نژاد و یاسر جبرائیلی به تازگی در یک مناظره رسانه ای به بررسی این سوال پرداختند که آیا مشکلات متعدد موجود در اقتصاد ایران، حاصل به کارگیری آموزه های مکتب موسوم به نئولیبرالیسم است؟ عدم آمادگی موسی غنی‌نژاد برای مواجهه با فاحشه فکری همچون سید یاسر جبرائیلی در این میان، مانع از جواب گرفتن این جوجه روشنفکر جرگه مسلمانان سرخ و سیاه در جریان مناظره شده است. این نوشته تلاشی برای پاسخ دادن به مدعیات اصلی جبرائیلی در این مناظره است.
در این مناظره که در رسانه حکمران انجام شده است؛ یاسر جبرائیلی، گام برداشتن جمهوری اسلامی ایران در راستای نئولیبرالیسم و اقتصاد آزاد را عامل تهی شدن خزانه دولت از درآمدهای مورد نیاز این نهاد و تضعیف ارائه کالاهای عمومی توسط دولت میداند این در حالی است که بررسی‌ها نشان می‌دهد اقتصاد ایران از منظر شاخص آزادی اقتصادی بنیاد هریتیج در سال ۲۰۲۵ از ۱۸۴ کشور رتبه ۱۶۹ را دریافت کرده است. متن کامل را اینجا بخوانید.
iranneoliberalism.pdf
106.4 KB
آیا نئولیبرالیسم عامل مشکلات در اقتصاد ایران است؟
حسن کریمی


موسی غنی‌نژاد و یاسر جبرائیلی به تازگی در یک مناظره رسانه ای به بررسی این سوال پرداختند که آیا مشکلات متعدد موجود در اقتصاد ایران، حاصل به کارگیری آموزه های مکتب موسوم به نئولیبرالیسم است؟ عدم آمادگی موسی غنی‌نژاد برای مواجهه با فاحشه فکری همچون سید یاسر جبرائیلی در این میان، مانع از جواب گرفتن این جوجه روشنفکر جرگه مسلمانان سرخ و سیاه در جریان مناظره شده است. این نوشته تلاشی برای پاسخ دادن به مدعیات اصلی جبرائیلی در این مناظره است.

@Classical_Liberalism
چرا مشکل دولت است؟
میلتون فریدمن
ترجمه حسن کریمی


وقتی یک واعظ خطبه‌ای ایراد می‌کند، معمولاً متنی دارد. این متن عموماً اندیشه‌ای را بیان می‌کند که سخنران با آن موافق است و قرار است آن را شرح دهد. با این حال، من سعی کرده‌ام کلمه‌ای برای یک ضدمتن پیدا کنم، زیرا متنی برای این مقاله دارم که متقاعد شده‌ام کاملاً اشتباه است. این جمله تقریباً از نامناسب‌ترین جای ممکن یعنی از شماره سپتامبر و اکتبر ۱۹۹۱ مجله فریدم ریویو گرفته شده است و اشاره می‌کند که: «دکترین احمقانه ریگان مبنی بر اینکه مشکل دولت است». این متن من - یا ضدمتن من - برای این مقاله است.
این متن دو وظیفه برای من باقی می‌گذارد: یکی آسان است و دیگری دشوار. وظیفه اول من این است که نشان دهم دولت یک مشکل است. و این وظیفه آسان من است. اما وظیفه سخت من این است که بفهمم چرا مشکل دولت است. چرا افراد توانمند و خیرخواه، بسته به اینکه در بازار سیاسی فعالیت می‌کنند یا بازار اقتصادی، نتایج بسیار متفاوتی به دست می‌آورند؟ چرا اگر یک نمونه تصادفی از افرادی که این مقاله را می‌خوانند و در حال حاضر در واشنگتن نیستند، جایگزین افرادی شوند که در واشنگتن هستند، به احتمال زیاد سیاست‌های ما بهبود نمی‌یابد؟ حل کردن این معما کار اصلی من در این نوشته است. متن کامل را در اینجا بخوانید.
@Classical_Liberalism
friedman.pdf
628.1 KB
چرا مشکل دولت است؟
میلتون فریدمن
ترجمه حسن کریمی


این متن دو وظیفه برای من باقی می‌گذارد: یکی آسان است و دیگری دشوار. وظیفه اول من این است که نشان دهم دولت یک مشکل است. و این وظیفه آسان من است. اما وظیفه سخت من این است که بفهمم چرا مشکل دولت است. چرا افراد توانمند و خیرخواه، بسته به اینکه در بازار سیاسی فعالیت می‌کنند یا بازار اقتصادی، نتایج بسیار متفاوتی به دست می‌آورند؟ چرا اگر یک نمونه تصادفی از افرادی که این مقاله را می‌خوانند و در حال حاضر در واشنگتن نیستند، جایگزین افرادی شوند که در واشنگتن هستند، به احتمال زیاد سیاست‌های ما بهبود نمی‌یابد؟ حل کردن این معما کار اصلی من در این نوشته است.

@Classical_Liberalism
وقتی کون لخت می‌پری وسط بحث و ایده‌ای در مورد نظریه‌ای که داری ردش می‌کنی نداری.
@Classical_Liberalism
در سنگر آزادی
ناسیونالیست‌ها اساساً قدرت خاصی در ندیدن شباهت‌ها بین مجموعه‌های مشابهی از حقایق دارند. یک محافظه‌کار بریتانیایی از «حق تعیین سرنوشت» در اروپا دفاع می‌کند و بدون هیچ احساس تناقضی، با اعمال این حق در هند مخالفت می‌کند. برای ناسیونالیست‌ها، اعمال، نه بر اساس…
جورج اورول به درستی اشاره می‌کند که «برای ناسیونالیست‌ها، تقریباً هیچ ظلمی وجود ندارد که هنگامی که توسط «جناح ما» انجام می‌شود، رنگ اخلاقی خود را تغییر ندهد.» ناسیونالیست ایرانی نیز، به همین قیاس، با دیدن ویدئو سلام نکردن جوان فرانسوی در مواجهه با یک بیگانه، زبان به ستایش می‌گشاید اما هنگامی که همین رفتار با او در تبریز انجام می‌شود کف و خون بالا می‌آورد.

@Classical_Liberalism
خاطرات و خطرات
محمدعلی فروغی در تمامی سخنانش در نخست‌وزیری سردارسپه، تاجگذاری غاصبانهٔ آن و پادشاهی‌اش، در نوشتار و گفتار چنان تملّق‌هایی حوالهٔ دیکتاتور کرده است که ما را یاد ظهیر فاریابی و قزل‌ارسلان می‌اندازد:

نُه کرسی فلک نهد اندیشه زیر پای
تا بوسه بر رکاب قزل ارسلان دهد!!
بخشی از متن «چرا ایران یک پروژه شکست‌خورده است؟»:

فروغی کسی است که خطابه‌ای مشهور و چاپلوسانه در رابطه با پادشاهی رضا شاه در میان نمایندگان مجلس شورای ملی ایراد می‌کند و در مراسم تاجگذاری او می‌گوید:

«شهریارا! انعقاد این محفل عالی که وجود ملت ایران با قلبی سرشار از شادی و مسرت و صمیمیت حسن ارادت در آن شرف حضور یافته و مقارن این احوال عموم اهل مملکت در سرتاسر ایران به جشن و سرور اشتغال دارند و دوستان خارجی ما نیز با شوق و ذوق وافر در این شادمانی شرکت می‌نمایند تنها برای آن نیست که یک پادشاه نو به تخت این سلطنت کهن پای می‌نهد و تاج کیانی بر سر می‌گذارد بلکه برای آن است که به این ملت ستمدیده بشارت رسیده است که بار دیگر آب رفته بجوی آمده و بخواست خداوندی روزگار حرمان و محنت سپری شده و ایام سربلندی و عزت روی نموده است.»
[12]

او در سخنرانی تملق‌آمیز خود، رضا شاه را فردی می‌داند که:

«رفتار و گفتارش برای هر فردی از افراد و هر جمعیتی از جماعات باید سرمشق واقع شود و اگر طریق‌الناس علی دین ملوک به پیماید همانا به سرمنزل سعادت و شرافت خواهد رسید.»
[13]

این توصیفات از رضا شاهی که با کودتای مورد حمایت انگلیس به قدرت رسید، زمانی می‌تواند مایه تعجب باشد که در کنار توصیفات فروغی از استقلال اعراب در ذیل حکومت ملک فیصل پادشاه نخست عراق و شریف حسین پادشاه حجاز مورد توجه قرار گیرد. فروغی در توصیف استقلال اعراب و این دو پادشاه می‌نویسد:


«عربستان را که استقلال دادند. معنی استقلال عربستان با امیر حسین و امیر فیصل که جیره
خور انگلیس هستند معلوم است چیست.»
[14]

طنز تلخ تاریخ این بود که روشنفکری که اینگونه استقلال اعراب و پادشاهان دنیای عرب را با نیشخند و تحقیر مورد عتاب قرار می‌دهد خود نخست وزیر ایران در زمان اشغال کشور زیر چکمه‌های سربازان روس و انگلیس شد. گویی فروغی خار را در چشم دیگران می‌دید اما تیر را در چشمان خود نه. لابد چون روس و انگلیس هم به ایران بعد از جنگ جهانی دوم استقلال دادند، ایران نیز از نظر امثال فروغی یک دولت واقعی محسوب نخواهد شد. این دیدگاه تحقیرآمیز در رابطه با کشورهای عربی و همسایگان ایران بعدها توسط ناسیونالیست‌های دیگری همچون سید جواد طباطبایی نیز پیگیری شد. آنها اصرار داشتند که کشورهای عربی منطقه و سایر کشورهای همسایه ایران، هیچکدام ملت نیستند و تنها ایران در این میان یک ملت محسوب می‌شود[15].


منابع:

[12]محمدعلی فروغی، سیاست نامه ذکاءالملک (شامل مقالات و نظریات و سخنرانی‌های سیاسی)، به کوشش ایرج افشار و هرمز همایون‌پور، کتاب روشن، ۱۳۸۹ ص ۱۱۴.

[13] همان، ص ۱۱۵.

[14] محمدعلی فروغی، ایران نه دولت دارد و نه ملت دارد!، نشریه یاد، ۱۳۸۳، شماره ۷۳ و ۷۴.

[15] سید جواد طباطبایی، چگونه می‌توان در این شهر زندگی کرد؟، باشگاه شاهنامه‌پژوهان، اسفند ۱۴۰۱.

@Classical_Liberalism
هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا، در ارائه خدمات بهداشتی و آموزشی به مردم محله‌های فقیرنشین کاراکاس، یعنی کسانی که پیش از این از ثروت نفتی این کشور بهره‌مند نبودند، موفق بوده است.

اگرچه رشد اقتصادی ونزوئلا تا حد زیادی ناشی از قیمت بالای نفت بوده است، اما برخلاف سایر کشورهای تولیدکننده نفت، ونزوئلا از افزایش قیمت جهانی نفت برای اجرای سیاست‌هایی که به نفع شهروندانش و ترویج توسعه اقتصادی است، بهره برده است.


سخنرانی جوزف استیگلیتز در ونزوئلا در سال ۲۰۰۷

@Classical_Liberalism
رئیس جمهور ونزوئلا که یکی از دولت‌های چپ‌گرا در آمریکای لاتین را اداره می‌کند به ناحق به خاطر پوپولیست بودن مورد انتقاد قرار می‌گیرد. در واقع، دولت چاوز هدف خود را ارائه مزایای آموزشی و بهداشتی به فقرا و تلاش برای سیاست‌های اقتصادی‌ای قرار داده بود که نه تنها رشد بالاتری را به همراه داشته باشند، بلکه تضمین کنند که ثمرات رشد به طور گسترده‌تری به اشتراک گذاشته شود.
جوزف استیگلیتز در کتاب Making Globalization Work در سال ۲۰۰۶

@Classical_Liberalism
من در مورد صلح می‌نویسم و ​​از موانع صلح انتقاد می‌کنم؛ این کار آسان است. آنچه دشوارتر است، ایجاد یک دنیای بهتر است... و آنچه در مورد بازدید من از ونزوئلا بسیار هیجان‌انگیز است این است که می‌توانم ببینم چگونه یک دنیای بهتر در حال خلق شدن است.


نوآم چامسکی در دیدار با هوگو چاوز در سال ۲۰۰۸

@Classical_Liberalism
چاوز مرتباً در سخنرانی‌های خود به چامسکی اشاره می‌کرد و اجاعات گسترده‌ای به کتاب چامسکی در سال ۲۰۰۳ با عنوان «هژمونی یا بقا: تلاش آمریکا برای سلطه جهانی» انجام می‌داد.
او در کنفرانس مطبوعاتی خود در استقبال از چامسکی در سال ۲۰۰۸ گفت: «هژمونی یا بقا؛ ما بقا را انتخاب می‌کنیم.» او تز چامسکی را با تز سوسیالیست آلمانی، رزا لوکزامبورگ، در اوایل دهه ۱۹۰۰، یعنی «سوسیالیسم یا بربریت» مقایسه کرد و از چامسکی به عنوان «یکی از بزرگترین مدافعان صلح و یکی از بزرگترین پیشگامان یک دنیای بهتر» یاد کرد.

@Classical_Liberalism
اینکه ملتی دیگر حاضر باشد هزینه آزادی تو را بپردازد، سعادتی است که به سادگی نصیب هیچ ملتی نخواهد شد.

@Classical_Liberalism
چند نامه از فردریش هایک در باب روابط بین‌الملل

ترجمه حسن کریمی


من مطمئناً هرگز ادعا نکرده‌ام که دولت‌های عموماً اقتدارگرا بیشتر از دولت‌های دموکراتیک، آزادی فردی را تضمین می‌کنند، بلکه برعکس (آنرا ادعا کرده‌ام). با این حال، این بدان معنا نیست که در برخی شرایط تاریخی، ممکن است آزادی شخصی در یک دولت اقتدارگرا بهتر از یک دولت دموکراتیک نامحدود مورد حفاظت قرار گیرد. این امر گاه به گاه، از دوران آغاز دموکراسی در آتن باستان در جوامع مختلف رخ داده است. در همان دوران، آزادی رعایا بدون شک در حکومت «۳۰ مستبد» امن‌تر از دموکراسی بود که سقراط را کشت و ده‌ها نفر از بهترین مردان خود را با احکام خودسرانه به تبعید فرستاد.

در دوران مدرن، البته موارد بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا وجود داشته‌اند که در آنها آزادی شخصی تضمین‌شده‌تر از دموکراسی‌ها بوده است. من هرگز چیزی خلاف این را در رابطه با سال‌های اولیه دولت دکتر سالازار در پرتغال نشنیده‌ام و شک دارم که آیا امروزه در هیچ یک از دموکراسی‌های موجود در اروپای شرقی یا قاره‌های آفریقا، آمریکای جنوبی یا آسیا (به استثنای اسرائیل، سنگاپور و هنگ کنگ)، آزادی شخصی به خوبی پرتغال تأمین شده باشد.
اخیراً نتوانسته‌ام حتی یک نفر را، حتی در کشور بسیار بدنام شیلی پیدا کنم که مخالف این باشد که آزادی شخصی در زمان پینوشه بسیار بیشتر از زمان آلنده تامین شده است. همچنین نشنیده‌ام که هیچ فرد عاقلی ادعا کند که در شاهزاده‌نشین‌های موناکو یا لیختن‌اشتاین، که گفته می‌شود مشخصاً دموکراتیک نیستند، آزادی شخصی از هر جای دیگری کمتر است!

اینکه یک دموکراسی محدود احتمالاً بهترین شکل شناخته شده حکومت است، به این معنی نیست که می‌توانیم آن را در همه جا داشته باشیم، یا حتی اینکه به خودی خود یک ارزش عالی است، دموکراسی محدود نه بهترین وسیله برای تأمین صلح، بلکه تنها یک ساختار مدافع صلح یا ابزاری برای تغییر مسالمت‌آمیز حکومت محسوب می‌شود. در واقع، دموکرات‌های اصول‌گرای ما باید این سوال را که چه زمانی دموکراسی امکان‌پذیر است، جدی‌تر بگیرند. ادامه در اینجا.

@Classical_Liberalism
hayekletters.pdf
186.3 KB
چند نامه از فردریش هایک در باب روابط بین‌الملل

ترجمه حسن کریمی


من مطمئناً هرگز ادعا نکرده‌ام که دولت‌های عموماً اقتدارگرا بیشتر از دولت‌های دموکراتیک، آزادی فردی را تضمین می‌کنند، بلکه برعکس (آنرا ادعا کرده‌ام). با این حال، این بدان معنا نیست که در برخی شرایط تاریخی، ممکن است آزادی شخصی در یک دولت اقتدارگرا بهتر از یک دولت دموکراتیک نامحدود مورد حفاظت قرار گیرد. این امر گاه به گاه، از دوران آغاز دموکراسی در آتن باستان در جوامع مختلف رخ داده است. در همان دوران، آزادی رعایا بدون شک در حکومت «۳۰ مستبد» امن‌تر از دموکراسی بود که سقراط را کشت و ده‌ها نفر از بهترین مردان خود را با احکام خودسرانه به تبعید فرستاد.

@Classical_Liberalism
به نظر من، اگر، پس از آنکه دولت ایران با تأیید اسارت پرسنل سفارت ایالات متحده، خود را خارج از چارچوب جامعه ملل قرار داد، دولت ایالات متحده فوراً اولتیماتومی ارسال می‌کرد و می‌گفت که اگر تک تک اعضای سفارت ظرف چهل و هشت ساعت بدون آسیب به نمایندگان دولت ایالات متحده در مکانی خارج از ایران تحویل داده نشوند، بمب‌ها با سرعت فزاینده‌ای در مقر دولت ایران فرو خواهند ریخت، آینده روابط صلح‌آمیز بین‌المللی و امنیت افراد در کشورهای خارجی بهبود بسیاری می‌یافت.


فردریش هایک، نامه به سردبیر تایمز، ۱۹۸۰

@Classical_Liberalism