Forwarded from about time
"اگه با من دوستی، من خوشم میآد باهات چیزهای جدید یاد بگیرم. حتی اگه باهات موافق نباشم میتونیم در موردش حرف بزنیم. من خوشم میآد کمکم عادتهای خوب همدیگه رو بگیریم و عادتهای بدمون رو کم کنیم. من دوست دارم شنیده بشم اما به همون اندازه دوست دارم بشنوم! حرف بزن، برام حرف بزن. اگه حس کردی همه چیز سنگین شده و شکننده شدی حرف بزن برام! ویدئو مسیج بفرست. بخند. گریه کن. من همهش رو میشنوم. برات خالصانه خوشحال میشم. برات عمیقا ناراحت میشم. سعی میکنم کنارت باشم. سعی میکنم بهت راهکار بدم و کمکت کنم چون چی مهمتر از اینه؟ فیلم موردعلاقهت رو میبینم. برات مینویسم. برات کاردستی درست میکنم. دور زخمهات ستاره میکشم. وقتی آنلاین نیستم خب زنگ بزن! از همهی چیزهایی که اذیتت کردن حرف بزن. من عاشق اینم که ما دردهای هم رو کوچیک و حقیر نمیکنیم؛ چون درد تو درد منه! وقتی باهات دوستم فقط بهم حس امن بودن بده، فقط همین."
The City Holds My Heart
Ghostly Kisses
Don't ask me why I still can't leave,This is where I feel at home
This is where my heart always belonged
𝖬𝗈𝗈𝗇𝖻𝖾𝗋𝗋𝗒 ꒱ ˎˊ˗ 🧂
The Weeknd – House of balloons
If it hurts to breathe, open a window...
از صبح تا حالا که خبرا رو خوندم نمیتونم یه ثانیه از فکر کردن بهش دست بردارم. روز خیلی شلوغی بود ولی من هر ثانیه داشتم به اون بچه ها فکر میکردم. خودم رو گذاشتم جای اونا، از روز های قبل، از شب قبل. من وقتی یه مشکلی برام پیش میاد در هشتاد درصد مواقع همش عادت دارم به خودم بگم درست میشه،یه راهی پیدا میشه از این مخمصه در میای، فکر میکنم یعنی اونا هم شب قبل به همین فکر میکردن؟ منتظر یه معجزه بودن؟ با خودشون میگفتن هنوز وقت هست و ممکنه همه چیز براشون تغییر کنه؟ فکر میکنم آیا اونا تو اون درماندگی و ترس و اضطراب آیا کسی که بقیه بهش میگن خدا رو صدا زدن شاید؟ چون میدونی آدم وقتی دیگه ته خط باشه به هر چیزی چنگ میزنه برای نجات... به قول تیلور "آدم های بیچاره و درمونده ایمان پیدا میکنن، پس حالا من نشستم و دارم به عیسی هم دعا میکنم، و بهت میگم به زودی همه چیز بهتر میشه"...ترس و اضطرابشون رو حس میکنم با تک تک استخون هام !
بعدش به اون لحظه ای فکر میکنم که برای رفتن پای اون طناب دار لعنتی اسمشون خونده شده، که فهمیدن دیگه تمومه و راهی نمونده، آرزوهاشون و زندگیشون دیگه تموم شد، حالا باید برای گناهی که انجام ندادن، تسلیم مرگ شن و به دست قصاب ها کشته بشن، آره گناهی که انجام ندادن چون مگه این که بخوای زندگی کنی و آزاد باشی گناهه؟ مگه خودشون که ادعای آدم های مسلمون رو دارن و میگن دین مزخرفشون بهترینه نمیگن پیامبرشون گفته برده و بنده کسی نباشید، خدا شما رو آزاد آفریده؟ پس چرا دارن برای خواستنش و جنگیدن براش جونشون رو از دست میدن؟
بعدش به اون لحظه ای فکر میکنم که برای رفتن پای اون طناب دار لعنتی اسمشون خونده شده، که فهمیدن دیگه تمومه و راهی نمونده، آرزوهاشون و زندگیشون دیگه تموم شد، حالا باید برای گناهی که انجام ندادن، تسلیم مرگ شن و به دست قصاب ها کشته بشن، آره گناهی که انجام ندادن چون مگه این که بخوای زندگی کنی و آزاد باشی گناهه؟ مگه خودشون که ادعای آدم های مسلمون رو دارن و میگن دین مزخرفشون بهترینه نمیگن پیامبرشون گفته برده و بنده کسی نباشید، خدا شما رو آزاد آفریده؟ پس چرا دارن برای خواستنش و جنگیدن براش جونشون رو از دست میدن؟
بعدش فکرم میره سمت اون دختری که مجبورش کردن عقد یکی که نمیشناسه بشه و به زور اذیتش کردن تا اعدام کردنش به قول خودشون "حلال و درست" باشه. آخه میدونی من خودم هم یه دخترم، وقتی تو یه کوچه با یه مرد غریبه تنهام ازش میترسم، اون بیچاره چه حالی داشته؟ چقدر گریه کرده و التماس کرده؟ الهی بمیرم براش الهی بمیرم الهی بمیرم...
بعد فکر میکنم به این که وقتی رفتن روی اون چهارپایه و طناب رو انداختن دور گردنشون چه حسی داشتن و اینجاست که دیگه نمیتونم به بقیه اتفاقات و حس هاشون فکر کنم چون رسیدن به این نقطه و فکر کردن بهش باعث میشه گلوم بسته بشه و احساس کنم همین لحظه ممکنه خفه بشم. نفس کم میارم و ریه هام درد میگیرن و دلم میخواد بلند جیغ بزنم،اگه منی که اونجا نبودم و با این اتفاقا روبرو نشدم اینجوری دارم از هم میپاشم خودشون که قربانی این بودن چه حسی داشتن؟ ای وای،دوباره دلم میخواد بمیرم.. بمیرم از فکر کردن به اینکه اون ها نفس های آخر به چی فکر کردن؟ خوب اطرافشون رو نگاه کردن که ببینن این آخرین چیزیه که میبینن؟ و حتی نمیخوام به اون لحظه فکر کنم ولی میکنم. اون لحظه که دیگه اون شعار نحس و نجس رو بلند میگن...
بعد از اینا خودم رو میذارم جای مادر اون بچه ها. زجری که روزهای قبل از دوری بچه هاشون و هر لحظه به این فکر کردن که آیا دوباره میتونن بچه هاشون رو ببینن یا چی میشه یا چی داره تو زندان های تنگ و تاریک و ترسناک و خفه کننده به بچه هاشون میگذره کافی نبود که حالا باید جون بچه هاشون جلوی چشماشون گرفته بشه؟ مادر ها ، یه خراش روی پوست بچه هاشون بیوفته میخوان دنیا رو به آتیش بکشن، آخه چجوری جلوی یه مادر نفس بچه ای که سال ها بزرگش کرده، براش امید و آرزو داشته و از یه کف دست که بوده بزرگ شدنش و قد کشیدنش رو تماشا کرده رو بریدید؟ خودتون بچه ندارید بیشرفا؟ اصلا بچه به کنار، خواهر ندارید؟ برادر چی برادر هم ندارید؟ حالا بگیم نه اونم نداشتید، دوست، دختر خاله، پسر خاله، بچه های عمو، بچه های عمه، بچه های دایی، نوه، همسر، عشق،پارتنر، هیچکدوم؟ اینا همه برای یه کسی یه چیزی بودن، یه امید به زندگی، یه سایه بالا سر، یکی نون آور خونه، اون یکی کمک حال پدر و مادر، چجوری پا روی خون میذارید و رد میشید؟
من خودم رو جای تک تک تمام این افراد گذاشتم و برای غم همشون غمگین شدم، فکر کردم اگه خودم بودم چه حسی داشتم،یادم نمیره و نمیخوام یادم بره.
من خودم رو جای تک تک تمام این افراد گذاشتم و برای غم همشون غمگین شدم، فکر کردم اگه خودم بودم چه حسی داشتم،یادم نمیره و نمیخوام یادم بره.
انقدر کثیفن که به مادری که دارن جگرگوششو جلوی چشمش میکشن و اعدام میکنن میگن بلند تر گریه کن! یه ذره فکر نکردی اگه اون مادر خودت بود و تو جای اون آدم بودی چی؟ روضه میذارید و توش میخونید "امان از دل زینب " ؟ واقعا؟ با دیدن همه این ها هنوزم میتونی بگی امان از دل زینب؟ امان از دل مادرای این جوون ها چون زینب نصف این ها هم جگرش نسوخته...
من دیگه حتی نمیتونم کلمه ای برای ابراز خشم و عصبانیتم پیدا کنم. آره عذاب وجدان بازمانده بودن منو رها نمیکنه، ولی بیشتر از اون توی وجودم خشم و عصبانیت داره میجوشه. آره میگم کاش من به جای اونا مرده بودم ولی حالا که زنده موندم و یه بازمانده شدم، یه بخشی توی وجودم میخواد زنده بمونه! فقط میخوام زنده بمونم تا بمونم نابود میشید، تا ببینم این خون های بیگناهی که ریختید و پاتون رو روی اون ها گذاشتید و رد شدید تا روی خون حکومت کنید یه روزی و یه جایی دستش رو میذاره روی گلوتون، گردنتون رو فشار میده، فشار میده و میده و میده و میده تا اینکه خفتون کنه، نفس رو از توی ریه هاتون بیرون بکشه و التماس کنید برای یه ذره هوا و داد بزنید و بخواید یکی بهتون رحم کنه و منم بتونم بگم اینا تقاص خون همین خون هاست و حالا شما محکومید که توی همین خون ها خفه بشید و با ذلت و خواری بمیرید.
قبلا میگفتم هرکس عقاید خودش رو داره ولی مدت خیلی خیلی خیلی زیادیه دیگه متاسف نیستم که بگم ذره ای احترام و دلداری یا هر احساسات دیگری برای کسی که هنوز پشت این قاتل های خونخوار در میاد یا عرزشیه یا میگه تقصیر خودشون بود یا فکر میکنه این چیز خاصی نیست پیش میاد در من نمونده چون اگر میتونی همچین چیزهایی رو ببینی و طرفدار جا باشی در چشم من بی ارزش و آشغالی
اگر عرزشی یا جآ فن هستید یا ذره ای نظر مثبت به این ها دارید همین حالا لفت بدید هر دو از هم راحت شیم
Forwarded from 𝓦𝓱𝓲𝓼𝓹𝓮𝓻𝓲𝓷𝓰 𝓦𝓪𝓿𝓮𝓼🧂 (海魅(𝖻𝗅𝗎𝖾))
Forward this message, drop your zodiac sign, and I’ll give you a simple little spell/ritual.
Private channels: @deeeepblueebot
Limit: until I cross this out.
Forwarded from Timeless legacy🧂 (𝐒𝐨𝐧𝐢𝐲𝐚)
اگه اوومف هستیم این پیام رو فوروارد کنین تا بگم چه چیزی دربارهی شخصیتتون یا چنلتون دوست دارم ⋆. 𐙚 ˚
من چون اینجا اونر نیستم شیر و سیو رو نمیتونم ببندم وگرنه میبستم نشون میدادم دیکتاتوری کیه