Childish_algorithm
35 subscribers
2.27K photos
164 videos
2 files
5 links
فَقَطْ خۅدٺۅ پِیْدا ڪُنْ . ۅاســﮩ بَقیــﮩ چیزا ، گۅگِل هَسْٺ ;)

Teхтɢrαpнy 🔝👁‍🗨📎

ɱƔ 🎬🎧🎶

Lyrιcѕ 🎵🕳🖤

Pιc 🌚☑️♠️

پیشنهادات و انتقاد:
@Nikfariibot
Download Telegram
Audio
Tommee Profitt feat Xeah - monster lyrics
☆
☆
☆
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
Childish_algorithm
🌹🌹🌹🌹🌹 #دست_سرنوشت #پارت_70 🍁🍁🍁🍁🍁 نوک بینی امو بوسید وگفت: +دلم نمیاد از کنارم بری؟! درحالیکه از حرفش تو دلم قند آب میشد گفتم : +وا ،کجابرم؟من دارم میرم چمدونامون رو ببندم... سری تکون داد: +میدونم... سرشو توی گردنم برد و بویید: +اگه آمادگیشو داشتی بچه…
🌹🌹🌹🌹🌹
#دست_سرنوشت
#پارت_71



🍁🍁🍁🍁🍁
از اینهمه پروییش دهنم واموند...
از کنارم رد شد و گفت:
+اینقدر تعجب نکن خانمم...





*------****


چمدونارو بلند کرد و از اتاق بیرون شد...
پشت سرش بی حرف اومدم...

یکم باهاش سرسنگین شده بودم...
بخاطر اینکه سرخود عمل کرده بود

بعد از چک کردن گاز و اشپزخونه از خونه بیرون شدم و درو قفل کردم ،علیرضا توی ماشین منتظرم نشسته بود...


سمت ماشین رفتم و سوار شدم...

عینک دودی زده بود...
استارت زد و از پارکینگ دراومد که گوشیش زنگ خورد ‌جواب داد:
+جانم...
....
+نه عزیز دلم...

گوشام تیز شد..

+آره خوشگلم،داریم میاییم...
.....
خندید و گفت:
+زبون نریز،میام میخورمتا...

اخمام توهم رفت ،کی بود که اینطوری باهاش حرف میزد...


💜💙💜💙💜
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
Childish_algorithm
🌹🌹🌹🌹🌹 #دست_سرنوشت #پارت_71 🍁🍁🍁🍁🍁 از اینهمه پروییش دهنم واموند... از کنارم رد شد و گفت: +اینقدر تعجب نکن خانمم... *------**** چمدونارو بلند کرد و از اتاق بیرون شد... پشت سرش بی حرف اومدم... یکم باهاش سرسنگین شده بودم... بخاطر اینکه سرخود عمل کرده…
🌹🌹🌹🌹🌹
#دست_سرنوشت
#پارت_72



🍁🍁🍁🍁🍁
گرم صحبت باهاش شده بود ...

دم به دقیقه قربون صدقش می رفت...
نمیدونم چرا حساس شده بودم و دلم میخواست گوشی رو بکنم تو حلق علیرضا...

بلاخره حرفاش تموم شد و گوشی رو قطع کرد...

چندمین گذشت و اخرش نتونستن جلوی خودمو بگیرم:
+سپیده بود؟!

سرشو طرفم چرخوند:
+چی؟!
_میگم اونیکه زنگ زده بود سپیده بود؟!

لبخندی زد :
+نه...

باکنجکاوی گفتم:
+پس کی بود؟!
_یه بنده خدا...

حرصم گرفت با عصبانیت سرمو ازش برگردوندم که قهقهه اش ماشین رو پر کرد:
+حالا چرا حسودی میکنی؟؟

باتندی گفتم:
+من؟حسودی؟؟هه خواب دیدی خیر باشه...

بازیرکی گفت:
+اگه حسودی نمیکنی ،پس چرا میخوای بدونی کی بود که باهاش میحرفیدم...
_کنجکاو بودم فقط همین...
_خو اگه بگم اون عزیز دلم بود چی میگی؟!....


💜💙💜💙💜
Audio
XYLØ - Ordinary
☆
☆
☆
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
Childish_algorithm
🌹🌹🌹🌹🌹 #دست_سرنوشت #پارت_72 🍁🍁🍁🍁🍁 گرم صحبت باهاش شده بود ... دم به دقیقه قربون صدقش می رفت... نمیدونم چرا حساس شده بودم و دلم میخواست گوشی رو بکنم تو حلق علیرضا... بلاخره حرفاش تموم شد و گوشی رو قطع کرد... چندمین گذشت و اخرش نتونستن جلوی خودمو بگیرم:…
🌹🌹🌹🌹🌹
#دست_سرنوشت
#پارت_73



🍁🍁🍁🍁🍁
با حرفش بند دلم پاره شد...

انگار حالمو فهمید که باخنده گفت؛:
+چت شد عزیزم؟؟

جوابی بهش ندادم و سرمو سمت شیشه چرخوندم بغض گلومو گرفته بود...

دستشو روی دستم گذاشت وگفت:
+ناراحت شدی؟!

دستمو از زیر دستش درآوردم و به سختی جواب دادم:
+برام مهم نیست..
_صدات چرا گرفته؟!

بابداخلاقی گفتم:
+میشه اینقدر سوال جواب نکنی ??

باشه ای گفت و دیگه حرفی نزد...
با سرانگشت اشک گوشه ی چشممو پاک کردم خودمم نمیدونستم چه مرگم شده بود...

نزدیکای ظهر کنار رستوران جاده ای نگه داشت ،

خاله اینا زودتر اومده بودن و میز رزرو کرده بودن...
یه ماشین دیگه هم کنار ماشین بود..

علیرضا ماشین رو پارک کرد...
بی حرف پیاده شدم و کیفمو روی دوشم انداختم و سمت سرویس رفتم....



💜💙💜💙💜
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
Childish_algorithm
🌹🌹🌹🌹🌹 #دست_سرنوشت #پارت_73 🍁🍁🍁🍁🍁 با حرفش بند دلم پاره شد... انگار حالمو فهمید که باخنده گفت؛: +چت شد عزیزم؟؟ جوابی بهش ندادم و سرمو سمت شیشه چرخوندم بغض گلومو گرفته بود... دستشو روی دستم گذاشت وگفت: +ناراحت شدی؟! دستمو از زیر دستش درآوردم و به سختی…
🌹🌹🌹🌹🌹
#دست_سرنوشت
#پارت_74



🍁🍁🍁🍁🍁
همیکنه پامو توی سرویس گذاشتم زدم زیرگریه...

دلم خیلی گرفته بود ،اونقدر گریه کردم که خالی شدم...

کنار آیینه رفتم و آبی به صورتم زدم و بیرون اومدم...

سمت رستوران رفتم خیلی طول نکشید تا پیداشون کردم...

خاله با دیدنم سمتن اومد و بغلم کرد:
+سلام عزیزدلم..

نگاخی به صورتم کرد و بانگرانی گفت:
+خدا مرگم بده ،چرا چشات قرمزه...

بااین حرفش سرهمه طرفم چرخیدن ...
سعی کردم یجوری ماسمالیش کنم:
+برای بیخوابی خاله...

با این حرفم سپیده تک خنده ای کرد که فهمیدم به چی فکر کرد ،بیشعور...

خاله نفس آسوده ای کشید و گفت:
+آها عزیزم...بیا بشین...

الان چشمم به سه همسفر جدیدمون خورد...

دومرد و یه زن...
سلامی بهشون کردن که جوابمو دادن...

خواستم برم کنار خاله بشینم که خاله به سپیده چشم غره ای رفت:
+دختر پاشو کنار داداشت تا لیندا بشینه.....


💜💙💜💙💜
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
^👽^@childish_algorithm 『♥️』
Childish_algorithm
🌹🌹🌹🌹🌹 #دست_سرنوشت #پارت_74 🍁🍁🍁🍁🍁 همیکنه پامو توی سرویس گذاشتم زدم زیرگریه... دلم خیلی گرفته بود ،اونقدر گریه کردم که خالی شدم... کنار آیینه رفتم و آبی به صورتم زدم و بیرون اومدم... سمت رستوران رفتم خیلی طول نکشید تا پیداشون کردم... خاله با دیدنم سمتن…
🌹🌹🌹🌹🌹
#دست_سرنوشت
#پارت_75



🍁🍁🍁🍁🍁
سپیده با غرولند بلند شد...
به اجبار کنارش نشستم...

علیرضا سرشو خم کرد و زیر گوشم گفت:
+مطمعنم به زور نشستی...

جوابی بهش ندادم که ادامه داد:
+بعدا هم دلیل گریه اتو میگی..

و بدون اینکه منتظر حرفی از جانب من بمونه صاف سرجاش نشست...

بعداز خوردن ناهار یه چندمین استراحت کردیم و بعد همه پاشدن و سمت ماشیناشون رفتن...

از قرار معلوم اون دختر و پسرا ،عروس و پسرای عموی عارف آقا(بابای علیرضا)بودن ...

سوار ماشین شدیم ،علیرضا استارت زد وارد جاده شد...
دستشو سمت ضبط برد و روشنش کرد ،آهنگ تندی پخش شد که عوضش کرد و روی آهنگ مدنظرش وایساد...

نگاهم روبه رو بود ولی حرکاتشو زیرنظر داشتم...
به صندلیش تکیه زد و نیم نگاهی به من کرد ...

دستشوروی پام گذاشت وگفت :
+خب ،لینداخانم...چرا گریه کردی؟!

باحالت تدافعی گفتم:
+گریه نکردم...
_برای من فیلم بازی نکن ،من که خوب میدونم تو گریه کردی...
+اصلا گریه ام کنم ،برای گریه کردنم باید جواب پس بدم؟!

قاطع گفت:
+آره جواب باید پس بدی...
_اونوقت چرا؟؟
+چون شوهرتم ،برام مهمه که بدونم زنم چرا گریه کرده...

💜💙💜💙💜