Childish_algorithm
🌹🌹🌹🌹🌹 #دست_سرنوشت #پارت_83 🍁🍁🍁🍁🍁 به سرم نگاه کردم که درحال تموم شدن بود... آقا عارف توی اتاق شد و با خیال آسوده روبه علیرضا و خاله گفت: +خداروشکر پرستار گفت بچش چیزیش نشده... تعجب کردم ،نکنه علیرضا به پرستار پول داده دروغ بگه... به علیرضا شاره ای زدم…
🌹🌹🌹🌹🌹
#دست_سرنوشت
#پارت_84
🍁🍁🍁🍁🍁
نالیدم:
+وای علی...نه...
باشیطنت گفت:
+چیه عزیزم؟؟نگران نباش تا پنج ماهگی مشکلی نیس...
بااخم نگاش کردم:
+یعنی چی؟؟
دستشو روی شکمم کشید:
+دیگه خودتو به اون راه نزن عزیزدلم ...
_خو نمیدونم منظورت چیه؟؟
سرشو نزدیک سرم آورد و گفت:
+منظورم رابطس...
نیشگونی از،بازوش گرفتم:
+من فکر چیم!توفکرچی هسی...
_بیخیال گلم...
لبشو روی لبم گذاشت که سدیع عقب کشیدم:
+مامانووبابات...
باعجله بلندشد نگاهس به اطراف کرد که اتاق خالی بود...
بیچاره وقتی دیدن هوا پسه بیرون رفتن...
علیرضا بالبخند روم خم شد و شروع کرد بوسیدن لبم...
منم همراهیش کردم...
سرشو بلند کرد و گفت:
+نه اینجور مزه نمیده،یالا پاشو بریم خونه.....
خندیدم از اینهمه پرووییش....
💜💙💜💙💜
#دست_سرنوشت
#پارت_84
🍁🍁🍁🍁🍁
نالیدم:
+وای علی...نه...
باشیطنت گفت:
+چیه عزیزم؟؟نگران نباش تا پنج ماهگی مشکلی نیس...
بااخم نگاش کردم:
+یعنی چی؟؟
دستشو روی شکمم کشید:
+دیگه خودتو به اون راه نزن عزیزدلم ...
_خو نمیدونم منظورت چیه؟؟
سرشو نزدیک سرم آورد و گفت:
+منظورم رابطس...
نیشگونی از،بازوش گرفتم:
+من فکر چیم!توفکرچی هسی...
_بیخیال گلم...
لبشو روی لبم گذاشت که سدیع عقب کشیدم:
+مامانووبابات...
باعجله بلندشد نگاهس به اطراف کرد که اتاق خالی بود...
بیچاره وقتی دیدن هوا پسه بیرون رفتن...
علیرضا بالبخند روم خم شد و شروع کرد بوسیدن لبم...
منم همراهیش کردم...
سرشو بلند کرد و گفت:
+نه اینجور مزه نمیده،یالا پاشو بریم خونه.....
خندیدم از اینهمه پرووییش....
💜💙💜💙💜
Childish_algorithm
🌹🌹🌹🌹🌹 #دست_سرنوشت #پارت_84 🍁🍁🍁🍁🍁 نالیدم: +وای علی...نه... باشیطنت گفت: +چیه عزیزم؟؟نگران نباش تا پنج ماهگی مشکلی نیس... بااخم نگاش کردم: +یعنی چی؟؟ دستشو روی شکمم کشید: +دیگه خودتو به اون راه نزن عزیزدلم ... _خو نمیدونم منظورت چیه؟؟ سرشو نزدیک سرم آورد…
🌹🌹🌹🌹🌹
#دست_سرنوشت
#پارت_85
🍁🍁🍁🍁🍁
روی تخت خوابیدم که لباسمو بالا زد و دستی روی شکمم کشید،باذوق گفت:
+لیندا،یعنی الان بچه توشکمته؟؟؟
بیبی چک انجام دادم ک معلوم شد علیرضا کارخودشوکرده و من باردارم...
لبخندی زدم:
+دیوونه...آره دیگه..
سرشو روی شکمم گذاشت :
+پس چرا من صداشو نمیشنوم...
_اون که هنوز درست نشده،هنوز یه لخته خونه..
سرشو بلند کرد وگفت:
+از الان بگن اگه دختر بود اسمشو میزاریم عسل ،اگه پسر بود که اسمشو میزاریم امیرعلی...حرفم روی حرفم نباشه...
خندیدم:
+اووه تا اون موقع...
_زمان مثل برق و باد میگذره.
سرمو یکم بالا آورد:
+نمیخوای از رو شکمم بلندشی؟!
توهمون حالت چرخ خورد و توی بغلم سرشو گذاشت:
+نه میخوام پیش زنم باشم،مشکلیه؟!
خندیدم :
+نه چه مشکلی، فقط میدونی ،خیلی بهت نمیاد زن دوست باشی...
روی دماغم زد و گفت:
+زن دوست نیستم..فقط ملکه ی خودنو دوست دارم ...
.تو دلم قندآب شد
باجمله ی بعدیش مات شدم،
آروم ادامه داد:
+فقط لیندای خودمو دوست دارم...
💜💙💜💙💜
#دست_سرنوشت
#پارت_85
🍁🍁🍁🍁🍁
روی تخت خوابیدم که لباسمو بالا زد و دستی روی شکمم کشید،باذوق گفت:
+لیندا،یعنی الان بچه توشکمته؟؟؟
بیبی چک انجام دادم ک معلوم شد علیرضا کارخودشوکرده و من باردارم...
لبخندی زدم:
+دیوونه...آره دیگه..
سرشو روی شکمم گذاشت :
+پس چرا من صداشو نمیشنوم...
_اون که هنوز درست نشده،هنوز یه لخته خونه..
سرشو بلند کرد وگفت:
+از الان بگن اگه دختر بود اسمشو میزاریم عسل ،اگه پسر بود که اسمشو میزاریم امیرعلی...حرفم روی حرفم نباشه...
خندیدم:
+اووه تا اون موقع...
_زمان مثل برق و باد میگذره.
سرمو یکم بالا آورد:
+نمیخوای از رو شکمم بلندشی؟!
توهمون حالت چرخ خورد و توی بغلم سرشو گذاشت:
+نه میخوام پیش زنم باشم،مشکلیه؟!
خندیدم :
+نه چه مشکلی، فقط میدونی ،خیلی بهت نمیاد زن دوست باشی...
روی دماغم زد و گفت:
+زن دوست نیستم..فقط ملکه ی خودنو دوست دارم ...
.تو دلم قندآب شد
باجمله ی بعدیش مات شدم،
آروم ادامه داد:
+فقط لیندای خودمو دوست دارم...
💜💙💜💙💜