🔴 ولی پور، رییس انجمن پزشکان عمومی:
تقريبا یک سوم پزشکان عمومی (30 هزارنفر) رسما طبابت رو گذاشتن کنار و به سراغ شغلهای دیگه یا مهاجرت رفتن!
نبود امنیت شغلی، فشار مالیاتی، هزینه سنگین مطب و ریسک بالای طبابت و مبالغ سنگین دیه از اصلیترین عوامل ترک شغل پزشکهاست.
@chekadspecialists
تقريبا یک سوم پزشکان عمومی (30 هزارنفر) رسما طبابت رو گذاشتن کنار و به سراغ شغلهای دیگه یا مهاجرت رفتن!
نبود امنیت شغلی، فشار مالیاتی، هزینه سنگین مطب و ریسک بالای طبابت و مبالغ سنگین دیه از اصلیترین عوامل ترک شغل پزشکهاست.
@chekadspecialists
🥰زندگی فقط به اندازه حرفهای شدن توی یک کار بهت زمان میده، پس مواظب باش دنبال چه کاری میری.
🎞قسمتی از سریال True detective
#حرفهای_شدن
#فیلم
🔹با ما همراه باشید در:
@chekadspecialists
🎞قسمتی از سریال True detective
#حرفهای_شدن
#فیلم
🔹با ما همراه باشید در:
@chekadspecialists
مادر بزرگم همیشه میگفت ننه، خوشبختیتو هیچوقت جار نزن، نزار کسی بگه خوشبحالش، همین خوشبحالش گند میزنه به زندگیت.
@chekadspecialists
@chekadspecialists
🔳⭕️دزدی ملایم چیست؟
در دوران دانشجویی، پنیرتان را از یخچال مشترک خوابگاه کش رفته اند؟ راستش را بگویید آن سال ها با دیدن شیشه مربای هویج متعلق به یکی از دانشجویان، بی آن که به او بگویید، کمی از آن را نخورده اید؟! نه شما "دزد" بودید و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یواشکی برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربا، داخل یخچال "پول" دیده بودید، آن را بر نمی داشتید و آن دانشجویان هم همین طور.
این، موضوعِ آزمایش دکتر دن آریلی است که در زمینه اقتصاد رفتاری پژوهش می کند. او در تعدادی از یخچال های خوابگاه دانشجویی دانشگاه MIT آمریکا 6 بسته کوکاکولا قرار داد. همه نوشابه ها ظرف 72 ساعت توسط دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچال ها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابه ها را برداشته و خورده بودند، به پول ها دست نزدند و سرانجام خود دکتر آریلی، پول ها را جمع کرد.
او آزمایش های بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سوال دادند؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخ صحیح، مبلغی پول نقد می گیرند. به گروه دیگر گفته شد در قبال هر پاسخ صحیح، ژتونی می گیرند و می توانند آن ژتون را در همان اتاق، به پول نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخ های صحیح اش را می شمرد و به ممتحن اعلام می کرد و بر اساس خوداظهاری، «پول» یا «ژتون قابل تبدیل به پول» می گرفت.*
فکر می کنید دانشجویان کدام گروه بیشتر مرتکب تقلب شدند؟ دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلب کردند ولی گروه دیگر با ناراستی، نمرات خود را بیش از واقعیت اعلام کردند.
علت این است: انسان ها نسبت به "پول" حساسیت بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به "پول" دیگران تعدی نمی کنند اما این حساسیت در قبال اشیاء دیگری که آنها نیز ارزش پولی دارند، کمتر می شود؛ شاید اسم این پدیده را بتوان "دزدی ملایم" گذاشت. آزمایش دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید: وقتی قرار بود "پول" بگیرند، کمتر تقلب می کردند ولی وقتی قرار بود "ژتون" بگیرند بیشتر تقلب کردند و حال آن که می دانستند می توانند آن ژتون ها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.
پیشنهاد فردی:
به عنوان یک انسان درستکار، حواس تان به این باشد که ممکن است در قبال اموال غیر پولی دیگران، حساسیت کمتری داشته باشید و ناخودآگاه به حقوق آنها تعدی کنید.
مثلاً وقتی حواس رئیس تان نیست، ممکن نیست یواشکی از جیب اش 10 هزار تومان بردارید (اصلاً در شأن شما نیست و حتی فکر کردن به آن هم توهین آمیز است) اما بارها و بارها از تلفن اداره برای کار شخصی تان استفاده کرده اید در حالی که تلفن همراه تان روی میزتان قرار داشت. در واقع با این کار، از جیب مدیرتان حتی بیش از 10 هزار تومان نیز برای تلفن های شخصی تان برداشت کرده اید اما غیر مستقیم.
شما ممکن نیست از حسابداری شرکت تان 5 هزار تومان پول بردارید، ولی به راحتی یک دسته کاغذ را به خانه می برید.
مثال های دیگر:
کارگری که پولی را مستقیم نمی دزدد ولی کم کاری می کند، مسافری که از پتوی مسافرتی که داخل پرواز به او داده اند خوشش آمده و آن را درون کیفش می گذارد، یک مشتری که کتی را می خرد و از آن خوشش نمی آید و آن را بدون کندن اتیکت به فروشنده بر می گرداند ولی نمی گوید که وقتی کت دستش بوده، گوشه ای از آن به لبه میز گرفته و نخ کش شده است، ناشری که کتاب دیگری را بدون اجازه اش چاپ می کند و ... دهها مثال دیگر.
یادمان باشد که هر آنچه ارزش مالی دارد، درست مانند خود پول است و همان طور که در قبال پول و دزدی آن، حساس هستیم درباره دیگر چیزهایی که ارزش پولی دارند نیز حساس باشیم.
پیشنهاد سازمانی:
به عنوان صاحب یک کار و کسب، ساز و کارهای سازمانی را طوری بچینید که مراقبت از اموال سازمان نیز همانند مراقبت های پولی به رسمیت شناخته شود. به یاد داشته باشید که بسیاری از انسان های درستکار و شریف، در برابر اموال دیگران به اندازه پول دیگران حساس نیستند. یک آمار نشان می دهد که زیان وارده از محل تقلب در بازگرداندن لباس ها به فروشگاه های لباس فروشی، از کل خرده دزدی ها در آمریکا بیشتر است.
پیشنهاد تربیتی:
به فرزندان خود، حفظ حقوق دیگران را به طور مشخص و با تعیین مصداق ها و گفتن مثال ها یاد دهید؛ به آنها بگویید که هر آنچه مشخصاً متعلق به خودشان نیست، اعم از پول و اشیاء دیگر، قطعاً متعلق به دیگری است و تنها با اجازه مشخص صاحبان آنها می توانند از آنها استفاده کنند.
منبع: کتاب نابخردیهای پیشبینی پذیر؛ نوشته دن آریلی، ترجمه رامین رامبد
🔹 با ما همراه باشید در:
@chekadspecialists
در دوران دانشجویی، پنیرتان را از یخچال مشترک خوابگاه کش رفته اند؟ راستش را بگویید آن سال ها با دیدن شیشه مربای هویج متعلق به یکی از دانشجویان، بی آن که به او بگویید، کمی از آن را نخورده اید؟! نه شما "دزد" بودید و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یواشکی برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربا، داخل یخچال "پول" دیده بودید، آن را بر نمی داشتید و آن دانشجویان هم همین طور.
این، موضوعِ آزمایش دکتر دن آریلی است که در زمینه اقتصاد رفتاری پژوهش می کند. او در تعدادی از یخچال های خوابگاه دانشجویی دانشگاه MIT آمریکا 6 بسته کوکاکولا قرار داد. همه نوشابه ها ظرف 72 ساعت توسط دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچال ها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابه ها را برداشته و خورده بودند، به پول ها دست نزدند و سرانجام خود دکتر آریلی، پول ها را جمع کرد.
او آزمایش های بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سوال دادند؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخ صحیح، مبلغی پول نقد می گیرند. به گروه دیگر گفته شد در قبال هر پاسخ صحیح، ژتونی می گیرند و می توانند آن ژتون را در همان اتاق، به پول نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخ های صحیح اش را می شمرد و به ممتحن اعلام می کرد و بر اساس خوداظهاری، «پول» یا «ژتون قابل تبدیل به پول» می گرفت.*
فکر می کنید دانشجویان کدام گروه بیشتر مرتکب تقلب شدند؟ دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلب کردند ولی گروه دیگر با ناراستی، نمرات خود را بیش از واقعیت اعلام کردند.
علت این است: انسان ها نسبت به "پول" حساسیت بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به "پول" دیگران تعدی نمی کنند اما این حساسیت در قبال اشیاء دیگری که آنها نیز ارزش پولی دارند، کمتر می شود؛ شاید اسم این پدیده را بتوان "دزدی ملایم" گذاشت. آزمایش دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید: وقتی قرار بود "پول" بگیرند، کمتر تقلب می کردند ولی وقتی قرار بود "ژتون" بگیرند بیشتر تقلب کردند و حال آن که می دانستند می توانند آن ژتون ها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.
پیشنهاد فردی:
به عنوان یک انسان درستکار، حواس تان به این باشد که ممکن است در قبال اموال غیر پولی دیگران، حساسیت کمتری داشته باشید و ناخودآگاه به حقوق آنها تعدی کنید.
مثلاً وقتی حواس رئیس تان نیست، ممکن نیست یواشکی از جیب اش 10 هزار تومان بردارید (اصلاً در شأن شما نیست و حتی فکر کردن به آن هم توهین آمیز است) اما بارها و بارها از تلفن اداره برای کار شخصی تان استفاده کرده اید در حالی که تلفن همراه تان روی میزتان قرار داشت. در واقع با این کار، از جیب مدیرتان حتی بیش از 10 هزار تومان نیز برای تلفن های شخصی تان برداشت کرده اید اما غیر مستقیم.
شما ممکن نیست از حسابداری شرکت تان 5 هزار تومان پول بردارید، ولی به راحتی یک دسته کاغذ را به خانه می برید.
مثال های دیگر:
کارگری که پولی را مستقیم نمی دزدد ولی کم کاری می کند، مسافری که از پتوی مسافرتی که داخل پرواز به او داده اند خوشش آمده و آن را درون کیفش می گذارد، یک مشتری که کتی را می خرد و از آن خوشش نمی آید و آن را بدون کندن اتیکت به فروشنده بر می گرداند ولی نمی گوید که وقتی کت دستش بوده، گوشه ای از آن به لبه میز گرفته و نخ کش شده است، ناشری که کتاب دیگری را بدون اجازه اش چاپ می کند و ... دهها مثال دیگر.
یادمان باشد که هر آنچه ارزش مالی دارد، درست مانند خود پول است و همان طور که در قبال پول و دزدی آن، حساس هستیم درباره دیگر چیزهایی که ارزش پولی دارند نیز حساس باشیم.
پیشنهاد سازمانی:
به عنوان صاحب یک کار و کسب، ساز و کارهای سازمانی را طوری بچینید که مراقبت از اموال سازمان نیز همانند مراقبت های پولی به رسمیت شناخته شود. به یاد داشته باشید که بسیاری از انسان های درستکار و شریف، در برابر اموال دیگران به اندازه پول دیگران حساس نیستند. یک آمار نشان می دهد که زیان وارده از محل تقلب در بازگرداندن لباس ها به فروشگاه های لباس فروشی، از کل خرده دزدی ها در آمریکا بیشتر است.
پیشنهاد تربیتی:
به فرزندان خود، حفظ حقوق دیگران را به طور مشخص و با تعیین مصداق ها و گفتن مثال ها یاد دهید؛ به آنها بگویید که هر آنچه مشخصاً متعلق به خودشان نیست، اعم از پول و اشیاء دیگر، قطعاً متعلق به دیگری است و تنها با اجازه مشخص صاحبان آنها می توانند از آنها استفاده کنند.
منبع: کتاب نابخردیهای پیشبینی پذیر؛ نوشته دن آریلی، ترجمه رامین رامبد
🔹 با ما همراه باشید در:
@chekadspecialists
طرف اسبش رو فروخت جاش ۱۰ تا خر خرید، الان دورش شلوغه ولی با یه مشت خر. گرفتی چی میگم؟! لیاقت چیزی نیست که به هرکسی بدن و شما نمیتونید این یه مورد رو در وجود کسی قرار بدید.
@chekadspecialists
@chekadspecialists
💢۵ نوع سندرم ایمپاستر و نحوه شناسایی آنها
🔸سندرم ایمپاستر حالتی است که افراد با وجود دستاوردها و موفقیتهایشان، احساس میکنند شایستگی لازم را ندارند و دیگران به زودی به عدم صلاحیت آنها پی خواهند برد. این سندرم میتواند به اعتماد به نفس و سلامت روان آسیب برساند و افراد را از دستیابی به پتانسیل واقعیشان بازدارد.
در ادامه، پنج نوع سندرم ایمپاستر به همراه نشانهها و ویژگیهای هرکدام تشریح شده است:
1⃣ متخصص (Expert)
"من همه چیز را نمیدانم؛ شاید دارم تظاهر میکنم که دانش و تخصص کافی دارم."
افراد با این نوع سندرم باور دارند که باید تمام جزئیات حوزه کاری خود را بدانند و اگر هنوز چیزی برای یادگیری وجود داشته باشد، احساس میکنند ناکافی هستند و به نوعی در حال فریب دادن دیگراناند. این افراد دائماً در حال شک و تردید به دانش و تخصص خود هستند.
2⃣ فردگرا (Soloist)
"درخواست کمک از دیگران یعنی من برای این کار مناسب نیستم."
این افراد درخواست کمک را نشانه ضعف میدانند و احساس میکنند اگر نتوانند به تنهایی به سطح موردنظر برسند، توانایی و شایستگی لازم را ندارند. آنها میترسند که اتکا به دیگران، دستاوردها و اصالت آنها را کاهش دهد و به همین دلیل تلاش میکنند همه چیز را خودشان به تنهایی انجام دهند.
3⃣ ابر انسان (Superhuman)
"باید در همه زمینهها بهترین باشم وگرنه فقط دارم تظاهر میکنم."
این افراد تصور می کنند شخصی که در هر نوع موضوعی به موفقیت نرسد به احتمال زیاد آدم بی کفایتی است. از همین رو کوچکترین شکست در هر زمینهای، آن ها را متزلزل کرده و احساس میکنند که فاقد کفایت و شایستگی هستند.
4⃣ کمالگرا (Perfectionist)
"اگر نتیجه کار عالی نیست، من به اندازه کافی خوب نیستم."
کمالگرایان استانداردهای بسیار بالایی برای خود در نظر میگیرند و اگر به سطح کمال نرسند، احساس میکنند کارشان ناکافی بوده است. آنها به صورت مستمر از خود انتقاد میکنند و از ترس اینکه دیگران نقصهایشان را ببینند، دائماً به شک میافتند.
5⃣ نابغه طبیعی (Natural Genius)
"اگر نتوانم به راحتی انجامش دهم، احساس میکنم متقلب هستم."
این افراد اگر چیزی برایشان به سرعت و به راحتی قابل انجام نباشد، به تواناییهای ذاتی خود شک میکنند و ترس از این دارند که دیگران آنها را بیکفایت تلقی کنند. در واقع، آنها به دلیل عدم موفقیت سریع، احساس میکنند که تقلب کردهاند.
@chekadspecialists
🔸سندرم ایمپاستر حالتی است که افراد با وجود دستاوردها و موفقیتهایشان، احساس میکنند شایستگی لازم را ندارند و دیگران به زودی به عدم صلاحیت آنها پی خواهند برد. این سندرم میتواند به اعتماد به نفس و سلامت روان آسیب برساند و افراد را از دستیابی به پتانسیل واقعیشان بازدارد.
در ادامه، پنج نوع سندرم ایمپاستر به همراه نشانهها و ویژگیهای هرکدام تشریح شده است:
1⃣ متخصص (Expert)
"من همه چیز را نمیدانم؛ شاید دارم تظاهر میکنم که دانش و تخصص کافی دارم."
افراد با این نوع سندرم باور دارند که باید تمام جزئیات حوزه کاری خود را بدانند و اگر هنوز چیزی برای یادگیری وجود داشته باشد، احساس میکنند ناکافی هستند و به نوعی در حال فریب دادن دیگراناند. این افراد دائماً در حال شک و تردید به دانش و تخصص خود هستند.
2⃣ فردگرا (Soloist)
"درخواست کمک از دیگران یعنی من برای این کار مناسب نیستم."
این افراد درخواست کمک را نشانه ضعف میدانند و احساس میکنند اگر نتوانند به تنهایی به سطح موردنظر برسند، توانایی و شایستگی لازم را ندارند. آنها میترسند که اتکا به دیگران، دستاوردها و اصالت آنها را کاهش دهد و به همین دلیل تلاش میکنند همه چیز را خودشان به تنهایی انجام دهند.
3⃣ ابر انسان (Superhuman)
"باید در همه زمینهها بهترین باشم وگرنه فقط دارم تظاهر میکنم."
این افراد تصور می کنند شخصی که در هر نوع موضوعی به موفقیت نرسد به احتمال زیاد آدم بی کفایتی است. از همین رو کوچکترین شکست در هر زمینهای، آن ها را متزلزل کرده و احساس میکنند که فاقد کفایت و شایستگی هستند.
4⃣ کمالگرا (Perfectionist)
"اگر نتیجه کار عالی نیست، من به اندازه کافی خوب نیستم."
کمالگرایان استانداردهای بسیار بالایی برای خود در نظر میگیرند و اگر به سطح کمال نرسند، احساس میکنند کارشان ناکافی بوده است. آنها به صورت مستمر از خود انتقاد میکنند و از ترس اینکه دیگران نقصهایشان را ببینند، دائماً به شک میافتند.
5⃣ نابغه طبیعی (Natural Genius)
"اگر نتوانم به راحتی انجامش دهم، احساس میکنم متقلب هستم."
این افراد اگر چیزی برایشان به سرعت و به راحتی قابل انجام نباشد، به تواناییهای ذاتی خود شک میکنند و ترس از این دارند که دیگران آنها را بیکفایت تلقی کنند. در واقع، آنها به دلیل عدم موفقیت سریع، احساس میکنند که تقلب کردهاند.
@chekadspecialists
لَنا اللهُ في ما مضی و في ما بَقی
و فی ما هو آتِ
ما خدا را داریم در آنچه گذشت
و آنچه هست و آنچه خواهد آمد!
@chekadspecialists
و فی ما هو آتِ
ما خدا را داریم در آنچه گذشت
و آنچه هست و آنچه خواهد آمد!
@chekadspecialists
💢بدهی رفتاری و تهدید حافظه سازمان
🖊️دکتر علیرضا کوشکی جهرمی
■گفت: من مدیرعاملی رو قبول نکردم چون موضوعات مالی خیلی بلد نبودم. برام خیلی جالب شد چون این صحبت رو از خیلی ها شنیده بودم ولی تا حالا از هیچ کسی نشنیدم که چون در مهارت های انسانی و کار کردن با آدم ها ضعیف بودم پیشنهاد مدیر عاملی رو رد کردم! (یه نکته توی پرانتز: موضوعات مالی شرکت را خیلی ساده میشه از طریق دیگران دنبال کرد و فقط کنترل استراتژیک داشت؛ ولی موضوعات انسانی و احساسی ذره ای قابل واگذاری نیست. موضوعات مالی را با آموزش میشود یاد گرفت ولی یادگیری موضوعات انسانی به مراتب دشوارتر و زمانبرتر است.).
□با این مقدمه بریم سراغ اصل داستان بدهی های رفتاری.
تو دنیای حسابداری یک مفهومی وجود داره به اسم *حسابداری تعهدی* (Accrual Accounting). مثال ساده اش اینه که فرض کنین شرکت شما در آذرماه خدماتی ارائه میده ولی مشتری قراره هزینه را توی دیماه پرداخت کنه. بر اساس حسابداری نقدی (Cash Accounting)، تا وقتی پول نرسیده، هیچ درآمدی ثبت نمیشه ولی در حسابداری تعهدی (Accrual Accounting) درآمد در همان آذرماه ثبت میشه، چون خدمات در آن ماه انجام شده.
بنابراین *در حسابداری، «آکیو» یعنی "ثبت و شناسایی تدریجی هزینهها یا درآمدها" حتی "اگر هنوز پرداخت نشده باشن".*
●در دنیای سازمان ها هم، احساسات و واکنشها دقیقاً هینجوری هستن؛ یعنی اگر «بیتوجهیهای کوچک» ثبت و ترمیم نشن، مثل بدهیهای انباشته، بالاخره باعث میشن روزی سیستم فرو بپاشه. به عبارتی، *چیزهای منفی که توی زندگی به مرور انباشته میشن اگر بهموقع شناسایی و مدیریت نشن، تبدیل به بحران میشن.*
○هر دلخوریِ نگفته، یک هزینهی معوق میشه؛ و هر سکوتِ معنادار تکراری، یک بدهیِ جدید به جا میذاره. اگر مراقب Accrualهای احساسی نباشیم، به صورت ناگهانی اعلام ورشکستگی میکنیم نه در دفتر مالی، بلکه اینبار در دفتر احساسات و تعاملات انسانی.
■با اجازتون با چند تا مثال بحث رو دنبال کنیم:
*اول: در سطح خانواده*
در روابط زناشویی یا کاری، هر بار که احساس ناراحتی، خشم، ناامیدی یا بیتوجهی اتفاق میافته ولی کسی دربارهاش حرف نمیزنه، در واقع داره یک «بدهی عاطفی» ثبت میشه. این بدهیها اگر ثبت بشن ولی تسویه نشن، کمکم انباشته میشن و روزی سیستم رابطه ورشکسته میشه. همونطور که در حسابداری، «هزینه پرداختنشده» بحران مالی میسازه، در رابطه هم «احساس پرداختنشده» بحران عاطفی میسازه.
*دوم: مثال در سطح سازمان*
در سازمانها هم Accrual میتونه استعارهای از تعلل در حل مشکلات کوچک باشه. وقتی مدیرها خطاهای کوچک، دلخوریهای تیم یا ضعفهای فرآیند رو نادیده میگیرن، دارن بدهیهای فرهنگی و رفتاری بزرگ انباشته میکنن.
نتیجه؟ بعد از مدتی، انفجار بیاعتمادی یا استعفاهای زنجیرهای رو شاهد هستیم.
*سوم در سطح جامعه*
در سطح جامعه هم، Accrual یعنی «انباشت تدریجیِ نادیدهگرفتنها. هر بار که عدالت به تعویق میافته، هر بار که صدای گروهی شنیده نمیشه، هر بار که وعدهای داده میشه اما به فراموشی سپرده میشه، در واقع جامعه داره «بدهی اجتماعی» انباشته میکنه. این بدهیها در عمق احساس مردم ثبت میشن و روزی که نشانههاش بیرون میزنه، همه با تعجب میپرسن: «چطور یهدفعه اینطور شد؟
□ *بحث پایانی*
حافظه سازمانی موضوع بسیار قدرتمند و جدیه. حافظه سازمانی خوبی و بدی ها نسبت به کارکنان و مشتریان، موفقیت و شکست ها، ملایمات و سخت گیری ها رو اصلا فراموش نمیکنه. ما با «آکیو» میتوانیم هم حافظه سازمانی مثبت بسازیم هم منفی.
●زمانی منفی میشه که «آکیو» به بدهیهای نادیدهی انسانی منجر بشه. بیتوجهیهای کوچک، قولهای عملنشده، رفتارهای غیرشفاف، تصمیمهای یکطرفه، همهاش مثل اقساطی هستن که دیر یا زود باید پرداخت بشن.
○سازمانهایی که به موقع این بدهیها رو شناسایی و تسویه نمیکنن، ممکنه از بیرون موفق بهنظر برسن، اما از درون پر از خستگی، بیاعتمادی و دلزدگی هستن و در حافظه سازمان به عنوان نکته منفی باقی میمونن.
در مقابل، مدیرانی که «تفکر تعهدی انسانی» دارن، مثل حسابدارانی هستن که هر تراکنش کوچک رو در لحظه ثبت میکنن: احساسها، بازخوردها و نیازهای پنهان تیمشون رو میبینن، میشنون و به موقع پاسخ میدن و حافظه مثبت سازمانی رو رقم میزنن.
■ *میخوام خواهش کنم در انتها در مورد این جمله فکر کنید:* "مدیریت واقعی، فقط دربارهی پول و پروژه نیست بلکه دربارهی احساس، اعتماد و تداوم روابطی است که حافظه مثبت سازمانی را میسازند."
@chekadspecialists
🖊️دکتر علیرضا کوشکی جهرمی
■گفت: من مدیرعاملی رو قبول نکردم چون موضوعات مالی خیلی بلد نبودم. برام خیلی جالب شد چون این صحبت رو از خیلی ها شنیده بودم ولی تا حالا از هیچ کسی نشنیدم که چون در مهارت های انسانی و کار کردن با آدم ها ضعیف بودم پیشنهاد مدیر عاملی رو رد کردم! (یه نکته توی پرانتز: موضوعات مالی شرکت را خیلی ساده میشه از طریق دیگران دنبال کرد و فقط کنترل استراتژیک داشت؛ ولی موضوعات انسانی و احساسی ذره ای قابل واگذاری نیست. موضوعات مالی را با آموزش میشود یاد گرفت ولی یادگیری موضوعات انسانی به مراتب دشوارتر و زمانبرتر است.).
□با این مقدمه بریم سراغ اصل داستان بدهی های رفتاری.
تو دنیای حسابداری یک مفهومی وجود داره به اسم *حسابداری تعهدی* (Accrual Accounting). مثال ساده اش اینه که فرض کنین شرکت شما در آذرماه خدماتی ارائه میده ولی مشتری قراره هزینه را توی دیماه پرداخت کنه. بر اساس حسابداری نقدی (Cash Accounting)، تا وقتی پول نرسیده، هیچ درآمدی ثبت نمیشه ولی در حسابداری تعهدی (Accrual Accounting) درآمد در همان آذرماه ثبت میشه، چون خدمات در آن ماه انجام شده.
بنابراین *در حسابداری، «آکیو» یعنی "ثبت و شناسایی تدریجی هزینهها یا درآمدها" حتی "اگر هنوز پرداخت نشده باشن".*
●در دنیای سازمان ها هم، احساسات و واکنشها دقیقاً هینجوری هستن؛ یعنی اگر «بیتوجهیهای کوچک» ثبت و ترمیم نشن، مثل بدهیهای انباشته، بالاخره باعث میشن روزی سیستم فرو بپاشه. به عبارتی، *چیزهای منفی که توی زندگی به مرور انباشته میشن اگر بهموقع شناسایی و مدیریت نشن، تبدیل به بحران میشن.*
○هر دلخوریِ نگفته، یک هزینهی معوق میشه؛ و هر سکوتِ معنادار تکراری، یک بدهیِ جدید به جا میذاره. اگر مراقب Accrualهای احساسی نباشیم، به صورت ناگهانی اعلام ورشکستگی میکنیم نه در دفتر مالی، بلکه اینبار در دفتر احساسات و تعاملات انسانی.
■با اجازتون با چند تا مثال بحث رو دنبال کنیم:
*اول: در سطح خانواده*
در روابط زناشویی یا کاری، هر بار که احساس ناراحتی، خشم، ناامیدی یا بیتوجهی اتفاق میافته ولی کسی دربارهاش حرف نمیزنه، در واقع داره یک «بدهی عاطفی» ثبت میشه. این بدهیها اگر ثبت بشن ولی تسویه نشن، کمکم انباشته میشن و روزی سیستم رابطه ورشکسته میشه. همونطور که در حسابداری، «هزینه پرداختنشده» بحران مالی میسازه، در رابطه هم «احساس پرداختنشده» بحران عاطفی میسازه.
*دوم: مثال در سطح سازمان*
در سازمانها هم Accrual میتونه استعارهای از تعلل در حل مشکلات کوچک باشه. وقتی مدیرها خطاهای کوچک، دلخوریهای تیم یا ضعفهای فرآیند رو نادیده میگیرن، دارن بدهیهای فرهنگی و رفتاری بزرگ انباشته میکنن.
نتیجه؟ بعد از مدتی، انفجار بیاعتمادی یا استعفاهای زنجیرهای رو شاهد هستیم.
*سوم در سطح جامعه*
در سطح جامعه هم، Accrual یعنی «انباشت تدریجیِ نادیدهگرفتنها. هر بار که عدالت به تعویق میافته، هر بار که صدای گروهی شنیده نمیشه، هر بار که وعدهای داده میشه اما به فراموشی سپرده میشه، در واقع جامعه داره «بدهی اجتماعی» انباشته میکنه. این بدهیها در عمق احساس مردم ثبت میشن و روزی که نشانههاش بیرون میزنه، همه با تعجب میپرسن: «چطور یهدفعه اینطور شد؟
□ *بحث پایانی*
حافظه سازمانی موضوع بسیار قدرتمند و جدیه. حافظه سازمانی خوبی و بدی ها نسبت به کارکنان و مشتریان، موفقیت و شکست ها، ملایمات و سخت گیری ها رو اصلا فراموش نمیکنه. ما با «آکیو» میتوانیم هم حافظه سازمانی مثبت بسازیم هم منفی.
●زمانی منفی میشه که «آکیو» به بدهیهای نادیدهی انسانی منجر بشه. بیتوجهیهای کوچک، قولهای عملنشده، رفتارهای غیرشفاف، تصمیمهای یکطرفه، همهاش مثل اقساطی هستن که دیر یا زود باید پرداخت بشن.
○سازمانهایی که به موقع این بدهیها رو شناسایی و تسویه نمیکنن، ممکنه از بیرون موفق بهنظر برسن، اما از درون پر از خستگی، بیاعتمادی و دلزدگی هستن و در حافظه سازمان به عنوان نکته منفی باقی میمونن.
در مقابل، مدیرانی که «تفکر تعهدی انسانی» دارن، مثل حسابدارانی هستن که هر تراکنش کوچک رو در لحظه ثبت میکنن: احساسها، بازخوردها و نیازهای پنهان تیمشون رو میبینن، میشنون و به موقع پاسخ میدن و حافظه مثبت سازمانی رو رقم میزنن.
■ *میخوام خواهش کنم در انتها در مورد این جمله فکر کنید:* "مدیریت واقعی، فقط دربارهی پول و پروژه نیست بلکه دربارهی احساس، اعتماد و تداوم روابطی است که حافظه مثبت سازمانی را میسازند."
@chekadspecialists
🔳⭕️موبینگ (Mobbing) چیست؟
🔸موبینگ یعنی کارمند، دانشآموز یا فردی در جامعه، چنان تحت فشار تبعیض، تحقیر و آزار و اذیت قرار میگیرد که دیگر شرایط برایش قابلتحمل نیست.
🔸کارمندی که بسیار وظیفه شناس و صادق است، از طرف مدیر و اطرافیانش مورد تمسخر قرار میگیرد، چون درستکاری او منافع آنها را به خطر می اندازد؛ یا استاد دانشگاهی که علاوه بر تدریس و تحقیق و مقاله نویسی و امور مرتبط به وظایف دانشگاهی، در امور اجتماعی و چالشهای جامعه نیز وارد می شود، از طریق مخالفین، حسودان و مدیران دانشگاه، مورد تبعیض و فشار قرار می گیرد که فقط به نوشتن مقاله و تحقیق بپردازد و کاری با چالشهای اجتماعی نداشته باشد و آنقدر فشار و تبعیض و تحقیر را بر او می افزایند تا اخراج شود یا خود استعفا دهد و آن محل را ترک کند.
🔸موبینگ در محل کار، خانه، مدرسه و جامعه، عامل بسیاری از معضلات اجتماعی فرار از خانه، بیکاری، طلاق، اعتیاد، خودکشی، انتقامگیری، بداخلاقی، عصبانیت، قتل و جرایم دیگر می شود.
🔸از بسیاری از موارد موبینگ می توان نتیجه گرفت که آغاز موبینگ معمولاً در اثر جابجایی مقامی کارمندان می باشد؛ مثلاً کارمند جدیدی که وارد یک قسمت می شود، بیشتر مورد آزار روانی قرار می گیرد، یا وقتی که رئیس قسمت عوض می شود، احتمال اینکه او کارمندی را آزار بدهد زیاد است و حتی ممکن است خودش مورد آزار روانی کارمندان قرار گیرند.
◀️ تاثیرات موبینگ
▪️مخدوش نمودن یا از بین بردن اعتماد بنفس قربانی
▪️دچار شدن به بیماری پارانویا و اغتشاش ذهنی
▪️دوری گزیدن از اجتماع
▪️احساس ترس، خجالت، عصبانیت، و حسرت
▪️همچنین موبینگ باعث اختلالات جسمی و روانی مانند خوابهای آشفته، بالا رفتن فشار خون، و حتی بیماریهای قلبی و عروقی میگردد.
◀️ راههای مبارزه با موبینگ
▪️انضباط در کار جهت جلوگیری از هرگونه اخطار
▪️انجام کارهایی که طی دستور کتبی ابلاغ شده باشند نه شفاهی
▪️دوری جستن از موب کنندگان
▪️شناخت موبینگ و حفظ اعتماد به نفس خود
🔸البته در کنار این موارد گفته شده، در بسیاری از سازمانهای اروپایی جزء دروس آموزشی حین کار، دروسی هم در زمینه موبینگ یا آزار روانی در محیط کار برای کارمندان پیش بینی شده است؛ زیرا اکثر سازمان ها ضرر اقتصادی ناشی از موبینگ را محاسبه کردهاند.
🔸در حقیقت، صرفاً کارمند آزار دیده ضرر نمیکند، بلکه به علت غیبت مکرر کارمند و عدم انجام صحیح کار به علت ناراحتی روحی که کارمند دچار آن است، بهرهوری کاهش مییابد و ضرر سنگینی به سازمان وارد میشود.
🔹با ما همراه باشید در:
@chekadpecialists
🔸موبینگ یعنی کارمند، دانشآموز یا فردی در جامعه، چنان تحت فشار تبعیض، تحقیر و آزار و اذیت قرار میگیرد که دیگر شرایط برایش قابلتحمل نیست.
🔸کارمندی که بسیار وظیفه شناس و صادق است، از طرف مدیر و اطرافیانش مورد تمسخر قرار میگیرد، چون درستکاری او منافع آنها را به خطر می اندازد؛ یا استاد دانشگاهی که علاوه بر تدریس و تحقیق و مقاله نویسی و امور مرتبط به وظایف دانشگاهی، در امور اجتماعی و چالشهای جامعه نیز وارد می شود، از طریق مخالفین، حسودان و مدیران دانشگاه، مورد تبعیض و فشار قرار می گیرد که فقط به نوشتن مقاله و تحقیق بپردازد و کاری با چالشهای اجتماعی نداشته باشد و آنقدر فشار و تبعیض و تحقیر را بر او می افزایند تا اخراج شود یا خود استعفا دهد و آن محل را ترک کند.
🔸موبینگ در محل کار، خانه، مدرسه و جامعه، عامل بسیاری از معضلات اجتماعی فرار از خانه، بیکاری، طلاق، اعتیاد، خودکشی، انتقامگیری، بداخلاقی، عصبانیت، قتل و جرایم دیگر می شود.
🔸از بسیاری از موارد موبینگ می توان نتیجه گرفت که آغاز موبینگ معمولاً در اثر جابجایی مقامی کارمندان می باشد؛ مثلاً کارمند جدیدی که وارد یک قسمت می شود، بیشتر مورد آزار روانی قرار می گیرد، یا وقتی که رئیس قسمت عوض می شود، احتمال اینکه او کارمندی را آزار بدهد زیاد است و حتی ممکن است خودش مورد آزار روانی کارمندان قرار گیرند.
◀️ تاثیرات موبینگ
▪️مخدوش نمودن یا از بین بردن اعتماد بنفس قربانی
▪️دچار شدن به بیماری پارانویا و اغتشاش ذهنی
▪️دوری گزیدن از اجتماع
▪️احساس ترس، خجالت، عصبانیت، و حسرت
▪️همچنین موبینگ باعث اختلالات جسمی و روانی مانند خوابهای آشفته، بالا رفتن فشار خون، و حتی بیماریهای قلبی و عروقی میگردد.
◀️ راههای مبارزه با موبینگ
▪️انضباط در کار جهت جلوگیری از هرگونه اخطار
▪️انجام کارهایی که طی دستور کتبی ابلاغ شده باشند نه شفاهی
▪️دوری جستن از موب کنندگان
▪️شناخت موبینگ و حفظ اعتماد به نفس خود
🔸البته در کنار این موارد گفته شده، در بسیاری از سازمانهای اروپایی جزء دروس آموزشی حین کار، دروسی هم در زمینه موبینگ یا آزار روانی در محیط کار برای کارمندان پیش بینی شده است؛ زیرا اکثر سازمان ها ضرر اقتصادی ناشی از موبینگ را محاسبه کردهاند.
🔸در حقیقت، صرفاً کارمند آزار دیده ضرر نمیکند، بلکه به علت غیبت مکرر کارمند و عدم انجام صحیح کار به علت ناراحتی روحی که کارمند دچار آن است، بهرهوری کاهش مییابد و ضرر سنگینی به سازمان وارد میشود.
🔹با ما همراه باشید در:
@chekadpecialists
یک زندگی کامل باید همه چیزش جور باشد.به اندازه کافی لذت برده باشی، رنج دیده باشی، مبارزه کرده باشی
جسورانه عاشق شده باشی، از خشم بر میزی مشت کوبیده باشی، مست لایعقل از عشق شده باشی .
در بزم، اشک شوق ریخته وفریاد و هلهله شادی سر داده باشی و در عزا، اشک اندوه ریخته باشی.
نه خجل از پایکوبی شده باشی و نه سرافکنده از دیده شدن اشکهایت.
ازپسِ فراز و فرودها، برنده و بازنده بوده باشی.بارها برای غلبه بر یأس و خستگی به خود گفته باشی: «یک گام، فقط یک گام دیگر بردار!». بارها شجاعت را در وجودت حس کرده باشی و خیره در چشم هیولاها نگریسته باشی.
با روحت آشنا شده باشی، با خود آشتی کرده باشی و خود اصیل درونت را بتمامی متبلور کرده باشی و زخم هایی خورده باشی نه چندان کم! آنچنان که سزاوار جنگجویان است.
آنوقت بعد از سالها، این همه ماجرا بشود مایهی افتخار و آرامشت و بریزد در عمقِ نگاهت و بشود لبخندی محو در گوشهی لبت.
بعد به هنگام مرگ، آرامِ جانی زیر گوشات بپرسد: دوباره برایم از قصهات بگو! با بضاعت خود چه کردهای؟
و تو با آخرین نفس ها در سینهات زیر لب زمزمهکنی:
زندگی کردم، یک زندگی کامل.
@chekadspecialists
جسورانه عاشق شده باشی، از خشم بر میزی مشت کوبیده باشی، مست لایعقل از عشق شده باشی .
در بزم، اشک شوق ریخته وفریاد و هلهله شادی سر داده باشی و در عزا، اشک اندوه ریخته باشی.
نه خجل از پایکوبی شده باشی و نه سرافکنده از دیده شدن اشکهایت.
ازپسِ فراز و فرودها، برنده و بازنده بوده باشی.بارها برای غلبه بر یأس و خستگی به خود گفته باشی: «یک گام، فقط یک گام دیگر بردار!». بارها شجاعت را در وجودت حس کرده باشی و خیره در چشم هیولاها نگریسته باشی.
با روحت آشنا شده باشی، با خود آشتی کرده باشی و خود اصیل درونت را بتمامی متبلور کرده باشی و زخم هایی خورده باشی نه چندان کم! آنچنان که سزاوار جنگجویان است.
آنوقت بعد از سالها، این همه ماجرا بشود مایهی افتخار و آرامشت و بریزد در عمقِ نگاهت و بشود لبخندی محو در گوشهی لبت.
بعد به هنگام مرگ، آرامِ جانی زیر گوشات بپرسد: دوباره برایم از قصهات بگو! با بضاعت خود چه کردهای؟
و تو با آخرین نفس ها در سینهات زیر لب زمزمهکنی:
زندگی کردم، یک زندگی کامل.
@chekadspecialists
بعضي ها ميگويند:
دنيا جایِ خوبيست و ارزش جنگيدن دارد.
اما من فقط با قسمت دومِ آن موافقم!
دنيا جایِ بديست، اما ارزش جنگيدن دارد...
#ارنست_همينگوی
@chekadspecialists
دنيا جایِ خوبيست و ارزش جنگيدن دارد.
اما من فقط با قسمت دومِ آن موافقم!
دنيا جایِ بديست، اما ارزش جنگيدن دارد...
#ارنست_همينگوی
@chekadspecialists
💥ما درست بودیم!
در دنیایی زندگی میکنیم که مدام به ما برچسب «هوش اقتصادی پایین» میزنند؛ میگویند چرا بهموقع دلار، سکه یا ملک نخریدیم و چرا بلد نبودیم از نوسان قیمتها سود بگیریم.
اما واقعیت این است که ما بیعقل نبودیم، فقط نمیخواستیم زندگیمان را به یک تالار معاملات دائمی تبدیل کنیم. ما قرار نبود کاسبکار بزرگ شویم؛ نه لذت آن را میفهمیدیم و نه برایش تربیت شده بودیم.
هیجان ما در کتاب و طبیعت و هنر و فرهنگ بود، نه بالا و پایین شدن قیمت دلار و ماشین و مسکن. ما یک زندگی معمولی میخواستیم؛ ساده، روشن و در اندازه خودمان.
پس خودتان را سرزنش نکنید؛ این دقیقاً همان چیزی است که مقصران اصلی میخواهند. میخواهند باور کنیم مشکل از ندانستن ما بوده، نه از ساختاری که ارزشها را وارونه کرده است.
ما با تحصیلات، تخصص و سالها تلاش صادقانه جلو رفتیم. با امید زندگی کردیم و با وجدان کار کردیم.
اگر نتیجهاش آن چیزی نشد که حقمان بود، ایراد از ما نبود؛ ایراد از سیستمی بود که سختکوشی و صداقت را کمارزش کرد و زمین بازی را به نفع سوداگران چید.
ما درست بودیم. ما شرافتمند ماندیم. و همین، ارزشمندترین سرمایه ماست.
نویسنده ناشناس
@chekadspecialists
در دنیایی زندگی میکنیم که مدام به ما برچسب «هوش اقتصادی پایین» میزنند؛ میگویند چرا بهموقع دلار، سکه یا ملک نخریدیم و چرا بلد نبودیم از نوسان قیمتها سود بگیریم.
اما واقعیت این است که ما بیعقل نبودیم، فقط نمیخواستیم زندگیمان را به یک تالار معاملات دائمی تبدیل کنیم. ما قرار نبود کاسبکار بزرگ شویم؛ نه لذت آن را میفهمیدیم و نه برایش تربیت شده بودیم.
هیجان ما در کتاب و طبیعت و هنر و فرهنگ بود، نه بالا و پایین شدن قیمت دلار و ماشین و مسکن. ما یک زندگی معمولی میخواستیم؛ ساده، روشن و در اندازه خودمان.
پس خودتان را سرزنش نکنید؛ این دقیقاً همان چیزی است که مقصران اصلی میخواهند. میخواهند باور کنیم مشکل از ندانستن ما بوده، نه از ساختاری که ارزشها را وارونه کرده است.
ما با تحصیلات، تخصص و سالها تلاش صادقانه جلو رفتیم. با امید زندگی کردیم و با وجدان کار کردیم.
اگر نتیجهاش آن چیزی نشد که حقمان بود، ایراد از ما نبود؛ ایراد از سیستمی بود که سختکوشی و صداقت را کمارزش کرد و زمین بازی را به نفع سوداگران چید.
ما درست بودیم. ما شرافتمند ماندیم. و همین، ارزشمندترین سرمایه ماست.
نویسنده ناشناس
@chekadspecialists
تفاوت درون گراها و برون گراها
برون گراها دوست دارند مسئولیت ها و تکالیفی را که بر عهده دارند را سریع انجام دهند. آنها سریع تصمیم گیری می کنند و حتی برخی اوقات در تصمیم های خود نیز عجله می کنند. انجام دادن چندین کار برایشان راحت است و خطرپذیر هستند، آنها برای پاداش از پیشنهاد های فریبنده و گول زننده مثل دریافت پول یا مقام لذت می برند.
درون گراها اغلب آرام ترند و با میل شخصی کار می کنند. آنها ترجیح می دهند که در یک زمان فقط بر روی یک مسئله تمرکز کنند و به نوعی تمرکز کامل و دقیقی داشته باشند. آنها معمولا فریفته ثروت و شهرت نمی شوند.
#سوزان_کین
کتاب: سکوت: قدرت درونگراها در جهانی که از سخن گفتن باز نمی ایستد.
ترجمه: درسا عظیمی
@chekadspecialists
برون گراها دوست دارند مسئولیت ها و تکالیفی را که بر عهده دارند را سریع انجام دهند. آنها سریع تصمیم گیری می کنند و حتی برخی اوقات در تصمیم های خود نیز عجله می کنند. انجام دادن چندین کار برایشان راحت است و خطرپذیر هستند، آنها برای پاداش از پیشنهاد های فریبنده و گول زننده مثل دریافت پول یا مقام لذت می برند.
درون گراها اغلب آرام ترند و با میل شخصی کار می کنند. آنها ترجیح می دهند که در یک زمان فقط بر روی یک مسئله تمرکز کنند و به نوعی تمرکز کامل و دقیقی داشته باشند. آنها معمولا فریفته ثروت و شهرت نمی شوند.
#سوزان_کین
کتاب: سکوت: قدرت درونگراها در جهانی که از سخن گفتن باز نمی ایستد.
ترجمه: درسا عظیمی
@chekadspecialists
@chekadspecialists
سربالایی هم یهجور سرازیریه.
سرازیر هم یهجور سربالاییه.
بستگی داره تو کجا باشی
و از کجا نگاش کنی...
حکایت عشقی بیقاف بیشین بینقطه | #مصطفی_مستور
سربالایی هم یهجور سرازیریه.
سرازیر هم یهجور سربالاییه.
بستگی داره تو کجا باشی
و از کجا نگاش کنی...
حکایت عشقی بیقاف بیشین بینقطه | #مصطفی_مستور
شناختن تاريكیهای
خویش،
بهترین روش
برای تعامل با تاریکیهای
ديگران است...!
#کارل_گوستاو_یونگ
@chekadspecialists
خویش،
بهترین روش
برای تعامل با تاریکیهای
ديگران است...!
#کارل_گوستاو_یونگ
@chekadspecialists
🎞 یونگ یه جمله ی خیلی عجیب و ترسناکی داره:
تا وقتی ناخودآگاهت رو آگاه نکنی، اون زندگیت رو هدایت میکنه و تو فکر میکنی این اسمش سرنوشته...
@chekadspecialists
تا وقتی ناخودآگاهت رو آگاه نکنی، اون زندگیت رو هدایت میکنه و تو فکر میکنی این اسمش سرنوشته...
@chekadspecialists
@chekadspecialists
انسانها از رابطه به وجود میآیند،
در رابطه رشد میکنند،
در رابطه آسیب میبینند
و در رابطه ترمیم میشوند،
همه چیز به رابطه ها مربوط است...!
انسان موجودی یکروزه | #اروین_یالوم
انسانها از رابطه به وجود میآیند،
در رابطه رشد میکنند،
در رابطه آسیب میبینند
و در رابطه ترمیم میشوند،
همه چیز به رابطه ها مربوط است...!
انسان موجودی یکروزه | #اروین_یالوم
اگه شما تمایل دارید، درباره مشکلتون با بیشتر از سه نفر صحبت کنید شما کمک نمیخواید توجه می خواید.
@chekadspecialists
@chekadspecialists