📌 «چاووش»؛ سایت و کانال نشر آثار استاد دکتر سید محمدتقی چاوشی
🌐 وبسایت:
https://www.Chawousch.ir
🔹 تلگرام:
https://t.me/Chawousch
🔸 اینستاگرام:
https://instagram.com/Chawousch
🔹 بله:
https://ble.ir/Chawousch
🔸 ایتا:
https://eitaa.com/Chawousch
برای دسترسی به آثار، سخنرانیها و مطالب استاد، از راههای ارتباطی فوق اقدام فرمایید.
🌐 وبسایت:
https://www.Chawousch.ir
🔹 تلگرام:
https://t.me/Chawousch
🔸 اینستاگرام:
https://instagram.com/Chawousch
🔹 بله:
https://ble.ir/Chawousch
🔸 ایتا:
https://eitaa.com/Chawousch
برای دسترسی به آثار، سخنرانیها و مطالب استاد، از راههای ارتباطی فوق اقدام فرمایید.
❤1
🔺 فلاسفه در آنچه گفته و نوشتهاند، کموبیش سفری را ترسیم کرده و درفتادآن و تجربه خویش، نوشتهاند. بدینسان، گزاف نیست اگر بگوییم هر فلسفهای شرح و بسط سفری است که چونان تجربهای هر فیلسوفی از سر گذرانیده است فلهذا درست گفتهایم اگر متن هر اثر فلسفی را روایتی از تجربهای فلسفی و درستتر همان فلسفه فیلسوف بخوانیم. ارسطو، چنین سفری را در کششِ حقیقت و جستجوگری انسان میدید؛ این حقیقت است که ما را به خود میخواند و درست بههمین سبب، فلسفه همان جستجوگری انسان است. پس، اگر پیوندی ماتقدم با حقیقت نمیداشتیم، نه جستجوگری و نه کشش حقیقت معنا داشت.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 فلاسفه در آنچه گفته و نوشتهاند، کموبیش سفری را ترسیم کرده و درفتادآن و تجربه خویش، نوشتهاند. بدینسان، گزاف نیست اگر بگوییم هر فلسفهای شرح و بسط سفری است که چونان تجربهای هر فیلسوفی از سر گذرانیده است فلهذا درست گفتهایم اگر متن هر اثر فلسفی را روایتی از تجربهای فلسفی و درستتر همان فلسفه فیلسوف بخوانیم. ارسطو، چنین سفری را در کششِ حقیقت و جستجوگری انسان میدید؛ این حقیقت است که ما را به خود میخواند و درست بههمین سبب، فلسفه همان جستجوگری انسان است. پس، اگر پیوندی ماتقدم با حقیقت نمیداشتیم، نه جستجوگری و نه کشش حقیقت معنا داشت.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤2
🔺 ما پیشاپیش با حقیقت نسبتی داریم که افلاطون آن را چنین بیان میدارد: انسان به مقتضای ذات خود در حقیقت سکنا کرده است. ملاحظه میشود افلاطون بیشاز آنکه درفتاد حقیقت بگوید، ذات انسان را بیان کرده است. میدانیم که ارسطو انسان را حیوان عقلی(/بهتعبیر فلاسفه ما حیوان ناطق)میخوانْد. انسان بدینسان موجودی است که تعقل میکند و با همین تعقل است که در حقیقت، بنا و سکنا دارد. با بنا-کردن است که حقیقت به ظهور میآید و هر بنایی یکبار ذات را میخواند و حقیقت را مینامد.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 ما پیشاپیش با حقیقت نسبتی داریم که افلاطون آن را چنین بیان میدارد: انسان به مقتضای ذات خود در حقیقت سکنا کرده است. ملاحظه میشود افلاطون بیشاز آنکه درفتاد حقیقت بگوید، ذات انسان را بیان کرده است. میدانیم که ارسطو انسان را حیوان عقلی(/بهتعبیر فلاسفه ما حیوان ناطق)میخوانْد. انسان بدینسان موجودی است که تعقل میکند و با همین تعقل است که در حقیقت، بنا و سکنا دارد. با بنا-کردن است که حقیقت به ظهور میآید و هر بنایی یکبار ذات را میخواند و حقیقت را مینامد.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤1
🔺 اینگونه نیست که متفکران در گوشه و کنجی بنشینند و برای خود و دیگران نسخهای درباب تفکر تجویز کنند. انسانی که فقط نام تفکر را شنیده باشد، آواره است؛ از آنکه زندگی در برهوت را میبیند و میفهمد و هرآینه دیگران که در و با آن زندگی میکنند و هرگز از سکنای خویش خبر ندارند. تارکوفسکی در استاکر متفکری را نشان میدهد که از غار بیرون آمده است و شانههای خود را برای بیرون کشیدن دیگران خم کرده تا نشان دهد منجی هست و در-راه است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 اینگونه نیست که متفکران در گوشه و کنجی بنشینند و برای خود و دیگران نسخهای درباب تفکر تجویز کنند. انسانی که فقط نام تفکر را شنیده باشد، آواره است؛ از آنکه زندگی در برهوت را میبیند و میفهمد و هرآینه دیگران که در و با آن زندگی میکنند و هرگز از سکنای خویش خبر ندارند. تارکوفسکی در استاکر متفکری را نشان میدهد که از غار بیرون آمده است و شانههای خود را برای بیرون کشیدن دیگران خم کرده تا نشان دهد منجی هست و در-راه است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤1
🔺 فلسفه بیشاز آنکه در پی بیان وفاقها باشد، از پی شرح تفاوتها است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 فلسفه بیشاز آنکه در پی بیان وفاقها باشد، از پی شرح تفاوتها است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤1👍1
🔺 اساسا هنرمند ما را میخواند تا به نگاهی دیگر درفتاد زندگی و آنچه حقیقت میخوانیم چه باشد و چه ما ساخته باشیم؛ بنگریم. با اینحال، متفکر نه ازپی نگاهی است و نه تهیه و طرح و توزیع نظریه و نگاهی. متفکر نگاه ندارد؛ به کدامین سو مینگرد؟ متوجه نمیشویم ازآنکه چشمانش سویی و سمتی ندارد. تا به حال در چشمان متفکری خیره شدهایم؟ میگویند تصاویر کوتاهی که از دوران بستری بودن نیچه به دستمان رسیده، واقعی است. نمیگفتند واقعی است باز میگفتم که واقعیتر ندارد؛ در چشمان و سمت و سوی نگاه نیچه دقت کردهایم؟ نگاهش سو ندارد؛ سمتی ندارد. و چرا در میان طایفه کوران، مجنون نخوانند کسی را که چون خودشان نمیبیند و نمیفهمد و نمیگوید؟ هنرمند کور است گرچه در اوج هنرمندی باشد؛ از آنکه میخواهد نه با چشمانش که با دست بفهمد. اگر هایدگر میگفت انسان با دست میاندیشد و مقصودی جز بیان هگل داشت که حقیقت نخست در هنر به ظهور میآید، در هر آنچه درفتاد تفکر و حقیقت گفته است باید شک کرد. متفکر خوانده شده است و میکوشد ما را بخواند به آنچه سو ندارد؛ نه آنکه در جایی دیگر و مقامی متفاوت است و ساحتی دیگر دارد. در همینجا؛ همین نقطه؛ هم اکنون و ... تو چه میبینی که در اینجا و اکنون چیزی جز با بافتن و سرهم کردن و .... نمیبینی و نمییابی.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 اساسا هنرمند ما را میخواند تا به نگاهی دیگر درفتاد زندگی و آنچه حقیقت میخوانیم چه باشد و چه ما ساخته باشیم؛ بنگریم. با اینحال، متفکر نه ازپی نگاهی است و نه تهیه و طرح و توزیع نظریه و نگاهی. متفکر نگاه ندارد؛ به کدامین سو مینگرد؟ متوجه نمیشویم ازآنکه چشمانش سویی و سمتی ندارد. تا به حال در چشمان متفکری خیره شدهایم؟ میگویند تصاویر کوتاهی که از دوران بستری بودن نیچه به دستمان رسیده، واقعی است. نمیگفتند واقعی است باز میگفتم که واقعیتر ندارد؛ در چشمان و سمت و سوی نگاه نیچه دقت کردهایم؟ نگاهش سو ندارد؛ سمتی ندارد. و چرا در میان طایفه کوران، مجنون نخوانند کسی را که چون خودشان نمیبیند و نمیفهمد و نمیگوید؟ هنرمند کور است گرچه در اوج هنرمندی باشد؛ از آنکه میخواهد نه با چشمانش که با دست بفهمد. اگر هایدگر میگفت انسان با دست میاندیشد و مقصودی جز بیان هگل داشت که حقیقت نخست در هنر به ظهور میآید، در هر آنچه درفتاد تفکر و حقیقت گفته است باید شک کرد. متفکر خوانده شده است و میکوشد ما را بخواند به آنچه سو ندارد؛ نه آنکه در جایی دیگر و مقامی متفاوت است و ساحتی دیگر دارد. در همینجا؛ همین نقطه؛ هم اکنون و ... تو چه میبینی که در اینجا و اکنون چیزی جز با بافتن و سرهم کردن و .... نمیبینی و نمییابی.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤2
🔺 تاریخ را بعد از دوره جدید و بهسادگی روندی زمانی دانستهاند که در حافظه محفوظ میماند و دلیلیست بر ایده پیشرفت. امثال «ویکو» و «هردر» که از تاریخ گفتهاند از پی آن بودند که علم جدید را بسامان کنند و یقینی بودن آن را نشان دهند. تاریخ تنها چارهای بود که قبای یقین را بر قامت علم جدید اندازه میکرد و با طرح و بُرش تاریخ و تمرکز بر گام نهادن خداوند بر ادوار حیات، چنین کردند. آنان از یافت خود بهقدری خرسند بودند که «هردر» شاگرد «کانت»، به استاد پیشنهاد کرد فلسفه خود را در این قامت ببیند و کانت بهسختی با او مخالفت کرد گرچه در سالهای پایانی عمر خود وجیزهای در فتاد تاریخ تهیه و منتشر کرد.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 تاریخ را بعد از دوره جدید و بهسادگی روندی زمانی دانستهاند که در حافظه محفوظ میماند و دلیلیست بر ایده پیشرفت. امثال «ویکو» و «هردر» که از تاریخ گفتهاند از پی آن بودند که علم جدید را بسامان کنند و یقینی بودن آن را نشان دهند. تاریخ تنها چارهای بود که قبای یقین را بر قامت علم جدید اندازه میکرد و با طرح و بُرش تاریخ و تمرکز بر گام نهادن خداوند بر ادوار حیات، چنین کردند. آنان از یافت خود بهقدری خرسند بودند که «هردر» شاگرد «کانت»، به استاد پیشنهاد کرد فلسفه خود را در این قامت ببیند و کانت بهسختی با او مخالفت کرد گرچه در سالهای پایانی عمر خود وجیزهای در فتاد تاریخ تهیه و منتشر کرد.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤3
🔺 وارون آنچه برخی از شارحان آوردهاند و سوژه تاریخمند هگل را در کانت دیدهاند، یافت هگل هیچ دخل و ربطی نه تنها به کانت که به شللینگ هم ندارد؛ شللینگی که به مبسوط در فتاد تاریخ نوشته است و در اعصار جهان، ادوار تاریخ را بهتفصیل بحث کرده است. آنچه هگل در تاریخ و با آن یافته است مسبوق به هیچ سابقهای نیست. آری، کمنیستند کسانی که نمیدانیم از چهسبب اما گویی قسم یادکردهاند به ادنی مناسبتی هر دو اندیشهای را گرچه بهغایت نامأنوس بههم ربطدهند و قضارا همینگونه اباطیلرا دستاورد بخوانند و فلسفهورزی بدانند. خاصه در زمانهای که فلسفهرا به مقایسه و تطبیق فروکاستهاند. اینگونه سخنان بارد و مناسبتهای ماست و دروازهای در زمان ما اندیشه خواندهمیشود و حال آنکه فلسفه دانش حیثیات و تمایزها و تفاوتهاست و اگر اندیشه فیلسوف بر مرز جاریست و فلسفه است که بر مرزها نگر دارد، چگونه میشود همه چیز را با هم درآمیخت و با واژه نهچندان فرخنده و شایسته وحدت زیر یک خیمه گردآوَرد و نشانْد. چقدر سادهلوحانه است مدعایی که ازقضا گوشهای ما نیوشای آن شدهاست؛ یکی خواندن اندیشه دو فیلسوف! هیچ دو فیلسوفی واحد نگفتهاند.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
👏3
🔺 افلاطون در رساله گرگیاس آوردهاست: فلسفه واحد میگوید. کسانی که با فلسفه اسلامی اُنسیدارند این جملهرا در آغاز رساله الجمع فارابی بهخاطر میآورند. فارابی درست بر همین اساس (که فلسفه واحد میگوید و نه فلاسفه) میکوشد تا انظار دو فیلسوف را آشتی دهد و در افق اندیشه خود افلاطون و ارسطو را بازخوانَد و کنار هم نشانَد. هگل همین باز-خوانی را و ذیل آنکه فلسفه واحد میگوید؛ در تمام تاریخ تفکر و ساحت ظهور و حضور انسان نمایشدادهاست. هگل بهخوبی صحت و راستیِ کلام افلاطون را در رساله گرگیاس، نشان داده است و فلسفه او سراسر روایتیست از وحدت فلسفه و تفاوت فلاسفه؛ بهبیانی شرح سخن افلاطون. زینسبب، بارها تأکید کردهایم که فلسفه هگل بر عنصر تفاوت و نه وحدت استوار است. اگر اینگفتار درک نشود، هرگز فهمی از عنصر منفی-بودن چونان بنیاد دستگاه منطقی-ضروری هگل و ایدئالیسم مطلق یا عینی حاصل نمیشود.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 افلاطون در رساله گرگیاس آوردهاست: فلسفه واحد میگوید. کسانی که با فلسفه اسلامی اُنسیدارند این جملهرا در آغاز رساله الجمع فارابی بهخاطر میآورند. فارابی درست بر همین اساس (که فلسفه واحد میگوید و نه فلاسفه) میکوشد تا انظار دو فیلسوف را آشتی دهد و در افق اندیشه خود افلاطون و ارسطو را بازخوانَد و کنار هم نشانَد. هگل همین باز-خوانی را و ذیل آنکه فلسفه واحد میگوید؛ در تمام تاریخ تفکر و ساحت ظهور و حضور انسان نمایشدادهاست. هگل بهخوبی صحت و راستیِ کلام افلاطون را در رساله گرگیاس، نشان داده است و فلسفه او سراسر روایتیست از وحدت فلسفه و تفاوت فلاسفه؛ بهبیانی شرح سخن افلاطون. زینسبب، بارها تأکید کردهایم که فلسفه هگل بر عنصر تفاوت و نه وحدت استوار است. اگر اینگفتار درک نشود، هرگز فهمی از عنصر منفی-بودن چونان بنیاد دستگاه منطقی-ضروری هگل و ایدئالیسم مطلق یا عینی حاصل نمیشود.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤4
🔺 تذکر به سفر، در هر فلسفهای آمده است و هیچ فلسفهای نیست که از سفر نگفته باشد و متذکر سفر نباشد. لکن با آنکه از سفر گفتهاند همهنگام از سفر غفلت کردهایم. هر فلسفهای از سفر میگوید و به سفر متذکر است اما آنچه از سفر میگوید اقسام سفر است نه راهها، و اگر از راهها گفته است همان راهها را سفر دیده است و خواسته است. اگر فلسفه را نسبت انسان و عالم بدانیم که میدانیم و انسان را پی-وند، سفر در همین نسبت و با همین پی-وند در جریان است. غفلت از سفر، غفلت از انسان است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 تذکر به سفر، در هر فلسفهای آمده است و هیچ فلسفهای نیست که از سفر نگفته باشد و متذکر سفر نباشد. لکن با آنکه از سفر گفتهاند همهنگام از سفر غفلت کردهایم. هر فلسفهای از سفر میگوید و به سفر متذکر است اما آنچه از سفر میگوید اقسام سفر است نه راهها، و اگر از راهها گفته است همان راهها را سفر دیده است و خواسته است. اگر فلسفه را نسبت انسان و عالم بدانیم که میدانیم و انسان را پی-وند، سفر در همین نسبت و با همین پی-وند در جریان است. غفلت از سفر، غفلت از انسان است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
❤2
🔺 آنان که کتابی منطقی را تورق کردهاند بهراحتی و سادگی انسان را حیوانناطق میخوانند و میدانند و گمانمیبرند که چه چیزی از انسان روشنتر است و اصطلاحِ تا اندازهای پرطمطراق حیوانناطق لذتِ معنوی-روحی مطلوبی برایشان دارد. آنچه برای ما آشناست ارزش باز-نگری ندارد. اما فلسفه درست در همینجا شکل میگیرد. فلسفه با آشنایی-زدایی از آنچه مینماید که انسی با آن داریم کنجکاوی ما و جستجوگری انسان را برمیانگیزد؛ جستجوگری که به گفته ارسطو آرخه یا اصل فلسفه است همانکه افلاطون آن را حیرت/حال یا پاتوس دربرابر اتوس یا ملکه و خلق خواندهاست. کنجکاوی و درد آغاز فلسفه است. درد دانستن و حالی که چون هنوز مقام نشده بی-قرار است. آری، آگاهی بیقرار است و سفر نخستین ظهور آن. انسان چه از سفر بداند و چه بیخبر باشد، با و در سفر است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
🔺 آنان که کتابی منطقی را تورق کردهاند بهراحتی و سادگی انسان را حیوانناطق میخوانند و میدانند و گمانمیبرند که چه چیزی از انسان روشنتر است و اصطلاحِ تا اندازهای پرطمطراق حیوانناطق لذتِ معنوی-روحی مطلوبی برایشان دارد. آنچه برای ما آشناست ارزش باز-نگری ندارد. اما فلسفه درست در همینجا شکل میگیرد. فلسفه با آشنایی-زدایی از آنچه مینماید که انسی با آن داریم کنجکاوی ما و جستجوگری انسان را برمیانگیزد؛ جستجوگری که به گفته ارسطو آرخه یا اصل فلسفه است همانکه افلاطون آن را حیرت/حال یا پاتوس دربرابر اتوس یا ملکه و خلق خواندهاست. کنجکاوی و درد آغاز فلسفه است. درد دانستن و حالی که چون هنوز مقام نشده بی-قرار است. آری، آگاهی بیقرار است و سفر نخستین ظهور آن. انسان چه از سفر بداند و چه بیخبر باشد، با و در سفر است.
✍🏻 دکتر سید محمدتقی چاوشی:
💠 @Chawousch
👌5